چند روز پيش طبق معمول همه خانوادهها كه تلويزيون عضو اصلي به شمار ميرود، در خانه ما هم تلويزيون روشن بود و همه كمابيش سرگرم كار خودشان. يكي شبكه را عوض كرد، چندبار تا رسيد به شبكهاي كه يك برنامه ورزشي پخش ميكرد. مجري از روابط گرم و برادرانه يك مربي فوتبال و مديرعامل باشگاه ميگفت و تعاريف جانانهاي كه از هم كرده بودند. همسرم و مادرم كه هيچ كدام سر از فوتبال در نميآورند و هيچ وقت به دنبال خبرهايش نيستند، ناگهان ساكت شدند و گوش تيز كردند. بعد با شگفتي از من پرسيدند: اين دو نفر مگر همانها نيستند كه كلي به هم بد و بيراه گفته بودند و حتي اگر يكي وارد جلسهاي ميشد ديگري بيرون ميرفت؟! مانده بودم چه بگويم. راست ميگفتند. اما در ورزش سرزمين ما كه هميشه يك پسوند بيفايده فرهنگي دنبال هر باشگاهش هست، اين چيزها خيلي عادي است. توضيح اين عادي بودن براي آنها كه گاه و بيگاه اخبار اين حوزه را ميشنوند و در ذهن خود، دو دو تا چهارتا ميكنند انصافاً از صعبترين كارهاي گيتي است.در آن محفل خانوادگي كه خودم را به نشنيدن زدم و به بهانهاي شبكه را عوض كردم تا بحث بيخ پيدا نكند، اما وقتي در خانوادهاي فرزندان نوجوان و جوان همين سؤال را از پدر اهل ورزش خود ميپرسند به نظر شما او بايد چه پاسخي بدهد؟
تمام سخن اين است كه اخلاق ورزشي نظر به رفتار برخي قهرمانان و مديران سرشناس ورزشي ما، به يك كاريكاتور تبديل شده و هر روز هم اوضاع بدتري پيدا ميكنند. زيرا اين چهرهها در نسل جوان ما صدها هزار طرفدار دارند. بديهي است رفتار و كردارشان زير ذرهبين اينهاست. وقتي اين تناقضات عجيب و غريب را ميبينند با خودشان درگيري پيدا ميكنند. كاش هم چهرههاي سرشناس ورزشي و هم مشاهير دنياي سينماي ما كه دو قشر اصلي در منظر اغلب جوانان ما هستند، اين را درك ميكردند كه خواسته يا ناخواسته جز حوزه كاريشان، در اخلاقيات گوناگون نيز اعم از راستگويي، خوشرفتاري، آرايش ظاهر و... به الگوي آنان بدل ميشوند، پس بايد بسيار بيش از يك شهروند عادي مراقب اعمال و رفتارشان باشند. وقتي مردم مسابقه فوتبالي را ميبينند و شاهدند گزارشگر، فلان بازيكن را به خاطر بازي خوبش يا گلي كه زده با الفاظي فوقالعاده تحسين و تمجيد ميكند و بعد در همان بازي رفتاري زشت از همين بازيكن ببينند يا در مصاحبهها و خبرهاي بعدي، نكاتي ناخوشايند دربارهاش بشنوند آن وقت ما با دست خودمان و صرف رسانه و هزينه فراوان و به خدمت گرفتن هزار و يك فرصت ديگر، بداخلاقي را ترويج كردهايم. به راستي متوجه هستيم با اين شكل كار نسل جوانمان را به چه سويي ميبريم؟!