
بعضي تصور ميكنند غربزدگي يكباره اتفاق ميافتد چنانچه زماني روشنفكران منورالفكر وابسته به غرب ميخواستند يكشبه ايران را غربي كنند يعني از فرق سر تا نوك پا بايد غربي شويم اما به دليل ريشههاي ديني، پذيرش آن براي مردم عادي قابل قبول نبود، به همين خاطر تدريجاً وارد عمل شدند. مانند مسئله كشف حجاب يا در زمان خودمان ميتوان به مانتوها اشاره كرد. در دهه شصت كه پوشش مانتو مكملي براي حجاب زنان شد مانتوها بلند، گشاد، همراه با اپل سرشانه بود تا بتواند پوشش مناسبي براي زنان در حضور در اجتماع باشد اما به تدريج هر چه جلو آمديم مانتوها تنگ شد، اپلها روي شانه برداشته شد و هر دفعه چندسانت از طول و عرض مانتوها كم كردند و در رنگها و مدلهاي مختلف به بازار عرضه شد به طوري كه امروز مانتوها مصداق بدحجابي و بيحجابي شده، لباسهايي با آستينك كه به پوشش خانگي شباهت دارد تا پوشش براي حضور در اجتماع!
اين نشان ميدهد پديده غربزدگي منوط به قبحزدايي ارزشي است كه اصولاً پروسهاي تدريجي است تا بازخورد منفي به دنبال نداشته باشد. بعد از آن نوبت عاديسازي و نهادينه كردن آن به عنوان يك عنصر فرهنگي ميرسد لذا ميبينيم يك مرتبه و آني نيست بلكه مرحله به مرحله و آرامآرام انجام ميشود مانند بزرگ شدن يك بچه كه پدر و مادر آن را حس نميكنند. در قضيه استحاله سبك زندگي ايراني-اسلامي به غربي هم همين مسئله مصداق دارد. اول از خانههايمان شيشههاي مشبك رنگي را برداشتيم و شيشههاي ساده نصب كرديم. بعد با برداشتن ديوار و حفاظ، آشپزخانههايمان را اپن ساختيم و بعد... كمكم ديديم خانههايمان از سبك زندگي اسلامي با تمام المانهايي كه داشت، خارج شده و اشل زندگيمان رنگ و بوي غربي گرفته است؛ پس ميبينيد كه نبايد تغييرات كوچك را دستكم گرفت و نسبت به آنها بيتفاوت بود البته يادمان نرود هر سخن جايي و هر نكته مقامي دارد. نمونه ديگر از اين دست موارد را داريم كه در فقه به آن تشبه ميگويند. اينكه مسلمان نبايد شبيه اجانب باشد مثل بستن كراوات. بعد از انقلاب نبستن كراوات ارزش شده بود زيرا آن را نمادي از فرهنگ طاغوتي و سرمايهداري ميدانستند و هميشه در فيلمهاي سينمايي بدمنها كراواتي بودند اما يك استثنا داشت و آن هم اين بود كه در عروسيها كراوات باقي ماند و جزءلاينفك كت و شلوار آقايان شد.
شايد شما هم دقت كرده باشيد كه چطور بعضي تناقضها و دوگانگيها درجامعه ما عرف شده به صورتي كه رعايت آنها برايمان الزام اجتماعي شده است. بعضاً براي اينكه از احترام نسبي برخوردار شويم خود را ملزم به انجام آن ميدانيم بدون اينكه علت اصلي آن را بدانيم. براي مثال همين كراوات بستن، آقايان وقتي قرار است در كسوت دامادي درآيند با اينكه در زندگي روزمره اهل بستن كراوات و اين جور چيزها نيستند يا حتي آن را نقد هم ميكنند ولي بعضاً وقتي به مراسم عقدكنان و عروسي خود ميرسند به گونهاي براي بستن كراوات و هماهنگ كردن آن با كت و شلوارشان حساسيت نشان ميدهند كه انگار مسئله مهمي را براي شروع زندگي بايد رعايت كنند وگرنه يك جاي كارشان لنگ ميزند و ديگران آنها را مسخره ميكنند. همين چند وقت پيش پسر يكي از اقوام مراسم عقدكنانش بود، فراموش كرده بود تا همراه كت و شلوار دامادي، كراوات هم بخرد، وقتي متوجه شد كه ديگر فرصت نداشتند، از اين ناقصي لباس ناراحت بود البته خانواده هم به اين استرس دامن ميزدند. بالاخره هر طور شد پرسان پرسان از يكي از پيرمردهاي محل، براي او كراوات امانت گرفتند تا آن شب را خوشتيپ باشد! با اينكه خودش پسر مقيد و متديني است ولي اين قدر چنين مسئلهاي در فرهنگ عامه جاافتاده كه بود و نبود آن را در احترام اجتماعي مهم تلقي ميكند؛ جالب اينجاست در حالي كه براي شروع زندگي مشترك از نماد و شاخص فرهنگ اسلامي يعني قرآن استفاده ميشود، داماد نماد فرهنگ مسيحيت غربي را به گردن ميآويزد يعني يك دوگانگي و تناقض ناجور!؟ البته در اين دوپارگي فرهنگي هميشه نميتوان مردم را مقصر دانست، بلكه رسانهها به خصوص سينما و تلويزيون كه از قدرت تصوير برخوردارند بيشتر در اين فرهنگسازي غلط سهيم هستند.
متأسفانه به مرور زمان قبحزدايي كراوات به مدد فيلمهاي سينمايي برطرف شد، يعني نماد مسيحيت تبشيري ميان مسلمانان ايراني جاافتاد و ما هم به دهكده جهاني پيوستيم. همان كراواتي كه زماني نشانه ضدفرهنگي بود، نشانه تشخص، تمكن و سواد عدهاي شد، بيآنكه بدانيم مظهر فرهنگ غربي است با افتخار به گردن خودمان و فرزندانمان آويختيم تا به قولي عوامانه باكلاس شويم. در اين ميان اغلب تاجران ايراني، پرسنل آژانسهاي مسافرتي، بازيگران و اهالي سينما كه به هر طريق در مراسم خارج از كشور حضور مييابند، ورزشكاراني كه به برنامههاي خارج از كشور دعوت ميشوند و... خود را با نماد غربي مزين ميكننند و جلوي دوربينها حاضر ميشوند آن هم ايراني كه در دنيا آن را به نبستن كراوات ميشناسند اما گويا اين هم از عوارض دهكدهاي است كه عضوش شدهايم به طوري كه برخي ارزشها و نمادهاي فرهنگيمان كمرنگ شدهاند و خواسته و ناخواسته نماد مسيحيت تبشيري را الگوي خود قرار دادهايم و به گردن ميآويزيم؛ در حالي كه طبق استفتائات امام خامنهاي و برخي مراجع عظام، كراوات و ديگر لباسهايي كه پوشش غيرمسلمانان محسوب ميشود به طوري كه پوشيدن آنها منجربه ترويج فرهنگ غربي شود، جايز نيست.