اين روزها گويا حالوهواي بيمهها پس از اعلام گزارشات مجمع و تقسيم سودشان چندان خوب نيست. بسياري از شركتهاي بيمه و مديرانشان از اوضاع و احوال صنعتي كه سالهاست در آن مشغول به كار هستند همچون گذشته رضايت چنداني ندارند، از يك سو شركتهاي خصوصي تازه تاسيس با در اختيار گرفتن مديران كهنهكار اين صنعت سعي در حضوري مؤثر در بازار داشتند.
آنانكه پيش از اين در تمام صحبتهايشان پايان عمر رهبري بازار را توسط رهبران سنتي بازار به سرمايهگذارانشان نويد ميدادند و سود سرشار صنعت بيمه را براي آنها و سرمايههايشان ترسيم ميكردند شايد براي روزها و سالهاي آينده حرفهاي زيادي براي گفتن نداشته باشند، زيرا با چالشهاي عظيمي همچون سود كم و خسارت بالا و بازار پر از نرخشكني و عدم توانايي رقابت فني و تخصصي و شبكههاي فروششان روبهرو هستند.
از سوي ديگر رهبران سنتي بازار بيمه كه روزگاري خود را يكهتازان فروش اين صنعت ميديدند، حال در مقابل خود بيش از 15 شركت بيمهاي ميبينند كه حاضرند به هر قيمتي ولو زيانهاي بالا و تقبل ريسكهاي وحشتناك و غيرعلمي سهمي از بازار سنتي آنان را در دست گيرند و اينها همه در حالي است كه سرمايهگذاران سنتي بازار، بانكها و شركتهاي بزرگ سرمايهگذاري همچون سالهاي گذشته سرمايهگذاري در صنعت بيمه را چندان سودده و رويايي نميبينند و با وجودي كه همچنان درخواستها و زمزمههاي زيادي مبني بر ورود شركتهاي جديد به بازار بيمه كشور شنيده ميشود، سؤالي كه براي واقعگرايان سرمايهگذاري در صنعت بيمه مطرح بوده اين است كه آيا تاسيس يك شركت بيمه حتي با در نظر گرفتن بازار بالقوه هدف و خودبيمهگري همچنان از نظر سوددهي اقتصادي به صرفه است؟
بعيد به نظر ميرسد اين سؤال پاسخ مثبتي به همراه داشته باشد. در اين ميان اما آنچه گويا به فراموشي سپرده شده و گوهر شبچراغ تمامي رقيبان بازار بيمه كشور است در يك نكته ساده نهفته است؛ نكتهاي كه همه فعالان اين صنعت ميدانند اما يا به روي خود نميآورند يا ترجيح ميدهند فراموش كنند و آن قصه معروف كيك بيمهاي است.
رئيسكل بيمه مركزي چندي پيش اعلام كرد كه ضريب نفوذ بيمه در كشور زير 8/1 درصد است (ضريب نفوذ بيمه در يك كشور برابر است با فروش بيمه در كل كشور تقسيم بر GDP كل آن كشور) و اين به معناي اين است كه ضريب نفوذ از پنج سال پيش و قبل از ورود بيمههاي خصوصي به بازار بيمه كشور و انقلاب بيمهاي بزرگ كشور ضريب نفوذ بيمههاي تجاري در كشور طبق آمار منتشره چيزي حدود 8/0تا 9/0 درصد بوده و اين روزها با افزايش ۱۰۰ درصدي، دو برابر شده و اين در حالي است كه در همين زمان تعداد شركتهاي بيمهاي با رشدي ۶برابري بيش از ۵۰۰ درصد رشد رقابتي را شاهد بوده است، حال اگر در تمام اين آمارها رشد جمعيت را جايي به سود صنعت بيمه لحاظ كنيم بايد باور كنيم كه رقابت بيمهاي از پنج سال پيش تاكنون چيزي حدود چهارصد افزايش يافته است، بازاري سخت با رقابتي وحشتناك.
با اين ضريب نفوذ پايين زير 8/1 درصد در بازار رقابتي امروز صنعت بيمه به نظر ميرسد عملاً تنها يك راه براي بودن در اين بازار پر از هياهو و رقابت وجود دارد و آن اينكه مديران ارشد صنعت بيمه كشور براي اولين بار و شايد يك بار ديگر نگاهي به كتاب چه كسي قالب پنير مرا برداشته است (نوشته اسپنسرجانسون) بيندازند و آن را با دقت بيشتري بخوانند و تغييرات را دريابند.
واقعيت اين روزهاي بازار بيمه اين است: ديگر بازارهاي بيمه بازارهاي امن و سوددهي نيستند. چرا ؟ چون فعالان آن هر روز به جاي حمله به بازار بكر و دستنخورده كشور و معرفي بيمهنامههاي جديد در رقابتي وحشتناك و با ريسكي بسيار بالا براي گرفتن سهم رقبا از بازارهاي فعلي مبارزه ميكنند؛ رقابتي كه هر روز سختتر و سختتر ميشود. نرخدهيهاي غيركارشناسانه و نرخشكنيهاي وحشتناك و ضرايب خسارت بالا بلاي جان صنعت بيمه شدهاند. نگرانكنندهتر اينكه از گوشه و كنار صنعت بيمه زمزمههايي به گوش ميرسد كه شايد يك يا چند تا از شركتهاي بيمه در آينده به دليل عدم توانايي در پرداخت خسارتهايي كه خود عامل آن بودهاند، ديگر نتوانند به رقابت ادامه داده و از بازي رقابت خارج شوند و قدر مسلم اينكه با شكست و خروج هر يك از شركتهاي بيمه در حقيقت كل صنعت بيمه آسيب خواهد ديد و مشكلي به نام بياعتمادي مردم سراسر كشور به پوششهاي بيمهاي در زمان خسارت به مشكلات امروز صنعت بيمه اضافه خواهد شد.
شايد تمام آنچه تا به حال در اين نوشته خوانديد به نظر تنها بدبيني باشد، اما واقعيت اين است كه به قول معروف آدم بدبين همان آدم خوشبين است با اطلاعات بيشتر.
صنعت بيمه ميتواند همچون گذشته جايگاهي امن براي سرمايهگذاري باشد اگر مديران ارشد شركتهاي بيمه به مواردي چون، ورود بازاريابان حرفهاي به صنعت بيمه، محصولات جديد بيمهاي، شناخت شبكه فروش محصولات بيمهاي و افزايش فعاليت بيمه مركزي توجه كنند.
به نظرمي رسد بيمه مركزي به عنوان متولي اصلي تمامي فعاليتهاي بيمههاي بازرگاني در سراسر كشور آنچنان كه بايد و شايد راهكارهاي مدون و برنامهريزي استراتژيك و بلند مدتي براي افزايش ضريب نفوذ بيمه در كشور نداشته باشد. فعاليتهاي بيمه مركزي در سالهاي گذشته نشان ميدهد كه اين نهاد عالي بيمهاي بيشتر نقش نظارتي و قانوني را در قبال شركتهاي بيمه اعمال كرده تا نقش راهبردي و حمايتي را.
توجه به موارد ذكر شده فوق و دهها مورد ديگر كه شايد در اين نوشته نتوان به تكتك آنها اشاره كرد، شايد باعث شود تا علاوه بر رشد و ارتقاي صنعت بيمه در كشور و افزايش ضريب نفوذ آن در قشرهاي گوناگون جامعه علاوه بر حفظ و ارتقاي فرهنگ بيمهاي كشور بازار بيمه را همچون گذشته به محيطي امن براي سرمايهگذاري و كارآفريني مبدل كرد در غير اين صورت اما به نظر نميرسد با ادامه روند فعلي، ورود شركتهاي جديد به صنعت بيمه و كاهش اعتماد مردم به بيمه نسبت به سالهاي گذشته بتوان آينده روشني را براي صنعتي كه در آن مشغول به كار هستيم متصور شد.