کد خبر: 605129
تاریخ انتشار: ۱۱ مرداد ۱۳۹۲ - ۱۸:۵۷
«ناگفته هايي ازمنش علمي وعملي شهيد آيت الله شيخ فضل الله نوري»درگفت وشنود با مرحوم آيت الله حاج شيخ يحيي نوري
محمدرضا كائيني

اشاره: بي‌ترديد قرابت فكري و نسبي با هر شخصيتي، امكان تحليل صحيح و واقع‌بينانه‌تر ي از شخصيت و مكتب انديشه گي او رافراهم مي‌آورد و مي‌تواند راه را بر هرگونه سوء برداشت و تفسير ، مسدود نمايد. در همين راستا و به نيت انجام يك بررسي مستند در باب مكانت علمي و سياسي شهيد آيت الله شيخ فضل الله نوري(قده)،سالهاقبل با مرحوم آيت‌الله علامه حاج شيخ يحيي نوري(قده)، به گفت‌وگو نشستم. نيك روشن است كه مجال اندك اين گفت وگو، مانع از بررسي همه جانبه تمامي زواياي انديشه و عمل اين شخصيت بود، در واقع اين گفتگو بر برخي از فرازهاي حيات علمي اجتماعي و عملي شيخ شهيد حاشيه‌اي دارد.

با سپاس از جنابعالي كه پذيراي اين گفتگو شديد، در آغاز مناسب است تا به نحوه آشنايي خود با مرام فكري و انديشه‌هاي شهيد آيت‌الله شيخ فضل‌الله نوري اشاره داشته باشيد؟

در پاسخ به سوال شما بايد عرض كنم كه قرابت فاميلي و ارتباط نزديك گذشتگان و بزرگان خاندان ما از ايشان از عوامل و دلايل اين آشنايي بوده است. و ديگر عوامل آشنايي اينجانب با تفكران و مجاهدات ايشان نيز وحدت روش ما است. نامبرده در متن حوادث و انقلاب زمان خود بودند و اينجانب نيز به سهم خود در انقلاب اسلامي حضور داشتم و به علاوه وحدت رشته‌هاي علمي و تحقيق هردوي ما در علوم اسلامي و فقاهت – و ساير وامل و مناسبات. اما از لحاظ روابط خانوداگي به عنوان نمونه اينجانب مرحوم آيت‌الله حاج ميرزا يحيي نوري «قدس سره» (كه به احترام ايشان نام يحيي بر من گذارده شد) از جمله دوستان و مرتبطين نزديك با ايشان و با مرحوم محدث بزرگ آيت‌الله حاج ميرزا حسين نوري‌«ره» (دايي و پدر همسر حاج شيخ‌ فضل‌الله) بودند. و آن ايام همگي در نجف اقامت داشتند. علاوه بر اين نفس اين نكته كه تمامي آنان متعلق به منطقه نور بودند، در حد خود زمينه‌ساز افزايش اين مودت و نزديكي بود. مرحوم حاج ميرزا يحيي نوري در مقطع مشروطه و اقدامات و تلاش‌هاي مرحوم شيخ فضل‌الله در تهران، براي مشروعه ساختن مشروطه، از همفكران و مؤيادان مواضع سياسي ايشان در نجف اشرف بودند و به همين دليل نيز در زمان آشفته شدن اوضاع و مصلوب شدن مرحوم شيخ از سوي مشروطه خواهان مقيم نجف بسيار تحت فشار و ايذاء قرار گرفتند. به علت همين شرايط دشوار به پيشنهاد مرحوم ايت‌الله حاج سيد محمد كاظم يزدي (صاحب عروه‌الوثقي، كه حاج ميرزا يحيي از اصحاب فتواي ايشان بودند) از نجف به شهر اهواز مهاجرت كردند كه مردم اقامت ايشان‌ را در اهواز درخواست نموده بودند. ايشان بعدها در خوزستان بسيار مورد توجه و احترام مردم قرار گرفت.

وقتي حاج شيخ‌فضل‌الله از نجف عازم ايران و تهران شد، مرحوم حاج ميرزا يحيي پيشنهاد نمود شما فعلا در تهران در منزل پدر و جد ما مرحوم حاج شيخ اسماعيل و حاج ملانصير نوري واقع در سنگلج (پارك شهر فعلي تهران) سكونت فرمائيد تا منزلي براي شما تهيه گردد و مرحوم شيخ فضل‌الله در منزل پدري حاج ميرزا يحيي وارد شدند.

و برادر حاج ميرزا يحيي كه حاج ميرزا ابوالقاسم نوري نام داشت و والي قزوين بود (تاريخ مشروطيت هروي ص 244) چون خواهان مشروطه مشروعه بود به تبعيت از برادر خود و مرحوم حاج شيخ فضل‌الله نوري- مجاهدين او را در دارالحكومه قزوين اسير نمودند كه پس از چندي آزاد شد...

پس از گذشت مدتي كوتاه از واقعه مصلوب شدن شيخ كه جو حاكم متاثر از روشن شدن حقانيت مواضع سياسي وي تغيير كرد، عده‌اي خواهان بازگشت مجدد حاج ميرزا يحيي به نجف شدند كه به دليل علاقه شديدي كه مردم خوزستان در طول اين مدت، نسبت به ايشان پيدا كرده بودند، اين امر مقدور نشد و ايشان تا پايان حيات در همان شهر اقامت داشتند، نوادگان ايشان هنوز در شهر اهواز و ديگر شهرها هستند. علاوه بر مرحوم حاج ميرزا يحيي نوري جد مادري اينجانب آيت‌الله اقا شيخ محسن سلطان احمدي نوري «رحمه‌الله عليه» نيز از شاگردان و ملازمان مرحوم حاج شيخ فضل‌الله نوري در نجف بودند كه همراه با ايشان به تهران مي‌آيند و در تهران هم در محافل درسي شيخ شركت مي‌كردند و از نزديكان و اصحاب مرحوم شيخ بشمار مي‌رفتند و همين نزديكي موجب شد كه به پيشنهاد مرحوم حاج شيخ فضل‌الله خواهرزاده جدم آقاي شيخ محسن كه زهراخانم حرمت‌الشريعه نام داشت (دختر ميرزا حسنخان معين و خواهر علي محمد خان سالار مجلل) به همسري فرزند حاج شيخ فضل‌الله – يعني شيخ مهدي -در آمد. خاندان كيانوري از اين ريشه‌اند.

مرحوم آقا شيخ محسن در متن تمامي اقدامات سياسي مرحوم شيخ فضل‌الله اعم از نهضت تنباكو و تحصن‌هاي علما عليه مظالم شاه درخواست تأسيس عدالتخانه، قبل از مطرح شدن مشروطه و نيز نهضت مشروطه و تحصن‌هاي مربوط به آن حضور فعال داشت و بسياري از واقعيت‌هاي مرتبط با آن را از نزديك مشاهده كرده بودند يا شركت داشتند ايشان پس از واقعه مصلوب شدن شيخ بسختي از اوضاع سياسي آزرده خاطر شد چندان كه حاضر نشد ديگر در تهران بماند و به زادگاهش بلده نور مهاجرت كرد و مدت‌ها در آنجا امام جماعت بود. ايشان در آغاز طلبگي اينجانب تا حدود سيوطي و حاشيه و جامي استاد من بودند ودر اوقات مختلف از مقامات علمي و فقاهت و نيز شخصيت والاي مرحوم شيخ فضل‌الله استاد خود و حوادث مربوط به ايشان، مكرر سخن مي‌گفتند. به هرحال اين قرابت فاميلي گسترده نيز انگيزه‌اي براي جلب توجه و تحقيق فزونترم درباره مرحوم حاج شيخ «قده» بود و همواره در طول اين سال‌ها در جنب فعاليت‌هاي علمي و اجتماعي‌ام، مطالعه در ارتباط با شخصيت و انديشه‌هاي مرحوم شيخ را از نظر دور نداشته‌ام.

در بررسي ابعاد گوناگون شخصيت مرحوم شيخ از بعد علمي ايشان آغاز مي‌كنيم كه به نظر مي‌رسد توانمندي علمي وي زمينه‌ساز توفيق او در ساير ابعاد و جوانب عملي و اجتماعي بوده است. از ديدگاه جنابعالي مرحوم شيخ در عرصه علوم اسلامي و نيز آگاهي‌هاي سياسي و اجتماعي در چه جايگاهي قرار دارد؟

لازم مي‌دانم در پاسخ عرض كنم: اولا مرحوم شيخ فضل‌الله نوري از شاگردان مرحوم آيت‌الله ميرزاي شيرازي (ميرزاي بزرگ محرم تنباكو) و از فقها و مجتهدين مسلم عصر خود محسوب و صاحب تأليفات و آثار متعددند علاوه بر رسائل فقهيه، كتاب جالب و مختصر و فارسي تذكره‌الغافل و ارشاد‌الجاهل ايشان كه يك سال قبل از شهادت خود تأليف و نشر دادند مسائل زيادي را روشن مي‌نمايد كه سياست‌بازان خارجي به كمك فرنگ رفته‌هاي ايراني همچون تقي‌زاده در نظر داشتند «حاكميت مشروطه منهاي اسلام» را پياده كنند و پيش‌بيني‌هائي در آن كتاب مي‌نمايند كه همگي بعدها تحقق يافته است.

ثانيا آن بزرگوار به لحاظ اشراف فراگير بر امور و مسائل عصر خود و علوم متداول در بسياري از علومي كه مي‌تواند يارگير فقيه در استنباطي قابل اعتماد‌تر باشد تبحر داشت. در قدرت بحث و استدلال بسيار چيره دست و معمولا در محافل علمي نظراتش نقش «قول فصل» را داشت. شما اگر لواح ايشان را مطالعه كنيد در خواهيد يافت كه به لحاظ استدلال و تنظيم مقدمات و نتايج بحث بسيار غني است و اساسا در مجلس بحث علمي كمتر پيش مي‌آمد كه از حاضران كسي در موضوع مورد بحث بيش از او سخني داشته باشد. مرحوم جدم آقا شيخ محسن سلطان احمدي نوري براي من نقل كردند كه چندي پس از ورود مرحوم شيخ به تهران و مرجعيت عامه و خاصه يافتن ايشان، دايي و پدر همسر ايشان مرحوم آيت‌الله محدث بزرگ حاج ميرزا حسين نوري به ايران آمدند و مرحوم شيخ نيز به احترام ورود ايشان ضيافت نهاري ترتيب دادند كه در آن مجلس حدود هزار نفر از علما و ادبا و اهل فضل و طلاب و محترمين شهر حضور داشتند. آن روز وقتي نهار آوردند همزمان آفتابه و لگن هم آوردند كه حضار دست خود را بشويند و اولين آفتابه و لگن را احتراما براي مرحوم محدث نوري آوردند. ايشان اظهار داشتند من ابدا در اين كار از علماي حاضر سبقت نمي‌گيرم، علما نيز اجماع كردند ما از شما سبقت نمي‌گيريم. مرحوم محدث گفتند بايد حق تقدم روشني در اين ميان مطرح شود حضار گفتند: كه اين حق تقدم را شما تعيين كنيد. مرحوم محدث اظهار داشتند براي تمام انواع غذاهاي موجود در اين سفره از مانند برنج و گوشت و مركبات آن مانند خورشت و آبگوشت حديثي بخواند. هر كس توانست كه احاديث بيشتري بيان كند حق تقدم با او خواهد بود. حضار خنده‌اي كردند و گفتند: موضوع بسيار خوب و جالبي است. بعضي چند حديث درباره آب و نمك و برنج و نان و گوشت نقل نمودند اما نتوانستند ادامه دهند تمامي نگاه‌ها به خود مرحوم محدث و نيز مرحوم حاج شيخ‌ فضل‌الله بازگشت، مرحوم شيخ كه از حافظه بسيار قوي برخوردار بود شروع كرد و ظرف مدتي نسبتا طولاني تعداد بسيار زيادي از روايات و اخبار را در ارتباط با غذاهاي موجود در سفره بيان نمود. اما پيدا بود كه ميل دارد به احترام اب‌الزوجه و دائي خود بقيه احاديث را ايشان بگويند كه در اين ضيافت از ايشان تجليل بعمل آيد و دست ايشان ابتدا شسته شود، لذا با خنده گفت هل من ناصر ينصرني؟! – كه پس از ايشان مرحوم محدث نوري كه متخصص فن حديث و صاحب موسوعه ارزشمند «مستدرك الوسايل» بود بقيه احاديث را بيان داشت اما عليرغم توانايي فراوان ايشان، حضار دريافتند كه مرحوم حاج شيخ فضل‌الله در ضبط و حفظ حديث نيز اعجوبه‌اي است به همين علت استحضار بر مطالب هم بود كه پس از مدت اندكي كه از ورود ايشان به تهران سپري گرديد، در دارالخلافه تهران در رديف موجه‌ترين علماي تهران قرار گرفت و مرجعيت عامه و تامه‌اي پيدا نمود. مرحوم جدم نقل مي‌كردند كه احراز همين جايگاه موجب شد كه ايشان مورد حقد و حسد برخي قرار بگيرند كه بعضي از اين افراد بعدها در صف مشروطه‌خواهان قرار گرفتند و با كوك كردن ساز مخالف در صدد جبران گذشته برآمدند. اما در باب بينش و آگاهي سياسي ايشان همين بس كه او در ميان تمام علما و عدالتخواهان، اولين كسي بود كه با تيزبيني جوهره غير ديني و سكولاريستي مشروطه وارداتي را شناخت و در برابر آن قد علم كرد همان نتيجه‌اي كه سال‌ها بعد برخي ديگر از علما و شخصيت‌ها حتي آنان كه در مقطعي روياروي او قرار گرفتند، به آن رسيدند و با نااميدي و سرخوردگي به انزوا كشيده شدند و حتي تعدادي از آنان نيز بدست خود قتل شيخ كشته شدند.

پيشينه تلاش‌ها و اقدامات سياسي مرحوم شيخ به كدام مقطع زماني باز مي‌گردد؟

به طور مشخص و برحسب اسناد موجود ايشان در نهضت تحريم تنباكو براي نخستين‌ مرتبه، حضور سياسي پر رنگ و تعيين‌كننده‌اي داشتند. مرحوم شيخ با دقت نظر خاص خود دريافته بود كه اين قرارداد منحوس در واگذاري امتياز تنباكوي ايران به شركتي انگليسي مفهومي فراتر از يك قرار اقتصادي دارد و زمينه را براي دخالت‌هاي سياسي دولت انگليس به بهانه‌هاي واهي در امور گوناگون ايران فراهم كرده است. ايشان به اتفاق علما در آغاز، مسئله را به ناصرالدين شاه منتقل كردند و از او لغو سريع اين مصوبه را خواستند كه طبيعتا وي به لحاظ رشوه‌اي كه از اين بابت دريافت كرده بود، و ديگر بند و بست‌ها نه مي‌خواست و نه مي‌توانست كه در اين ارتباط اقدامي انجام دهد پس از اين رويداد مرحوم شيخ تلگرافات متعددي به نجف اشرف و علي‌الخصوص به محضر استاد خويش مرحوم ميرزاي شيرازي «قده» مخابره نمود و با شرح حساسيت مساله و علل و انگيزه‌هاي دخيل در آن، خواستار عكس‌العمل شديد ايشان و تحريم استعمال تنباكو گرديد. برحسب اسناد بيش از 80 درصد از زمينه‌سازي و ايجاد انگيزه براي صدور اين فتواي تاريخي مربوط به مرحوم حاج شيخ فضل‌الله است. چنانكه برخي از نامه‌هاي مرحوم ميرزا و علماي ديگر نيز در اين مساله، فقط خطاب به ايشان است. در واقع همين مساله به وضوح نمايانگر نگرش آن شهيد بزرگوار به مقوله استعمار و به تبع آن استبداد داخلي بوده و زمينه بسياري از شايعات را كه در سال‌هاي بعد توسط عناصر مغرض جعل گرديد، از بين مي‌برد. از ديدگاه من بايد ريشه شهادت مرحوم شيخ را در همين حضور فعال وي در نهضت تنباكو جستجو كرد. در واقع استعمار انگليس پس از يك دهه با نقوذ در نهضت مشروطه و انحراف مسير آن و سپس حذف فيزيكي مرحوم شيخ از او انتقام گرفت. حتي اين مساله توسط برخي موثقين از جمله مرحوم جد من نقل شده كه پس از پيروزي نهضت تنباكو در ميان مردم نيز شايع شده بود كه سفارت انگليس درصدد انتقام از اوست يعني حس انتقامجويي آن سفارتخانه نسبت به مرحوم شيخ آنقدر واضح و قابل تشخيص بوده كه عامه مردم نيز به آن پي برده بودند.
 

اگر ممكن است در باب شكل و كيفيت نفوذ سفارت انگليس به دايره نهضت مشروطيت و جهت‌دهي آن به نفع مشروطيت و جهت‌دهي آن به نفع سياست‌هاي استعماري انگلستان توضيحات بيشتري ارائه نمايند؟

بايد اشاره كنم، ‌در واقع انگيزه قيام با سابقه طولاني استبداد شاه از چند دهه قبل از وقوع مشروطيت ايجاد شده بود و در ميان عامه مردم وجود داشت مظالم و تعديات ناصرالدين شاه چون شاهان قبل از حد و مرز گذشته بود و به جان و مال و نواميس مردم از سوي شاه و عمال او تجاوز مي‌شد، تجار و متدينين را به نيت اخاذي بيشتر به فلك مي‌بستند و زنداني مي‌كردند، اين موجب تحصن علما در حرم‌ها گرديد و «عدالت» خواهي و تأسيس عدالتخانه بر سر زبان‌ها افتاد و در چنين احوال و شرايطي فرهنگ رفته‌ها از حكومت مشروطه در انگليس بحث بميان مي‌آوردند و اظهار داشتند كه در آنجا قدرت مطلقه شاهان را پس از جنگ و نزاعهاي فراوان محدود و مشروط كردند خوب است در ايران نيز چنين كنيد، در مقطع وقوع اين نهضت سفارت انگلستان به طور طبيعي بايد يكي از 2 گزينه را انتخاب مي‌كرد يا با تأسيس عدالتخانه به همراه شاه به حاشيه با قدرت سياسي رانده شود و يا اينكه با دقت و زيركي با نفوذ در اين جنبش نقش استعماري خود را به شكل ديگري ادامه دهد. سفارت انگليس در راستاي اين نفوذ به طور مشخص از 2 راه بهره گرفت. نخست به خدمت گرفتن مستقيم و غير مستقيم تحصيلكردگان از فرنگ و بويژه از انگلستان برگشته‌ها كه به طور طبيعي علاقمند به برقراري مشروطه با شيوه و مارك غربي آن بودند و ديگر ژست مردم‌گرايي و مشروطه‌خواهي سفارتخانه و ايفاي نقش دايه مهربانتر از مادر براي مردم و برگزاري اطعام 40 الي 50 هزار نفري در محل آن سفارت (كه عكس صف طويل ديگ‌هاي پلو را در سفارت انگليس براي اطعام مشروطه‌خواهان در تواريخ مشروطيت و از جمله در تاريخ مشروطيت هروي مي‌توانيد ملاحظه نمائيد) اينكارها براي در اختيار گرفتن افكار عمومي انجام مي‌گرفت!

بايد تاكيد كنم كه اساسا طرح واژه «حكومت مشروطه» كه ريشه در تحولات سياسي تاريخ انگليس داشت و درست ترجمه جمله Constitubonal Govemment مي‌باشد كه نام سيستم حكومت انگلستان است و فاقد پيشينه بومي بود، از عوامل انحراف آن نهضت به شمار مي‌رود. سيستم حكومتي انگليس بدرد مسلمانان نمي‌خورد مگر آنكه آنرا با نظام اسلام منطبق سازند كه در اين صورت مشورطه مشروعه مي‌شود. آنچه مردم ايران در آن مقطع طالب آن بودند «عدالتخانه» بود. آنان خواهان تاسيس نهادي بودند كه عده‌اي از عقلا و موجهين قوم به تنظيم و تصويب يك سلسله قوانين در جهت دفع مظلم و قدرت سلطنت و احقاق حقوق عامه مردم بپردازند. و تأمين عدالت و امنيت نمايند.

در آغاز آن نهضت سطح آشنايي مردم با مفهوم «مشروطه» به قدري پائين بود كه برخي تصور مي‌كردند كه مشروطه نام آن نوع غذايي است كه هر روز در سفارت انگليس طبخ و توزيع مي‌شود لذا نقل مي‌كنند كه فردي از عوام در ايام حاتم‌بخشي سفارت انگليس گفته بود من مدت زيادي صف مقابل سفارت ايستادم اما يك لقمه مشروطه به من دادند! اين ناآگاهي عمومي نسبت به ماهيت اين پديده جديدالطرح از يك سو و تلاش اغواگرانه و انحرافي سفارت انگليس از سوي ديگر و نيز آمادگي و استعداد جامعه جهت رهايي از مظالم شاه، در مجموع موجب گرديد تا استعمار انگليس بتواند با انحراف «نهضت عدالتخانه» عملا يك نوع حكومت غربي منهاي ملاحظات اسلامي در ديگ‌هاي سفارت براي مردم بپزد.

موضع شيخ شهيد در برابر اين موج سواري سفارت انگليس و هم‌پيمانان استراتژيك او در ميان روشنفكران چه بود؟

مرحوم حاج شيخ فضل‌الله در آغاز بدين تصور كه دست استبداد شاه كوتاه مي‌شود و شمشير او در غلاف مي‌رود موافق مشروطه بود و در نهضت عدالتخانه حضور مي‌يافت. اما بتدريج ملاحظه كرد از سوي قلم بدستان فرهنگ رفته و ديگر بازي خورده‌ها اهانت به انبيا و اهانت به اسلام و امثال آن مطرح و حاكميت منهاي دين عنوان مي‌شود بيدرنگ از چين مشروطه‌اي كنار كشسيد و اعلام داشت بايد مشروطه در لواي شرع و نظام شريعت باشد و اين معني را به همه علما و مردم طي لوايح و بيانيه‌هاي گوناگون اعلام مي‌نمود.

شيخ تا آخرين دم حيات هرگز از انديشه مهار قدرت سلطنت و دفع مظالم و استبداد فاصله نگرفت اما جان كلام وي اين بود كه اين محدوديت لزوما بايد برخاسته از آموزه‌هاي مكتب اسلام باشد. او اعتقاد داشت كه استعمار شور و هيجان عمومي مردم براي برقراري عدالت را به نفع خود ربوده و مصادره كرده است. ايشان با مشاهده زمينه‌سازي سفارت انگليس بارها به اطرافيان و ملا زمين خود گفته بود: چگونه است كه هيچ عاقلي در اين مملكت از خودش نمي‌پرسد چه شده كه سفارت انگليس سنگ برقراري حكومت عدل را براي ما به سينه مي زند؟ در جريان تحصن در حضرت عبدالعظيم نيز تمامي اعتراض ايشان اين بود كه الان كساني ميدان‌دار سياست و اداره كشور به حداقل خواهد رسيد. سال‌ها بعد كه تا حدي اسناد و تلگرافات و راپرت‌هاي سفارت انگليس نتشر شد، بر عموم مردم روشن شد كه صحنه‌گرداني اين معركه به دست كدام مركز بوده است.

سوالي كه در اينجا مطرح مي‌شود اين است كه اگر واقعا سير وقايع نهضت مشروطه اينگونه آشكارا به ورطه انحراف سوق داده مي‌شدچگونه «سيدين» آن را متوجه نشدند يا نسبت به آن بي‌تفاوت بودند؟

قبل از پاسخ به سوال شما بايد به يك نكته مهم اشاره كنم و آن اينكه اگر امروز ما در مورد وجود لايه‌هاي انحرافي در نهضت مشروطه سخن مي‌‌گوييم پس از گذشت سال‌ها و روشن شدن بخش قابل توجهي از ابعاد و جوانب مساله و نيز افشاي ماهيت عناصر و جريانات دخيل در آن در طول سال‌هاي پس از وقوع آن، چنين قضاوتي مي‌كنيم اما مردمي كه در آن مقطع زماني به سر مي‌برند، در كانون يك سلسله وقايع و فعل و انفعالات سياسي قرار گرفته بودند كه با ماهيت آن آشنائي گرفته بودند كه با ماهيت آن آشنائي چنداني نداشتند و هويت جريانات پيچيده موجود چندان مشخص نبود. بنابراين، چندان درست نيست كه بگوئيم چگونه برخي عناصر دست اندركار و نيز مردم همچون ما وجود اين عناصر و جريانات انحرافي را درك نكرده‌اند؟ اما در ارتباط با مطلبي كه مطرح كرديد بايد گفت كه صحيح نيست بگوييم آنان به طور مطلق نگراني‌هاي مردم شيخ را بي‌مورد مي‌دانستد. قرائتي در دست است كه نشان مي‌دهد آنها نيز در مواردي شيخ توافق نظر داشتند البته هيچ يك تيزبيني سياسي او را نداشتند. يك نكته مهم ديگر در اين ارتباط وجود دارد و آن اينكه آنان از اينكه مواضعشان به مواضع شيخ نزديك شود ابا داشتند چرا كه شيخ در مقطع خاص آماج حملات تبليغي مشروطه‌خواهان غير متدين قرار گرفته بود و آنها هم از اين بيم داشتند كه اگر به شكل مرحوم شيخ بخواهند در برابر برخي از انحرافات بايستند، به وضعيت او دچار شوند به عبارت ديگر آنها فهميده بودند كه صحنه گردان واقعي مشروطيت امثال تقي‌زاده‌ها هستند و رهبري و احترام آنها در آن واقعه، صوري و تشريفاتي است. البته گذشت زمان نشان ‌داد كه اتخاذ همين مشي محافظه‌كارانه نيز در مجموع كمكي به آنان نكرد چرا كه در پايان كار آنها هم توسط مشروطه‌خواهان سكولار كشته يا منزوي شدند. البته در اين عدم همنوائي با شيخ برخي علل و عوامل نفساني نيز دخيل بود كه اين مسئله اگر چه به لحاط مصالحي گفتني نيست اما فهميدني هست.

با توجه به قرابت فاميلي لطفا در باب شخصيت و افكار شيخ مهدي (فرزند مشروطه‌خواه شيخ) و عوامل دخيل در شكل‌گيري شخصيت وي توضيحاتي ارائه نماييد؟

ميرزا مهدي مقداري از دروس حوزوي خوانده و معمم بود اما از آن جهت كه معمولا آقازاده‌ها چندان جديتي براي تحصيل و نيل به درجات بالاي حوزوي ندارند چندان بهره‌اي از تخصص در علوم اسلامي نداشت علاوه بر اين از بدو جواني بيشتر با روشنفكران و تحصيلكردگان فرنگ حشر و نشر داشت و اين به طور طبيعي موجب گرديده بود كه از نظر فكري به آنان گرايش پيدا كند و در مقطع مواجهه مرحوم شيخ با مشروطه‌خواهان تحت تأثير تبليغات و سمپاشي‌هاي دوستان و معاشران خود عليه پدر قرار گيرد.

براي او هم توهم پيش آمده بود كه به لحاظ فكري و سياسي فردي مستقل است و حال آنكه صلاحيت علمي و سياسي اين استقلال را نداشت. مرحوم جدم آقا شيخ محسن نقل مي‌كردند كه در ايام تحصن مرحوم شيخ و يارانش در زاويه حضرت عبدالعظيم، عليرغم اينكه تمامي ما در تدارك رساندن وسايل و ملزومات متحصنين و در عين حال بسيار نگران و مضطرب بوديم، شيخ مهدي كاملا بي‌تفاوت بود و با جمعي از مخالفين پدرش حشر و نشر داشت. اين رفتارهاي نابخردانه موجب دلگير شدن شديد برخي از مريدان مرحوم شيخ شد. پس از عملكرد زشت وي در جريان مصلوب شدن پدر، برخي از مريدان مرحوم شيخ كه تعدادي از آنان از نزديكان وي و حتي يكي از آنان مرحوم علي محمدخان سالار مجلل (برادر همسر او) بود، تصميم به انتقام از وي گرفتند. به ياد دارم در 19 سالگي كه در ايام تابستان مسافرتي به بلده نور داشتم، مرحوم سالار مجلل با فرزندانشان در آنجا بودند و جريان ترور ميرزا مهدي را براي من نقل كردند. ايشان گفتند كه من به اتفاق دو نفر از ديگر ارادتمندان شيخ در پشت درختان اطراف منزلي كه شيخ مهدي سكونت داشت كمين كرديم و هنگامي كه وي از منزل خارج شد از سوي هر يك از ما يك تير به سوي وي شليك گرديد و وي كشته شد. ما دستگير شديم و چون هيچ يك از ما اعتراف صريحي نداشتيم و قاتل نيز مشخص نبود، پس از دو سه سال حبس و برگشت افكار جامعه به نفع مرحوم شيخ آزاد شديم.

جنابعالي با اين ديدگاه جانبدارانه از مرحوم شيخ قطعا تاكنون مناظرات فراواني با مخالفين فكري ايشان داشته‌ايد در صورت امكان بخشي از خاطرات خود در اين ارتباط اشاره كنيد؟

درست است. بنده همواره سعي داشته‌ام كه در زدودن غبار شايعه و تحريف از دامان اين شخصيت بزرگ ساكت نباشيم. عليرغم اينكه قبل از انقلاب مباحثي با برخي افراد در ارتباط با اين موضوع داشته‌ام اما حجم آن پس از پيروزي انقلاب اسلامي بسيار بيشتر بود.

پس از پيروزي انقلاب و تاكيد رهبري انقلاب اسلامي و عموم و نيز عامه مردم ما بر استقرار نظام مبتني بر اسلام در جامعه، بار ديگر همان مباحث دوران مشروطه از سوي مخالفين استقرار حكومت اسلامي مطرح گرديد و از اين جهت به طور طبيعي عقبه فكري و تاريخي انديشه حكومت اسلامي از جمله شخصيت و افكار مرحوم حاج شيخ فضل‌الله نيز مورد تعرض اين طيف قرار مي‌گرفت. به ياد دارم كه در همان ساليان‌ آغازين انقلاب در محفلي حاضر بودم. در آن جلسه ابتدا يكي از حضار آغاز به سخن كرد و با حمله به مرحوم شيخ و تكرار ادعاي بي‌اساس حمايت وي از استبداد از اين مساله كه يكي از بزرگراه‌هاي شهر تهران به نام آن مرحوم ناميده شده است اظهار تأسف كرد. من احساس كردم كه بايد به اينها پايخ داد و مصلحت نيست كه پس از اظهار اين سخنان سكوت كنم اعلام كردم كه لازم مي‌شمرم مطالبي را بعرض حضار برسانم... و پشت بلندگو قرار گرفتم و خطاب به آنان گفتم: آنچه من در اين فرصت مي‌گويم نه به خاطر دفاع از فردي است كه با من هم لباس يا همشهري بوده است بلكه سخن من فقط و فقط جهت روشن شدن يك واقعيت تاريخي و جلوگيري از تحريف است و با ارايه دلايلي اثبات كردم كه اين اتهام از جمله غلط‌ترين اغلاط و واژگونه گويي‌هاي تاريخي و سياسي است. نوار اين جلسه هم اكنون نزد من موجود است.

گويا شما با «تقي‌زاده» هم در باب عملكرد و معتقدات شيخ مناظره‌اي داشته‌ايد. لطفا جريان اين گفتگو را براي خوانندگان ما توضيح دهيد؟

در سال‌هاي پاياني دهه 30 بنده در دانشكده معقول و منقول (اليات كنوني) در مقطع دكترا تحصيل مي‌كردم. البته ما چندان تقيدي به حضور در كلاس‌هاي آن دانشكده نداشتيم چرا كه به لحاظ علمي از آن كلاس‌ها استفاده چنداني نمي‌كرديم و ترجيه مي‌داديم كه بيشتر وقت خود را صرف تحقيقات و مطالعات حوزوي كنيم. در آن ايام آقاي تقي‌زاده در دانشكده «گاه شماري» تدريس مي‌كرد و بسيار پير و فرتوت هم شده بود. البته او مايل بود كه با وجهه تقي‌زاده روشنفكر و باني تجدد در دوران مشروطه، در دانشكده حضور داشته باشد، اما نگاه عموم دانشجويان به وي به لحاظ سوابق سياه و خيانت‌بارش، بسيار منفي و نامطلوب بود. يكي از روزها كه بنده در كلاس او حضور داشتم، در ضمن بحث نقل قولي را به ابوريحان بيروني نسبت داد كه كذب بود. من به وي اشكال كردم و گفتم كه به هيچ وجه ابوريجان چنين ديدگاهي را ابراز نكرده است. او كه خودش را خلع سلاح مي‌ديد، پذيرفت. در يكي دو مورد ديگر هم در جواب اشكالات بنده نتوانست مقاومت كند. پس از گذشت چند مورد وقتي مشاهده كرد كه ادامه اين روند وجهه او را تنزل مي‌دهد، تصميم گرفت كه در برابر اشكالات ما مقاومت نشان دهد. در يكي از موارد كه بين ما بحثي در گرفت، او بدون اين كه از نسبت فاميلي بنده با شيخ مطلع باشد، و تنها به لحاظ اشتراك شهرت ما، در ميان بحث گفت: خدا بيامرزد شيخ فضل‌الله نوري را، او هم مثل شما خيلي لجوج بود! وقتي اين سخن توسط وي بيان شد، تازه بحثي كه ما مدت‌ها مترصد بوديم تا با وي داشته باشيم آغاز شد.

در پاسخ ايشان گفتم: تا ما لجاجت را چه بدانيم! اگر اصرار بر حق و عدم انعطاف در برابر عوامل بازدارنده از آن مصداق لجاجت باشد، زهي سعادت براي كسي كه از افتخار لجوج بودن برخوردار است! او گفت اگر لجاجت در برابر مظاهر پيشرفت و ترقي باشد چه؟ عقب‌ماندگي كشور شما به دليل عدم توجه به فرهنگ و الگوي رفتاري غرب است...،

من از جمله كساني هستم كه آن كلمه قصار معروف وي را كه ايراني بايد از فرق سر تا نوك پا فرنگي شود، را شخصاً از زبان خود او در جريان آن گفتگو شنيده‌ام در جواب ايشان گفتيم: اگر مظاهر پيشرفت و ترقي را در نفي استبداد و محدوديت قدرت و آزادي‌هاي مشروع بدانيم، قطعا لجاجت در برابر آن مذموم است. اما اگر مظهر پيشرفت را در جا انداختن الگوهاي سخيف رفتاري غربيان و پشت پا زدن به مباني ارزشي و ديني خود بدانيم، مانند كاري كه شما در برداشتن عمامه خود كرديد، برنتافتن آن قطعا از نشانه‌هاي عقل و حكمت است...

ايشان به اين علت كه در سنين پيري از انسجام فكري چنداني برخوردار نبود و پراكنده‌گوئي‌هايي كه در مقام بحث داشت، مي‌رفت تا به كلي آبروي او را در برابر شاگردان ببرد، با حالت قهر كلاس را ترك كرد.

همانگونه كه استحضار داريد در سال‌هاي اخير حملات تبليغي فراواني عليه شخصيت و آراء شيخ شهيد صورت پذيرفته است. برخي عناصر و جريانات با در اختيار گرفتن برخي رسانه‌ها و تريبون‌ها با مخاطب قرار دادن طيفي از جوانان كم مطالعه به دامن زدن به جريان تحريف تاريخي عليه آن شهيد بزرگوار دست زده‌اند. از ديدگاه شما اين اقدامات در چه ريشه دارد.

ريشه حملات تبليغي چند ساله اخير به مرحوم شيخ را در طرح مجدد نفي حكومت ديني و نيز مقوله اسلام منهاي روحانيت، و امثال آن بايد جستجو كرد. البته اين را نيز بايد اعتراف كنيم كه قصور و تقصير مسئولان ما در ارائه صحيح نظام و عدالت اجتماعي و امنيت و تأمين رفاه عمومي در پرتو انقلاب و جمهوري اسلامي بخشي از مردم را آزرده خاطر كرده است.

همه اينها از موجبات زنده شدن افكار اسلامي منهاي روحانيت يا نفي حكومت ديني و يا اين ايده كه مذهب بايد از سياست بركنار بماند و امثال اين عناوين شده است اما بر روي هم عقبه فكري و سياسي بخشي از گروه معترض همان روشنفكران لائيك صدر مشروطه هستند و از نظر هدف نيز كه همانا از ميان برداشت قيود و محدوديت‌هاي ديني از عرضه حكومت و اجتماع است، با آنان اشتراك هدف دارند. اين عده سوداي خام انزواي اسلام و روحانيت و تعطيل منويات سياسي دين را در سر مي‌پرورانند. غافل از اينكه بافت جامعه ما بافت مذهبي است، و اكثريت قاطع متعهد و معتقد به اسلام و مسلمانند در چنين جامعه‌اي محال است اسلام و شعائر اسلامي و نظام اسلامي را كنار زد علاوه بر اينكه موج بازگشت به مذهب با سرخوردگي از لامذهبي و لاقيدي و بي‌بندوباري و فساد و فحشاي جهاني امروز در دنيا در حال پيشرفت دم به دم است. و اسلام كه قابل فهم‌‌ترين و مقبول‌ترين مذهب است و از قدرت‌هاي بي‌رقيب در عرصه مكتب‌هاي بين‌المللي و انديشه‌ها و عمل است هرگز قابل حذف و كنار زدن نيست بخصوص در حيات مسلمانان معتقد به آن من گاهي اوقات تعجب مي‌كنم كه اينان چگونه در صدد نفي بخشي از دين برآمده‌اند و اظهار مي‌دارند دين درباره مبداء و معاد و اخلاق بحث و رهنمائي دارد و نه درباره سياست و حكومت! در حالي كه قسمت عمده فقه اسلام مربوط به اداره جامعه است كه به نظام سياسي و حكومت و قوه مجريه و سياست مربوط است. سياست در متن اسلام است. امام حسين فرمود: ان‌الله ندبنا لسياسه الامه يعني خداوند ما را براي سياست و اداره جامعه برگزيده است، لقب «اميرالمؤمني» يعني فرمانده و امير بر مسلمانان كه از آغاز اسلام بكار رفت، يك لقب سياسي است و غير از لقب زين‌العابدين و سيد‌الساجدين و مانند آنست و يا به عنوان نمونه در زيارت جامعه به ائمه اطهار خطاب مي‌كنيم و انتم ساسه‌العباد. يعني شما سياستمداران و اداره‌كنندگان جامعه‌ايد بنابراين نفي جنبه سياسي اسلام خيالي واهي است كه البته عملا هم در راستاي اين هدف تاكنون توفيقي به دست نياورده‌اند و نخواهند ‌آورد.

با تشكر مجدد از جنابعالي كه در اين گفتگو شركت كرديد.

موفق باشيد درباره شما و همه امت اسلام دعاي خير دارم و توسعه چنين گفت‌وشنودهاي سازنده را توصيه مي‌نمايم.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار