کد خبر: 610363
تاریخ انتشار: ۱۳ شهريور ۱۳۹۲ - ۱۳:۲۳
«پيامدها و چشم‌انداز بيداري اسلامي در خاورميانه» در گفت‌وشنود با آيت‌الله‌ حاج شيخ محمد‌آصف محسني
شاهد توحيدي

 

عالم مجاهد حضرت آيت‌الله حاج‌شيخ محمد‌آصف محسني از چهره‌هاي پرآوازه علمي و سياسي كشور افغانستان است. وي كه در ميان اقوام شيعه و سني اين كشور نفوذي فراوان دارد، سال‌ها در عرصه سياسي افغانستان نقش‌آفرين بوده و توانايي خويش را در تعامل با اقوام مختلف به ظهور رسانيده است. در گفت و شنود پيش‌رو، ديدگاه‌هاي ايشان در باب پيامدها و چشم‌اندازهاي بيداري اسلامي در خاورميانه مورد اشاره و تحليل قرار گرفته است.

با تشكر از حضرتعالي به لحاظ شركت دراين گفت وگو، بحث درباره زمينه‌هاي پديده‌اي كه امروزه بدان«بيداري اسلامي» اطلاق مي‌شود، مي‌تواند نمايانگر ماهيت و جوهره اين رويداد باشد. از منظر شما مجموعه علل و عوامل اين پديده جهاني چيست؟

بسم‌الله‌الرحمن‌الرحيم. الحمد‌لله رب‌العالمين و صلي‌الله علي محمد وآله الطاهرين(ع). در ابتداي كلام متذكر مي‌شويم در بيداري اسلامي عواملي وجود دارند كه براي شناخت اين واقعه بايد به اين عوامل توجه كنيم. اگر بخواهيم اين عوامل را در همين 50 سال اخير نام ببريم بايد به 1- قيام مردم مسلمان ايران و 2- قيام حزب‌الله در لبنان اشاره كنيم. خيلي تكان‌دهنده بود كه در جنگ تمام كشورهاي عربي با اسرائيل، به‌خصوص مصر كه بزرگ‌ترين كشور عربي بود، آنها شكست خوردند. اسرائيل ظرف شش روز، قسمت‌هاي عمده‌اي از آن سرزمين را گرفت كه تاكنون بلندي‌هاي جولان در دست اسرائيل است. آنها هيچ كاري نتوانستند بكنند. اين كشورها در آن زمان، آبروي جهان اسلام را بردند. حزب‌الله طي 30 تا 33 روز نگذاشت آنها داخل مرز لبنان شوند! يك حزب در مقابل يك كشور تا بن دندان مسلح اين چنين مقاومت مي‌كند! اين مورد مانند چيزهايي است كه بعضي اوقات انسان خيال مي‌كند از قبيل سيمرغ، كوه قاف و. . . كه از تخيلات انساني است ولي اگر ديگران شك كنند ما شك نمي‌كنيم. ممكن است مثلاً 50 سال بعد در اين باره ترديد كنيد اما امروز نمي‌توانيم ترديد كنيم. ما به چشم‌هاي خود 30 روز مقاومت را ديديم. حزب‌الله مقاومت كرد و آنها شكست خوردند و پيماني كه بسته شد بين دو حكومت نبود بلكه بين يك حكومت و يك حزب بود. . .

و ديگر عوامل؟

3- مقاومت فلسطين، سومين عامل براي بيداري است. فلسطيني‌ها واقعاً مقاومت كردند. اكنون هم به مقاومت خود ادامه مي‌دهند.

4-14 سال مقاومت و جهاد مردم افغانستان در مقابل تجاوز شوروي سابق بود. اين مردم يك ميليون تلفات دادند يا به تعبيري كه مبالغه نشود حداقل صدها هزار تن كشته شدند ولي شوروي‌ها شكست خوردند، پوسيدند و رفتند. اين بزرگ‌ترين نمايش مقاومت اسلامي بود كه 14 سال طول كشيد. نه روزنامه در آنجا بود، نه آزادي، نه تلويزيون و نه راديويي و نه حتي مردم شوروي و ساير مردم از تيراندازي‌ها، كشتارها و بمباران باخبر بودند. ظالمانه افغانستان را كوبيدند ولي اين مردم مقاومت كردند.

در ميان عواملي كه جنابعالي بدان اشاره فرموديد، كدام نقش عمده‌تر و مؤثر‌تري داشتند؟

آن عاملي كه در اين باره حرف اول را براي گفتن دارد، انقلاب اسلامي و اقامه نظام اسلامي در ايران است. انقلابي كه در دوران شما كوتاه بود، براي مردم افغانستان 14 سال طول كشيد! در فلسطين نيز اين انقلاب تا امروز ادامه دارد اما در ايران شايد سه چهار ماهي گذشت و انقلاب پيروز شد كه خود امام(ره) در يكي از سخنراني‌هايشان فرمودند:«اين انقلاب زودرس بود، زود پيروز شد!.» خيلي مهم است از عمر اين نظام 33 سال مي‌گذرد و با تمام فشاري كه دنيا دارد مي‌آورد اصول خود را حفظ كرده است. گاهي اوقات در خلوت خود فكر مي‌كنم گويي در يك بيابان كه درختي، ساختمان و نشاني از حيات نيست و پستي و بلندي ندارد، تنها يك زمين هموار است، از هر طرف باد هجوم آورده و در حال حركت است و در اين ميان تنها يك شمع روشن باقي است كه هنوز خاموش نشده و 33 سال است اين شمع خاموش نشده، درحالي كه تمام دنيا مخالف انقلاب ايراني‌هاست. شوروي، فرانسه، امريكا و. . . به صدام كمك مي‌كردند. چيز عجيب و غريبي است. همه براي فروپاشي ايران به صدام كمك مي‌كردند، اما اين نظام هنوز باقي است. مي‌گفتند آخوندها دارند حكومت مي‌كنند! آخوندها چه مي‌فهمند؟! اما روحانيون امروز در عرصه هستند. دنيا امروز از همين آخوندها مي‌ترسد كه به علت توانايي و قدرت زياد، بمب اتمي درست نكنند. امروز فعاليتي كه ايران مي‌كند و توانايي هسته‌اي كه دارد و اسلامي كه دارد هيچ‌يك از كشورهاي منطقه توان آن را ندارند. اين براي مسلمانان سؤال به وجود مي‌آورد كه چرا مصر اين كار را نكرد؟ چرا تركيه چنين تواني ندارد؟ چرا؟ چرا؟ چرا؟ چرا اينها كه در محاصره و تحريمند توانستند اين قدرت را به دست آورند. با وجودي كه تحريم‌هاي اقتصادي، نظامي و سياسي به آنها تحميل مي‌شود كشور خود را حفظ كرده‌اند. اينها درحالي است كه در زندان محاصره و تحريم گرفتار شدند. از كجا و چگونه مي‌توانند اين كارها را انجام دهند؟

ظاهر غيراسلامي حوادث و انقلاب‌هاي منطقه از جمله نكاتي كه بحث‌ها و چالش‌هاي نظري فراواني را موجب شده است. اين علامت چگونه با داعيه بيداري اسلامي جمع مي‌شود؟

بله، ظاهر وقايع اين كشورها در ايام اخير اسلامي نبود. اگر حادثه را به شكل ظاهري پيگيري كنيم از روزي كه آن دوره‌گرد تونسي خود را آتش زد، احساسات انساني در قيام و انقلاب‌ها دخيل شده بود. مي‌توان گفت اين احساسات اتفاقي صرف بود، مردم ناراحت شدند كه با يك دستفروش چنين رفتار وحشيانه‌اي را كردند كه باعث شد وي خود را آتش بزند و نگذاشتند شكم خود را سير كند. خشم مردم باعث شد تا رئيس‌جمهور فرار كند. رئيس‌جمهور تونس هم بي‌عرضه بود و هم بي‌دين. بي‌عرضه به اين دليل كه ترسيد و فرار كرد. بعد از اين حادثه مصري‌ها نيز جري شدند، به خروش آمدند و مبارك نيز رفت و حكومت به دست مردم افتاد. در اين حوادث رد‌پاي اسلام ديده نمي‌شود. اين تفسير ظاهري‌اش است. اين حوادث به كشورهاي ديگر از جمله ليبي و يمن هم سرايت كرد ولي هنگامي كه آدمي تحليل مي‌كند، مي‌بيند عامل انقلاب‌ها اسلام است. در قرن 20 كه قرن الحاد و دين‌ستيزي بود، الحاد و كفر در سنگر مبارزه فرهنگي بر ضد دين در اروپا و غرب حاكم شده بود. در شرق هم حكومت‌هاي خائن و پست كه به خود اعتماد نداشتند و مقلد تفكر غربي بودند نيز از دين بري بودند، در قلب و وجود خود نمي‌خواستند دين در جامعه مستقر باشد، حتي همين زين‌العابدين نمي‌گذاشت براي ملتي كه مسلمان است دو دقيقه اذان پخش شود. مي‌گفت:«تلويزيون جاي رقص است. ما تبليغ تحجر نمي‌كنيم.» اين احمق‌ها هم گوش‌ها و چشم‌هاي خود را بسته بودند. نمي‌شنيدند و نمي‌ديدند ايران با الله‌اكبر دنيا را تكان داده است. نمي‌توانستند متوجه شوند. اين فرد تفكر اسلامي را تحريم مي‌كرد، مردم بسيار احساس حقارت كردند كه همه مظاهر غربي در كشور رونق يابد اما اذانشان از تلويزيون كشورشان پخش نشود و يك‌مرتبه كه برايشان مجال پيدا شد، قيام را علني كردند و اسلام امثال زين‌العابدين بن‌علي را وادار به فرار كرد. مردم ندا سر مي‌دادند ما حكومت اسلامي مي‌خواهيم. در تلويزيون رئيس‌جمهور سابق فرانسه را مي‌ديديم. اين فرد فقط براي سينما خوب است كه برقصد! اين موجود پست و مجنون به مردم ليبي، تونس و... مي‌گفت:«شما مي‌گوييد اسلام مي‌خواهيم؟ ما اسلام مي‌خواهيم يعني چه؟ اينها را كنار بگذاريد.»

علائم گرايش اين انقلابات به اسلام، به رغم وقايع اخير اين كشورها چيست؟

اما مردم اين كشورها با كمال وقار مي‌گويند ما اسلام مي‌خواهيم. چند وقت پيش يكي از سران اسرائيل گفت:«ما به دردي ناعلاج گرفتار شديم. تمام اين وقايع كشورها و عرب‌ها به گرايش اسلامي است و براي ما مشكل شده است. اين مردم با ايمانشان قيام كرده‌اند.» براي مصري‌ها خيلي تحقير بود كه تحت تأثير كشور كوچكي چون اسرائيل بودند. گازشان با قيمت بسيار كم براي اسرائيل مي‌رفت. مبارك و انورسادات مانند فرعون‌هاي مصر بودند اما فراعنه مصر به مراتب بهتر از اينها بودند. آن فرعون مصري آنقدر عرضه داشت كه گفت:«انا ربكم الاعلي.» اين مردانگي را داشت و گفت:«من پروردگار عالم هستم»، اما اين خبيث‌ها اقل آن عبارت را هم نمي‌توانستند بگويند. صد‌در‌صد وابسته به امريكا بودند، مردم تحقير شده بودند، همه چيز را از ايران فهميدند كه اين مسلمان‌ها كار خود را به دست خود گرفتند.

آثار انقلاب ملت ايران تا چه حد در اين گرايش ديني مؤثر بوده است؟

الان اين حكومت 33 سال است كه در مقابل دنيا حكومت مي‌كند، نه بر ملت ايران بلكه در مقابل دنيا. استكبار هم وحشت كرد، مردم ديدند ايران فناوري دارد، همه چيز دارد، حتي اگر هيچ چيزي از خارج نيايد. نمونه عملي‌اش را ديدند و اين امر محسوس بود. وقتي يك سؤال عمومي در بعضي از كشورهاي عربي مطرح شد كه فرد محبوب شما كيست؟ همين عرب‌هاي سني گفتند احمدي‌نژاد رئيس‌جمهور اسلامي يك كشور شيعي. اين مرد حسني مبارك همان هنگام كه محبوبيت اينها را شنيد بايد خودكشي مي‌كرد! عبدالله در سعودي بايد خودكشي مي‌كرد كه خود مردمشان آنها را دوست ندارند و مي‌دانستند اينها نوكرهاي امريكا هستند. اينها همه علائم بيداري اسلامي است. در اين سال‌ها به عراق رفتم. در مسير بغداد تا سامرا بعد از آن حادثه كه در سامرا اتفاق افتاد، هر دو كيلومتر يك پست نظامي و تفتيش است و تفتيش مي‌كنند. من مهمان بودم و ماشين افسر نظامي عراق مرا مي‌برد. هر جا كه مي‌گفت ايشان مهمان ما هستند، ما را تفتيش و از ما سؤالي نمي‌كردند. به يكي از پست‌ها كه رسيديم يك سرباز عراقي به آن افسر گفت:«ايشان مهمان من است و ما تحت امر تو نيستيم. به خاطر مردي كه اينجا نشسته است اجازه مي‌دهم بروي. او رهبر من است.» اينكه گفت من رهبر اويم، شخص من مراد نبود، نه او مرا مي‌شناخت كه از كجا هستم و نه من او را مي‌شناختم. لباس روحانيتم را ديد و تحت تأثير قرار گرفت. فكر و تفكر اسلامي نيز در آنجا نفوذ و سرايت كرده است. عراقي‌ها كه بعضاً از لحاظ فرهنگي از افغاني‌هاي ما هم خيلي عقب بودند، اكنون بافرهنگ شده‌اند. مي‌دانند چه چيزي باعث استعلاي آنهاست و چه بكنند. او مرا به عنوان زعيم خود مطرح كرد، مراد شخص من كه نبود. باز مي‌گويم لباس و تلبس بنده بوده است. اين بيداري اسلامي در عراق، بحرين و يمن است. در جاهاي ديگر نيز وجود دارد. يمن را مشاهده كنيد. در يمن غرب بسيار مقاومت كرد، سعودي‌ها بسيار مقاومت كردند، ولي فايده نداشت و هنوز هم مردم يمن راضي نيستند و به تلاششان ادامه مي‌دهند و مي‌گويند اين مرد يعني علي عبدالله الصالح محاكمه شود. اينها همه اسلام را مي‌خواهند. در اثناي بيداري اسلامي بعضي از غرب‌زدگان، مردمان و مرعوبين در افغانستان مي‌گفتند نه اين مردم براي اسلام حركت نكردند، اينها براي شكم و زندگاني خود قيام كردند، اما عاقل اين حرف را نمي‌زند. مي‌گويد اينها براي اسلام قيام كردند.

وظيفه ما در قبال بيداري اسلامي چيست؟ بسياري بر اين باورند كه اين پديده از سوي ديگر كشورهاي اسلامي و نيز علما به درستي حمايت نمي‌شود و همين موجب شده است كه اسلاميت اين جنبش‌ها مورد چالش قرارگيرد!

عمده وظيفه ما خصوصاً جمهوري اسلامي ايران با همين تلويزيون‌هايي كه در خارج ايران دارد اين است كه اين حركت بيدار ساختن را ادامه بدهد. بزرگ‌ترين مشكلي كه در مقابل بيداري هست و ما نسبت به آن احساس خطر مي‌كنيم موج‌سواري موج‌سواران بين‌المللي است. اينها بسيار در اين كارها نخبه‌اند، پول‌هاي زيادي مي‌دهند و مصرف مي‌كنند و به درازمدت خود فكر مي‌كنند، اما امريكا نمي‌داند فردا موج بيداري اسلامي گلوي غرب را در غرب مي‌گيرد. حكومت‌ها را ساقط مي‌كند: «يَرِثُهَا عِبَادِيَ الصَّالِحُونَ»(1) آنها به اقسام گوناگون موج‌سواري مي‌كنند و اين خطري است كه بايد مراقب آن بود. مهم‌ترين وظيفه ما اين است كه اين بيداري را جهت دهيم. در آفريقا، آسيا و. . . به گوش ديگران برسانيم، بگوييم بياييد بر اسلام خود مواظبت كنيم و فريب غرب را نخوريم، آنها دشمن دين و دنياي شمايند و بگويم مواظب باشيد سياستمدارهايي را كه خائن، دون و وابسته غرب هستند از صفوف خود جدا كنيد. اين بزرگ‌ترين وظيفه ما در اين شرايط است.

در برابرحركتي كه دركشورهاي حوزه بيداري اسلامي وجود دارد، چه چالش‌هايي قابل رصد است؟ به ويژه كشور مصر كه به نظر نمي‌رسد دشمنان بخواهند به راحتي آن را از دست بدهند؟

در شورايي اجتماعي كه برنامه‌اش به‌طور مستقيم از تلويزيون پخش مي‌شد اين را گفتم كه بيداري اسلامي براي ما مهم است، ولي پيش‌بيني‌ نيز كردم كه ممكن است در مصر با ظواهري كه وجود دارد امريكا تا آخرين مرحله بكوشد يك حكومت ملي اسلامي اصيل تشكيل نشود تا چه رسد به يك حكومت ناب اسلامي. گفتم دليلش را از من سؤال نكنيد، اما الان دليلش را مي‌گويم. دليلش همان اسرائيل است، اگر مصر كاملاً اسلامي شود يا يك دولت ملي بيايد و به اصطلاح خودشان وطني بيايد مسلماً براي اسرائيل خطرناك مي‌شود. غربي‌ها اين را نمي‌خواهند. بيش از 50 سال است كه ميلياردها دلار مصرف مي‌كنند تا اسرائيل باقي بماند، مگر خدا بخواهد مردم واقعاً در كار باشند و نگذارند انقلابشان از مسير خارج شود. وقتي به من گفتند چند نفر در ايران در كنفرانس بيداري اسلامي شركت كرده بودند، همين كه در فرودگاه قاهره رسيدند آنها را دستگير كردند، همان حرف را كه در شورا گفتم يادم آمد كه در حدس خود اشتباه نكرده بودم. آنها نمي‌خواهند كسي به ايران بيايد و درس بيداري اسلامي را فرا بگيرد، لذا اينها هنوز طرفدار امريكا هستند. امريكا نمي‌گذارد كار صحيح انجام شود، آنها مي‌گويند اگر بتوانيم آنها را از بيرون و خارج جهت ‌دهيم، شايد اراده‌هاي مردم سست شود.

علاوه بر رويكرد تبليغاتي، از چه راه‌هاي ديگري بايد به باروري اين جنبش كمك كرد؟

نكته ديگري هم متذكر مي‌شوم. فكر مي‌كنم بالاتر و مهم‌تر از بيداري اسلامي بيداري ديگري نيز هست، ولي كمتر بدان توجه مي‌شود. گاهي مي‌گويم دو برابر بيش از آنچه براي بيداري اسلامي دعا مي‌كنيد براي بيداري غربي‌ها دعا كنيد. اين جوان‌هاي غربي كه در كل امريكا بر ضد وال‌استريت راهپيمايي مي‌كنند، بزرگ‌ترين خدمت را به جهان بشريت انجام مي‌دهند. تعصب نداشته باشيد. واقع آن همين طور است، بدانيم كمونيسم اين نظام كفر و الحاد از داخل فرو پاشيد، خودش فرو پاشيد، بمب اتم استفاده نشد و هيچ كاري صورت نگرفت، ولي از داخل پوسيد. در همين هيئت مذاكراتي كه افغاني‌ها با سران شوروي داشتند به شوروي رفته بودم. بعضي از آنها در جلسه گريه مي‌كردند، صد‌در‌‌صد روحيه خود را باخته بودند. يك نفر از آنها را مسلمان كردم. صدا كرد «اشهد ان لا اله الا الله.» اگر روسي بلد بودم خيلي از آنها را در آن جلسه مسلمان مي‌كردم. آنها روحيه‌شان را از دست داده و از داخل پاشيده بودند. هيچ روحيه‌اي نداشتند. يك موقع وزير خارجه تاجيكستان آمد به ما گفت «شوروي‌ها» از داخل اختلاف دارند، نترسيد، آنها از هم پاشيده و در مذاكره شكست مي‌خورند. هنوز هم همان اسلحه‌اي كه شوروي داشت الان در روسيه و اوكراين هست و تكان نخورده است. نظام سرمايه‌داري نيز مي‌داند. اين نظام از داخل مي‌پاشد، به وسيله همين جوانان غربي. اگر اين بپاشد و حكومت‌ها و دولت‌ها در اروپا و امريكا به دست كساني كه اكثريت آراي مردم هستند برسد، استثمار ضعيف، عدالت اجتماعي در شرق و غرب بهتر و نظام اقتصادي عادلانه‌تر مي‌شود و اين شرايط از بين مي‌رود. امروز سالانه 200 ميليارد دلار از جيب كشورهاي كوچك به عنوان ربا در جيب بانك‌هاي فرامليتي مي‌رود. همه اينها تخفيف مي‌يابند و نظام خوب مي‌شود.

شايد از اين فرمايش جنابعالي اينگونه استنباط شود كه ملل استعمار شده و شرقي درصدد انتقامجويي هستند...

ما كه نمي‌گوييم غرب نابود شود، چنين سخن نادرستي را نمي‌گوييم، بلكه مي‌گوييم آنها زنده باشند. ما هم زنده باشيم، روابط ما انساني باشد. اگر اين سرمايه‌داري از نظام سياسي غرب كنار رود و حكومت مشرف بر سرمايه‌داران باشد كه استثمار زياد نكنند، يقيناً فضاي سياسي‌ـ‌ اجتماعي دنيا متحول مي‌شود و ديديد كمونيسم از يك طرف نابود شد، نظام سرمايه‌داري نيز از طرف ديگر نابود مي‌شود و خود به خود به شكل زمينه براي ظهور ولي‌عصر(عج) و پيروزي نظام اسلام آماده مي‌شود.

شايد مناسب باشد كه براي مسك شدن ختام اين گفت‌وگو، به ادوار و پيشينه تاريخي بيداري اسلامي هم اشاراتي داشته باشيد؟

اين پديده تاريخي را مي‌شود به چند دوره تقسيم كرد:

1ـ از بدو بعثت پيامبر(ص) و هجرت ايشان به مدينه، مسلمانان داراي حكومت شدند و اين وضعيت تا اوايل قرن چهاردهم هجري و بيستم ميلادي ادامه داشت. فارغ از ارزشگذاري در مورد اين حكومت‌ها، آنچه مهم است اين است كه صليبيان بر آنها سلطه‌اي نداشتند. پايان جنگ جهاني اول و پيروزي قدرت‌هاي غربي فرانسه و انگليس آخرين حكومت مسلمانان (عثماني) از ميان رفت و غربيان بر همه سرزمين‌هاي اسلامي چيره شدند. اين مناطق يا مستقيماً توسط صليبي‌ها يا به‌وسيله عناصر دست‌نشانده آنها اداره شد.

2ـ با پايان جنگ جهاني دوم، براي نخستين بار قدرت‌هاي پيروز غربي منظم‌ترين و گسترده‌ترين ساختار را براي اداره جهان تدارك ديدند. اداره دو پايه‌اي جهان، بنيان اصلي اين ساختار بود. امريكا و شوروي دنيا را بين خودشان تقسيم كردند. براي اين بنيان يك رويه هم ايجاد كردند، شوراي امنيت و سازمان ملل تا زمختي اين بنا را زيبا كنند. بمب اتمي و نقش بازدارندگي آن عامل مهمي بود تا قدرت‌هاي دارنده آن در محدوده شورا به رتق و فتق امور جهان بپردازند و از رويارويي مستقيم با يكديگر بپرهيزند.

3ـ پس از 35 سال از ايجاد ساختار در سال 1979 ميلادي/ 1357 شمسي اولين حادثه خارج از اين چارچوب به وجود آمد. نخستين شكاف در اين ساختار ايجاد شد. انقلاب اسلامي در ايران رخدادي بود كه نه امريكا و نه شوروي نقش و نفوذي در آن نداشتند و اين آغاز حركت مسلمانان براي احياي عزت و استقلال خود بود. مسلمانان اعم از شيعه و سني با اين رويداد اميدي در قلب‌هايشان پيدا شد، اما غرب و شرق براي جلوگيري از ايجاد اميد در مسلمانان به اين انقلاب حمله كردند تا آن را در نطفه خفه كنند.

4ـ دفاع قوي و كوبنده امام خميني(ره) از رسول گرامي خدا(ص) در قضيه سلمان رشدي غيرت مسلمانان را به جوش آورد. اين كشمكش در برابر چشم ميليون‌ها مسلمان انجام شد، آنها دريافتند با قدرت اسلام مي‌توان خود را از زير يوغ صليبيان نجات داد و سلاح‌هاي آنها در مقابل اراده و ايمان مسلمانان كند و ناتوان است، پس از 70 سال كه مسلمانان فاقد حكومت مستقل بودند اكنون شاهد تولد حكومتي مستقل از قدرت دشمنان اسلام شده‌اند.

5ـ امريكا در ابتداي سال 1359 اقدام به قطع رابطه و اعمال تحريم عليه ايران كرد، با اين تصور كه اين اقدام ايران را تسليم خواهد كرد، اما در گذر زمان اين ايران بود كه بر قطع رابطه و عدم پذيرش مذاكره با امريكا اصرار ورزيد.

6ـ پس از 45 سال با فروپاشي شوروي يكي از اين دو پايه فرو ريخت. لذا امريكا با عجله ساختار جديدي را پيشنهاد كرد و آن اداره تك پايه‌اي جهان به عنوان نظم نوين جهاني بود، پيروزي موقت ارتش امريكا بر صدام حسين در جنگ كويت را كه خود از مهره‌هاي وابسته به قدرت‌هاي جهاني بود به‌گونه‌اي جلوه دادند كه صدام نمايندگي مسلمانان را به عهده دارد لذا امريكا فرصت را غنيمت شمرد و رئيس‌جمهور وقت آن پس از اين پيروزي اعلام نظم نوين جهاني به رهبري امريكا كرد. بلافاصله ايستادگي مردم مسلمان سومالي در برابر تهاجم ارتش امريكا به اين كشور به پيروزي اين ارتش در جنگ كويت خدشه وارد ساخت و گوشه‌اي از ناتواني آن را نشان داد.

7ـ حادثه 11 سپتامبر قلب قدرت مادي مسلط بر جهان را هدف گرفت. گرچه كشتن افراد بي‌گناه و استفاده از روش‌هاي غيرانساني از نظر اسلام محكوم است، اما نبايد ترديد كرد كه در كنار هر حركت اصيل و صحيح خطر حركت‌هاي انحرافي متصور است، لذا آنچه القاعده در 11 سپتامبر انجام داد از نظر اصالت و محتوا مردود است، اما از لحاظ شكلي و صوري آسيب‌پذير بودن بزرگ‌ترين نظام غربي را آشكار ساخت و جهانيان از جمله مسلمانان شاهد اين صحنه‌ها بودند. امريكا هرگز نمي‌خواست اين اتفاق بيفتد، زيرا امنيت كه خون در رگ‌هاي نظام سرمايه‌داري است آسيب ديد، درحالي كه هنوز دهه اول رهبري تك پايه‌اي امريكا به اتمام نرسيده اين حادثه ضربه مهمي به اين ساختار بود. به هر حال جسارت و جرئتي كه مسلمانان در اين حادثه از خود نشان دادند عامل مهمي در فرو ريختن روحيه ترس در جهان اسلام بود.

8ـ حمله ارتش امريكا به افغانستان و عراق پيروزي‌هاي نظامي اوليه‌اي براي دولت امريكا در برداشت، اما ديري نپاييد با كشيده شدن جنگ به ميان مردم ناتواني اين نيروها آشكار شد. پس از 11 سال اكنون اعتبار نظامي و امنيتي امريكا در نظر مسلمانان خرد شده است.

9ـ جنگ 33 روزه حزب‌الله و 22 روزه حماس با ارتش اسرائيل رعب و برتري ارتش اسرائيل را به چالش كشاند. ارتشي كه طي 60 سال گذشته گاه سه ارتش عربي را همزمان شكست مي‌داد، نتوانست بر دو گروه از مسلمانان معتقد پيروز شود، بار ديگر ايمان الهي توانايي خود را نشان داد و هيبت اسرائيل به عنوان پاسدار سلطه صليبي‌ها در ميان مسلمانان در هم شكسته شد.

10ـ با ايستادگي ايران در موضوع حقوق هسته‌اي خود ديپلماسي حاكم بر جهان به چالش كشيده شد، مسلمانان صحنه‌هايي را در تلويزيون‌ها مي‌ديدند كه نمايندگان همه قدرت‌هاي غيرمسلمان شامل امريكا، روسيه، انگليس، فرانسه، چين و آلمان يك طرف ميز نشسته‌اند و نمايندگان يك كشور مسلمان به‌تنهايي در طرف ديگر ميز حضور دارد و در پايان اين كشور مي‌تواند مقابل آنها مقاومت كند و تسليم خواسته‌هاي زورگويانه آنها نشود.

11ـ بحران‌هاي مالي جهاني، پوشالي بودن اقتصاد قدرت‌هاي غربي به‌ويژه امريكا را هويدا كرد. مسلمانان دريافتند نظام سرمايه‌دار صليبي كه پايه‌اش بر اقتصاد است چه ميزان سست و آسيب‌پذير است. آنچه قرار بود عامل ايجاد بهشت در اين دنيا باشد با گردبادي مالي طومارش در هم پيچيده شد.

12ـ انتشار اسناد ويكي‌ليكس مناسبات رسمي حاكم بر جهان را رسوا و بي‌آبرو كرد و سرسپردگي اكثر حكومت‌هاي حاكم بر كشورهاي مسلمان و دريوزگي آنها در مقابل غربيان را علني‌تر كرد.

اينها نمونه‌هايي از حوادثي بود كه به مرور اميد و انگيزه را در مسلمانان زنده كرد.

ـ مسلمانان امروز در اين فضاي سياسي تنفس مي‌كنند. به‌راحتي مي‌توان دريافت كه آنها ديگر از قدرت نظامي، سياسي، اقتصادي و امنيتي غرب و حكومت‌هاي وابسته به آنان ترسي ندارند لذا اينگونه رفتار مي‌كنند.

پي‌نوشت‌:

(1) قرآن كريم، سوره انبيا، آيه 105.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار