کد خبر: 603708
تاریخ انتشار: ۰۱ مرداد ۱۳۹۲ - ۲۰:۲۰
نگاهي به خاطرات سرلشكر جعفري به بهانه انتشار آن
چرا خاطره را بايد خواند؟ شايد گزافه نباشد كه بگوييم پاسخ به همين سؤال بود كه در دو دهه اخير موج خاطره‌نگاري و خاطره‌نويسي را در فضاي ادبيات كشور پديد آورد و منجر به خلق آثاري شد كه بسياري از آنها از حيث تاريخي در جايگاه استراتژيكي نيز قرار گرفتند.
حميدنورشمسي

چرا خاطره را بايد خواند؟ شايد گزافه نباشد كه بگوييم پاسخ به همين سؤال بود كه در دو دهه اخير موج خاطره‌نگاري و خاطره‌نويسي را در فضاي ادبيات كشور پديد آورد و منجر به خلق آثاري شد كه بسياري از آنها از حيث تاريخي در جايگاه استراتژيكي نيز قرار گرفتند.

اما سؤال ابتدايي اين نوشتار از اين منظر عنوان مي‌شود كه چه چيزي در يك كتاب خاطره مي‌تواند منجر به ايجاد جذابيتي براي خوانش آن شود. پاسخي شفاف و البته مختصر به اين سؤال مي‌تواند در اهميت و اعتبار فرد راوي، اهميت مقطع زماني مورد روايت نيز نحوه بيان خاطره و جزئياتي تاريخي در خاطرات جست‌وجو كرد.

با اين مقدمه كوتاه، كتاب «كالك‌هاي خاكي» شامل خاطرات سرلشكر محمد‌علي جعفري، فرمانده كل سپاه پاسداران انقلاب اسلامي را كه به تازگي از سوي انتشارات سوره مهر منتشر شده مي‌توان از چند منظر اثري خواندني و قابل تأمل دانست.

وجه نخست از اين اهميت بدون شك به شخص راوي كه فردي جز سرلشكر جعفري نيست، باز مي‌گردد. وي نه به عنوان فرمانده فعلي سپاه پاسداران بلكه به عنوان نماينده‌اي از جوانان انقلابي غير پايتخت نشين كه شور و شعف انقلابيان آنها را به سمت تهران و در ادامه جبهه‌هاي دفاع مقدس كشيد، در اين كتاب مطرح مي‌شود. خاطرات وي در بخش‌هاي نخست اين كتاب و تا پيش از مقطع حضور وي در جبهه به خوبي مؤيد اين مسئله است.

او در خاطرات خود شرح مي‌دهد كه چگونه يك جوان دانشجوي شهرستاني كه براي تحصيل به تهران آمده است براي پاسخ به شور انقلابي‌اش با اقدامي متهورانه و البته زيركانه عازم جبهه و منشأ تأثيرگذاري‌هاي زيادي مي‌شود.

بنا بر آنچه سرلشكر جعفري در اين كتاب روايت كرده است، وي در سال 59 و در زماني كه در شرايط اعزام به خارج از كشور براي ادامه تحصيل قرار داشت به ستاد مركزي سپاه براي استخدام مراجعه مي‌كند، ولي پاسخ صريحي دريافت نمي‌كند. وي باقي ماجرا را اين‌طور روايت مي‌كند: در يكي از كوچه‌هاي مشرف به خيابان پاسداران قدم‌زنان با هم بحث كرديم و دنبال راه‌حل گشتيم. من به عندليب گفتم: عليرضا، غيرت تو اجازه مي‌دهد الان كه عراقي‌ها دارند همه چيز را نابود مي‌كنند و مي‌آيند جلو.... به بهانه اينكه مي‌خواهيم به خارج از كشور اعزام شويم، تماشاچي اين وضعيت بمانيم.... تصميم گرفتيم سريع كارها را روبه‌راه كنيم و راه بيفتيم. همان روز به يكي از دوستانم زنگ زدم و گفتم: اگه كوله‌پشتي دم دست داري هر‌چه سريع‌تر آن را بياور و بده به من. بدجوري كوله لازمم. آن بنده خدا هم كوله كوچك سربازي خودش را داد به من. صبح روز بعد به دفتر انجمن اسلامي دانشگاه رفتم و يك معرفي نامه براي خودم و عليرضا نوشتم. بعد هم مهر انجمن اسلامي را كه در دست خودم بود، كوبيدم زير نامه و خلاص.

روايت جعفري از وضعيت خود در سال‌هاي نخست پيروزي انقلاب اسلامي تازه، شفاف و بدون هيچ نوع محدوديت و معذوريت ناشي از مقام فعلي وي روايت مي‌شود. او در خاطراتش ابايي از انجام فعاليت‌هاي متهورانه خود ندارد و حتي مي‌توان گفت كه مرور آنها براي مخاطب امروز شيرين نيز هست.

كالك‌هاي خاكي اما در روايت خود‌گاه از طنز لطيف و البته خفيفي نيز بهره مي‌برد كه ناشي از موقعيت رخداد حادثه نيز هست. فصل مرتبط با خواستگاري و ازدواج سردار جعفري كه در كمتر كتاب خاطرات دفاع مقدس مي‌توان به روايتي پر از جزئيات مانند آن دست پيدا كرد، نمونه‌اي در خور اعتنا در تصديق اين ادعاست: بعد از جلسه معارفه، ديگر معطل نكردم و سريع به تهران برگشتم و تلفني با خانواده‌ام در يزد تماس گرفتم. يادم هست گوشي تلفن را مادرم برداشت. وقتي موضوع را به ايشان گفتم، با صداي بلند خنديد و گفت: پسر جان تو داري توي جبهه مي‌جنگي يا رفتي دنبال زن گرفتن؟ گفتم: مادر جان هم دارم مي‌جنگم هم دارم زن مي‌گيرم! گفت: آخر مگر اين طوري مي‌شود؟ گفتم اگر شما كمك كني، حتماً مي‌شود.

بخش اعظم روايت اين كتاب به خاطرات سرلشكر جعفري در دوران حضورش در جبهه باز مي‌گردد كه اين خاطرات از چند منظر قابل‌توجه است. نخست اينكه راوي تلاش كرده تا تمامي اظهار‌نظرها و خاطراتش را تنها در محدوده محفوظات ذهني خود روايت كند و هيچ نقل قول شبهه‌ناك يا نا‌مطمئني از وي در خاطراتش به چشم نمي‌خورد. گواه اين امر اسناد مرتبط با اظهارنظرهاي او در بخش پاياني كتاب است.

مخاطب كالك‌هاي خاكي در واقع با مطالعه خاطرات راوي در آن واحد با سه نوع از اطلاعات مواجه است. نخست روايت جعفري از وقايع و رويدادهايي كه در مقطع زماني روزهاي نخست حضورش در جبهه تا فتح خرمشهر آن را بازگو مي‌كند. دوم، زير‌نويس و توضيحات تدوينگر كتاب است كه در جاي جاي كتاب درج شده و سعي دارد تا برخي از توضيحات راوي را تكميل كند و گاه بسط دهد و سوم، اسناد و تصاويري است كه كتاب در انتهاي خود درج كرده است و هر يك از آنها سندي بر صحت ادعاي جعفري در مورد وقايع رخ داده در جنگ است.

جداي از اين وسواس راوي در ارائه اطلاعاتي كه از صحت آنها يقين دارد نيز بر اعتبار اين اثر افزوده است. وسواس جعفري در درج نقل‌قول‌ها و اطلاعاتي در كتاب كه از صحت و سقم آن يقين دارد تا حدي است كه وي در مقدمه اين كتاب مي‌نويسد: تنها سختي كه من متحمل شدم، فشار آوردن به ذهن خود براي يادآوري و بيان خاطرات بيست و پنج سال اول زندگي بود كه مدت‌زيادي، بين 35 تا 50 سال از آن مي‌گذشت. براي آنكه مطالب كاملاً واقعي و بر اساس آنچه اتفاق افتاده بود باشد، بارها نوشته‌هاي برادران بهزاد و بابايي را مرور كردم و مواردي را كه مطمئن نبودم با واقعيت تطبيق دارد، حذف يا اصلاح كردم.

كالك‌هاي خاكي با اين توصيف، نه تنها خاطراتي از يك برهه از حضور يك فرد در جبهه‌هاي جنگ كه سير ساخته شدن يك انسان مجاهد در مسير باورها و اعتقاداتش است كه ساخته شده توسط چيزي جز باورهاي ديني و انقلابي مردم زمانه خود نبود. آيا همه اينها براي خواندني كردن يك كتاب كافي نيست؟

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار