
آن شب كذايي، شبي كه قرار بود از بهترينهاي فوتبال تقدير شود و نشد، آن شب كه قرار بود از بانوان فوتباليست بابت افتخارآفرينيشان در آسيا قدرداني شود و نشد، آن شب كه به خيليها بياحترامي و بيحرمتي شد، آن شب كه خيليها در آن غايب بودند و اوضاع طوري بلبشو بود كه جايشان اصلا خالي نبود، آن شب، همه چيزش بد نبود. آن شب، يك چيزهاي خوبي هم داشت كه باز هم باعث تحريك شدن غرورمان ميشود.
همه كاستيها و بيبرنامگيها يك طرف، اما ديدن بچههاي 98 يك طرف ديگر. اگر چه خيلي هايشان نبودند، اما شايد همينها هم كافي بودند براي يادآوري يكسري مسائلي كه ريشه در خاطراتمان دارد و هم خوشحالمان كرد و هم ناراحت. هم لبخند بر لبانمان نشاند و هم آه حسرت بر دلمان.
نسل 98 همان نسلي بودند كه در خاطراتمان داشتيم. اگر چه كيلوهايي به آنها اضافه شده بود و همه اضافه وزن داشتند اما اين اضافه وزن هم باعث نشده بود تغييري در آنها ايجاد شود. با همان تعصب، با همان غيرت و همان جنگندگي كه از آنها سراغ داشتيم آمده بودند تا به جوانهاي امروز كه آن طرف ميدان ايستاده بودند، تلنگر بزنند كه بايد چه طور باشند و چگونه بازي و رفتار كنند تا مثل بچههاي 98، براي هميشه در ياد و قلب مردم باقي بمانند.
بچههاي 98 را كه ديديم، تفاوتها بيش از هر زمان ديگري خودنمايي كرد. تفاوتهايي كه خيليهاي آنها از زمين است تا آسمان. انگار اينها اصلا از يك جاي ديگر آمده بودند و آنها از يك جاي ديگر كه اينقدر با هم تفاوت داشتند.
تفاوتهاي كوچك و بزرگي كه از شمردن آن خسته خواهيم شد و حوصله كسي هم كشش و گنجايش اين برشمردنها را كه اخمهايمان را در هم ميكشاند ندارد. اما بخواهيم يا نخواهيم، اين تفاوتها وجود دارد. تفاوتهايي كه اگر وجود نداشت، فوتبال ما همان فوتبال ناب ميماند.
يكي از اين تفاوتها همين اعتراضي است كه جباري بعد از بازي به هواداران ميكند. چيزي كه در نسل 98 كمتر شاهد آن بوديم؛ خيلي كم. اما امروز، اين اعتراضها را در بازيهاي نمادين و دوستانه هم ميبينيم. فرقي هم نميكند كه يك بازيكن بزرگ و اسم و رسمدار است يا يك بازيكن جوان و بيتجربه، در واقع همه خود را محق ميدانند به هر گونه حركت هواداران واكنش نشان دهند، آن هم از نوع شديد آن كه اصلا قابل قبول و پذيرفتني نيست.
اما شايد تفاوت عمده نسل 98 با نسل امروز در نوع نگاه تعصبي آنها باشد. نسلي كه جانش را هم ميداد. نسلي كه وقتي وارد ميدان ميشد سلامت ساقهايش تنها چيزي بود كه به آن نميانديشيد، چراكه براي كشورش و موفقيت آن گذشتن از اين ساقها حداقل كاري بود كه ميكرد و همين تعصب و غيرت بود كه باعث ميشد هوادار پاي تلويزيون ميخكوب شود. چيزي كه حتي در بازي نمادين با تيم 2014 نيز شاهد آن بوديم. اگر چه شاگردان كرش بازي را خيلي جدي گرفته بودند وتصور ميكردند برتري برابر نسل 98 مساوي است با صعود به جام جهاني. اما با اين وجود تعصب و غيرتي كه بازيكنان نسل 98 داشتند در همان يك نيمه هم خودنمايي ميكرد و خاطرات قديمي را برايمان زنده ميكرد. خاطراتي كه ياد آوري آن دردناك ميشود وقتي بايد تفاوتهاي فاحشي را ببينيم؛ تفاوتهايي كه باعث ميشود كاپيتان تيم ملي براي نرفتن به ليگ امارات، طلب پول كند، يعني بايد آنچه را كه اماراتيها ميخواستند به او بدهند فدراسيون بدهد تا او رضايت دهد راهي امارات نشود، چيزي كه در نسل 98 هرگز ديده نميشد.
شايد ورود پول به فوتبال همه چيز را خراب كرد. شايد هم حرفهاي شدني كه به اشتباه ترجمه و عملياش كرديم. اما هر چه كه باشد، اين تفاوتها امروز كه يك بار ديگر نسل 98 را ديديم برايمان مرور شد. تفاوتهايي كه شايد دليل اصلي افت فوتبال ما طي اين سالها باشد.
اما، حداقل با ديدن نسل 98 در آن شب كذايي كه هيچ چيز سرجايش نبود، خاطراتي برايمان زنده شد كه خيلي شيرين بودند. خاطرات ملبورن، خاطرات غيرت ملي پوشان ايراني كه وقتي به جوش ميآمد، هيچ چيز جلودارش نبود. نه استراليا، نه امريكا، نه عربستان و نه حتي زد و بندهايي كه بيرون از زمين انجام ميشد، چيزي كه اين روزها كمتر شاهد آن هستيم و نسل 98 يك بار ديگر اين مسئله را گوشزد كرد اين تفاوتها را، اين پولها را كه همه چيز را تغيير داده، حتي عرق به ايران و وطن را.