کد خبر: 601656
تعداد نظرات: ۲ نظر
تاریخ انتشار: ۲۱ تير ۱۳۹۲ - ۲۱:۴۴
نگاهي به اظهارات جديد محسن مخملباف
محسن مخملباف در جشنواره اسرائيلي اورشليم، حاضر شد و از دوست داشتن اسرائيل، بهائيت و لزوم سرنگوني جمهوري اسلامي سخن گفت. مخملباف كه در آخرين فيلم خود با نام «باغبان» با به تصوير كشيدن زندگي يك بهايي صلح دوست، به ستايش اين فرقه انگليسي‌ساز پرداخته است، در نشست رسانه‌اش، پيروان بهائيت را نمونه‌اي براي ساير اديان دانست.
هادي عسگري

محسن مخملباف در جشنواره اسرائيلي اورشليم، حاضر شد و از دوست داشتن اسرائيل، بهائيت و لزوم سرنگوني جمهوري اسلامي سخن گفت. مخملباف كه در آخرين فيلم خود با نام «باغبان» با به تصوير كشيدن زندگي يك بهايي صلح دوست، به ستايش اين فرقه انگليسي‌ساز پرداخته است، در نشست رسانه‌اش، پيروان بهائيت را نمونه‌اي براي ساير اديان دانست.

در كشوري مانند ايران كه ساليانه نخبه‌هاي علمي بسياري از آن مهاجرت مي‌كنند و جاي خالي‌شان به سرعت توسط نيرو‌هاي نخبه جوان پر مي‌شود، بحث مهاجرت پديده پيچيده و نامحسوسي به شمار نمي‌آيد. پيشرفت‌هاي علمي كشور نشان داده كه حتي با وجود پديده‌اي به نام«فرار مغزها»، باز هم كشور توانسته است در زمينه‌هاي مختلف علم و فناوري به قله‌هاي دانش دست پيدا كند. در كنار مهاجرت نخبگان يا همان فرار مغزها، ما مهاجرين ديگري را نيز داريم كه بود و نبودشان نه تنها در كشور حس نمي‌شود، بلكه حتي پر كردن جاي خالي آنها هم افتخار خاصي به شمار نمي‌آيد. نمونه واضح اين گونه از مهاجرين، گروهي از اهالي هنر هستند كه به انحاي مختلف درحدود سه دهه اخير از كشور خارج شده‌اند. گروهي كه در آنها هم شاعر و نويسنده وجود دارد هم كارگردان و بازيگر و حتي مي‌توان مطرب و رقاصه هم درميانشان پيدا كرد. افرادي كه در زمان فعاليت‌شان در ايران براي خود اسم و رسمي به هم زده بودند و حالا در آن سوي مرزها - اگر بنا به سوژه‌اي نامشان رسانه‌اي نشود - مردم خيلي زود آنها را فراموش مي‌كنند. نخبه‌هاي علمي كشور پيش از مهاجرت، محل زندگي، ادامه تحصيل، مزايا و حتي اشتغال آينده شان را مشخص مي‌كنند و با دعوت نامه رسمي بار سفر را مي‌بندند، اما در مقابل گروه دوم مهاجرين كه از جمله همين اهالي هنر هستند معمولاً بدون كارت دعوت، بي‌خبر و بدون اميد به آينده، تنها براي رفتن چمدان هايشان را در سكوت مي‌بندند و مي‌روند. كساني كه در رفتارشان و آثار هنري‌شان كه در خارج از كشور توليد مي‌كنند، همگي نشانه هايي از پريشاني روحي و رواني، وجود دارد. شايد اولين نشانه‌هاي بروز ناهنجاري‌هاي رواني اين افراد را در همين عدم بدرقه در داخل و استقبال سرد در خارج، ديد.

كارگردانان ايراني كه سال‌هاي زيادي براي كسب جايزه‌هاي فستيوال‌هاي سينمايي خارجي، از هر اقدامي فروگذار نبودند و فيلم هايشان معمولاً با دست پر از جشنواره‌هاي بزرگ و كوچك باز مي‌گشتند، حالا در خارج از كشور هرچقدر هم كه بخواهند خود را فعال نشان دهند، باز هم دستشان از رسيدن به بي‌ارزش‌ترين جوايز سينمايي نيز كوتاه مي‌ماند. نمونه‌هاي اين افراد در سينماي ما فراوان هستند. كارگرداني كه نخل طلاي كن را دارد، فيلم‌هاي جديدش بدون دريافت هيچ جايزه‌اي از جشنواره‌ها بيرون مي‌آيند. كارگردان به اصطلاح انقلابي دو آتشه كه در دهه 60 «توبه نصوح» را مي‌سازد و بر سر صحبت يك دختر و پسر دانشجو زمين را به آسمان مي‌دوزد، كارش به جايي مي‌رسد كه تمام دغدغه‌اش نشان دادن سكس در فيلم هايش مي‌شود. جالب اينجا است كه حتي خارجي‌هايي كه مسائل اخلاقي برايشان زياد محل مناقشه نيست، به فيلم هايي از اين فيلمساز بيشتر جايزه داده‌اند كه فاقد صحنه‌هاي غيراخلاقي بوده‌اند تا آنهايي كه در وادي «سكس و فلسفه» ساخته شده‌اند. گم شدن در فضاي خارج از كشور نقطه پاياني فعاليت بسياري از هنرمندان ايراني است. چه كساني كه به اروپا رفته‌اند، چه افرادي كه در امريكا و كانادا ساكن شده‌اند و چه گروهي كه شايد هنور امارات متحده آنها را از دوبي و ابوظبي اخراج نكرده است. كارگرداناني كه در ايران به راحتي بودجه‌هاي دولتي در اختيارشان قرار مي‌گرفت و بر سر كوچك‌ترين مميزي قهر مي‌كردند حالا بايد براي به دست آوردن بودجه ساخت فيلم به هر جايي سر بزنند و درخواست كمك كنند. به نظر مي‌رسد بهترين راه براي كسب بودجه فيلم هم داستان هايي در راستاي همان خط سياه نمايي باشد كه در داخل پيگير آن بوده‌اند. مي‌توان مسائل قومي و مذهبي را به گونه‌اي در «فصل كرگدن» نشان داد كه جذاب به نظر بيايد. مي‌توان در كن فرانسه فيلمي را كه به نظر كارگردان خيلي جنجالي است نشان داد و براي داغ كردن موضوع سخنراني به همه خبرنگاران ايراني توهين كرد. اما باز هم اين غربي‌ها هيچ نگاه محبت‌آميزي به فيلم نكنند و همه فراموش كنند كه كارگردان خيلي زور زده تا اين دروغ‌ها را به هم ببافد.

مي‌توان از ايران رفت به اين اميد كه هم‌بازي شدن با «دي كاپريو» شروع توفاني در هاليوود خواهد بود، اما در آخر به نقش زن بدكاره افغاني و رقاصه عرب راضي شد. يا « باغبان» را براي موجه جلوه دادن يك فرقه انگليسي ساز، به تصوير كشيد و انتظار داشت كه بهايي‌ها براي حمايت از فيلم صف بكشند و در كمال ناباوري هيچ چيزي هم عايد فيلمساز نشود. كاري كه محسن مخملباف انجام داد و با حضور در سرزمين‌هاي اشغالي فلسطين، با نشان دادن ارادت قلبي‌اش نسبت به بهائيت و دوستي‌اش با اسرائيل، ضمن اذعان به بي‌ديني، توهم رهبري اپوزيسيوي زده و راه‌هاي براندازي نظام جمهوري اسلامي را تحليل و بررسي كرد. احتمالاً از اين شخص كه در گذشته خود را سخنگوي خود خوانده جريان سبز ناميده بود، كار‌هاي سخيف ديگري نيز سر بزند؛ كارهايي كه تنها وطن‌فروش‌ها در انجام آن تخصص دارند.

غیر قابل انتشار: ۰
در انتظار بررسی: ۱
انتشار یافته: ۲
ناشناس
|
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
|
۲۱:۵۸ - ۱۳۹۲/۰۴/۲۱
0
0
فرو خفته نه فروخته
مهدی
|
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
|
۲۰:۲۰ - ۱۳۹۲/۰۴/۲۳
1
0
آقای عسگری کمی زود قضاوت کرده اند. فیلم باغبان یکی از شاهکارهای مخملباف است که برنده چندین جایزه شده است.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار