
ساعت مراسم را از 22 گفتهاند تا 24 اما به قاعده مألوف ايراني جماعت، با تأخير همراه است. نيم ساعتي از 22 گذشته است كه ميدان ونك را كه به سمت اتوبان حقاني ميپيچي، بعد از گذر از اتوبان مدرس، آرامآرام بر حجم انبوه خودروهايي كه گير افتادهاند افزوده ميشود و از سرعت كاسته. كندي حركت و شلوغي خودروها تا اولين خروجي سمت راست اتوبان ادامه دارد. خياباني كه ختم ميشود يه يكي از بزرگترين باغموزههاي جنگ خاورميانه؛ «باغ موزه دفاع مقدس». تا نوبت به تو برسد پاركينگ پر شده و پليس راهنمايي راه را بسته و بالاجبار هدايتت ميكند كه كناره اتوبان را بگيري تا نزديكيهاي كتابخانه ملي تا مگر جايي پيدا شود براي پارك. پياده، مسير با ماشين آمده را برميگردي. وارد خيابان باغ موزه كه ميشوي، كلافگي ناشي از ترافيك و اعصاب خردي ناشي از رفتار نه چندان مناسب مأمور راهنمايي، جايش را عوض ميكند با نشاطي كه آرام آرام خانه ميكند زير پوستت. حالتي شبيه وقتي كه بعد از يك فوتبال، دوش آب سرد بگيري در هُرم گرماي تابستان. يك ساعتي مانده تا نيمه شب پنجشنبه اما هواي خنك شبانگاهي و شادابي آدمهايي كه ميروند و ميآيند و آنهايي كه جمع شدهاند دور بلالفروشي كه نميگذارد قرمزي زغال منقلش كمرنگ شود، به وجدت ميآورد. بعضي در همان ميانه راه، بساط چاي و آجيلشان را به راه كردهاند؛ بزرگترها مشغول بحثهاي روزمرهاند و كوچكترها هم ميلولند لابلاي درختها و درختچهها و بلال كبابي را گاز ميزنند. مسير را ميروي بالاتر تا برسي به مجموعه اصلي باغ موزه. تانكها و نفربرهاي خاموش طول مسير كه دورشان زنجير كشيده شده، شاخصي هستند از نزديك شدن به حريم اصلي باغ موزه. در اين سياهي شب حكم تودههاي تاريك بزرگ و بيآزاري را دارند كه تن ساكت و سرد آهني خود را در اختيار بازديدكنندهها گذاشتهاند براي بالا رفتن و ارضاي حس كنجكاوي و احياناً عكسي به يادگار گرفتن. آخرين تانك را كه رد ميكني همهمه و سر و صدا هم بيشتر و واضحتر ميشود.
حماسه و بازارچه صنايع دستي و رقص نور و آب
توناليته صداي سيدجواد هاشمي، طنين ناشناختهاي نيست كه نشود از دور تشخيص داد. در انتهاي مسير اصلي هم ميخوري به ماكت مركبهاي راهوار نيروي هوايي در طول سالهاي جنگ كه در ابعاد واقعيشان و البته هنرمندانه ساخته شده و در معرض ديد عموم گذاشته شدهاند. افچهار و افپنجي كه نسبت به ساير ادوات مسير، توجه بيشتري جلب كردهاند. بعدش هم راه پلههايي براي پايين رفتن كه برسي به محوطه اصلي برنامه كه در اطراف استخري بزرگ كه بعداً ميفهمي محل اجراي جلوههاي ويژه نمايشي و تلفيق رقص آب و نور است و صندليهايي كه دور آن چيدهاند براي ملت بازديدكننده. در گوشه ديگري هم سِني طراحي شده براي مجري و عوامل اجراي برنامه. سيدجواد هاشمي مشغول صحبت است با ستاره اسكندري كه به بهانه بازي در «شوق پرواز» مهمان امشب «شبهاي شيدايي» شده است. قبلش هم البته برنامهاي اجرا شد از رقص تركيبي آب و نور به همراه موسيقي همراهش كه نوستالژيك سالهاي جنگ و هفته دفاع مقدس. كنار همه اين برنامهها، بازارچه كوچكي هم برپا شده براي تأمين حداقل مايحتاج تفريح يكي دو ساعتهاي اين چنين. عمده غرفههاي به قاعده هميشه، مختص عرضه مواد خوراكي است البته اگر برخي غرفههاي صنايع دستي را از آن ميان فاكتور بگيري. حيات و زندگي، موج ميزند در فضا و تو را هم به وجد ميآورد. كليت برنامه، وجهي از تفريح و سرگرمي آخر شب خانوادههاي تهراني است كه در بستر خاص فرهنگي باغ موزه رخ ميدهد. هرچند اگر تأمل بيشتري روي بعضي مسائل ميشد، ميتوانست به نتايج قابل قبولتر و لذتبخشتري نيز ختم شود.
مديريت غيرمنعطف و هدر دادن استفاده حداكثري از حضور چندين هزار نفري شهروندان
نخست آنكه فقط بخش كوچكي از باغ موزه در اختيار اين برنامه قرار گرفته است. بسياري از بخشهاي ديگر به دليل ساعت اجراي برنامه تعطيل است و در قسمت فضاهاي باز هم مديريت باغ موزه با قرار دادن تعدادي نگهبان، مانع ورود بازديدكنندهها ميشود. بازديدكنندگان به جز مسير اصلي كه به محوط مياني باغ موزه ختم شده و محل اصلي اجراي «شبهاي شيدايي» محسوب ميشود، حق بازديد از ساير بخشها را ندارند. اين را بيشتر ميتوان به مديريت فرهنگي كليشهاي و غيرمنعطف نسبت داد تا بيسليقگي و بياهميتي. فرهنگ را اگر امري سيال بدانيم، مديريت فرهنگي نيز به تبع آن امري سيال و منعطف خواهد بود و اين يعني در ايام و ساعاتي كه شلوغترين روزهاي سال باغ موزه از حيث تعداد بالاي بازديدكننده محسوب ميشود، كليه تالارها و بخشها باز باشند كه بشود از اين پتانسيل بالقوه حضور مخاطب حداكثر استفاده را برد نه آنكه كركره بخشهاي مختلف اين مجموعه عظيم فرهنگي پايين باشد و بازديد از آن را محدود به حضور بازديدكننده در ساعات اداري و باز بودن موزه دانست. جالب آنكه در همين ايام ماه رمضان و در ساعات ابتدايي روز و پيش از افطار كه شايد تعداد بازديدكنندگان سه رقمي هم نشود، اين مجموعه عظيم تا ساعت هشت پذيراي عموم بازديدكنندگان است! مگر جز اين است كه باغ موزه دفاع مقدس قرار بوده براي مخاطبي كه فضاي آن زمان را از نزديك لمس نكرده، تداعيكننده فرهنگ جبهه و جنگ باشد؟ حال چگونه است كه در چنين ساعاتي شايد به جرئت بتوان گفت بيشترين بازديد از مجموعه به سبب برنامهاي حاشيهاي صورت ميگيرد جز بخشي محدود، ساير قسمتها تعطيل بوده و جز آه و حسرتي بر دل چيزي نصيب بازديدكننده نماند؟! مديريت فرهنگي اگر به معناي واقعي كلمه مديريت فرهنگي باشد بايد از اين فرصت نهايت استفاده را بكند نه اينكه با محدود كردن خود در قالبهاي خشك و رسمي، تيشه به ريشههاي فرصتهاي پيش آمده بزند! مسئله ديگر آنكه بستر باغ موزه و برنامههاي جانبي آن به شدت مستعد طرح يك تفريح فرهنگي در فضاي دفاع مقدس است. در چنين بستري اين سؤال پيش ميآيد كه اجراي برنامه زنده شبهاي شيدايي چه نسبتي ميتواند داشته باشد با دعوت از بازيگران و هنرمندان سينما و تئاتري كه بعضاً صرفاً به سبب بازي در يك سريال يا فيلم دفاع مقدسي به برنامه دعوت شدهاند. بحث اصلاً بر سر اين موضوع نيست كه بازيگران سينما و تئاتر جايگاهي در اين مقوله ندارند. سخن آن است كه اگر بستر باغ موزه دفاع مقدس و برنامههاي جانبي آن را در نظر آوريم آيا راويان، رزمندگان، نويسندگان، فرماندهان و در مخلص كلام، فعالان دفاع مقدس اولويت بيشتري براي حضور در چنين بستر آماده و بهرهبرداري بيشتر از آن را دارند يا بازيگران سينما و تئاتر؟! در مقام مثال تصور كنيد كه در مراسم جشن بزرگداشتي كه فيالمثل در تئاتر شهر و به مناسبت روز يا هفته تئاتر برگزار ميشود از فعالين دفاع مقدس دعوت به عمل آيد تا به بيان ديدگاههاي خود در خصوص يكي از مهمترين وقايع تاريخ معاصر بعد از انقلاب اسلامي بپردازند. واضح است كه در اين مثال فرضي، فعالان عرصه نمايش و تئاتر اولويت بيشتري نسبت به فعالان دفاع مقدس دارند. حال در مراسمي كه در باغ موزه دفاع مقدس و در ميان انبوه نمادهاي بصري محيط پيراموني برگزار ميشود، فعالان اين حوزه اولويت بيشتري نسبت به حضور دارند يا ديگر حوزهها؟! صد البته كه اين بيان به هيچ وجه به معناي زيرسؤال بردن اصحاب سينما و نمايش نبوده و نخواهد بود.
مگر جنگ آهنگ هم داشته؟!
با همه اينها اما شبهاي شيدايي باغ موزه دفاع مقدس يك جور تفريح آييني است در شبهاي ماه رمضان كه بايد قدر دانست. هرچند بعضي امور مثل اجراي زنده موسيقي پاپ همچون وصله نچسبي باشد كه به بستر مراسم چسبانده شده است، آنقدر نچسب كه حتي ميشود در سؤال كودكانه پسربچهاي هشت ساله هم آن را ديد: «مگه توي جنگ آهنگ هم بوده؟!» نفس اين سؤال يعني محيط پيراموني باغ موزه كه كودك در آن پا گذشته، تا حدي زمان و مكان دفاع مقدس را در دهه 90 شمسي بازتوليد كرده و قسمت آهنگش اما يعني برخي برنامههاي حاشيهاي آنقدر از اين فضا دور هست كه براي پسربچهاي اين چنين هم تناقض ايجاد كند.
عقربههاي ساعت از 12 عبور كردهاند. چراغهاي شهر از اين ارتفاع سو سو ميزنند. صداي سيدجواد هاشمي هم ديگر نميآيد. آهنگ رفتن به سمت ماشين را ميكني. پيش از رفتن سري ميزني به مزار هشت شهيد گمنامي كه البته مزارشان شباهت چنداني با مزار ساير شهداي گمنام ندارد. قرائت فاتحهاي و بعد هم برگشت مسيرِ آمده از كنار تانكها و نفربرهاي خاموش. پاركينگ پر شده زمان آمدن، الان اما يك در ميان خالي است. بلال فروش هنوز بلالهايش را تمام نكرده. زغالش اما هنوز مثل زمان آمدن قرمز است و پرحرارت. تك و توك مشتريها را دارد راه مياندازد. تا برسي كنار اتوبان ديگر راهبنداني هم نيست. آرامآرام قدم برميداري سمت كتابخانه ملي كه آهنگ برگشت به منزل كني. دو ساعتي بيشتر تا سحر نمانده! «شبهاي شيدايي» هر شب به جز شبهاي قدر تا آخر ماه رمضان در محل باغ موزه دفاع مقدس واقع در ميدان ونك، بزرگراه شهيد حقاني، بعد از اتوبان مدرس، از ساعت 22 تا 24 ميزبان شهروندان تهراني است.