اين روزها كه سخن از «اعتدال» نقل محافل شده، بد نيست روي اين مصاديق نيز مداقهاي عميق صورت پذيرد. مثلاً بعضيها به نظام كه ميرسد، در مقام عمل معتقدند؛ «نقد بايد بيمرز باشد! آزادي، هم قبل، هم حين، هم به خصوص بعد از بيان، بايد تضمين گردد! مطبوعات محقاند كه ناقد همه تصميماتي باشند كه نظام ميگيرد يا حتي نميگيرد! نقد حتي اگر به مرز تخريب، اهانت و سياهنمايي برسد، باز بر حكومت فرض است كه سعه صدر داشته باشد! حكومت قوي، آن حكومتي است كه صرف نظر از راست يا دروغ بودن انتقاد، خود پهنكننده سفره نقادي باشد! آنچه فيالواقع اسباب آزار يك نظام را فراهم ميكند، چاپلوسي است، نه خطكش گذاشتن روي عملكرد نظام!... و نقد هر چه بيرحمتر باشد، حكومت را آب ديدهتر ميكند!» من حالا در اين نوشتار، اصلاً كاري ندارم كه جملات فوقالذكر اصولاً تا چه حد منطقي است، ليكن اين قبيل داعيهها، عمدتاً از لسان حضرات روشنفكر و اپوزيسيون صادر ميشود. حال فرض كنيم كه نقد واقعاً بايد بيمرز باشد. اينجا اين سؤال پيش ميآيد؛ «آيا نسخه نقد، فقط براي جماعت نقزن و تنها عليه حكومت پيچيده شده يا احياناً ميتوان از خود ايشان هم انتقاد كرد؟!»
جماعت نازكانديش معالاسف در رفتاري خارج از منظومه اعتدال، بيشتر دوست دارند نقد كنند، تا نقد شوند! يعني چيزي را عليه حكومت ميخواهند كه عليه خود نميپسندند. مواجهه جماعت دوستدار انتقاد و سينه چاك آزادي بيان، با نقد عليه خودشان، بسي بامزه است. مثلاً دو كلمه درباره فلان فروشگاه زنجيرهاي كتاب، حرف حسابي كاملاً مودبانه ميزني، با اين قبيل واكنشها كه در جرايدشان مكرر نوشتهاند، روبهرو ميشوي؛ «نقدهايي از اين دست، خارج از روحيه لوطيگري و خوشمشربي است! اينها قصد تخريب ما را دارند! ميتوانستند موضوع را بيآنكه عمومي كنند، با خود ما در ميان بگذارند! جالب است كه شماره تلفن ما را هم داشتند!... و اساساً مشكلشان با كتاب است، نه شهر كتاب!»يا مثلاً دو كلمه درباره دروغ بزرگ تقلب، حرف حساب ميزني كه؛ «پس چرا از نظام و مردم بابت آن همه خبط و خطا و خيانت، بلكه جنايت عذري نميخواهيد؟!» جوابهايي از اين دست ميدهند؛ «فتنه 88 سوء تفاهمي بود كه با انتخابات 24 خرداد 92 كاملاً رفع شد! نبايد حوادث سال 88 را نبش قبر كرد! اگر ما خطا داشتيم، جناح مقابل هم خيلي حالا بيخطا نبود! اصلاً عذرخواهي كدام است؛ فلاني و بهماني بايد از حصر بيرون بيايند! اينها خودشان دلسوز نظاماند! خاتمي هم دلسوز نظام است!» اما به قول تهرانيهاي قديم؛ «با اين ريش، نميشه رفت تجريش! » چطور وقتي حكومت را نقد ميكنيد، هيچ ملاحظه لوطيگري نداريد؟! كم حكومت به شما امتياز و روزنامه و فرصت كاملاً برابر اظهار نظر و مجال نقد داده؟! كم حكومت به شما ميدان داده؟! كم حكومت در برابر فتنهآفرينيهاي بيشرمانه شما، از در مهر و محبت وارد شده و به سياق «شتر ديدي، نديدي!» از اغلب شما گذشت كرده؟! چرا به نظام كه ميرسد، انتقاد بايد بيمرز باشد، اما به خودتان كه ميرسد، بدترين واكنشها را در قبال انتقاد نشان ميدهيد؟! چطور شما از يك نقد محترمانه عليه خودتان نميگذريد، اما توقع داريد مواجهه حكومت در برابر دروغ بزرگ تقلب، سعه صدري بيش از اين باشد؟!
خروج از رفتار اعتدالي، نه شاخ دارد، نه دم. اين نميشود كه حق نقد را فقط براي خودمان مصادره كنيم. در مقوله انتقاد، نظام جمهوري اسلامي، بيش از آنكه بدهكار باشد، طلبكار است. هم الان دمي روبهروي دكههاي روزنامه فروشي درنگ كنيد؛ انصافاً سهم نقزنها بيشتر نيست؟! اگر هست، خوب است به شكرانه آزادي موجود زير سايه اين نظام مردمسالار، اندكي خوش مشربتر باشيم با جمهوري اسلامي، نه اينكه در مواجهه با نظام، بالكل فراموش كنيم راه و رسم لوطيگري را! آري! متأثر از خيلي چيزها، اين روزها مهمترين كار ما شده احترام نگه داشتن، خون دل خوردن و حرمت نگه داشتن، اما جناب آقاي خاتمي! اگر علمدار مقتدر انقلاب اسلامي، پاي آراي 40 ميليوني 88 نميايستاد، حكايت ما ميشد حكايت امروز مصر... و در آن صورت، به جاي تماشاي «گذشته» بايد افسوس گذشته را ميخورديم! آقاي تيتر يك روزنامههاي زنجيرهاي! نظرتان را درباره فيلم گذشته شنيديم، اما ظاهراً هيچ نظري درباره ادعاي تقلب نداريد! از اين سو، حتي از آن سو، هر قدر خوني كه در فتنه 88 ريخته شد، آيا جز با شمشير «تقلب اسم رمز آشوب» صورت پذيرفت؟!... آن ايام، كاري داشت نظام با شما؟! فيالحال، كاري دارد نظام با شما؟!... لذت ببريد از آزادي... اما فراموش نكنيد كه اگر «9 دي» نبود، «آزادي» بيش از آنكه ترجمه به «التحرير» شود، تجربه اين روزهاي مصر ميشد! كيلومترها جلوتر از خط مقدم نقد، ظاهراً حق تهمتي در مايههاي تقلب نيز براي شما محفوظ است! «حق تهمت!»بنازم آزادي را... «عزيز آزادي» در ايران است، نه مصر... شما برادر هر كه ميخواهي باش!