دوستي دارم كه سالهاست دستي در مستندسازي و پژوهش دارد. در اين حوزه كارهاي قابلي هم داشته و شايد برخي از شما نام و آوازهاش را هم شنيده باشيد؛ «محمدرضا محمدي نجات.» او سالها ساكن لبنان بود و با شبكههاي مختلف تصويري در آنجا همكاريهايي داشت. جز آن و پيش از لبنان او سفرهاي طولاني و متعددي به شبه قاره داشت. خط پژوهشي او در آنجا سرنوشت امروز زبان فارسي در شبه قاره و به ويژه جايگاه اين زبان در مدارس ديني بود.
نتايج تحقيقات او شگفتآور است. چنانكه ميدانيد مدارس «ديوبندي» از مراكز مهم تربيت طلاب برادران اهل سنت در كشورهاي هند، بنگلادش و پاكستان است. جالب آنكه زبان فارسي و برخي از شاهكارهاي آن از متون اصلي آموزشي در اين مدارسند. تا آنجا كه در بسياري از آنها حتي درس خوشنويسي خط فارسي از دروس اصلي به شمار ميروند. عموم طلاب اين مدارس موظفند در بخشي از آموزشهاي ديني خود حتماً كتابهاي «گلستان» و «بوستان» را نزد اساتيد مربوطه در مدارس خود فرا بگيرند، به عبارت ديگر اين دو كتاب از متون اصلي آموزشي آنها به شمار ميرود.
بسياري از منابع درسي اين مدارس توسط فقها و دانشمندان اهل سنت پارسيزبان نگاشته شده و لذاست كه آنها خود را به جاي ترجمه آنها، موظف به آموختن زبان اصلي ميدانند. جز اين دو كتاب، كتابهاي ديگري نيز هستند كه از شاهكارهاي ادبيات پارسي به شمار رفته و در جدول درسي اين مدارس گنجانده شدهاند.
تا آنجا كه دانستههاي نگارنده قد ميدهد، در گذشتههاي نه چندان دور كه آموزش به شيوه كلاسيك رايج غربي و فعلي در اين آب و خاك رايج نبوده و عمده باسوادان حاصل تربيت در مكاتب ديني بودهاند، پنج كتاب اصلي كه شاهكارهاي ادبيات فارسي نيز شناخته ميشوند جزو متون درسي شاگردان بوده است كه دو تاي آنها همين گلستان و بوستان بودهاند. من تخصص ويژه و آگاهي چنداني از متون درسي امروزه حوزههاي علميه در كشورمان ندارم. بيگمان مسئولان اين مراكز بهتر از هر كس ميدانند چه كتابهايي بايد براي طلاب در نظر گرفته شود، اما هر از گاه شنيده و خواندهام كه گاه چهرههاي صاحبنظرتر از من پيشنهادهايي براي افزودن به اقلام درسي در اين حوزهها را ميدهند. برخي حتي از آموزش زبانهاي بيگانه سخن به ميان آوردند. نگارنده چنين اجازهاي به خود نميدهد، اما طي سالهاي اخير شاهديم طلاب ما در حوزههاي مختلف ادبيات خوش درخشيدهاند. از سوي ديگر عمده متون برجسته ادبيات كلاسيك فارسي خاصه همين گلستان و بوستان چيزي جز نقل منقح و شيرين همان مفاهيم الهي نيستند. براين اساس تصور ميكنم كه اگر گزيدهاي از ادبيات فارسي به انتخاب و با نظارت بزرگان حوزههاي علميه بار ديگر به متون درسي طلاب راه يابند بركات متعددي ميتواند داشته باشد. از ياد نبريم اولين نامهاي بزرگ و معلمان دانشگاهي ادبيات فارسي عصر ما در بخشهاي دانشگاهي نيز نظير «بديعالزمان فروزانفر» و... ثمره حوزههاي علميه بودند.