کد خبر: 610765
تاریخ انتشار: ۱۶ شهريور ۱۳۹۲ - ۱۶:۰۱
مروري برفصول مهم حيات سياسي آيت‌الله‌العظمي سيدمحمدتقي خوانساري
علي احمدي فراهاني

فقيد سعيد، مرجع مجاهد حضرت آيت‌الله‌العظمي حاج سيدمحمدتقي خوانساري(قدس‌الله سره ) هنگامي براي تحصيل و تكميل مراتب علمي رهسپار نجف شد، كه اين حوزه كانون وقايع سياسي دوران خويش بود. ايشان پس از ورود به حوزه علميه نجف به تكميل دروس متون و سطوح عالي پرداخت. يكي از اساتيد فاضل و تأثيرگذار او در دروس سطح، آيت‌الله سيد حسين آقا بروجردي بود كه بعدها مرجع تقليد بزرگ عالم تشيع و زعيم حوزه علميه قم شد. آن زمان آيت‌الله بروجردي از فضلا و مدرسان جوان حوزه نجف و از شاگردان فاضل آخوند خراساني به‌شمار مي‌رفت و درس‌هاي دوره سطح را براي طلاب جوان‌تر تدريس مي‌كرد. آيت‌الله خوانساري كتاب فصول در اصول فقه را نزد آيت‌الله بروجردي خواند. (1)

پس از تكميل دوره سطح، سه سال در مجلس درس خارج آخوند خراساني نشست كه همزمان با آن از درس خارج فقه آيت‌الله سيدمحمدكاظم يزدي هم استفاده مي‌كرد. پس از وفات آخوند، در محضر مجتهدان معروف و مدرسان تراز اول نجف همچون شريعت اصفهاني، ميرزا محمدحسين نائيني و آقاضياءالدين عراقي به تحصيل در مراحل عالي فقاهت و اجتهاد ادامه داد و اجتهادش مورد تأييد كتبي استادش آقا ضياءالدين عراقي قرار گرفت. (2) حكمت و علوم عقلي را هم از حاج شيخ علي قوچاني فراگرفت. (3) گرچه مورخان در شكل‌گيري تفكر سياسي خوانساري مطلبي را به صراحت ننوشته‌اند، اما مي‌توان استنباط كرد اين دوره از اقامت خوانساري در نجف و تحصيل در محضر بزرگاني چون آخوند خراساني و نائيني كه در مسائل سياسي و اجتماعي دخالت و فعاليت داشتند و آخوند رهبر مشروطه و حامي آن در نجف بود، بي‌شك در تربيت روحي، فكري، سياسي و اجتماعي مرحوم خوانساري بي‌تأثير نبوده است و همين تأثير چند سال بعد او را به ميدان نبرد بر ضد اشغالگران انگليسي و دفاع از عراق اسلامي در برابر تجاوز بيگانگان غربي كشاند و تا آخر عمر نيز او را در صف فقيهان اجتماعي و سياسي نگه داشت.

در جبهه جهاد

در جريان جنگ جهاني اول، انگليس قواي نظامي خود را براي مقابله با عثماني وارد بندر فاو در جنوب عراق كرد و قسمت‌هايي از اين كشور را به اشغال خود درآورد. به دنبال اين حادثه مراجع تقليد شيعه از جمله سيد محمدكاظم يزدي و ميرزا محمدتقي شيرازي فتواي جهاد و دفاع از عراق در برابر تجاوز بيگانگان را صادر كردند، حتي برخي ديگر از مجتهدان و مراجع مثل سيد مصطفي كاشاني، شيخ‌الشريعه، شيخ مهدي الحيدري، سيدمحمدسعيد حُبّوبي و. . . كه توان جسمي داشتند، علاوه بر صدور فتواي جهاد، خودشان نيز به جبهه اعزام شدند و سلاح به دست گرفتند و در برابر تجاوز و پيشروي انگليسي‌ها به دفاع و جهاد برخاستند.

علما، فضلا و طلاب جوان نيز فوج فوج در اين جهاد مقدس در كنار علماي بزرگ قرار گرفتند كه بعدها از مراجع بزرگ شيعه شدند، از جمله سيدمحسن حكيم و سيدمحمدتقي خوانساري. عالم مبارز و مجاهد سيد ابوالقاسم كاشاني نيز كه آن روز از طلاب جوان، فاضل و پرشور نجف بود به همراه پدرش سيدمصطفي كاشاني در اين نبرد ديني و ملي حضور داشت و از همان زمان دوستي و ارتباط صميمي او با آيت‌الله سيدمحمدتقي خوانساري بيشتر و محكم‌تر شد و تا آخر عمر ادامه يافت.

تاريخ در اين نبرد يكي از حماسه‌هاي درخشان حضور روحانيت شيعه را به خود ديد و شاهد فداكاري‌ها و جانبازي‌هاي روحانيون مجاهدي شد كه به دفاع از وطن اسلامي، جان و ناموس مسلمانان پرداختند و مدرسه و آرامش گوشه‌هاي كتابخانه‌ها را رها و لباس رزم به تن كردند و از هيچ‌گونه فداكاري و جانبازي دريغ نورزيدند. (4) در اين جهاد سيدمحمد طباطبايي فرزند آيت‌الله سيدمحمدكاظم طباطبايي يزدي، مرجع تقليد مشهور نجف كه از فرماندهان جبهه دفاع بود، به شهادت رسيد. (5)

شور فداكاري

مقاومت رزمندگان عراقي در جبهه جنوب به رهبري و پيشگامي علماي اسلام باعث شد انگليس هرگز نتواند از آن ناحيه پيشروي كند. مجاهدان اسلام 18 ماه در اين مناطق مقاومت كردند و قواي اشغالگر و متجاوز انگليس را به خاك ذلت نشاندند(6) فداكاري و جانبازي عالم جوان و مجاهد آيت‌الله سيدمحمدتقي خوانساري در اين نبرد از صحنه‌هاي به يادماندني‌اي بود كه مجاهدان ديگر را به شور و هيجان مي‌آورد و روحيه پايداري و نبرد را در وجودشان شعله‌ور مي‌ساخت. او به عنوان يك مجاهد مسلمان و عالم، سرمشق ديگر مجاهدان بود و شور جواني، علم، معنويت، محراب عبادت، سلاح جنگ، اخلاق و فضيلت همه را يك جا در جبهه دفاع جمع كرده بود. او مجاهدي بود عالم، جوان، پرشور، خوش‌اخلاق، شجاع و بي‌باك. (7)

خوانساري بر اثر اصابت گلوله متجاوزان انگليسي از ناحيه پا به‌شدت مجروح شد و به اسارت قواي متجاوز انگليسي درآمد. با اينكه زخمي بود، انگليسي‌ها به‌‌رغم وساطت‌ها و تلاش‌هاي علما، سياسيون و افراد متنفذ عراقي از آزاد كردنش خودداري كردند، (8) زيرا خوانساري در مقاومت مجاهدان عراقي تأثيرگذار بود و انگليسي‌ها از او خشمگين بودند.

در اسارت دشمن

انگليسي‌ها دستگيرشدگان مجاهد را كه بيشتر غيرعرب بودند در بندر بصره سوار بر كشتي مي‌كردند و به اسارتگاه‌هاي خود در شرق آسيا انتقال مي‌دادند. آيت‌الله خوانساري نيز در جمع اسرايي بود كه انگليسي‌ها با كشتي به جزاير مستعمراتي خود در سنگاپور فرستادند. گفته مي‌شود كشتي به مدت چهار ماه روي آب‌هاي خليج‌فارس روان بود، به‌طوري كه بعضي از اسرا افسرده و دل‌خسته تسليم مرگ شدند. (9) آيت‌الله خوانساري به مدت چهار سال در زندان انگليسي‌ها در سنگاپور ماند و در اين مدت انواع آزار و شكنجه‌ها را تحمل كرد. (10) آيت‌الله خوانساري در اين مدت زبان انگليسي را از يك راجه هندي كه با او در زندان به‌سر مي‌برد فراگرفت و در مقابل منطق و حكمت اسلامي را به او آموخت. (11) انگليسي‌ها وقتي آگاه شدند او زبان انگليسي‌ها را آموخته است كتابي به وي دادند تا به فارسي ترجمه كند و در برابر آن تخفيفي در مدت حبس او بدهند. آيت‌الله خوانساري كتاب را بررسي كرد و متوجه شد محتواي آن در جهت گسترش استعمار انگليس و گمراهي افكار مردم ساده‌دل شرقي و ايراني است و از ترجمه آن منصرف شد. از آن پس آزار و اذيت‌ها نسبت به او بيشتر شد، (12) اما او با صبر و توكل از اين مرحله به سلامت گذشت. اين قضيه را نيز مي‌توان از مبارزات منفي او بر ضد منافع استعمار انگليس محسوب كرد و نيز نمونه‌ بارزي از هوشياري سياسي آن مجتهد جوان و مجاهد است. او در اسارت انگليسي‌ها هيچ كاري به نفع استعمار انگليس نكرد.

سيدمحمدتقي خوانساري پس از چهار سال تحمل زندان، غربت و شكنجه با كمك همان راجه هندي كه مدتي قبل از او از زندان آزاد شده بود، از حبس و شكنجه آزاد شد و با كشتي به ايران بازگشت. (13) مي‌توان گفت اين چهار سال اسارت و زندان در جزيره‌اي دورافتاده تحت انواع شكنجه‌هاي روحي و جسمي براي آيت‌الله خوانساري دوره متفاوتي از تحمل، توكل، تهذيب نفس، مقاومت، تقويت ايمان و ارتباط با خداوند بود.

ماجراي كشف حجاب

آيت‌الله خوانساري در ماجراي ننگين كشف حجاب در سال 1314ه.ش همصدا با آيت‌الله حاج‌آقا حسين قمي به مخالفت برخاست. آيت‌الله حائري يزدي بنا به مصالح حوزه سياست سكوت را در پيش گرفته بود تا بهانه به دست رضاخان پهلوي ندهد، اما برخي از علماي قم به صراحت با اين اقدام ضد ديني پهلوي مخالفت مي‌كردند كه آيت‌الله خوانساري يكي از آنان بود. (14) ايشان در همان ايام فتواي خود را مبني بر حرام بودن كشف حجاب و وجوب حفظ حجاب صادر كرد:

«حرمت كشف حجاب به نحوي كه امروزه در پايتخت تداول دارد، علاوه بر آنكه ادله قطعيه دارد مثل صاحب جواهر ـ ‌اعلي الله مقامه‌ـ كه اول متبحر در فقه است، دعوي ضرورت از اين كرده كه منكرش كافر و نجس است و جلوگيري از آن هم از باب نهي از منكر بر تمام افراد واجب است و تمام هم مقصر و مسئول‌اند در اهمال نسبت به اين فريضه.

الاحقر محمدتقي الخوانساري»(15)

به هر تقدير مخالفت شجاعانه علماي اسلام با كشف حجاب باعث شد سد محكمي در برابر اصلاحات ضد ديني رضاخان ايجاد شود و نتواند آنگونه كه خود مي‌خواست يا خارجي‌ها به او ديكته مي‌كردند به خواسته‌هايش به‌ويژه در امر كشف حجاب و ترويج برهنگي نايل آيد و آيت‌الله خوانساري در اين مجاهدت سهم مهمي داشت.

با آيت‌الله كاشاني

آيت‌الله كاشاني و آيت‌الله خوانساري از دوران تحصيل در نجف و جهاد بر ضد اشغالگران انگليسي در عراق دوست و بسيار صميمي بودند. خوانساري مجتهدي اجتماعي و آگاه از مسائل سياسي بود و نمي‌توانست نسبت به مسائل سياسي و اجتماعي مسلمانان به‌ويژه مردم ايران بي‌تفاوت باشد.

كاشاني هم سال‌ها بر ضد استعمار انگليس در عراق و ايران مبارزه كرده بود و به عنوان يك رهبر ديني فعاليت سياسي داشت و از فدائيان اسلام حمايت مي‌كرد. اگر در قضيه نهضت ملي شدن صنعت نفت ايران نقش رهبري او نبود بي‌شك نهضت به جايي نمي‌رسيد. ايشان سال‌ها در تبعيد و زندان انگليسي‌ها به‌سر برده بود.

با توجه به اين مشتركات و نزديكي انديشه‌ها كاشاني و خوانساري دوستي محكمي داشتند. خوانساري در عرصه‌هاي مبارزه حامي كاشاني بود. كاشاني هم مخصوصاً زماني كه در مجلس هفدهم رياست آن را به عهده داشت، آيت‌الله خوانساري را به عنوان يگانه مرجع تقليد شيعيان جهان معرفي و تبليغ مي‌كرد. علت ترويج مرجعيت آيت‌الله خوانساري توسط آيت‌الله كاشاني سابقه مبارزاتي وي در جهاد عراق و سياسي بودن وي بود و او را عالمي زرنگ و پركار در امور سياسي مي‌دانست. زماني كه آيت‌الله كاشاني از سوي محمدرضاشاه به لبنان تبعيد شد، آيت‌الله بروجردي پيام اعتراض‌آميزي به شاه داد كه تو پادشاه مملكت شيعه هستي، اما عالم شيعه را تبعيد مي‌كني! علاوه بر آن در همان ايام تبعيد آقاي بروجردي براي كاشاني پول مي‌فرستاد. (16)

با تمام اين قضايا آيت‌الله كاشاني همه جا و همه وقت از آيت‌الله خوانساري ترويج و تبليغ مي‌كرد. آيت‌الله خوانساري نيز در ظاهر و باطن آيت‌الله كاشاني را تأييد مي‌كرد. حتي در جريان انتخابات مجلس هفدهم در سال 1330 چون كاشاني و طرفداران وي در صحنه انتخابات بودند، آيت‌الله خوانساري ضمن صدور فتوايي در جواب تجار، شركت در انتخابات مجلس و انتخابات افراد متدين و آگاه و متعهد را براي نمايندگي مجلس وظيفه شرعي دانست و اين درست زماني بود كه ايشان به سبب كسالت قلبي در بيمارستان 500 تختخوابي تهران بستري بود. پيداست كه پيروزي نمايندگان منتخب مردم در اين انتخابات مرهون فتواي آيت‌الله خوانساري بود.

در نهضت ملي شدن صنعت نفت ايران در سال 1329 كه آيت‌الله كاشاني نقش رهبري نهضت را داشت، آيت‌الله خوانساري از آن طرفداري كرد و در ضمن بيانيه‌اي گفت:«. . . ديگر چه جاي عذري براي ما باقي مي‌ماند خصوصاً به اينكه مثل حضرت مستطاب آيت‌الله كاشاني دامت بركاته كه مجتهدي عادل، باشهامت، دلسوز و فداكار است براي مصالح ديني و دنيايي مردم با اين همه جديت، ترغيب و تحريص مردم را بيدار مي‌كنند؛ ديگر جاي عذري براي كسي نمي‌ماند.» (17)

بدين گونه آيت‌الله خوانساري در مقام مرجع تقليد شيعه در نهضت ملي صنعت نفت به رهبري كاشاني به اقتضاي وظيفه شرعي نقش تاريخي خويش را ايفا كرد. اگر بيانيه او در پشتيباني از آن حركت ملي و سياسي مردم و نخبگان سياسي و اجتماعي به‌ويژه كاشاني نبود ممكن بود سرنوشت نهضت طوري ديگر رقم بخورد يا به آن زودي به پيروزي مردم ايران و شكست انگليس نمي‌انجاميد يا دچار نوسانات و پيچ و خم‌هاي بيشتري مي‌شد. البته گفتني است روحانيون و علماي زيادي از نقاط مختلف ايران از نهضت ملي شدن نفت پشتيباني مي‌كردند، اما آنان هيچ‌كدام جايگاه علمي و ديني آيت‌الله خوانساري را به عنوان مرجع تقليد نداشتند.

پي‌نوشت‌ها

(1) علي دواني، زندگاني آيت‌الله بروجردي، تهران، نشر مطهر، چ3، 1372، ص 100.

(2) گفته مي‌شود او خود براي اخذ اجتهادنامه هيچ تلاشي نكرد. بعدها كه به ايران بازگشت، از سوي آقا ضيا اجتهادنامه براي او فرستاده شد. متن نامه آقا ضيا در تأييد اجتهاد آيت‌الله خوانساري در كتاب علماي معاصرين، واعظ خياباني، صفحه 313 آمده است. (ملاعلي واعظ خياباني، علماي معاصرين، تهران، كتابفروشي اسلاميه، 1366ق، ص 313).

(3) آقا بزرگ تهراني، نقباءالبشر، ج1، مشهد، انتشارات دارالمرتضي، 1404ق، ص246.

(4) براي اطلاع بيشتر نگاه كنيد: محمد صادقي تهراني، نگاهي به تاريخ انقلاب اسلامي 1920 عراق و نقش علماي مجاهد اسلام، انتشارات دارالفكر، 1358، قسمت اول، صص 5ـ18.

(5) محمدحسن رجبي، علماي مجاهد، تهران، مركز اسناد انقلاب اسلامي، 1382، ص 311.

(6) محمدصادق تهراني، پيشين، صص 13ـ16.

(7) ر. ك: حسن ايدرم، سيدمحمدتقي خوانساري بر چشمه‌ساران حضور، تهران، مركز چاپ و نشر سازمان تبليغات اسلامي و پژوهشكده باقرالعلوم، چاپ اول، 1373، صص 34ـ38.

(8) همان، ص 40.

(9) سيدمهدي ابن الرضا، ضياء الابصار في ترجمه علماء خوانسار، جزء اول، قم، انتشارات انصاريان، 1382، ص 498.

(10) اين شكنجه‌ها از زبان خود مرحوم خوانساري و توسط افراد نزديك و شاگردان او نقل شده است. ر. ك: مجله حوزه، شماره اسفند 1360؛ حسن ايدرم، سيد محمدتقي خوانساري بر چشمه‌ساران حضور، صص 42ـ44.

(11) مجله مجموعه حكمت، يادمان آيت‌الله خوانساري، ص 17.

(12) همان.

(13) همان. گفتني است مجله نور علم، ش6، مهرماه 1363، ص 100 به‌جاي راجه هندي يكي از بزرگان عرب را عامل آزادي آيت‌الله خوانساري معرفي كرده است.

(14) ن. ك: رسول جعفريان، داستان حجاب در ايران پيش از انقلاب، تهران، انتشارات مركز اسناد انقلاب اسلامي، 1383، محمد شريف‌رازي، آثار الحجه، ص 155.

(15) مجله مجموعه حكمت، پيشين، ص 26.

(16) ن. ك: به خاطرات آيت‌الله سيدحسين موسوي كرماني، ص 122.

(17) مجله مجموعه حكمت، صص 35ـ37.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار