
سازمان مجاهدين (منافقين) خلق، نامي آشنا براي همه ايرانيان است. براي كساني كه در انقلاب شكوهمند سال 57 حضور داشته و مؤثر و غير مؤثر بودهاند تا نسل سوم انقلاب كه امروزه روز وارد صحنه شدند. سازمان منافقين كه در ابتداي تشكيل به علت وجود يك خط فكري و اعتقادي خاص در ميان گروههاي مبارز آن دوران و در واقع مسلمان بودن سران سازمان و مبارزه همسو با اعتقادات اسلامي كه بناي اين سازمان را تشكيل ميداده است در ميان مبارزين و علما جايگاهي داشت، در ميان جوانان و مردم كه به دنبال بحث مبارزه بودند مقبوليتي چندان پيدا و جايگاهي باز كرد.
اما بعد از اتفاقات سال 54 و تغيير ايدئولوژي و همچنين از بين رفتن مؤسسان اصلي آن از چشم مبارزان و روحانيت مبارز افتاد، اما به هر حال اين سازمان به علت نوع شعارها و دروغهايي كه به جوانان، دانشجويان و ديگر قشرها به صورت اعلاميه، ميتينگ و نشستهاي گروهي ميگفت و نوع خط و مشي مبارزهاي كه پيش گرفته بود و قالب سازماني و تشكيلاتي كه داشت خيلي از جوانان گول ظاهر و حرفهاي آنان را خورده و جذب آنها شدند. در هر حال اين سازمان به اصطلاح مدافع خلق و انقلابي كه بعد از تغيير ايدئولوژي و از بين رفتن سران مسلمان و مبارزان به يك تشكيلات ضد انساني و خلقي تبديل شده بود بعد از سهمخواهي كه از انقلاب داشت و امام روحا... قائل به امتيازدهي به آنان نشد، رودرروي اين ملت ايستاد و با شروع درگيريهاي داخلي و نبرد مسلحانه عليه انقلاب اسلامي و جنگيدن در جبهه متجاوزان به خاك ايران و انقلاب اسلامي، جنگي آشكار با ملت ايران و انقلاب آغاز كرده و تا امروز نيز اين عداوت ادامه دارد. با توجه به اينكه اين سازمان تروريستي نقشي عميق و بسيار مهم در جنگ تحميلي عليه انقلاب اسلامي ايفا كرده است براين آمديم تا گفتوگويي با نويسنده و پژوهشگر، دكتر محمدصادق كوشكي كه كتابي نيز با عنوان «تبار ترور» در خصوص فعاليت خائنانه منافقين در پرونده كاري خود دارد، ترتيب بدهيم و مروري بر نقش منافقين در جنگ تحميلي داشته باشيم.
براي شروع يك توضيح اجمالي از شرايط و وضعيت سازمان منافقين در دوران دفاع مقدس برايمان بگوييد.
سازمان قبل از شروع جنگ تحميلي در مناطقي كه در واقع داراي التهاب بود مانند مناطق عربنشين خوزستان حضور داشت و همين طور در تحولاتي كه در كردستان اتفاق ميافتاد شركت داشت اما در واقع اين حضور به شكل نامحسوس بود، يعني سازمان مجاهدين خلق از خودمختاري اقوام به طور جدي دفاع ميكرد و حالا اين خودمختاري در منطقه تركمن صحرا باشد كه در سال 58 موجب درگيريها و جنگ مسلحانه در آن مناطق شد يا آنچه در سال 58 به بعد در منطقه كردستان رخ داد يا آنچه در خوزستان و مناطق عربنشين آن روي داد. ردپاي سازمان به طور محسوس در اين تحولات مشخص است و اينكه سازمان از اين جداييطلبيها و تحركات ضد انقلاب حمايت ميكرد. اما با شروع جنگ تحميلي سازمان عليه تهاجم نظامي حزب بعث به كشور موضع گرفت و آن را محكوم كرد و آن را يك حركت امپرياليستي تعريف كرد و از همه نيروهاي خود درخواست كرد كه در جبههها حضور پيدا كنند. خب اين ظاهر ماجرا بود و در باطن نيروهاي مجاهدين خلق در مناطقي چون آبادان و اهواز و ... به صورت كم تعداد حاضر شدند، آنجا هم بايد پرچم و آرم و نشانههاي سازمان و اسلحههاي سازماني حضور جدا و منفكي داشتند هيچ فرماندهي را قبول نميكردند و خود را زيرمجموعه هيچ مجموعه نظامي نميدانستند و عملاً حضوري را كه بخشي از هواداران و اعضاي سازمان در خوزستان پيدا كردند بيشتر براي اين بود كه از حضور اينها در مناطق عملياتي تصاويري تهيه گردد و بهرهبرداري تبليغاتي صورت گيرد.
در واقع عملاً اين تعداد كه در جبهه جنوب حاضر شدند هيچ تحرك مثبتي از خود نشان نداده و موجب يك بينظمي و اختلال در جبهه جنوب شدند و بعد از مدتي كه بهرهبرداري تبليغاتي آنها تمام شد، پرچم و تشكيلات خود را جمع كردند، اما از جبهه خارج نشدند.
سازمان در واقع از طريق بعضي عناصر خودش كه در نيروهاي مسلح به صورت نفوذي حضور داشتند، تحركات و تحولات جبههها را رصد ميكرد و در واقع در نظر داشت كه از حضور نيروهاي نفوذي خودش بتواند براي آينده استفاده و سوء استفاده كند.
گام بعدي كه سازمان در اين راستا برداشت، ايجاد اختلال در دفاع مقدس بود. يعني با ايجاد آشوب و درگيري و فتنهگري در پادگانها، با تبليغات عليه نيروهاي مسلح و تحريك ارتش عليه سپاه پاسداران و بر عكس و ايجاد تنش سعي ميكرد از افراد نفوذي خود استفاده كند و پشت جبهه را به طور جدي درگير كند كه اين يك خدمت آشكار به رژيم بعث عراق بود. نيروهاي مسلح جمهوري اسلامي در پشت جبهه و در تهران درگير اين معركهها و فتنههايي ميشدند كه عوامل نفوذي سازمان مجاهدين خلق در نيروهاي مسلح ايجاد ميكردند و حتي بحث انحلال ارتش را كما فيالسابق ادامه ميدادند، يا تشكيل ارتش توحيدي، تشكيل ارتش خلقي و بدون نظم و انضباط و شعارهايي از اين دست و ايجاد گاه و بيگاه غائله و فتنه در پادگانها سعي ميكردند در كار دفاع مقدس اختلال ايجاد كنند.
اين روند ادامه داشت و از سال 60 عملاً سازمان مجاهدين خلق، دفاع مقدس را يك حركت امپرياليستي دانست و در حدود شش ماه از شهريور 59 تا سال 60 تهاجم عراق را محكوم ميكرد و از ابتداي سال 60 دفاع جمهوري اسلامي را هم امپرياليستي ميدانست و محكوم ميكرد.
در واقع هر دو را در جنگ مقصر ميدانست و خود را بيطرف معرفي كرد و از مقطع خرداد ماه سال 60 سازمان مجاهدين خلق عليه انقلاب و نظام جمهوري اسلامي رسماً اعلام موضع كرد و جالب اينجاست سازماني كه تنها 9 ماه قبل از اعضاي خود درخواست ميكرد در جبهههاي نبرد حاضر شوند و با رژيم بعث و متجاوزان مقابله كنند، در خرداد سال 60 فراخوان زد و نيروهاي خود را بسيج كرد تا در تهران غائله 30 خرداد را به پا كرده و نظام را ساقط كنند. از 30 خرداد كه سازمان وارد فاز مسلحانه شد، يكي از اهداف اساسي خودش را تهاجم به نيروهاي مسلح و مدافعان جمهوري اسلامي قرار داد. به طوري كه هدف عمده سازمان از 30 خرداد 60 به بعد و اهداف عملياتي سازمان نيروهاي بسيج، سپاه پاسداران، ارتش و حتي رزمندگاني كه از خطوط مقدم و عملياتي براي انجام درمان و يا مرخصي به پشت جبهه مراجعه ميكرد تعريف شد و به طور جدي تعداد زيادي از مجروحان جنگ و رزمندگان مورد هدف و ترورهاي كور سازمان قرار گرفتند. به هر حال از 30 خرداد 60 به بعد سازمان به طور رسمي مخالفت خود را با جنگ اعلام كرده و راه براندازي جمهوري اسلامي را جنگ ميدانستند. پس از 30 خرداد سازمان فراخواني انجام داده و نيروهاي خود را براي كمك به ضد انقلاب دركردستان، همپاي گروههاي ضد انقلاب كومله، دموكرات، رزگاري و... بسيج ميكند و سازمان مجاهدين خلق در واقع به يك پاي ثابت ضد انقلاب در كردستان تبديل شده و به خصوص از سال 61 به بعد اين روند نمود پيدا كرده و عيانكننده چهره واقعي سازمان شد. اين مقدمهاي ميشود براي حضور جدي مجاهدين خلق در عراق و كمك و حمايت و برخورداري از پشتيباني ارتش رژيم بعث عراق و اتحادي كامل براي عمليات عليه انقلاب و جمهوري اسلامي ايران.
پس از ورود اعضاي سازمان به عراق، شيوه مقابله آنها با نظام اسلامي چگونه رقم خورد؟
از سال 63 اين مسئله شكل سيستماتيك به خود ميگيرد. يعني از سال 63 به بعد شاهد حضور منسجم و سيستماتيك اعضاي سازمان مجاهدين در عراق هستيم و همكاري گسترده آنها با ارتش عراق كه اين روند در ابتدا به شكل نفوذ اطلاعاتي و حضور اعضاي سازمان به عنوان مخبرين و جاسوسان ارتش عراق در خطوط عملياتي و در پشت جبهه در مواقع بمبارانها مشاهده ميشود و از سال 64 به بعد با توجه به حضوري كه سركردگان سازمان در عراق پيدا ميكنند و به تدريج كل سازمان خود را از فرانسه به عراق منتقل ميكند، شاهد تشكيل «ارتش آزاديبخش» هستيم كه به عنوان يكي از يگانهاي ارتش بعث مسلح ميشود و حضور رسمي و علني خود در جنگ تحميلي عليه كشور ايران و نظام جمهوري اسلامي را از سال 65 اعلام كرده و تشديد ميكند.
هر چند كه از سال 62 به بعد نيروهاي مجاهدين خلق در عراق حاضر بودند و ابتدا در كردستان و سپس در تمام خطوط مرزي انجام مأموريتهايي چون كار شنود بيسيمهاي نيروهاي ايران و رخنههاي اطلاعاتي را بر عهده داشتند. از ديگر فعاليتهاي آنها از سال 62 تا 65 ميتوان به جمعآوري اخبار و تحليل اخبار، جاسوسي در مناطق عملياتي و جاسوسي در شهرها در مواقع جنگ شهرها اشاره كرد. پس از اين مرحله از سال 64 به بعد ما شاهد حضور منسجم و سازمان يافته اعضاي سازمان در عراق هستيم و جالب اينجاست كه بايد بدانيم از سال 62 به بعد فرستندههايي موسوم به راديو مجاهد ابتدا در منطقه كردستان و سپس در بغداد و ساير مناطق عراق با حمايت رژيم بعثي مستقر و مشغول فعاليت ميشوند و تبليغات خود عليه انقلاب و دفاع مقدس را به صورت جدي آغاز ميكنند و رژيم جمهوري اسلامي را رژيمي «جنگطلب» معرفي ميكنند. واژهاي كه براي نظام به كار ميبرند واژه «جنگطلب» بود كه اين حالت را تا سال 67 ادامه دادند. اما تشكيل ارتش آزاديبخش در سال 65 توسط سازمان مجاهدين خلق نقطه عطفي به حساب ميآيد كه سازمان با پرچم و آرم خود به صورت رسمي و مسلحانه و همراه تبليغات كامل در كنار رژيم بعث عراق وارد عمل شده و عليه نظام جمهوري اسلامي و مردم ايران دست به اقدامات جنگي ميزند.
واكنش ساير گروههاي مخالف نظام در خصوص همكاري منافقين با متجاوزان بعثي چه بود؟
بنيصدر در خاطرات خود بيان ميكند كه سازمان مجاهدين خلق ميخواستند رسماً در جنگ به نفع عراق وارد شوند و من مخالف بودم و اين خود خيلي جالب است شخصيتي چون بنيصدر كه خود يك چهره شاخص ضدانقلاب و ضد جمهوري اسلامي است، اين مسئله را در خاطرات خود ذكر ميكند و ميگويد كه رجوي و سازمانش با مقامات عراقي منجمله طارق عزيز در پاريس ديداري داشتند و پيمان صلح امضا كردند، من مخالف بودم و همين مخالفت من نسبت به صلح ميان رژيم عراق و مجاهدين خلق باعث شد كه من از اينها جدا شوم. جالب اينجاست كه حتي نيروهاي سلطنتطلب هم همكاري مجاهدين و رژيم بعث را محكوم كردند و اوج اين همكاري نقطهاي بود كه تحت عنوان عمليات فروغ جاويدان در تهاجم به نظام بعد از پذيرش قطعنامه 598 اتفاق افتاد كه به عمليات به ياد ماندني مرصاد منجر شد. هرچند كه اين ارتش منحل نشد و حياتش با كمك صدام ادامه پيدا كرد تا سال 2003 كه رژيم بعث فروپاشيد و در آن مقطع اين ارتش كاريكاتوري و اين يگان فعال ارتش بعث در سال 2003 با سقوط صدام دچار فروپاشي ميشود و عملاً و رسماً تعطيل ميشود.
اشاره كرديد كه ابتداي جنگ منافقين در اعلاميههاي خود اينطور وانمود ميكردند كه نهادهاي رسمي انقلاب از حضور آنها در جبههها جلوگيري ميكنند، تحليل شما از اين مسئله چيست؟
نيروهاي سازمان و خود سازمان هدف جدي و اصلي خود را براندازي نظام جمهوري اسلامي بيان ميكردند، اما با اين عنوان كه جمهوري اسلامي يك حركت ارتجاعي است و انقلاب را مصادره كرده است. روحانيون و طرفداران امام مرتجع هستند و در واقع سازمان و طرفداران آن خط اصيل انقلاب هستند و آنها بايد ميراثدار انقلاب باشند، به همين منظور وقتي در شهريور 59 جنگ آغاز شد، آنها ميتوانستند خود را بيتفاوت نشان دهند. در بيانيهها و اعلاميههاي رسمي خودشان عملاً خود را مخالف جنگ و مخالف رژيم بعث عراق و مايل به جنگ با آنها نشان دادند، اما در عمل اينگونه نبود و سازمان احساس خوشحالي ميكرد كه جنگ آغاز شده است و جنگ ميتواند در واقع سقوط نظام را فراهم كند و آنها خود را به عنوان جانشين نظام مطرح كنند. در اين شرايط از يك سو ميتوانست با جنگ عليه متجاوز خود را مخالف نشان دهد و مجبور بود فيگور مخالف با تهاجم را بگيرد و ازطرفي تمايل به پيروزي جمهوري اسلامي در جنگ نداشت، بلكه تمايل كامل به شكست جمهوري اسلامي داشت. براي اينكه اين تناقض را بتواند بپوشاند ميگفت ما ميخواهيم در جنگ شركت كنيم.
اما جمهوري اسلامي اجازه نميدهد و طبيعي هم بود كه يك سازمان سياسي مسلح با پرچم و حضور زن و مرد با فرماندهي تشكيلاتي خود ميخواست به صورت سلولهاي سرطاني در جبههها حاضر شود و هيچ همكاري با نيروهاي مسلح نداشته باشد و به جاي اينكه بخواهد به دفاع مشغول باشد، به جمعآوري خبر و سلاح و مهمات مشغول باشند. مشخص ميشد كه اين عده به جاي اينكه مايل باشد پيروزي نصيب جبهههاي ما شود خواهان و منتظر شكست رزمندگان هستند. دقيقاً معلوم بود حضور موارد معدودي از اعضاي سازمان با پرچم و نشان و چادرهاي تشكيلاتي، بازوبندهاي منقش به نام سازمان و تصاوير حضور چهرههاي شاخص سازمان در مناطق عملياتي، قبل از اينكه حضوري مدافعانه باشد حضوري است براي ايجاد اختلال در جنگ و نظم موجود در جبههها.
شما به شكل كلي به فعاليت غيررسمي سازمان قبل از تشكيل رسمي ارتش آزاديبخش اشاره كرديد، ميخواهيم به شكل جزئيتري به اين اقدامات غيررسمي آنها بپردازيد.
از سال 62 سازمان رسماً و علناً عليه نظام جمهوري اسلامي در كردستان ميجنگيد. من در كتاب خودم كه مركز اسناد به چاپ رسانده به نام تبار ترور اسناد اين حضور را به روايت رسانههاي سازمان آوردهام. اين گزارش نيست، رسانههاي خودشان و در رأس آنها نشريه مجاهد از سال 62 به بعد رسماً اعلام ميكردند كه نيروهاي مجاهدين در كردستان حاضر هستند و همراه ساير ضدانقلابيون عليه نظام اسلامي ميجنگيدند. از پشتيباني رژيم بعث برخوردار بودند و حتي فرستنده راديو مجاهد از سال 62 از درون عراق در كردستان و سپس در مناطق ديگر آغاز فعاليت ميكند و اينها اتفاقاتي است كه از سال 62 رخ ميدهد و خود سازمان اعلام كرده و از اعلام آن هيچ ابايي نداشتهاند. منافقين از سال 62 به بعد نيروهاي خود را فراخوان ميكردند تا به صورت منسجم وارد عراق شوند و آنجا با عنوان بخشهاي اطلاعاتي، انجام شنود بيسيمها و سيستم مخابرات جبهه اسلام حاضر بودند و به ارتش عراق سرويس ميدادند. اين نكاتي است كه جداشدگان از سازمان به طور رسمي در خاطرات خودشان با ساعت و دقيقه و روز تاريخ اين فعاليتها را ذكر ميكردند و به چاپ هم رسيده است.
حضور منافقين در عراق عوامل بيروني داشت يا از عوامل دروني سازمان منجمله نظريات رجوي شكل ميگرفت؟
عوامل بيروني كه نداشت. فرانسه هميشه حامي آنها بوده و دفتر آنها از سال 61 به بعد كاملاً فعال بوده تا همين حالا. فرانسه هيچگاه محدوديتي براي سازمان مجاهدين خلق ايجاد نكرده و هميشه به آنها كمك نيز كرده است. بعضي مواقع قرار بوده خيلي با تبليغات در فرانسه باشند و گاهي هم به صورت عادي. دفتر فرانسه سازمان هيچگاه تعطيل نشده و هميشه فعال بوده است. پايگاه اروسواز پايگاهي است كه فيكس شده به نام سازمان مجاهدين خلق از سال 60 تا همين حالا. مقر تشكيلاتي سازمان مجاهدين است و 24 ساعته از آن حفاظت ميشود و هيچگاه تعطيل نشد. اما خود سران سازمان رسماً اعلام كردند كه ما براي سرنگوني حكومت خميني و جمهوري اسلامي به عراق ميرويم تا كمك ارتش بعث باشيم. اين چيزي نيست كه ما بگوييم، نشريات آنها گفته و نوشتهاند.
صرفنظر از كادر سازمان بياييم در ردههاي پايينتر سازمان، چطور جماعت تئوريزدهاي چون منافقين كه خود را مدافع خلق و مبارزه در راه ضدامپرياليستي و زاينده خلق ستمديده و مسلمان ميدانند، با چه تحليل و تئوري و توجيهي حاضر ميشوند بيايند و با دشمن متجاوزي چون رژيم بعث پيمان صلح و اتحاد ببندند؟ آيا آنها فكر نميكردند كه روزي مردم، تاريخ و دنيا نسبت به آنها قضاوت ميكنند؟
خير، اين سؤال از جايي ميآيد كه نشان ميدهد شما شناخت كافي نسبت به سازمان نداريد. سازمان اصلاً اينطور نبود كه در ردههاي پايين از خود تحليل داشته باشد. شما فكر ميكنيد سازمان جايي بوده كاملاً دموكراتيك كه نيروهاي آنها در هر ردهاي براي خود تحليل داشتهاند؟ سازمان تشكيلات به شدت بستهاي بود كه اگر عضوي حتي سؤال ميكرد چرا بايد برويم به عراق همان لحظه اخراج ميشد و در زندان زير شكنجه قرار ميگرفت و حتي حكم اعدامش به عنوان خائن صادر ميشد. اگر كسي از مسئولش فقط ميپرسيد چرا؟ خيلي از اعضاي سازمان براي همين سؤال اخراج يا كشته شدند يا زير شكنجه قرار گرفتند، مخالف نبودند ميگفتند ميرويم عراق فقط بگوييد چرا؟ سازمان جاي چون و چرا يا تحليلهاي متفاوت نبود. اگر سازمان اعلام ميكرد كه بايد هواداران من از مرز پاكستان، تركيه، حتي كردستان وارد عراق شوند، دستور تشكيلاتي بود و همه بايد ميگفتند چشم.
اصولاً هواداران سازمان و اعضاي سازمان عادت نداشتند تحليلي به جز تحليل مركزيت سازمان داشته باشند. اگر مركزيت ميگفت بايد با عراق همكاري صورت گيرد، همه ميگفتند چشم. سازمان جاي اطاعت محض بوده و هست.