هيچ حرف تازهاي نميتوان از او انتظار داشت. از اول باري كه به عنوان سرمربي روي نيمكت استقلال نشست و عنوان تازه تأسيس «دستهاي پشت پرده» را براي فدراسيون محمد دادكان به كار برد تا امروز، ادبياتش تغيير نكرده است. همان توهمات و موهومات هميشگي را با كمي پرده دري و بيحيايي به خورد فوتبال ايران ميدهد. يك بار ادعا ميكند كه چون نام اسبق تيمش تاج بوده، مسئولان كشور علاقهاي به قهرماني اين تيم ندارند ( و اين لااقل آشكارترين تهمتي است كه ميتوان به اصل مقامات كشور زد) و بار ديگر مدعي ميشود كه هر آن كه از او انتقاد كند نطفه و لقمهاش حرام است. بيحياييهاي او البته به همين كلمات و جملات ختم نميشود كه ميتوان او را جايي بهتر شناخت كه ادعا ميكند حاميان كرش يا به قول خودش قلم به دستهاي اجنبي پرست، دشمن او و تيمش هستند.
امير قلعهنويي هيچ حرف تازهاي ندارد. هيچ كلام دلنشيني نميتوان از او شنيد. در كنفرانسهاي خبري از داوري انتقاد ميكند، در پايان هر برد از شايستگيهاي خودش ميگويد و در پايان هر باخت به دنبال دشمنان فرضي و نامرئي ميگردد. هر كاميابي تيم ملي متعلق به كارهاي زيربنايي اوست و هر ناكامي تيم ملي نشانهاي از اين حقيقت است كه او را بايد روي نيمكت تيم ملي نشاند. امير قلعهنويي با همين ادبيات براندازنده و با همين تندرويهاي آشكار كه متعلق به او شده، داوران را وادار به جانبداري ناخواسته از خودش در زمين ميكند و با انگ بستن به منتقدان، واهمهاي دائمي در وجود آنها، براي خودش يك آرامش خاص را ميخرد. ديگر كسي جرئت نقادي او را نخواهد داشت. براساس تعاريف قلعهنويي (يا بهتر است بگوييم تعاريف ناهنجار و چاله ميداني قلعهنويي) كساني كه از او انتقاد ميكنند، يا اجنبي پرست هستند، يا قلم فروش، يا نطفه و لقمهشان حرام بوده. پس كسي با معركهگير نه چندان محترم و كم آبروي فوتبال ايران گلاويز نميشود!
اين امير قلعهنويي است و اين فوتبال ايران! امير قلعهنويي راه حل موفقيت در فوتبال بيقانون ايران را به خوبي آموخته است. خوب ميداند وقتي خطاب به شرفي ميگويد كه شما سرهنگ دوزاريهاي امروزي نيستيد و سرهنگ زمان شاه هستيد، هيچ كس از او جواب نميخواهد! ميداند وقتي اينجا بيادبانهترين ادبيات ممكن را در مورد داوران به كار ميبرد كسي او را محاكمه نخواهد كرد و خوب ميداند راه موفقيت در فوتبال ايران همين است. در روزهاي ابتدايي ليگ نه داوري جرئت سوت زدن (ولو به حق) عليه او را خواهد داشت و نه منتقدي عليه او قلمي روي كاغذ خواهد چرخاند.
اين امير قلعهنويي است. او راهحل كار و زندگي و موفقيت در فوتبال ايران را به خوبي بلد است. بيحرمتي، بيادبي، بينزاكتي و پيروزي!