کد خبر: 606841
تاریخ انتشار: ۲۳ مرداد ۱۳۹۲ - ۱۴:۴۵

ديرم شده بود. با عجله از خانه بيرون زدم و به سمت چهارراه نزديك خانه راه افتادم تا هرچه زودتر سوار تاكسي شوم. مثل هميشه كلي مسافر سر چهارراه ايستاده بود و خبري از تاكسي نبود. با خودم گفتم حتماً امروز دير مي‌رسم. با كلي چشم دواني به سمت تاكسي‌ها و ماشين‌هاي شخصي كه از جلوي ما مسافرها رد مي‌شد بالاخره با دو مسافر ديگر سوار يك تاكسي شديم. هنوز در را نبسته بوديم كه راننده گفت: كرايه تا انتهاي عباس آباد 1200 تومان مي‌شود. من و مسافر خانمي كه با هم سوار شده بوديم نگاهي به نشانه اعتراض به هم انداختيم و او گفت: اما آقا كرايه اين مسير 1000 تومان است. راننده گفت: كرايه من 1200 تومان مي‌شود! در همان لحظه مردي كه با ما سوار شده بود، گفت: آقا پول زوره ديگه؟! راننده هم بلافاصله سرش را به عقب برگرداند و گفت: بفرماييد آقاي محترم! بفرماييد! اصلاً من مسافر سوار نمي‌كنم! پياده شويد لطفاً! مرد ناچار پياده شد. در همان‌جا مسافر ديگري سوار تاكسي شد و راننده باز هم تأكيد كرد: آقا كرايه تا انتهاي عباس‌آباد 1200 تومان مي‌شود. مسافر چيزي نگفت، در را بست و تاكسي راه افتاد.

مسير خيلي شلوغ بود. در ترافيك مانده بوديم كه راننده با عصبانيت گفت: اصلاً تقصير خود منه كه از همان اول به مسافر اعلام مي‌كنم كرايه چقدره! ببين چه جوري خودم را به خاطر 200 تومان كرايه ضايع مي‌كنم. نه! نه! اصلاً من بايد به مسافرها بگويم كه تا مترو (اواسط عباس‌آباد) بيشتر نمي‌روم و خيلي محترمانه تا آنجا 1000 تومان كرايه‌ام را بگيرم و از آنجا دوباره مسافر سوار كنم و تا آخر عباس آباد 500 تومان ديگر هم بگيرم!

راننده همينطور ادامه مي‌داد و خودش را از وضع پيش آمده مقصر مي‌خواند اما مسافرها كه معلوم بود هيچ كدام مثل من به خاطر 200 تومان كرايه بيشتر در آن وقت صبح حوصله دردسر و حرف زدن ندارند، چيزي نمي‌گفتند اما خب اين 200 تومان براي ما كه يك نفر بوديم ارزشي نداشت ولي براي آن راننده كه در روز شايد 100 مسافر سوار مي‌كرد خيلي باارزش بود. بالاخره با كلي كلنجار راننده، راديوي تاكسي با خرخر روشن شد و صداي مجري اخبارگو سبب شد كه راننده حرف‌هايش را ادامه ندهد. تقريباً به انتهاي مسير رسيده بوديم كه يكي از مسافرها يك 5000 توماني به راننده داد و گفت كه پياده مي‌شود. راننده كلي پول‌هايش را بالا و پايين كرد و آخر سر 4 تا 1000 توماني كهنه به مسافر داد و آن مرد هم بدون اينكه حرفي راجع به 200 تومان كرايه اضافه‌اي كه راننده اول مسير با مسافرها شرط كرده بود و اما از كرايه‌اش برنداشته بود، بزند رفت. در حين اينكه راننده شروع به حركت مي‌كرد، گفت: سرصبحي پول خرد نميدن كه؛ آدم مجبور ميشه 4 تا هزاري رو بده فقط به يك مسافر. كمي كه جلوتر رفتيم خانمي كه كنار من نشسته بود 1500 تومان به راننده داد و خواست كه پياده شود. راننده گفت: خانم 200 تومان خرد نداري؟ مسافر گفت: نه آقا ندارم. راننده كه از قيافه‌اش معلوم بود به ناچار همان 500 توماني مسافر را برگرداند و گفت بفرماييد خانم پول خرد ندارم.

راننده راه افتاد تا اينكه بالاخره بعد پشت سر گذاشتن مسير پرترافيك من هم به مقصد رسيدم و يك 2000 توماني به راننده دادم و گفتم: ممنونم آقا، هرجا بتوانيد نگه داريد من پياده مي‌شوم. راننده گفت: حالا خانم راضي هستيد آنقدر كرايه بدهيد؟ من كه اصلاً 200 تومان برايم مهم نبود و فقط مي‌خواستم سريع‌تر به كارم برسم سكوت كردم و چيزي نگفتم اما راننده گفت: بالاخره يكي هم بايد به ما راننده‌ها حق بدهد. اين همه ترافيك، با اين گراني و وضعيت بنزين بايد براي ما هم بصرفه مسافركشي كنيم. بدون اينكه چيزي بگويم پياده شدم و در كنار پنجره تاكسي منتظر شدم تا بقيه پولم را بگيرم كه راننده يك 1000 توماني به من داد. گفتم آقا شما كه گفتيد كرايه 1200 تومان مي‌شود!؟ گفت: خرد ندارم بفرماييد خانم. هرچه در كيفم گشتم پول خرد پيدا نكردم تا اينكه با تأييد سر راننده كه گفت اشكالي ندارد، تاكسي حركت كرد و رفت. با تعجب به تاكسي كه در حال حركت بود نگاه كردم و با خودم گفتم: اين همه از اول مسير كه سوار شديم به خاطر كرايه‌اش چانه زد آخر سر هم از هيچ كدام از مسافرها 200 تومان كرايه‌اي كه خودش از اول شرط كرده بود را نگرفت.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها