چند سالي بود كه روزنامههاي زنجيرهاي دوم خرداد در لاك انزوا فرورفته بودند و نيروهاي انقلاب خوشبين از اينكه گذر زمان كُنه واقعيات را براي اين جماعت رسانهاي همسو با جريانهاي فكري- سياسي غرب، روشن كرده، بر اين گمان بودند كه اين رسانهها يك دهه به اشتباهات تحليلي خود پي برده و به دنبال جبران مافات هستند، اين بود كه فضاي گفتماني خود را با اين جماعت واداده و بعضاً مغرض تغيير دادند تا اينكه روز پنجشنبه گذشته روزنامه شرق با انتشار سرمقالهاي كه به قلم رئيس انجمن كليميان ايران در خصوص هولوكاست به چاپ رسيد، خط بطلاني بر همه انديشههاي خوشبينانه كشيد. اينكه واقعيت هولوكاست چيست و آيا اين قضيه از اساس دروغ بوده يا اينكه كشتاري همچون ديگر كشتارهايي بوده كه سرنخ آن را بايد در انديشههاي خشونتطلب غربي جستوجو كرد، شايد چندان مهم نباشد، ولي اينكه پرداختن به موضوع هولوكاست، دستاويزي ميشود تا يك رسانه درون نظام همسو با غرب و صهيونيستها، هجمه به بالاترين مقام اجرايي كشور را در قالب يك يادداشت در دستور كار قرار دهد و رئيسجمهور را به جهت آنكه چند سال پيش موضوع هولوكاست، بزرگنمايي و دروغ بودن آن را مطرح كرده بود، به باد انتقاد بگيرد و بار ديگر در كنار صهيونيستها طرح هر نوع بحثي را در باب چگونگي اين مثلاً واقعه تاريخي، برنتابند، از اهميت بيشتري برخوردار است. اما در رابطه با هولوكاست چند مطلب گفتني وجود دارد كه قطعاً همين مطالب باعث شده تا برخي در صورت ورود به اين حوزه با تكفير و فشار صهيونيستها و نخبگان رسانهاي داخلي و خارجي آن مواجه شوند:
1- بدون شك هيتلر در كشتار يهوديان اقداماتي انجام داده بود كه نميتوان به راحتي آن را انكار كرد. اما كشتار 6ميليون يهودي يا سوزاندن آنها در كورههاي آدمسوزي، قطعاً افسانهاي بيش نيست. در اين رابطه به نظر ميرسد «هرزل» باني صهيونيسم نمونه كامل و معروف تبديل اسطوره به يك تاريخ غلط كه در خدمت ناسيوناليسم قرار گرفت، بوده است. هرزل كه يك صهيونيسم ديپلمات بود با طرح چنين مباحثي به دنبال افسانهاي بود تا بتواند يهوديان را حول يك محور و در يك سرزمين جمع كند و براي او مسئله اساسي و عمده گردآوردن يهوديان به صورت يك ملت واحد و در يك منطقه جغرافيايي مشخص مهم بود. به همين دليل از نظر هرزل، يهودستيزي با اهداف او همسو بود، چراكه باعث مهاجرت سادهتر هموطنان يهودياش ميشد. او كاملاً از اين امر آگاه بود چراكه به صراحت گفته بود يهودستيزان به بهترين متحدان ما بدل خواهند شد. پس آنچه هيتلر انجام داد كاملاً امري هماهنگ شده براي پيادهسازي يك سناريوي بزرگ بود و اين مختص رفتار هيتلر نبود، بلكه فرداي روزي كه «ون پلوف» يكي از وزراي روسيه تزاري در شهر «كيچينف» اقدام به دستگيري و كشتار يهوديان كرد، هرزل صهيونيسم، خطاب به اين وزير روسي ميگويد: «من به شما كمك ميكنم تا از شر يهوديان انقلابي خلاص شويد».
اين عمق آن فاجعهاي است كه انجام گرفت آن هم توسط رهبران يهودي كه در كسوت صهيونيست به دنبال تسويه حساب با يهوديان معتقد و انقلابي بودند تا با اين اقدامات،هم از شر اين جماعت انقلابي و وابسته به وطن خود در تك تك كشورهاي اروپايي خلاصي پيدا كنند و هم با نعل وارونه به اين كشتارهاي سازماندهي شده، فضاي رعب و وحشت را در اروپاي شرقي و غربي ايجاد كرده و مقدمات سرازير شدن آنها را به سرزمين مسلمانان فراهم نمايند. وگرنه مگر در همان دوراني كه به اصطلاح يهودكشي در آلمان و روسيه صورت ميگرفت در كشورهاي ديگر كشتاري وجود نداشت؟ وقتي فلان كودك پنج ساله فلسطيني به جرم سنگ پرت كردن به يك سگ كه به صورت اتفاقي به خودروي سرباز صهيونيستي اصابت ميكند،دستگير و به همراه پدر بازداشت ميشود،به دليل يهوديستيزي است يا احياناً ملت مظلوم فلسطين كورههاي آدمسوزي براي صهيونيستها تدارك ديدهاند و ميخواهند با اين سنگ ميليونها يهودي – بخوانيد صهيونيسم – را در كورههاي آدم سوزيشان بسوزانند. قطعاً اين آقاي نويسنده سرمقاله روزنامه شرق و همچنين دستاندركاران اين روزنامه به درستي ميدانند آنچه در نحوه مواجهه با صهيونيستها وجود دارد به جهت آن است كه اين جماعت خودبين و ددمنش همچون آقاي «اشتاينر» آلماني معتقد هستند كه يهودي بودن يعني انسان برتر بودن و تا زماني كه اين تفكر غلط در ذهن آنها ريشه دوانيده باشد، بايد هرگونه نقد هولوكاست با واكنش جدي مواجه گردد. چه بسا در فردايي ديگر سنگپراني كودكان فلسطيني نسخه جديدي از هولوكاست تبليغ شود و دراين رابطه صهيونيستها كتابها بنويسند كه ملت فلسطين ميليونها يهودي را در سرزمين موعود در زير خروارها سنگ، زنده زنده دفن كردند و دوستان رسانهاي ما در اين سوي ميدان نيز در همراهي با صهيونيستها مقالهها نوشته و مرثيهها بسرايند.
2- كافي است عزيزان روزنامه شرق كه اقدام به چاپ مقالات و يادداشت براي هولوكاست ميكنند به منابعي كه تاكنون در اين زمينه منتشر شده است، نگاهي هرچند گذرا داشته باشند. يواخيم پرينز يكي از خاخامهاي صهيونيست است كه پس از مهاجرت به امريكا به مقام رياست كنگره جهاني يهود رسيد و يكي از رهبران سازمان صهيونيسم جهاني است، در كتابي با عنوان «ما يهوديان» نوشته است: «اسطوره نژاد آريا كه توسط هيتلر دنبال ميشد باعث شكوفايي اسطوره صهيونيسم گرديد.» و در يادداشتي كه از سوي رهبران صهيونيسم درتاريخ 22 ژوئن 1933 براي هيتلر ارسال كردند، به صراحت نوشتند: «صهيونيسم معتقد است كه بايد احياي حيات ملي يك قوم كه امروز شاهد نمونهاي از آن در آلمان، با ارزشدهي به ابعاد مسيحي و ملي هستيم،در نزد ملت يهود نيز ايجاد شود. در صورتي كه آلمانها اين همكاري را بپذيرند، صهيونيستها تلاش خواهند كرد تا يهوديان را به خارج از آلمان هدايت كنند و ورود آنها به آلمان را تحريم خواهند كرد.» در پي همين رابطه و درخواست بود كه آلمانها اين همكاري را پذيرفتند و «آلفرد روزمبرگ» تئوريسين ناسيونال سوسياليسم در سال 1937 يعني چهار سال پس از درخواست رهبران صهيونيسم از هيتلر چنين ميگويد: «صهيونيسم بايد كاملاً تحت حمايت ما باشد تا هر ساله تعداد زيادي از يهوديان آلمان به فلسطين انتقال يابند.» بنابر اين به خوبي روشن است كه رهبران صهيونيسم از به قدرت رسيدن هيتلر استقبال كردند زيرا به برتري «نژادي» و دشمني هيتلر با «همانند شدن» يهوديان با ساير ملتها موافق بودند. از اين رو بود كه در همان مقطع نتوانستند خوشحالي خودشان را پنهان كنند و از پيروزي هيتلر بر دشمن مشتركشان يعني نيروهاي ليبراليسم بسيار خرسند بودند.
3- سؤال اينجاست اكنون كه موضوع هولوكاست و افسانههاي حول آن بر همگان روشن شده است، چرا بايد يك بار ديگر توسط يك روزنامه داخلي اين موضوع طرح و برجسته شود؟ اگر هدف تخريب احمدينژاد است كه متأسفانه بعد از طرح موضوع هولوكاست توسط وي، ايشان به نوعي بحث ملت اسرائيل را مطرح كردند و از يك حكومت جعلي، ملتسازي كردند كه خيلي مورد استقبال جماعت رسانهاي معاند انقلاب و حتي صهيونيستها قرار گرفت و اگر هدف اعلام وفاداري و همدردي با صهيونيستهاست كه بارها اين اقدام در زمان حاكميت اصلاحطلبان در نشريات و روزنامههاي زنجيرهاي آنها مطرح شده بود و بازگشت مجدد با همان ادبيات و وفاداري آنها به صهيونيستها، چندان نكته جديدي نيست. اما اگر اين رفتارها براي گرا دادن به دولت جديد آقاي روحاني است كه نشان دهند هنوز در بر همان پاشنه دوران اصلاحات ميچرخد، لازم است رئيسجمهور محترم و منتخب مردم، از همين ابتداي امر تكليف خود را با اين جماعت ساختارشكن كه قائل به هيچ خطوط قرمزي نيستند، روشن كند كه در غير اين صورت باز شاهد همان چالشهاي رسانهاي دوران اصلاحات خواهيم بود.