
كبري آسوپار| 29 خرداد 88 در آن خطبه تاريخي نماز جمعه تهران وقتي رهبري، در باب ابطال انتخابات رياست جمهوري با صراحت و اقتدار گفتند كه زير بار بدعتهاي غيرقانوني نميروند، وقتي گفتند كه انتخابات برگزار ميشود تا همه اختلافات سر صندوق رأي حل شود و نه كف خيابانها، وقتي در باب ضرر و زيان اردوكشيهاي خياباني و مسئوليت خونهاي ريخته شده بر عهده آنان كه فراخوان ميدهند، گفتند، شايد خيليها هنوز عمق فاجعهاي را كه ميتوانست در راه باشد و حضرت ايشان مقابلش تمام قد ايستادند و جان و مال و حتي آبروي خويش را كف دست گذاشتند كه اين اتفاق نيفتد، درك نكردند. اين روزها با نگاهي به حوادث مصر شايد بتوان دريافت كه حساسيت وقايع پس از انتخابات 88 در ايران چرا تا اين حد زياد بود كه رهبري براي ممانعت از آنچه در حال وقوع بود، جان و مال كه هيچ، آبروي خويش را هم كف دست گرفتند...
دموكراسي خياباني موسوي در قاهره
گرچه ايران 88 اتفاقات تلخ و وقايع ناگواري را از سر قانونگريزي و جاهطلبي و ميدان به توهمات دادن عدهاي تجربه كرد، اما آن فاجعه اصلي كه ميتوانست رسماً كشور را به آشوبهايي چندين ساله دچار كند و مدام خون روي خون بيايد و خونخواهي روي خونخواهي و همه داشتههايمان را از ما بگيرد، به لطف ايستادگي رهبرمان بر جمهوريت نظام از سر اين نظام و ملت دفع شد.
اين حرفها شايد بيمصداق بيروني صرفاً يك تحليل با احتمالي از درستي يا نادرستي باشد اما اين روزهاي اخير، مصر با اردوكشيهاي خياباني و عزل كودتاگونه رئيسجمهور قانوني كشور و خونهاي بر زمين ريختهشدهاش و همه نابسامانيها و آشوبهايي كه فاتحه جمهوريت و اسلاميت و استقلال كشور را با هم ميخواند، پيش روي ماست تا مصداق عيني آنچه را كه رهبري براي اتفاق نيفتادنش، آبروي خويش را هم كف دست گرفت، دريابيم.
خيابانهاي اين روزهاي مصر را ميتوان تصوير مدلي دانست كه ميرحسين موسوي و اذنابش براي اين كشور خوابش را ديده بود، رئيسجمهور قانوني معزول شود و قدرتطلبان بيمنطق به كمك اردوكشي خياباني و آشوبهاي ناشي از آن، دولت را در دست بگيرند! عدهاي به مخالفت محمد مرسي بيرون ريختند و عدهاي به موافقت و ارتش هم ميان اين هر دو، رئيسجمهور قانوني كشور را با زدو بندهاي پشت پرده در وزارت دفاع حبس كردند و كسي ديگر، به جانشيني او سوگند ياد كرد؛ كسي كه در شلوغي اوضاع كشور و بيحضور صندوقهاي رأي، عملاً مشخص نيست چه تعداد از مردم مصر با او موافق هستند!
هر دولتي هم بالاخره آنقدر مخالف دارد كه بشود يك ميدان را با آنها پر كرد، چه رسد به دولت مرسي كه با رأي شكننده 52 درصدي كرسي رياست جمهوري را در اختيار گرفت و از همان آغاز 48 درصد مخالف داشت و عملكرد نادرستش اعتراضات را تشديد كرد.
اين مردم هم كه بعضاً اعتراضات بحقي از دولت مرسي داشتند، به خيابانها آورده شدند تا شبهكودتاي عليه رئيسجمهور برآمده از صندوقهاي رأي، وجهي مردمي و انقلابي بيابد و دموكراسي خياباني مخالفان مرسي عينيت يابد! شايد به نوعي بتوان گفت همان سياست فشار از پايين و چانهزني در بالا كه سعيد حجاريان، تئوريسين اصلاحطلب و حامي جنبش سبز سالها سنگش را به سينه ميزد، در مصر عملي شد!
آزادي تهران، التحرير مصر
دور نبود كه آنچه امروز در التحرير قاهره بركناري رئيسجمهور برآمده از صندوقهاي رأي را رقم زد، چهار سال پيش با حضور پيادهنظام سبز در آزادي تهران رقم بخورد و جمهوريت و مردمسالاري ايران اسلامي را رسماً پاي جاهطلبيهاي عدهاي مسئولان قانونگريز قرباني كند.
آن روزها بيانيه پشت بيانيه صادر ميشد و جمعي فريبخورده را به ليدري كساني كه خوب ميدانستند هدفشان سرنگوني نظام است، به خيابانها ميكشاندند و آنچه هم كه از رهبري انقلاب درخواست ميشد، همين بود كه انتخابات را باطل كند و انتخابات مجددي در كشور برگزار شود، چون ما در آن رأي نياوردهايم! امري كه رهبري صراحتاً با آن مخالفت كردند:«بنده زير بار بدعتهاى غيرقانونى نخواهم رفت» و البته دليلشان هم اين بود كه:«امروز اگر چارچوبهاى قانونى شكسته شد، در آينده هيچ انتخاباتى ديگر مصونيت نخواهد داشت. بالاخره در هر انتخاباتى بعضى برندهاند، بعضى برنده نيستند، هيچ انتخاباتى ديگر مورد اعتماد قرار نخواهد گرفت و مصونيت پيدا نخواهد كرد.»
اين كلام رهبري يعني آنكه اگر روزي انتخاباتي را كه كاملاً در چارچوب قانون رسمي كشور برگزار شده، باطل كردند، ميشود فردا هر انتخابات ديگري را هم باطل كرد و عملاً راه براي قدم گذاشتن بر كل جمهوريت نظام باز ميشود و براي همين هم حضرتشان در همان خطبههاي معروف ميفرمايند:«تن دادن به مطالبات غيرقانونى، زير فشار، خود اين، شروع ديكتاتورى است.»
و اين البته همه قصه نيست،يعني ماجرا به همين جا ختم نميشود كه رئيسجمهور قانوني بركنار شود، بعد حاميان رئيسجمهور معزول شده به خيابانها ميآيند و درگيريهاي شهري به وجود آمده، امنيت شهر را به هم ميريزد و خونها را بر زمين ريخته و جان و مال و ناموس ملت در امان نخواهند بود و لاجرم ماجرا تا از دست رفتن نظام و استقلال كشور پيش خواهد رفت، چنانچه امروز آينده مصر در نگاه خوشبينانهترين تحليلگران نيز آينده روشني پيشبيني نميشود. اين پيشبيني ارتباطي با بازيگران اين حوادث ندارد، بلكه نتيجه مستقيم گذشتن از قانون و تن دادن به بدعتهاي غيرقانوني و تعيين تكليف رئيس دولت نه بر سر صندوقهاي رأي بلكه در وسط خيابان و در جلسات پشتپرده سياسيون جاهطلب با يكديگر است، صرفنظر از آنكه چه كساني اين بدعتها رقم ميزنند، اينگونه ميرحسين موسوي با بيانيههاي خود راه فساد در زمين را ميگشود...
دفاع بينظير رهبري از رأي مردم
رهبري آن روزها كه مقتدرانه و با صراحت مقابل ابطال آراي جمهور ملت ايستادند، براي جلوگيري از همين اتفاقات بود و حال شايد با آنچه در كشور مصر ميگذرد، ارزش كار رهبريمان را بيشتر دريابيم كه چرا سال 88 آنگونه با جديت در برابر درخواستهاي غيرقانوني موسوي، كروبي و... ايستادند و جمهوريت نظام را به فشارهاي سران فتنه و حاميان غربيشان نفروختند.
جمهوري اسلامي نظامي است كه شكلگيرياش خود حاصل وفاق اكثريت ملت بود و پس از آن نيز دوامش به مقبوليت مردمياش بوده است و همواره از حضور ملت استقبال كرده و تغييرات سياسي داخلي را از كانال رأي ملت دنبال عينيت ميبخشد. با همه اين روند يكسان در همه سالهاي پس از پيروزي انقلاب، اما سال 88 و خطبههاي سال 88 رهبري را ميتوان بزرگترين دفاع ولايت فقيه از جمهوريت نظام و رأي مردم دانست در برابر كساني كه تنها وقتي تن به جمهوريت نظام ميدهند كه نتيجه مراجعه به آراي مردم، رأي آوردن آنها باشد!
مصريها اما رهبري ندارند كه كلامش فصلالخطاب باشد كه با صراحت در خطبههايي كه در حكم ركعت نماز بگويد:« قانون را فصلالخطاب بدانيد. انتخابات اصلاً براى چيست؟ انتخابات براى اين است كه همه اختلافها سر صندوق رأى حل و فصل بشود. بايد در صندوقهاى رأى معلوم بشود كه مردم چه ميخواهند، چه نميخواهند، نه در كف خيابانها. اگر قرار باشد بعد از هر انتخاباتى آنهايي كه رأى نياوردند، اردوكشى خيابانى بكنند، طرفدارانشان را بكشند به خيابان، بعد آنهايي كه رأى آوردهاند هم در جواب آنها، اردوكشى كنند، بكشند به خيابان، پس چرا انتخابات انجام گرفت؟»
ايران اما ولايت فقيهي دارد كه نتوانستند از او عبور كنند و نقشههايشان بر باد رفت...