کد خبر: 605634
تاریخ انتشار: ۱۵ مرداد ۱۳۹۲ - ۱۰:۴۱
از رزمندگان دوران دفاع مقدس است و با اينكه سال‌ها از آن روزها گذشته هنوز هم دغدغه‌هاي همان دوران را دارد.
نسيبه زمانيان
از رزمندگان دوران دفاع مقدس است و با اينكه سال‌ها از آن روزها گذشته هنوز هم دغدغه‌هاي همان دوران را دارد. به قول خودش «به دليل پيگيري كارهاي شهدا با همه مسئولان سر و كله مي‌زند و همه او را مي‌شناسند يعني فقط كافي است بگويي ذوالفقار بابايي، پاوه، ‌شهداي گمنام، همان كه كرد است همه مرا مي‌شناسند. نيت من فقط شهداي گمنام و مظلوم است. شهدايي كه در دوران جنگ تحميلي آنقدر خالصانه مقابل دشمن ايستادند تا راه آسمان را در پيش گرفتند و حالا پيكر مطهرشان به زير خروارها خاك خوابيده و بنياد شهيد يك سنگ براي آرامگاه آنها نمي‌گذارد.» اين جملات پيوسته را ذوالفقار بابايي طي تماس با سرويس پايداري روزنامه جوان عنوان مي‌كند. حاج ذوالفقار روزهاي خاك و خون امروز به شدت پيگير كارهاي باقي‌مانده از دوران دفاع مقدس است و بسيار گله دارد از بنياد شهيد. پيگيري و تماس‌هاي مداوم او با روزنامه جوان ما را بر آن داشت تا پاي صحبت‌هاي اين رزمنده بنشينيم.
حاج ذوالفقار اهل پاوه از روستاي دزاور است و در حال حاضر در ساري زندگي مي‌كند اما همچنان نسبت به زادگاهش احساس تعلق خاطر دارد كه با افتخار مي‌گويد: «در روستاي من حتي يك ضد انقلاب يا منافق نمي‌توانيد پيدا كنيد در آنجا افراد پاسدار، بسيجي، كارمند دولت، دبير آموزش و پرورش، جانباز و آزاده هستند. در آنجا 240 نفر جانباز زندگي مي‌كنند. من در آنجا خانواده‌اي را مي‌شناسم كه 36 پاسدار تحويل جامعه داده است. در هر خانه كه وارد مي‌شوي ديوار آن را مزين به تصوير امام خميني(ره) مي‌بيني و روي والپيپير تلفن‌هاي همراه مردم آنجا تصوير امام خامنه‌اي است و به عشق آقا زندگي را مي‌گذرانند.
دزاور، نام روستايي است زيبا و با صفا، از توابع بخش نوسود شهرستان پاوه واقع در استان كرمانشاه، با 5 هزار نفر جمعيت. اين روستا از شرق با روستاهاي كيمنه، وهاني و گرمله ازغرب با شهر نودشه، از شمال و به موازات كوه دالاني با كوه‌هاي زيباي بخش اورامان تخت شهرستان سروآباد و ازجنوب با شهرهاي نوسود و طويله كردستان عراق هم مرز است، اين منطقه ادامه اورامان لهون بوده و شهر نوسود مركزيت آن را داراست. دزاور به واسطه چشمه، باغ‌هاي فراوان، كوهستان‌ها و مكان‌هاي سرسبز به بهشت اورامان معروف است. گردو، زردآلو، توت فرنگي، آلوچه و انگور از محصولات كشاورزي اين روستاست.»
   مظلوم‌تر از خرمشهر
حاج ذوالفقار در ادامه مي‌گويد: «روستاي من از سال 59 تا اواخر سال 66 در اشغال دشمن بود. دزاور نماينده 197 روستا بود كه به طور كل تخريب شد و حتي به امامزاده آنجا هم رحم نكردند. بنابراين اهالي آنجا ناچار به مهاجرت شدند. برخي به پاوه و بعضي ديگر به مريوان كوچ كردند. در عمليات والفجر 10 بود كه دزاور آزاد شد. حالا مسئولان استان كرمانشاه به شهرستان پاوه بودجه نمي‌دهند تا كمبود‌هاي روستا را برطرف كنند. شهيد چمران، شهيد بروجردي، جاويدالاثر احمد متوسليان، شهيد حاج ابراهيم همت در شهر پاوه خدمت مي‌كردند. گمان نمي‌كنم خرمشهر به اندازه پاوه مصيبت كشيده باشد اما خرمشهر هميشه بر سر زبان‌هاست و پاوه مثل خرمشهر و سوسنگرد معروف نيست. هيچ‌كدام از شهرهاي كردستان به اندازه پاوه زجر نكشيدند.»
بابايي مي‌افزايد: «در روستاي ما دو قطعه قبر پيكر شهدا وجود دارد كه اصلاً نه سنگي روي آن گذاشته‌اند و نه كاري‌كرده‌اند. شهيد صابر يوسفي كه در سال 58 به شهادت رسيد و شهيد نذير احمدي در سال 59 راه آسمان را در پيش گرفت دو شهيدي هستند كه آرامگاهشان وضعيت نامناسبي دارد و دو سال است كه كارهاي آن را پيگيري مي‌كنم تا حداقل سنگ قبر مناسبي براي آن بگذارند اما هنوز به نتيجه‌اي نرسيده‌ام.»
   شهدايي بدون سنگ مزار
ذوالفقار بابايي در ادامه به شهداي گمنام و مظلوم روستايشان اشاره مي‌كند: «آيا تا به حال قصه نوجوان بسيجي 13 ساله‌ روستاي مرز نشين پاوه را شنيده‌اي؟ آن نوجوان 13 ساله كه محل تولدش با اولين شهر كردستان عراق يعني شهر طويله فقط و فقط 10 دقيقه فاصله دارد. آن نوجوان 13 ساله‌اي كه كلاس اول راهنمايي بود با معدل خوب و انضباط 20 به فرمان تاريخي حضرت امام(ره) گوش فرا داد تا از حريم خاك روستاي خود دفاع كند. حالا چرا بايد آن نوجوان 13 ساله بعد از 33 سال هنوز آرامگاهش همان طور كه مدفونش كردند باقي بماند. بارها و بارها به بنياد شهيد شهرستان مراجعه كردم ولي هر بار بهانه‌اي گرفتند يك بار مي‌گويند بودجه نداريم، بار ديگر از نداشتن پيمانكار سخن مي‌گويند و دست آخر هم آب پاكي را روي دست آدم مي‌ريزند كه اصلاً دستور نداريم. حتي با مسئولان استان هم هماهنگ كردم كه در نهايت با برخورد بد مسئول بنياد شهيد مواجه شدم. حتي به آنها گفتم فقط هزينه سنگ قبر را شما تقبل كنيد بقيه كارهايش را خودم انجام مي‌دهم اما جوابي كه گرفتم سرد سرد بود. حتي به بنده هم به خاطر شهداي گمنام توهين شده است. آيا آن شهيد والا مقام با ديگر شهدايي كه در پايتخت يا مركز استان‌ها مزارشان با سنگ‌هاي زيبا و تزئينات آنچناني آراسته شده فرقي مي‌كند؟ آيا آن شهيدي كه در دل خروارها خاك و در منطقه‌اي دورافتاده خفته و با پايتخت كيلومترها فاصله دارد سزاوار است كه هنوز آرامگاهش بلاتكليف بماند. آن شهيد نوجوان 13 ساله با شهيد نوجوان 13 ساله‌اي كه در بهشت زهراي تهران يا مراكز استان‌ها خوابيده چه فرقي مي‌كند؟ شايد جواب اين باشد آن نوجوان 13 ساله كه در پايتخت خوابيده، در ديد مسئولان عالي رتبه قرار دارد. آن بودجه‌اي كه براي گلزار شهدا درنظر مي‌گيرند، كجا مي‌رود؟ چرا وقتي وضعيت نامناسب يك گلزار شهيد را شرح مي‌دهي بي‌تفاوت نگاهش مي‌كنند. مگر نه اين است آن مسئولي كه در اداره بنياد شهيد مشغول به كار است نان آن شهيد را مي‌خورد و اگر شهيدي در كار نباشد بنيادي هم در كار نيست. چرا مسئول بنياد سكوت را به كار ترجيح مي‌دهد؟ چرا آستين‌ها را بالا نمي‌زنند تا گلزار شهداي مناطق محروم را سازماندهي كنند.»
وي ادامه مي‌دهد: «به همه مراكز مرتبط مراجعه كرده‌ام اما نتيجه‌اي نگرفته‌ام حالا با روزنامه شما تماس گرفته‌ام و مي‌خواهم كه از مسئولان استان بخواهيد براي شهداي روستاي بنده كاري انجام دهند. هيچ كار فرهنگي انجام نمي‌دهند، گلزار شهداي ما را بازسازي نمي‌كنند. آيا تا به حال از خانواده ‌شهيد يا جانبازي در اين روستا سراغي گرفته‌اند. آيا از جانبازي پرسيده‌اند كه شما در جنگ زمين، مسكن، باغ و تمام هستي‌ات را از دست دادي، چرا منزل استيجاري داري؟ چرا بيكاري؟ اصلاً چطور شكم زن و بچه‌ات را سير مي‌كني يكي همه جان و مال خود را براي حفظ آرمان‌هاي انقلاب از دست داده و يكي هم بدون اينكه قدم از قدم بردارد و بدون اينكه حتي يك روز به جبهه رفته باشد مسئوليتي به دست گرفته و با شنيدن دغدغه‌هاي من و امثال من مي‌خندد و اگر بيشتر اصرار كني برايت پرونده درست مي‌كنند. مسئولان استان بايد دست همت را بالا بزنند. با بنياد شهيد تهران صحبت كردم مرا به استان ارجاع دادند با بنياد شهيد استان صحبت مي‌كنم كه بهانه‌هاي مختلف مي‌آورند. تنها كسي كه در بنياد شهيد استان كار مي‌كند يك نفر است و آن هم حاج آقا عسگري، معاون فرهنگي و هنري هستند كه آن هم دست و بالش بسته است.»
پس از شنيدن صحبت‌هاي حاج ذوالفقار بابايي با بنياد شهيد استان تهران تماس مي‌گيرم و ماجراي شهداي روستاي دزاور را در ميان مي‌گذاريم. سجاد شاكري، كارشناس روابط عمومي بنياد شهيد طي تماسي كه با بنياد شهيد استان كرمانشاه دارد در پاسخ به خبرنگار «جوان» مي‌گويد: «مسئولان استان كرمانشاه مي‌گويند به دليل اينكه آن منطقه هنوز آلوده به مين است، بايد مسائل امنيتي رعايت شود و تا زماني كه از سوي سپاه و نيروهاي‌امنيتي مجوز دريافت نكنيم نمي‌توانيم در آنجا كاري پيش ببريم.»
اين امر در حالي است كه محمد كاظمي يك فرمانده گردان تخريب در خصوص اينكه آن مناطق آلوده به مين هست يا نه مي‌گويد: «در سال 81 همه مناطق آلوده به مين در كشور پاكسازي شد. روستاي دزاور هم از اين مناطق مستثني نبود اما بايد در نظر داشت در منطقه صفر مرزي شايد جايي باشد كه از تير رأس ما خارج شده و اين طبيعي است چراكه هنوز هم آثار مين‌هاي جنگ جهاني دوم وجود دارد. بنابراين ما مي‌توانيم بگوييم كه همه مناطق پاكسازي شده اما باز هم بايد ضريب اطمينان رعايت شود.»
اگر دزاور آلوده به مين باشد، قطعاً محدوده قبر آن دو شهيد مشكلي ندارد چراكه مدت‌هاست مردم محلي در آنجا رفت و آمد مي‌كنند اما حالا سؤال اينجاست كه مگر هزينه سنگ قبر اين دو شهيد چقدر مي‌شود كه بنياد شهيد يك استان هر بار مسئله كمبود بودجه را پيش مي‌كشد و زماني كه موضوع رسانه‌اي مي‌شود از منطقه آلوده به مين سخن مي‌گويد؟
قضاوت با خودتان...
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار