
اين روزها كارگردانان مشهور سينما و تلويزيون ايران بيش از آنكه بخواهند همچون سابق درگير ساخت فيلمها و سريالهاي فاخر باشند، در تكاپوي ربودن گوي رقابت با يكديگر در شبكه نمايش خانگي هستند. از قرار معلوم تلويزيون و سينما ديگر براي اسامي بزرگ سينماي ايران آن كعبه آمال سابق نيست. به تازگي كمال تبريزي، كارگردان نامآشناي سينما و تلويزيون در انتظار كسب مجوز ساخت سريال است تا اين بار در زمين شبكه نمايش خانگي با رقباي مشهور ديگري چون داوود ميرباقري، مهدي فخيمزاده و مهران مديري دوئل كند. اين شبكه كه تا همين چند وقت پيش برآيندي چون شكست را براي اكثر آثار عرضه شده در ويترين خود نداشت حالا به آوردگاه اسامي بزرگ سينما و تلويزيون ايران تبديل ميشود. چرا اين چهرههاي شناخته شده از دنياي سينما و تلويزيون دل كندهاند و ناگهان قدم در وادي شبكه نمايش خانگي گذاشتهاند؟ سيل يكباره كارگردانان نامآشناي سينما و تلويزيون به ساخت اثر براي شبكه نمايش خانگي تداعيگر چيست و چه علتي آن را توجيه ميكند؟
شبكه نمايش خانگي را با آثاري چون «قهوه تلخ»، «قلب يخي»، «ساخت ايران» و «ويلاي من» ميشناسند؛ سريالهايي كه خاطره چندان خوبي از خود در اذهان مردم باقي نگذاشتند؛ قهوه تلخ نيمه كاره ماند، قلب يخي با بينظميهاي ممتد در بخش توزيع و پخشش مواجه بود؛ ساخت ايران كمتر از انتظار ظاهر شد و ويلاي من مهران مديري نيز نتوانسته است همچون قهوه تلخ به فروش خوبي دست پيدا كند. در اين شرايط شبكه نمايش خانگي به يك مديوم همه چيز باخته ميماند كه تمام راهها در آن به شكست منتج ميشد. با اين وجود اين روزها كارگردانان صاحبنام سينما و تلويزيون ايران همچون كمال تبريزي، داوود ميرباقري و مهدي فخيمزاده يكباره به جرگه كارگرداني چون مهران مديري پيوستهاند و ميخواهند مجوز ساخت سريال در اين شبكه را دريافت كنند. آيا فرمول بازي در اين شبكه آزمون پس داده و كمبازده تغيير كرده است؟
تبريزي، فخيمزاده، ميرباقري و حتي مديري كارگردانان شناخته شدهاي هستند كه در تلويزيون با مشكلات زيادي مواجه بودند. آنها معمولاً مايل به كار روي هر سوژهاي نيستند؛ آنها به امكانات محدودي كه در تلويزيون به آنها ارائه ميشود رضايت نميدهند. اين سطح توقع منجر به قطع اميد آنها از تلويزيون شده است. رضا استادي، كارشناس سينما و تلويزيون در اينباره به «جوان» ميگويد: «اين اسامي براي اينكه در تلويزيون حضور داشته باشند حتماً بايد فيلمنامههاي خاصي را با موضوعات خاص در دست بگيرند، آنها نميخواهند كارهايشان شبيه بقيه كارهاي تلويزيون باشد. از طرف ديگر آنها معمولاً امكانات خاصي از قبيل دكور، بازيگر و مدت زمان توليد را براي كارهايشان مطالبه ميكنند كه در حال حاضر با شرايط فعلي تلويزيون تقريباً ناشدني است، براي مثال تلويزيون ديگر شرايط فراهم كردن بستر ساخت سريالي زمانبر چون مختارنامه را براي ميرباقري ندارد.»
مصائب ريالي تلويزيون و كارگردانان صاحبنام
اما زمان، دكور و بازيگر تنها مطالبات كارگردانان مشهور و صاحب سبك سينما و تلويزيون ايران نيست؛ بودجه همواره يك پاي مشكلات اساسي برنامهسازي در تلويزيون بوده است. امروز در پيچ و خم مشكلات مالي رسانه ملي، تلويزيون ديگر نميتواند پول و بودجه عظيم را براي ساخت كارهاي عجيب و غريب در اختيار اين كارگردانها قرار دهد. استادي ميگويد: «كافي است به سريالهايي كه ظرف دو سال اخير از تلويزيون پخش شده نگاهي بيندازيد. آنها سرشار از سادهنگري و گذشتن از برخي جزئيات هستند. در اين سريالها همچون سابق، راپورت نور و گريم به درستي رعايت نشده و صدا در آنها با مشكلاتي روبهرو است. امروزه در روند توليد سريالهاي تلويزيوني ديگر به هيچ وجه شاهد چنين حساسيتهايي نيستيم، براي مثال در سه صحنه يكي از قسمتهاي سريال «دودكش» شبكه يك سيما شاهد خرابي صدا هستيم اما سريال بدون مانع پخش ميشود. در سريالي چون «خروس» راكورد گريم جواد رضويان كاملاً به هم ميخورد اما پخش سريال كماكان دنبال ميشود.»
به گفته استادي اين موارد ديگر براي تلويزيون مشكل و حساسيت خاصي محسوب نميشود اما آيا كارگردانان مشهوري چون تبريزي، ميرباقري و فخيمزاده نيز به راحتي از كنار اين نواقص رد ميشوند! پاسخ منفي است.
بنابراين شرايط خواه ناخواه براي ادامه همكاري اين چهرهها با تلويزيون فراهم نميشود؛ آنها يا بايد مدتها بيكار بمانند يا به فعاليت در سينما بپردازند اما معمولاً اين جنس از كارگردانهاي تلويزيوني در سينما هم خوب نتيجه نميگيرند؛ سينما كارگردانهاي خاص خود را دارد و فيلمسازاني كه فيلمهاي تجربي و كمهزينه يا فيلمهاي تجاري ميسازند، بهتر نتيجه ميگيرند.
حكايت اين كارگردانان صاحبنام به حكايت حرفهايهاي از تلويزيون رانده و از سينما مانده ميماند. آنها در اين دو مديوم امكان فعاليت مفيد و مؤثري ندارند. اين كارگردانان به جهت حساسيتهايي كه داشتهاند هم نزد طيف سينما و هم نزد طيف تلويزيون به گرانساز مشهور شدهاند؛ چهرههايي كه آثار پرهزينه توليد ميكنند و تلويزيون و سينما معمولاً ريسك همكاري مجدد با آنها را نميپذيرد! در اين شرايط شبكه نمايش خانگي براي آنها ميداني براي تاختن است. درست است كه شبكه نمايش خانگي به لحاظ مضمون و موضوع آزادي عمل بيشتري را در مقايسه با تلويزيون در اختيار آنها ميگذارد اما سطح كيفي و استاندارد شبكه نمايش خانگي بسيار پايينتر از تلويزيون است. بنابراين اين كارگردانان حساس و گرانساز با چه ريسكي به سراغ شبكه نمايش خانگي رفتهاند؟ استادي در اين باره ميگويد: «اگر كارگرداناني چون فخيمزاده، ميرباقري و لطيفي و در چنين چارچوبي آثار متوسطي بسازند ايراد جدي بر آنها چندان وارد نيست؛ آنها در مديومي رقابت ميكنند كه اساساً ميدان خيلي پراهميتي نيست. در چنين ميداني اگر يك اثر متوسط رو به بالا بهدست اين فيلمسازان ساخته شود هم به عنوان يك كار خوب مورد قبول قرار ميگيرد.»
طعمي كه جز يك نفر به مذاق همه شيرين است!
بيشك شبكه نمايش خانگي از توليد اين سريالها هدف تجاري و اقتصادي دارد و به همين دليل مهم است كه افراد صاحبنام ساخت آثار اين شبكه را در دست بگيرند. در ايران ميتوان شبكه نمايش خانگي را جايگزين شبكههاي خصوصي دانست؛ شبكههايي كه اگر وجود خارجي داشتند قطعاً ميزبان حضور حرفهاي و فعاليت هنرمندان و اين چهرههاي سرشناس فيلمسازي ميشدند اما در نبود شبكههاي خصوصي آنها به شبكه نمايش خانگي روي ميآورند. اما اين كارگردانها به ناچار بايد زندگي و فعاليت كنند؛ در پيش گرفتن شيوه بهرام بيضايي و بيكار ماندن به مدت چند دهه براي آنها نان و آب نميشود.
استادي ميگويد: «اين هم روشي براي كار فرهنگي و گذراندن زندگي است كه بيشك اگر براي آنها بازدهي مالي نداشته باشد، قطعاً وارد اين حوزه نميشوند. افرادي كه امروز متقاضي ساخت سريال در شبكه نمايش خانگي هستند، كارگردانهاي گراني هستند كه ساخت سريالهايشان با ارقام تلويزيوني به سرانجام نميرسد.»
همه چيز مشخص است؛ شبكه نمايش خانگي به زودي به ويتريني براي نمايش اسامي بزرگ سينما و تلويزيون تبديل خواهد شد و انتظار ميرود كه اين اسامي بزرگ اين شبكه رنجور را از دستاندازهاي بزرگي كه با آن مواجه است به سلامت بگذرانند اما به عقيده استادي اين حركت، حركت چندان موفقيتآميزي نخواهد بود چرا كه مبناي آن مبنايي درست و اصولي نيست. به گفته اين كارشناس سينما و تلويزيون اينكه سريالي ساخته ميشود كه صرفاً گردش مالي اتفاق بيفتد آن هم حتي بدون آنكه نسخهاي از آن سريال به فروش برود و سريال، سود و زيان خودش را بهدست بياورد چرخه درستي نيست. اين چرخه بيش از هر چيز يك جا بهجايي پول و هزينه است. پولي كه در يك بازار وارد نشده وارد بازار ديگري ميشود. هزينههايي كه قرار است صرف تبليغ تلويزيوني شركتهاي تجاري شود، وارد شبكه نمايش خانگي ميشود. اين كار سود قابل توجهي را عايد شركتها و حتي فيلمسازان ميكند. درج برند شركت تجاري در بالاي محصول و نيز درج اسم كارگردان معتبر در قالب يك هزار نسخه براي شركت و كارگردان يك رؤيا محسوب ميشود اما مخاطب احساس نميكند كه اين محصولات بتوانند نيازش را پاسخگو باشند.