آنچه پيش روي داريد گفتوشنودي است منتشر نشده با استاد شهيد دكترسيد حسن آيت كه در آستانه برگزاري مراسم بزرگداشت دكتر مصدق از سوي بني صدر در چهاردهم اسفند1359 صورت پذيرفته است. اين مصاحبه پرنكته كه توسط آقاي سيد علي آيت برادر آن شهيد گرانمايه در اختيار ما قرار گرفته، پيشينه كاركرد جبهه ملي و شخص دكتر مصدق در جريان نهضت ملي مرور شده نفوذ اين جريان به صف مبارزان انقلاب اسلامي و نيز نظام نو تأسيس جمهوري اسلامي مورد بازبيني قرارگرفته است. در سالروز شهادت آن مبارز نستوه، اين يادگار ارجمند را به شما تقديم ميكنيم. اميد آنكه مقبول افتد.
همچنان كه ميبينيد اين روزها طرح مسئله مليت، مليگرايي و طرفداري به اصطلاح از چهرههاي ملي در كشورمان اوج گرفته است، لطفاً در اين زمينه توضيح بدهيد كه ريشه مليگرايي چيست و از جانب چه كساني عنوان شده است و چگونه به ايران آمد؟
بسماللهالرحمنالرحيم. البته در مورد اينكه گفته شد طرفداري از چهرههاي ملي اوج گرفته است، اگر منظورتان اين باشد كه مردم از اينها طرفداري ميكنند، اين را قبول ندارم، اما در اينباره بايد بگويم محافل خاصي ميخواهند از اين عنوان عليه نهضت اسلامي ايران استفاده كنند. اين يك مسئلهاي است كه سابقه طولاني دارد، اينجا فرصت نيست كه ما به صورت مبسوط در خصوص تاريخ مليگرايي بحث كنيم، اما بهطور اختصار بايد بگويم اين موضوع يك ريشه طولاني و تاريخي دارد و هر قوم، طايفه و دستهاي به علت اينكه نسبت به يكديگر انس داشته و نسبت به اقوام ديگر نامأنوس بودهاند، چنين گرايشي داشتهاند و از همين بابت تعصبات قومي و نژادي پيدا هم ميشد. هر قوم و نژادي اين تعصب را نسبت به قوم و نژاد خودش داشته و نسبت به ديگران، يك عدم انسي احساس ميكرده است و افرادي كه ميخواستند بر جامعه مسلط باشند و جامعه را تحت سلطه خودشان در بياورند، از اين حالت سوءاستفاده ميكردهاند و انسانها را به جان يكديگر ميانداختهاند، اما مسئله مليت در عصر حاضر صورتي ديگر به خودش گرفت. ميشود گفت درآغاز اين مسئله در اروپا رنگ خاصي به خود گرفت، مثلاً انگليسيها خودشان را برتر از ديگران ميدانستند، آلمانيها همين طور، ولي اروپا (غرب) از اين مسئله براي تجزيه شرق و تسلط بر آن و ساير كشورها استفاده كرد، اما ما ميدانيم در اسلام مسئله مليت مطرح نيست و امتيازات از هر نوعش رد شده است از جمله امتيازات ملي. در قرآن هست «إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَيكُمْ»(1) گراميترين شما نزد خدا باتقواترينتان است و در احاديثي كه از پيامبر و ائمه روايت شده آمده است: همه شما از نسل آدميد و آدم از خاك است. اين تساوي اسلام است، اما غرب و ساير استعمارگران و اخيراً امريكا وقتي شروع به دستاندازي به ساير جاها كردند، با دو نيروي بزرگ مواجه شدند، يكي حكومت عثماني بود كه عنوان اسلامي به خودش داده بود و يكي هم حكومت ايران از عهد صفويه به بعد كه خودش را مسلمان شيعه قلمداد ميكرد، الان كاري به اين مسئله نداريم كه اين حكومتها در اصل اسلامي نبودند، ولي به هر حال درآن دوره كشورهاي مقتدري بودهاند در برابر مطامع استعمارگران، ولي اينها را تجزيه كردند و تنها عنواني كه توانستند از آن استفاده كنند، عنوان مليت بود، زيرا مفهوم مبهمي بود كه اين كشورها را تجزيه ميكرد تا بينهايت! همانگونه كه كشور عثماني اينگونه شد و كشورهاي عربي از آن جدا شدند، ساير كشورها نيز از آن جدا شدند، تنها ازاين روند زبان تركي استثنا شد، درحالي كه ميدانيم كه زبان دليل بر مليت نيست. الان زبان امريكاييها انگليسي است، درحالي كه انگليسي نيستند و اين زبان را عنوان كردند، نژاد ترك را هم مطرح كردند و اسم تركيه هم از همين جا پيدا شد، درحالي كه اصلاً اسمي به نام تركيه در تاريخ نداشتيم. اين ضربه بزرگي به مردم اين مناطق بود كه در اثرآن تجزيه شده و تحت تسلط استعمار فرانسه، انگليس و غيره قرار گرفتند. همين مسئله را هم در ايران عنوان كردند كه داستانش طولاني است، ولي يكي از نتايجي كه گرفتند اين بود كه مشروطيت را كه مذهبيها و روحانيون باني آن بودند و اگر بهطور كامل موفق شده بودند، يك حكومت اسلامي تشكيل ميشد و معلوم بود چه نتايجي در بر خواهد داشت، ولي مسئله ايرانيت و تاريخ ايراني را مطرح كردند، مسئله مليت را مطرح كردند، بهخصوص «فراماسونها»يعني عمال و ايادي همين استعمارگران بودند كه روي اين مسئله زياد تكيه ميكردند. ميدانيم از اختلافات مهم بر سر «اسم مجلس» بود كه غير اسلاميها ميگفتند مجلس شوراي ملي! روشن است سر يك اسم اين قدر دعوا و اختلاف نيست، پس اين يك مسئله عميق و ريشهاي بود و آنها ميخواستند جريان را از همان اول منحرف كنند.
زمان رضاخان اين تلاش خيلي وسيعتر شد. مسئله زرتشت، مشتاقيان، كوروش، كيان، داريوش كه از بحث ما خارج است. بهطور كلي استعمار هميشه از اين مسائل استفاده ميكرد، از جمله در جريان ملي شدن نفت كه آيتالله كاشاني ازآن تحت عنوان اسلام دفاع ميكرد و دكتر مصدق و ديگران مدعي بودند طرفدار مليت هستند!! و باز هم ميبينيم در نهضت اخير هم عدهاي تحت عنوان مليگرايي كه ما اول ايراني هستيم و بعداً ممكن است مسلمان باشيم يا نباشيم يا نظاير اينها، درصدد ضربه زدن به نهضت برآمدند! بديهي است اگر ما اين عنوان را قبول ميكرديم خب كردها ميگفتند ما يك مليت هستيم، تركها و بلوچها هم همين طور و استعمارگران هم براين مبنا فعاليتهاي خود را شروع ميكردند و اين مسئله تا بينهايت ادامه داشت و فلان شهر و بهمان شهر هم همين طور... و خوشبختانه اسلام توانست اين مملكت را نجات دهد و وحدت مملكت را حفظ كند.
همان طور كه ميدانيد درحال حاضر دكترمصدق به عنوان يك رهبر ملي در ايران مطرح است. شما بفرماييد ايشان كلاً داراي چه سيستم فكري و اعتقادي بودهاند و عنوان مليت برايشان صادق است يا نه؟
در مورد اينكه مصدق به عنوان يك رهبر ملي و چهره ملي مطرح است، بايد توضيح بدهيم باز مفهوم آن اين نيست كه ملت طرفدار اوست. نه! به نظر من مصدق همان طور كه شاهد هستيد پس از دو سالي كه از انقلاب ميگذرد باعث شد مردم چهره واقعي او را بيشتر بشناسند، بهطوري كه چون قبلاً بر اثر همان تبليغات وسيعي كه استعمارگران و عواملشان كرده بودند و البته يك قشر قابل توجه از مردم هم مصدق را باور كرده بودند! و او را يك قهرمان و چهره ملي ميدانستند. «مصدقي بودن» يك نقطه قوت بود و ضد مصدق بودن يك نقطه ضعف! ولي الان عكسش شده و در اثر افشاگريهايي كه شده است و مردم روشن شدهاند، مصدقي بودن نقطه ضعف و مخالف مصدق بودن يك نقطه قوت است. اما اينكه آيا مصدق مليگرا بود يا نبود، به نظر من «اينها» اصلاً ملت را قبول نداشتند! اينها از ملت به عنوان يك مستمسك براي شكست نهضتها و انقلابها استفاده ميكردند. چنانچه ميدانيد مصدق عضو فراماسونري بود و فراماسونري اصلاً مليت را قبول ندارد، ولي از اين عامل براي تفرقه در بين صفوف مردم به خاطر پيروزي همان استعمارگرها استفاده كرد. ميبينيم تقيزاده، مصدق و شريفامامي همه فراماسون بودند و مطابق آن مرامنامه فراماسونري، شريفامامي مدعي جهان وطني بود! ولي معهذا هميشه بهطور آشكارا دم از ايران ميزدند و منظورشان اين بود كه اسلام را تحتالشعاع قرار دهند. همان طور كه در پاسخِ قبل اشاره كردم در نهضت ملي شدن نفت! از اين عنوان استفاده كردند و با عنوان ملت، مليت و نظاير اينها آن نهضت را دچار شكست كردند. در جريانات اخير هم ديديد كه عكس دكتر مصدق را قبل از پيروزي انقلاب به ميان آوردند و شاهپور بختيار زير عكس مصدق ژست ميگرفت، سنجابي، هدايتالله متيندفتري و مقدم مراغهاي، همه اينها دم از مليت ميزدند كه نهضت را دچار شكست كنند و خلاصه مطلب، اين يك دستاويزي بود از طرف مصدق و كساني كه همان خط مصدق را ميرفتند و ميخواستند ازآن براي شكست نهضت اسلامي ايران استفاده كنند.
طبق چه شرايطي آقاي دكتر مصدق نخستوزير شد و كلاً چه عواملي در احراز اين سمت توسط وي مؤثر بودند؟
در مورد نخستوزيري آقاي دكتر مصدق ما بايد به يك دسيسه استعمارگران اشاره كنيم، آن هم اين است كه آنها هميشه يكسري عوامل شناختهشده و يكسري عوامل ناشناخته دارند و عمد دارند كه مردم آنها را نشناسند. آن عوامل شناختهشده مثل رضاخان هستند كه همه ميدانستند عامل انگلستان است. البته او هم بعداً آشكار شد يا مثل سادات كه الان عامل امريكاست و خيلي عوامل ديگر. . . اما عوامل ناشناخته اينها را در همه جناحها، براي روز مبادا ميگذارند، براي روزي كه مردم ناراضي شدند و قيام كردند و شرايطي به وجود آمد كه خواستند مردم آن عامل شناختهشده را بيرون كنند! اينها در جناح مذهبي، جناح انقلابي و جناح اصلاحطلبي در همه اينها عناصري را ميگمارند و تلاش ميكنند كه اينها بهتدريج در رأس قرار گيرند تا در موقع مناسب منافع استعمارگران را حفظ كنند. ما ميبينيم در مبارزات ضد استعماري كه مثلاً در آفريقا شد چهرههايي عليالظاهر ضد انگلستان بودند و عليالظاهر مبارزه ميكردند و زندان هم ميرفتند، ولي بعد كه انگلستان ديگر نميتوانست مقاومت مستقيم كند و وقت انتقال و واگذاري حكومت بود، حكومت را به همين عمال ناشناخته خودش ميداد. يا در كنگو ميبينيم چهره مبارزي مثل لومبا مبارزه ميكند و اصالتاً هم مبارزه ميكند و كسي كه الان هم سر كار است در كنگو، موبوتوست! البته لومبا و موبوتو هر دو با بلژيك مبارزه ميكردند و بالاخره ميبينيم در آن موقع حساس همين موبوتو عليه لومبا كودتا و او را از صحنه خارج كرد و كنگو را تحت تسلط امريكا درآورد. در ايران هم از اين چهرهها زياد ميبينيم، تقيزاده معروف كه عليالظاهر با مشروطهخواهان همگام بود و چون استعمارگران پشت سرش بودند اطرافش زياد تبليغات ميشد. در اعلاميهها و روزنامهها با تبليغات ماهرانهاي مورد توجه ملت قرار گرفت بهطوري كه نهايتاً تقيزاده شد يك چهره ملي !به همين علت بود كه توانست مشروطيت را از اصل خودش منحرف كند و بعد از مشروطيت قرارداد خائنانه نفت را به ضرر ملت ايران در سال 1312 هجري، 1932 ميلادي منعقد كرد! يا همين دكتر مصدق يك وقت گفته بود تقيزاده خائني است كه مادر دهر مثلش را نزاييده است، درعين حال ما با دقتي در تاريخ متوجه ميشويم همين دكتر مصدق جزو هيئتي هشت نفري، و با همين تقيزاده جزو مشاورين خصوصي رضاخان بود، اين هشت نفر كه خوب وجيهالمله هم بودند، مشيرالدوله، مستشارالممالك، تقيزاده، مصدق، حاج مخبرالسلطنه هدايت و... اينها چهرههايي بودند كه استعمار توانسته بود آنها را بدلسازي كند و مورد قبول قشر عظيمي از اين ملت قرار بدهد و وقتي يكي يكي چهره اينها افشا ميشد مهره دوم وارد ميدان ميشد. موضوع دكتر مصدق هم از اين قرار است. وقتي ميخواست سلسله سلطنتي عوض شود او با اينكه تجليل فراواني از رضاخان پهلوي كرد، گفت:«من با سلطنتش مخالفم! و سلطنت يك مقام تشريفاتي است» و بعد هم كه رضاخان رفت، از اين مسئله استفاده كرد و گفت: «من با رضاخان مخالف بودم!» در مجلس چهاردهم يك مقدار عوامفريبي كرد كه اينها تفصيل فراوان دارد. همه اينها باعث شد كه او بتواند از نتيجه زحمات آيتالله كاشاني كه با استعمار انگليس مبارزه واقعي ميكرد بهشدت استفاده كند و رهبر جبهه ملي شود و در دوره شانزدهم بهاصطلاح مورد توجه مردم قرار بگيرد. بعدهم به پيشنهاد «جمال امامي» وقتي رزمآرا كشته شد و علاء استعفا كرد، او توانست نخستوزير شود، يعني ما چهرههاي خيلي برجسته مثل خود آيتالله كاشاني يا ديگران را داشتيم، ولي اين چهرهاي كه دشمنان نهضت از قبل جاسازي كرده بودند و به او اعتماد داشتند، نخستوزيري را به او دادند و هيئت دولت را كه ايشان معرفي ميكند خودش مبين اين است كه ميخواهد مردم را فريب بدهد، براي اينكه باقر كاظمي وزير امور خارجهاش بود. اين باقر كاظمي وزير امور خارجه رضاخان هم بود، بله وزير خارجه رضاخان وزير خارجه مصدق هم ميشود!! يكي از كساني كه الان خيلي او را ميكوبند و اگر كسي با او عكس داشته باشد به او حملهور ميشوند، سپهبد زاهدي بود. همين آقاي مصدق سپهبد زاهدي را كه آن موقع سرلشكر بود به وزارت كشور منصوب كرد كه شما ميتوانيد به روزنامه اطلاعات و كيهان مورخه 14 ارديبهشت 1323 مراجعه كنيد و عكس مصدق، باقر كاظمي، سنجابي و بسياري از اين طاغوتيها را در كنار هم به عنوان هيئت دولت ببينيد. به همين دليل هم بود كه آيتالله كاشاني اطلاعيهاي صادر كرد و فكر ميكنم در همه روزنامهها در 15 ارديبهشت 1325 اطلاعات درج شد، ايشان گفتند: من هيچ مداخلهاي در انتصابات دكتر مصدق نداشتم و ندارم. به هر حال دكتر مصدق سر كار آمد و همين طور كه ميدانيم نهضت را منحرف كرد و حتي بعد از 30 تير انتصابات غلطي اتفاق افتاد. الان طرفدارانش درمورد قبل از 30 تير ميگويند ناچار بود قدرت نداشت، شاه قدرت داشت، ولي بعد از 30 تير كه ديگر شاه از قدرت افتاده بود، انتصابات بعد از 30 تيربه مراتب بدتر از قبل از 30 تير بود. شاهپور بختيار و رضا فلاح اينها را آورد!
بد نيست درباره دوران بعد از صدارت ايشان (دكترمصدق) توضيح دهيد و بفرماييد ايشان چه كساني را به عنوان وزير و. . . به صحنه آورد و كلاً چه خطي را عنوان كرد اسلام يا خط ديگري را؟
البته قسمتي از پاسخ اين سؤال را، در سؤال قبل جواب دادم و گفتم يكي از پستهاي حساس را به باقر كاظمي داد، براي اينكه بدانيم باقر كاظمي ـكه مدتها وزير خارجه رضاخان بودـ چه كسي است بايد اين را توضيح بدهيم كه در زمان رضاخان محال بود كسي به وزارت خارجه برسد و عامل انگلستان نباشد، چون حكومت خود رضاخان انگليسي بود و انگليسيها هميشه ميكوشيدند وزير خارجه عامل سرسپرده خودشان باشد. فرد ديگر همان سرلشكر زاهدي بود. امير علائي وزير دادگستري شد كه همين شخص در كابينههاي قبلي هم وزير بود، در كابينه علاء هم وزير بود. شاهپور بختيار ـكه سند جاسوسياش ازخانه سدان به دست آمدـ وزير كار شد. رضا فلاح ـكه سند جاسوسياش به دست آمده و از انگلستان مدال گرفته و رئيس كارگزيني شركت نفت انگلستان بودـ پست حساسي در تأسيسات نفت به عهده گرفت و «بيات» كه خويشاوند دكتر مصدق و از عمال انگلستان بود، شد مدير عامل شركت نفت ملي مصدق انتصابات اين جوري را پيش گرفت و از اين جهت بود كه روحانيت و در رأسش آيتالله كاشاني را شكست داد، چون آيتالله كاشاني نفوذ عميق و وسيعي پيدا كرده بود و نميشد او را به دست شاه و عمال شاه شكست داد، بايد به دست كسي شكست داده ميشد كه چهره ملي به خودش گرفته باشد و آن دكتر مصدق بود كه نهايتا آيتالله كاشاني را منزوي كرد، مذهبيها را منزوي كرد، نيروهاي انقلابي را منزوي كرد و باعث شد بارديگر ديكتاتوري در ايران مستقر شود.
لطفاً توضيح دهيد كه برخورد دكترمصدق با خانواده سلطنتي شاه و از طرفي با انقلابيون مذهبي چگونه بود؟
در مورد برخورد با شاه مخلوع، طرفداران مصدق ميخواهند اينطور جلوه دهند كه مصدق ضد شاه بوده است، درحالي كه اشاره كرديم دكتر مصدق نه با شاه مخالف بود و نه با پدر شاه. در مورد پدر شاه مصدق صريحاً در مجلس پنجم و ششم، آشكار و غيرآشكار از رضاخان دفاع كرد و همان طور كه گفتيم جزو هيئت هشت نفره مشاوران او بود. پس از اينكه رضاخان كودتا كرد، مصدق با سيد ضياء طباطبايي در چندين كابينه پيش از كودتا وزير خارجه، وزير دارايي و بهاصطلاح وزير ماليه و وزير دادگستري و استاندار بود، سمتهاي حساسي داشتند. در مجلس پنجم هم در نطقي كه با تغيير سلطنت مخالفت ميكند ميگويد:«رضاخان در ايران امنيت برقرار كرد و لايق و شايسته است» و خيلي توضيحات ديگر و ميگويد:«به اين دليل ميخواهم او شاه نشود كه بدل به يك مقام تشريفاتي نشود! تا او هست ايران بتواند از نبوغ او استفاده كند!» بعد از شهريور 20 هم كه هميشه او را شاه نگونبخت جليلالقدر و نظاير اينها لقب ميداد. در عكسي كه همه جا پخش شده است دست ملكه ثريا را ميبوسد. چندي بعد هم در محاكمات خودش ميگويد:«رضاشاه هفت تا بچه آورد كه يكي بلبل است و شش تاي ديگرش سحره است!» و بلبلش را ميگويد شاه است و شاه بود كه جان مرا نجات داد! اين اواخر كه رضاخان به دلايل خاصي مصدق را بازداشت كرد، بهواسطه شاه و معلمش او را آزاد نمود. اينكه مثلاً ميگويند در نهم اسفند مصدق از شاه ميخواست كه به خارج برود! اتفاقاً اين خواست شاه بود كه به خارج برود و قويتر برگردد و مصدق با اين خواست موافقت كرد. جريان را طوري ترتيب دادند كه كساني مانند آيتالله كاشاني معتقد به رفتن شاه به خارج نبودند، چون ميدانستند دستش براي سركوب جنبش بازتر خواهد شد، به مردم بگويند هان! اينها طرفداران شاه هستند، در صورتي كه عكسش بود و اينها مخالف شاه بودند. خود كاشاني در نامهاي كه نوشته و در ضمن حرفهايي كه زده، گفته بود:«اگر شاه بيرون برود قويتر برميگردد» و تجربه اين را خوب نشان داد كه عليالظاهر شاه فرار كرد و دكتر مصدق نخستوزير بود، وزير دفاع يعني وزير جنگ بود، اختيارات تام داشت و مجلس را منحل كرده بود، شاه هم كه فراري بود، ولي ميبينيم شاه با قدرت بيشتري برميگردد! البته به دلايل زياد كه الان فرصت بازگويي آن نيست شاه به قدرتي برميگردد كه خود دكتر مصدق برايش فراهم كرده بود، چون اگر مصدق ميخواست جدي با شاه مبارزه كند همان صبح 25 مرداد، شاه را كه در كلاردشت بود و هيچ محافظي هم نداشت بازداشت ميكرد يا در هوا هواپيمايش را ميزد، چنانچه با مصدق تماس هم گرفتند و گفتند ما ميتوانيم هواپيمايش را كه به سوي بغداد ميرود بزنيم، البته ايشان اجازه نداد و طبق اعترافات خودش ميخواست تلگرام بزند كه برويد و برگرديد و به سلطنت خود ادامه دهيد، يعني مصدق هرگز نميخواست خانواده و نظام سلطنتي از بين برود.
و از طرفي با انقلابيون مذهبي چگونه رفتار كرد...
در مورد مذهبيها اشاره كرديم مصدق از همان اول نواب صفوي را به زندان انداخت، فدائيان اسلام را به زندان انداخت! كاشاني را هم كه زورش نميرسيد به زندان بيندازد، چون نفوذ فراواني داشت، او را بهتدريج منزوي كرد و كار به جايي رسيد كه روزنامههايي مثل شورش، چلنگر و نظاير آنها كاريكاتورهاي زشتي از آيتالله كاشاني ميكشيدند و به عمامهاش مارك انگلستان ميزدند و در خيابانها لقب جاسوس به او ميدادند! در بين مردم تبليغ ميكردند و تصنيفي درست كرده بودند كه: «ول كن بابا اسدالله ـ از دست آيتالله ـ نه شيخ ميخواهيم نه ملا!» و نظاير اينها. بدترين اهانتها را به مذهبيها كردند. خلاصه شاه و ديگران به تقليد از مصدق كه اين بدعت را گذاشته بود، توانستند ضربات بعدي را به مذهب و مذهبيون وارد كنند.
به نظر شما چرا بعد از اينكه انقلاب اسلامي پيروز شد و هيچگونه انگيزه شعار ملي هم در آن مطرح نبود، باز عدهاي داد از مليت و مليگرايي زدند و كلاً زنده كردن دوباره دكتر مصدق به چه معناست؟ آيا اين يك نقشه حسابشده نيست؟
اين كه نقشه قديمي استعمار بود كه از عنوان مليت و چهرههايي كه خودشان را ملي قلمداد ميكردند و ساخته و پرداخته استعمار بودند عليه حركات مردم استفاده ميكرده؛ اين روش قبل از مشروطيت و بعد از مشروطيت بوده و بعد از رضاخان هم بوده است. خوب است اشاره كنم بعد از اينكه جبهه ملي اول تشكيل شد، آنها شانزده نفر ازافراد نامتجانس بودند و بعد هم يكديگر را خائن قلمداد ميكردند. چهرههاي مشهورشان بقايي، دكتر مصدق، عميدي نوري، احمد ملكي و خيليها كه حالا فرصت نام بردنشان نيست. آن جبهه با نقشهاي ماهرانه دچار شكست شد. در سال 1339 كه در اثر اعتراضات جهاني امريكا مجبور به عقبنشيني شد، براي شكست و انحراف حركت مردم، جبهه ملي دوباره تأسيس ميشود! البته آن موقع با قيافههاي ديگري. از جبهه ملي قديم فقط سنجابي و يك دو سه نفر ديگر بودند، ولي شاهپور بختيار و دكتر صديقي در جبهه ملي اول نبودند، در جبهه ملي دوم هم اينها نقششان را خوب ايفا ميكنند. آنها مورد تأييد دكتر مصدق هم قرار ميگيرند و پس از آن كه نهضت امام در سال 41 شروع ميشود، و در ادامه منجر به حوادث 15 خرداد ميشود، ميبينيم جبهه ملي دوم هيچگونه اعتراضي به حوادث خونين پانزده خرداد و هيچگونه حمايتي از امام نميكنند! و باز همان موقع يادم هست كه وابستگان به آنها مابين طرفداران امام ميافتادند و مردم ميگفتند خميني پيروز است و شعار را به نفع امام ميدادند، ولي اينها به نفع مصدق شعارها را ميدادند! و بالاخره در سال 56 ـ كه البته مصدق ديگر خيلي وقت بود مرده بود ـ ميبينيد نهضت كه ميخواست اوج بگيرد و ملت حكومت اسلامي راميخواست، مجدداً عكس مصدق و چهرههاي ديگري كه يا با دكتر مصدق همكاري كرده بودند يا مدعي همكاري با او بودند، درصحنه حاضر ميشوند. چهرههايي مثل مدني، سنجابي، هدايتالله متيندفتري و خيليهاي ديگر كه در جبهه ملي دوم بودند. همين آقاي بنيصدر در جبهه ملي دوم بود، آقاي سلامتيان در جبهه ملي دوم بود. همه اينها آمدند به ميدان براي اينكه جنبه اسلاميت نهضت را از بين ببرند يا اينكه تضعيف كنند! كه نتوانستند و نخواهند توانست. و السلام عليكم. موفق باشيد.
پينوشت:
(1) قرآن كريم، سوره حجرات، آيه 13