
روابط چين و امريكا اين روزها دوراني خاص را سپري ميكند. از يك سو امريكا همچنان چين را متهم به جاسوسي و حملات سايبري ميكند خصوصاً اينكه پرونده اسنودن و مسائل مربوط به جاسوسي امريكا از جهانيان از هنگكنگ آغاز گرديد. از سوي ديگر پكن نيز واشنگتن را به دخالت در امور خود و فضاسازي براي تخريب چهرهجهاني چين متهم ميسازد و خواستار پايان اين تحركات است. در همين حال رزمايشهاي مشترك نظامي امريكا با فيليپين و كره جنوبي و ژاپن، اعتراض چين را به همراه داشته و رزمايش مشترك چين با روسيه و نيز توسعه همگرايي چين و پاكستان نيز چندان خوشايند واشنگتن نبوده است. در مجموع دو كشور تأكيد دارند كه آنها دو سلطان در يك امارت هستند كه در نهايت يكي از آنها بايد صحنه را ترك كند.
اين شرايط در حالي بر روابط دو كشور حاكم است كه منابع خبري از برگزاري نشستهاي استراتژيك چين و امريكا خبر دادهاند. نشستهايي كه با شش توافقنامه در حوزه سايبري، نظامي و اطلاعاتي ميان دو كشور به پايان رسيد. همزماني تشديد چالشهاي سياسي، نظامي، اقتصادي ميان چين و امريكا با رويكرد آنها به امضاي توافقنامه استراتژيك اين سؤال را مطرح ميسازد كه آيا دو كشور با نوعي سردرگمي رفتاري مواجه شدهاند. اينكه چگونه ميشود دو كشور با چنين تفاوتهاي ديدگاهي به امضاي توافقنامه استراتژيك روي آوردهاند؟
در پاسخ به اين پرسش، بررسي كارنامه روابط دو كشور و چالشهاي پيش روي آنها قابل توجه است. امريكا و چين در حوزههاي مختلف رقابتي سخت با يكديگر دارند. مجموع اين چالشها هر چند براساس منافع ملي هر كدام از اين كشورها تعريف شده اما گسترش بيحد و اندازه اين چالشها، هزينههاي بسياري براي آنها به همراه دارد.
دو كشور به خوبي ميدانند كه توان مقابله نظامي با يكديگر را ندارند لذا دامنه جنگ آنها بيشتر در حوزه سايبري، اقتصادي و تجاري است، هر چند كه هر كدام نيمنگاهي به حوزه نظامي نيز دارند چنانكه امريكا براساس راهبرد سال 2025 خود حضور گسترده نظامي در شرق آسيا را در دستور كار دارد و چين نيز بر راهبرد تقويت توان نظامي خود به ويژه در حوزه دريايي تأكيد دارد.
امريكا با توسعه روابط با كشورهاي كوچك منطقه نظير ويتنام، ميانمار، فيليپين و حتي با استراليا به دنبال محاصره چين است و متعاقباً پكن با رويكرد به كشورهاي منطقه از جمله توسعه روابط نظامي با هند، پاكستان، كرهشمالي و روسيه به دنبال تكميل حلقههاي پيراموني خود در برابر امريكا ميباشد. البته پكن تلاش دارد تا گرفتار طراحي امريكا براي وارد ساختن اين كشور به رقابت تسليحاتي در منطقه نگردد و با آرامي سياستهاي نظامي خود را پيگيري ميكند. امريكا با ايجاد فضاي نظامي در منطقه از يك سو فروش تسليحات در منطقه را اجرا ميكند و از سوي ديگر با سوق دادن اين كشورها به رقابت نظامي عملاً آنها را از مسير اقتصادي خارج ميسازد. امري كه براي امريكا كه در حوزه اقتصاد در حال از دست دادن موقعيت جهاني خود است داراي اهميت بسياري ميباشد.
بسياري از صاحبنظران بر اين عقيدهاند كه چين و امريكا در اين شرايط توان مقابله با يكديگر را ندارند لذا سياست آنها به سمت مهار يكديگر پيش ميرود. با توجه به اين مؤلفهها ميتوان گفت كه امضاي توافقنامههاي استراتژيك ميان دوكشور به منزله توسعه و بهبود مناسبات آنها نميباشد بلكه بايد آن را بخشي از نشستهاي جاري در مناسبات طرفين دانست كه براساس اصل مهار يكديگر صورت گرفته است. به عبارتي ديگر توافقنامههاي مذكور نه برگرفته از همگرايي دوستانه بلكه ناشي از اجبار و مؤلفهاي براي مهار يكديگر ميباشد كه صرف از آنها مهار تنشهاي موجود ميان طرفين است.
با چنين مؤلفهاي ميتوان دريافت كه رويكرد طرفين در هفتههاي اخير به تشديد موضعگيري در برابر ديگري و گسترش هجمه اتهامزنيها ميان چين و امريكا به نوعي تقويت موقعيت در برابر ديگري براي بالا بردن قدرت چانهزني در روند مذاكرات استراتژيك بوده است. به عبارتي طرفين با زنجيرهاي از مؤلفههاي تهديدآميز تلاش كردهاند تا برتري نسبي در برابر ديگري كسب نمايند تا در مذاكرات استراتژيك بتوانند حداكثر امتيازات را دريافت نمايند. آنها تلاش كردهاند تا قدرت خود را به رخ ديگري كشيده تا در نهايت از آن پاي ميز مذاكره براي كسب امتياز بيشتر بهرهبرداري نمايند.
براين اساس است كه گفته ميشود توافقنامه استراتژيك شش مادهاي چين و امريكا يك توافقنامه براي مهار و قدرتنمايي اين كشورها در برابر يكديگر است نه نشانه تعامل و نزديك شدن چين و امريكا بهيكديگر.