کد خبر: 603397
تاریخ انتشار: ۳۱ تير ۱۳۹۲ - ۱۲:۱۰
واگويه‌هايي از رزم رزمندگان لشكر ابوالفضل با منافقين در گفت‌وگو با سرهنگ محمد ناد‌ي
گروهك منافقين در پي حملات عراق به خاك ميهن اسلامي و عقب‏نشيني‏هاي موقت رزمندگان اسلام، با تصور اين‏كه پذيرش قطعنامه 598 ناشي از جدايي ملت و دولت است
صغري خيل فرهنگ
گروهك منافقين در پي حملات عراق به خاك ميهن اسلامي و عقب‏نشيني‏هاي موقت رزمندگان اسلام، با تصور اين‏كه پذيرش قطعنامه 598 ناشي از جدايي ملت و دولت است، به خيال واهي فرصت را غنيمت شمرده و سعي در رسيدن به اهداف پليد خود داشتند. اين گروه با جمع‏آوري ديگر ضد انقلابيون سرخورده از كشورهاي مختلف اروپايي، نيرويي چند هزار نفره فراهم كرده و با بهره‏گيري از جنگ‌افزارها و تجهيزاتي كه از ارتش بعث فراهم آورده بودند بعدازظهر سوم مرداد 67 وارد خاك ايران شدند. اما در نهايت عمليات مرصاد چون برگ زريني در دفتر افتخارات جنگ تحميلي هشت ساله كشورمان ماندگار شد. به منظور آشنايي با روند اين عمليات با معاون هماهنگ كننده تيپ آل‌محمد سپاه حضرت رسول(ص) سرهنگ پاسدار محمد نادي به گفت وگو نشسته‌ايم كه از 15 سالگي در جبهه‌ها حضور داشته و 70ماه از بهترين روزهاي عمرش را در مناطق عملياتي گذرانده است.

آقاي نادي! در زمان حمله منافقين كجا بوديد، از ديده‌هاي‌تان بگوييد و اينكه چرا منافقين در ابتداي امر توانستند به سرعت پيشروي كنند؟
من درآن زمان معاون گردان ذوالفقار لشكر 57 حضرت ابوالفضل (ع) بودم. يگان ما به عنوان يگان احتياط در منطقه غرب حضور داشت. اما آن منطقه در اختيار و تحويل نيرو‌هاي ارتش بود و ما به عنوان نيرو‌هاي احتياط در آنجا حضور داشتيم. ما با دو گردان مستقر شديم و باقي گردان‌هاي لشكر در«تنگه شوان» در كرمانشاه مستقر بودند. منافقين با حركتي كه انجام دادند از سر پل ذهاب خط را شكسته و وارد شهر‌هاي سر پل ذهاب، قصرشيرين و كرند و اسلام آباد شدند. زماني كه آنها حمله و نفوذ خود را به داخل شهر‌ها آغاز كردند، نيرو‌هاي ما به محض اطلاع در مقابل آنها ايستادگي كردند. البته تعدادي از نيروهاي ما در مرحله اول از اين عمليات غافل شدند زيرا از ماهيت نيروهاي مهاجم خبر نداشتند، براي اينكه منافقين و نيروهاي دشمن با پوشش و لباس‌هاي نيروهاي ايراني و با زبان فارسي وارد معركه شده بودند. از اين جهت رزمندگان در وهله اول غافلگير شدند. اما در يك نگاه كلي در 3 مرداد ماه 1367 منافقين با همراهي و حمايت ارتش عراق، عمليات مشترك خود را با هجوم زميني از طريق سر پل ذهاب و هلي‌برن از جنوب گردنه «پاطاق» (نزديك سر پل ذهاب) آغاز كردند و به طرف شهر «كرند غرب» پيشروي نمودند. در گردنه «پاطاق» نيروهاي دشمن توقفي كردند. گردان ما «ذوالفقار» هم كه گردان ادوات بود، با توپ‌هاي 107 و120 آنها را زير آتش گرفت و تعدادي از منافقين كوردل را به درك واصل كرديم، اما بعد از اينكه مهمات‌مان تمام شد يكسري از بچه‌ها به شهادت رسيده و يكسري هم موفق شدند خودشان را به عقب بكشانند. حدود هشت دستگاه تانك و نفربر به همراه نيروهاي پياده بعثي، مناطق شهر كرند غرب را تصرف و سپس به طرف اسلام‌آباد غرب پيشروي كردند.

گويي در اسلام‌آباد آنها دست به جناياتي زده بودند؟
به محض رسيدن منافقين به شهر، اقدام به قطع برق و ارتباط مخابراتي و تيراندازي و آشفته نمودن اوضاع شهر كردند. منافقين با حضورشان تا گردنه حسن‌آباد پيش آمدند و شهرهايي مثل كرند و اسلام‌آباد را در تصرف خود درآوردند و هيچ نيرويي هم جلودارشان نبود، چون واقعاً آنها غافلگيرانه وارد معركه شده بودند. در اين ميان بود كه تعدادي از نيروهاي سپاه و مردم، با دشمن درگير شدند، اما به دليل عدم انسجام نيروها و آميختگي منافقين با مردم، اوضاع از كنترل نيروهاي نظامي خارج شد و شهر به تصرف دشمن درآمد. منافقين بسيار مستحكم در يك ستون طولاني در مسير جاده حركت مي‌كردند. پس از آن درگيري كه پيش آمد، برخي شهيد، برخي مجروح و متأسفانه عده‌اي هم اسير شده بودند.

چطور حركت غافلگيرانه منافقين زمينگير شد؟!
منافقين عمليات خود را در سه مرحله برنامه‌ريزي كرده بودند. مرحله اول ورود از مرز و پيشروي تا كرمانشاه، مرحله بعد پيشروي از كرمانشاه به سمت قزوين و مرحله سوم و نهايي هم حركت از قزوين به سمت تهران بود تا به خيال خودشان نيروها و هواداران‌شان در طول مسير حركت و به ويژه در تهران به آنها بپيوندند و با كمك آنها بتوانند نظام جمهوري اسلامي را ساقط كنند.
از آنجايي كه نيروهاي گردان ذوالفقار لشكر 57 حضرت ابوالفضل (ع) لرستان نيروهاي احتياط منطقه بودند، تعدادي از نيروها و گردان‌ها نظيرگردان انبيا و گردان محبين كه مربوط به لرستان مي‌شدند، در مرخصي بودند كه از طريق اعلام راديويي و پخش اطلاعيه كليه نيروهاي رسمي و بسيجي استان خودشان را سريع به منطقه رساندند. نيروهاي منافقين به قصد براندازي حكومت آمده بودند، براي همين نيروها را جمع‌آوري كرديم و در تنگه شوان (توفانان ) عقبه را تشكيل داده و جلوي دشمن ايستاديم. از آنجايي كه آنها متكي به جاده بودند و همه خودرو‌ها و تجهيزات و ادواتشان در طول مسير جاده حركت مي‌كرد، نمي‌توانستند تكان بخورند. از طرفي با حمايت و شجاعت مردان حماسه‌ساز در نيروي هوايي منافقين زمينگير شدند.

محور لرستان و بخصوص جاده پل دختر، عقبه ستون منافقين را بسته بود، با توجه به اينكه از حمله به منافقين از ناحيه پل‌دختر كمتر سخن به ميان آمده در اين خصوص براي ما توضيحاتي را بفرماييد!
اكثر مردم از طريق اطلاع‌رساني راديويي مطلع شده و از مسيرهاي ممكن و قابل دسترسي حركت كرده و به سمت سه راهي پل‌دختر و از پل‌دختر به سمت سه راهي اسلام‌آباد خودشان را به مناطق مورد نظر رساندند. توقف منافقين در گردنه حسن‌آباد (بين اسلام آباد و كرمانشاه) اندكي طول كشيد. تا آن كه نيروهاي خودي با سازماندهي و طرح منظم و حساب شده، 5 مردادماه، عمليات «مرصاد» را با رمز «ياعلي بن ابي طالب (ع)» آغاز نموده و طي چندين ساعت، صدها تن از منافقين را به هلاكت رسانده و بقيه را به فرار واداشتند. در اين عمليات، رزمندگان از قسمت سه راهي اهواز (پشت پمپ بنزين اسلام‌آباد) دشمن را دور زدند و تلفات زيادي بر منافقين وارد كردند. هوانيروز هم با اعزام هلي‌كوپتر و بمباران دقيق موضع و ادوات منافقين، تلفات فراوان و مؤثري بر آنان وارد ساختند و خوشبختانه آنها نتوانستند فرصتي بدست بياورند و به آمال وخواسته‌هاي خود دست يابند. در عقبه منافقين يعني در جاده پل‌دختر هم راه آنها بسته شده و در واقع گير افتاده بودند.

  واكنش مردم واهالي بومي منطقه در مقابل هجوم منافقين چگونه بود؟!
مردم در مرحله اول متوجه نشده و نمي‌دانستند كه منافقين نيرو‌هاي خودي هستند يا غيرخودي. ابتدا با آنها آرام برخورد كرده بودند، اما وقتي متوجه شدند كه آنها ضد انقلاب هستند، با منافقين درگير شده بودند و با نيروهاي سپاه و بسيج هماهنگ شده و همكاري كرده بودند. برخي از نيروهاي مردمي شب‌ها در بين منافقين نفوذ مي‌كردند و حملات آنها را پاسخ مي‌دادند. عده‌اي هم كه كاري از دستشان برنمي‌آمد و توان مقابله نداشتند، خانه‌هاي خود را ترك كرده وبه محل امن پناه مي‌بردند. جمعيت زيادي حدود شش هزار نفر از مردم در مسير حركت نيروهاي رزمنده به آنها پيوسته و همگام شده بودند.
مردمي كه تنها با يك اطلاع‌رساني راديويي براي كمك عزمشان را جزم كرده بودند تا به منافقين و دشمنان قسم خورده انقلاب بفهمانند كه در هر شرايطي پاي نظام جمهوري اسلامي خواهند ايستاد. منافقين با تصور اين‏كه پذيرش قطعنامه 598 ناشي از جدايي ملت و دولت است، به خيال واهي، فرصت را غنيمت شمرده و سعي در رسيدن به اهداف پليد خود داشتند اما با همت نيروهاي نظامي و مردم شكست خوردند. به حق مي‌توان مرصاد را شكست پيچيده‌ترين ترفند دشمنان دانست. منافقين با خود عهد كرده بودند كه به هر ترتيبي شده، اسلام‌آباد را حفظ كنند. اما با هجمه دلير‌مردان لرستاني و حضور جمعيت پرتوان بسيجي و مردمي، منافقين از اسلام‌آباد به سمت كرند و سر پل ذهاب پابه فرار گذاشتند.

 با توجه به حضور شما در مقاطع مختلف دوران دفاع مقدس، جنگ با شقي‌ترين افراد يعني منافقين براي شما با جنگيدن با نيرو‌هاي عراقي چه تفاوتي داشت؟
تفاوت در اين بود كه آنها خودشان را ايراني مي‌دانستند. ما در دوران دفاع مقدس تكليفمان مشخص بود. جنگ ما براي دفاع از خاك كشور و دفع تجاوز به آن بود، اما جنگ با منافقين جنگ با دشمناني بود كه به‌رغم همزباني‌شان با ما به نظام جمهوري اسلامي و اسلام خيانت مي‌كردند. اين خيانت آنها براي ما بسيار دشوار بود لذا ما مي‌خواستيم بيشترين ضربه را به آنها وارد سازيم. خداوند در سوره توبه در قرآن كريم مي‌فرمايد: «آنگاه كه مشركين را در هر جا ديديد به قتل برسانيد و آنها را دستگير و محاصره كنيد و از هر سو در كمين آنها باشيد». درباره منافقين، تكليف ما را قرآن روشن كرده بود. ما چه در زمان هشت سال دفاع مقدس و چه در اين عمليات و چه در طول سال‌هاي اخير در فتنه‌هاي گذشته نظير فتنه 1388، با نفاق روبه‌رو بوديم و از آنها ضربه خورديم. پس بايد در مواجهه با آنها به شديدترين وجه عمل كنيم كه در عمليات مرصاد رزمندگان با چنين انگيزه‌اي وارد ميدان شدند.
 
 در مورد پاكسازي بعد از عمليات مرصاد برايمان بگوييد.
بعد از پايان عمليات مرصاد در 6 مرداد ماه 1367 و فرار و انهدام نيروهاي منافقين امكاناتشان را به همراه جيره‌هاي غذايي زياد جا گذاشتند. يگان‌ها و نيروهاي لشكر 32 انصارالحسين همدان به همراه تعدادي از بچه‌هاي تهران كه در دو كوهه مستقر بودند براي پاكسازي در منطقه حاضر شدند و پاكسازي انجام شد. ما فرداي روز ششم با يگا‌ن‌ها‌ي ديگر به صورت دشتبان حركت كرده و هر منطقه يك يگان تحويل مي‌شد تا پاكسازي دقيق انجام بگيرد. از اسلام‌آباد، كرند تا سر پل ذهاب. حدود چهار هزار نفر از منافقين به درك واصل شده يا متواري بودند. بسياري از آنها چون زبانشان فارسي بود، توانستند لباس‌هاي خود را عوض كرده و به داخل گندم‌زارها و روستا‌ها فرار كنند و بسياري هم كه با خودرو از عقب در حال پيشروي بودند توانسته بودند به خط عراق برگردند. تعدادي هم مقاومت مي‌كردند كه در درگيري به درك واصل شدند. در نهايت وسايل جامانده و خودروها را بكسل كرده و به عقب آورديم.  بسيار اسير گرفتيم و عده‌اي از سربازان گمنام امام زمان(عج) چون برخي از منافقين در داخل ايران پرونده داشتند، اقدام به شناسايي آنها مي‌كردند. در هرخودروي منافقين چهار نفر نيرو بود كه دو تا خانم و دو تا آقا بودند. حضور زنان منافق هم در اين عمليات بسيار چشمگير بود، برخي از آنها يكسري آموزش ديده بودند و تعدادي هم با فراخوان منافقين از خارج از كشور به خاك كشورمان آمده و سازماندهي شده بودند.

شنيده‌ايم كه بسياري از منافقين ترجيح دادند كه خودكشي كنند تا اسير شوند، اين حرف تا چه ميزان صحت دارد؟!
بله، بيشتر منافقين كه به هلاكت رسيده بودند، در جيب‌هاي‌شان، قرص‌هايي داشتند كه به محض اسير شدن خودشان را بكشند، زيرا به آنها تعليم داده شده بود كه تحت هيچ شرايطي دست نيروهاي اسلام نيفتند، تا اطلاعات‌شان لو نرود. آنها نزد خود محاسبه كرده بودند كه ايراني‌ها از روند جنگ و از نظام و از جنگ خسته شده و توان مقابله با منافقين را نخواهند داشت، آنها تصور مي‌كردند مردم ايران از حكومت دلگير هستند براي همين به محض حضورشان در خاك ايران، مردم به آنها مي‌پيوندند. آنها آمده بودند تا از زمان و موقعيت انتهايي جنگ به نفع خود و همپيمانشان بهره‌مند شوند. اما بعد از عمليات و شكست مفتضحانه‌شان در خاك كشور و زماني كه با سيل عظيم مردم و بسيجيان روبرو شدند، نتوانستند به مراحلي كه از پيش براي خودشان طراحي كرده بودند، دست يابند. آنها حتي به مرحله اول طرح خود يعني كرمانشاه هم نتوانستند برسند، ‌لذا برخي‌شان از عجز اقدام به انتحار مي‌كردند.

اگر خاطره‌اي از روند اين عمليات داريد برايمان بفرماييد.
در عمليات مرصاد، مسئول مهندسي لشكر آقاي مرتضي رنجبر به دست منافقين اسير شد. منافقين او را داخل تويوتا گذاشته بودند و زماني كه راننده تويوتا براي ديده‌باني مي‌رود، آقاي رنجبر با دستان زخمي پشت فرمان مي‌نشيند، تا اسلام‌آباد مي‌آيد و از آنجا به نيروهاي خودي مي‌رسد. در اينجا جا دارد كه از شهداي عمليات مرصاد كه از همراهان و همرزمان ما بودند يادي كنيم. شهيد داريوش مرادي معاون اطلاعات عمليات، حميد ابراهيمي فرمانده گردان محبين، عباس كوشكي ديده‌باني بودند كه در روز اول درگيري به شهادت رسيدند. احمد قاسم‌زاده معاون گردان انبيا هم از ديگر شهداي عمليات مرصاد هستند.

 عمليات مرصاد براي شما يادآور كدام يك از شهداست؟
شهيد داريوش مرادي معاون اطلاعات عمليات بود و از قديمي‌هاي جنگ. ما در دوران جنگ با هم بوديم. من هميشه به يادش هستم. همواره چهره و نام او در روند اين عمليات برايم تداعي مي‌شود. ايشان فردي خداجو و خدايي و هميشه در لاك خودش بود. همواره در حال نيايش و تفكر بود. در عمليات‌ها حضور فعال داشت و در شناسايي‌ها شجاعتش زبانزد بود. زماني كه اسم شناسايي منطقه به ميان مي‌آمد جزو نفرات اول بود. هميشه پيشقدم بود و در عمليات‌ها طرح و فكر‌هاي عجيبي در شناسايي داشت. شهيد مرادي در انتهاي جنگ و در عمليات مرصاد مزد حماسه آفريني خودش را گرفت.


نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار