
چشمان يك آدم اگر بسته شود، آيا ميتواند در مسير درست حركت كند؟ آيا با اين چشمان بسته در چاله و چاه نميافتد؟ تا كجا ميتواند با چشمهايي كه نميبيند، كجدار و مريز حركت كند؟!
روزنامهها و رسانههاي جمعي به عنوان ابزارهاي قدرتمند توسعه فرهنگي، چشمان هميشه بيدار يك جامعه هستند كه كنجكاوانه، همه مسائل و اتفاقات را رصد ميكنند و آنها را اظهار ميكنند تا راهكاري براي تدبير مشكلات انديشيده شود. راستي اگر چشمان جامعه- يعني روزنامهها و رسانهها- بسته شوند و ديگر نبينند چه اتفاقي خواهد افتاد؟ جامعه ميتواند بدون چشم، طي مسير كند؟ اين روزها، گراني كاغذ و در دسترس نبودن آن، بسياري از روزنامهها و مجلات كشور را در آستانه تعطيلي قرار داده است و اگر تدبيري در اين مورد انديشيده نشود، روزنامهها و نشريات، يكي پس از ديگري تعطيل خواهند شد.
از سال گذشته كه در اثر نوسانات ارز و دلار، كاغذ- اين كالاي استراتژيك فرهنگي- حكم طلا را پيدا كرده است، شايد بهتر اين بود كه روزنامهها زرگري پيشه كنند تا اينكه بخواهند روزنامه بمانند! چراكه كاغذ، زر شد و به كسوت كالايي لوكس و تجملاتي درآمد!
در كنار گراني كاغذ، زمان رسيدن آن به دست جرايد هم لاكپشتي شده است؛ اگر يك محموله كاغذ دو ماه طول ميكشيد تا به ايران برسد حالا چهار ماه طول ميكشد تا وارد شود كه خود همين هم يكي ديگر از دلايل افزايش قيمت كاغذ است.
اما روزنامهها و نشريات، به ويژه مستقلها، دست به دعا شدند و با اضطراب هرچه تمام، به اين در و آن در زدند تا در عرصه رسانهاي بمانند و به بسته شدن چشمهاي جامعه كمك نكنند. استرس و فشار و مشقت بار بودن فعاليت رسانهاي در حالت عادي به اندازهاي بالاست كه از سوي سازمان بهداشت جهاني بعد از كارگري در معدن، به عنوان دومين شغل زيانبار و پرمشقت دنيا شناخته شده است؛ با اين حال، گراني و كمبود كاغذ طي يكسال گذشته، اين مشقتبار بودن را چندين برابر كرده است.
در طول يكسال گذشته، چه خون دلها كه اهالي رسانههاي مكتوب نخوردهاند و چه مشقتها كه نكشيدهاند! به آب و آتش زدهاند تا تسليم گراني و نبود كاغذ نشوند. تعدادي از روزنامهها و نشريات، براي نفس كشيدن، حتي از تعداد صفحات جريده خود كم كردهاند و حاضر شدهاند تعداد صفحاتشان كم شود كه فقط از صحنه زندگي مطبوعاتي حذف نشوند! روزنامههايي همچون «جوان» از جمله جرايدي هستند كه به ناچار، به كم كردن تعداد صفحات روزنامه تن دادهاند. برخي از روزنامهها هم براي جبران افزايش قيمت كاغذ، بر قيمت روزنامه افزودند.
قابل تأملتر اينجاست كه حتي نامه سرگشاده 23 مديرمسئول روزنامههاي سراسري كشور در ماههاي پاياني سال 91 به رئيسجمهور هم كه در آن تصريح كرده بودند اگر براي اقتصاد مطبوعات چارهانديشي نشود اين روزنامهها به طوركامل ورشكسته و انتشار آنها متوقف خواهد شد، افاقه نكرد و نتيجهاي در بر نداشت!
حتي اينكه صاحبنظران طي مصاحبههاي گوناگون اعلام كردند گراني قيمت كاغذ كم اهميتتر از گراني نان نيست و بعد معنوي آن، بسيار مهم است هم تأثيري نداشت!
روزنامه «وطن امروز» يكي از نخستين روزنامههايي است كه قرباني اين وضعيت شده و قرار است از ابتداي مردادماه ديگر منتشر نشود. «قرار است» يعني اينكه توان مالي پرداخت هزينههاي كاغذ- در صدر هزينهها- را ندارد. بيترديد خود مديران هم آگاهند كه جرايد مكتوب، با سيلي صورت خودشان را سرخ نگه داشتهاند و چشم انتظار تدبيري در اين باره هستند؛ تدبيري كه كابوس «ديگر حتي كاغذ گران هم پيدا نميشود!» را براي اهالي رسانههاي مكتوب، به رؤياي شيرين «كاغذ هم هست، هم ارزان شد» بدل كند. نبايد بگذاريم چشمهاي جامعه بسته شوند.