کد خبر: 601608
تاریخ انتشار: ۲۱ تير ۱۳۹۲ - ۱۴:۲۶
دكتر علي صابري يكي از وكلاي ممتاز كشور به تازگي به جمع چهل ساله‌ها پيوسته اما ظاهرش انگار جوان‌تر نشان مي‌دهد.
بهنام صدقي
دكتر علي صابري يكي از وكلاي ممتاز كشور به تازگي به جمع چهل ساله‌ها پيوسته اما ظاهرش انگار جوان‌تر نشان مي‌دهد. با اينكه او در كارنامه‌اش يكي از بزرگ‌ترين، جنجالي‌ترين و نفسگيرترين پرونده‌هاي قضايي را دارد اما خيلي خونسرد و متواضعانه در برابر ما نشسته، انگار كه هيچ كار مهمي در زندگي‌اش انجام نداده است. دفاع يك وكيل نابيناي جوان از پرونده «خون‌هاي آلوده» كه در دهه گذشته خوراك رسانه‌ها و يكي از خبرسازترين سوژه‌هاي روز بود مي‌تواند يك شاهكار دفاع و نشان افتخار براي يك وكيل باشد. زندگي دكتر علي صابري عضو هيئت مديره كانون وكلاي دادگستري مركز و عضو علي‌البدل شوراي شهر تهران مي‌تواند براي بسياري از ما جوان‌ها كه گاهي ذهن و قلبمان را به حوضچه «نمي‌شود و نخواهد شد» تبديل مي‌كنيم درس‌هاي بسياري داشته باشد.

آقاي دكتر صابري! شما پرونده هموفيلي‌ها را به عنوان يكي از بزرگ‌ترين پرونده‌هاي قضايي در كارنامه و رزومه‌تان داريد. دفاع از چنين پرونده‌اي كه ابعادش را تشريح خواهيد كرد قاعدتاً بايد كار سنگيني بوده باشد. به هر حال آن زمان طرف مقابل شما سازماني بود كه طبيعي است وكلاي كاركشته‌اي داشته باشد.
در واقع پرونده از اين نقطه آغاز مي‌شود. سال‌هاي 75 و 76 عده‌اي از سازمان انتقال خون شكايت مي‌كنند. اين سازمان فرآورده‌هاي خوني را كه اصطلاحاً به خون‌هاي آلوده مشهور است به كشور وارد كرده و در اختيار متقاضيان قرار مي‌دهد. اين فرآورده‌ها همانطور كه براي فرد هموفيلي يك استفاده دارد براي افراد دياليزي و كساني كه نياز شديد به پلاكت دارند استفاده ديگري دارد. ماجرا از اينجا شروع مي‌شود كه بعد از سال‌هاي 75 و 76 عده‌اي از كودكان به خصوص جوانان احساس مي‌كنند كه علاوه بر بيماري كه داشته‌اند به بيماري ديگري هم مبتلا شده‌اند. مدتي بعد از اينكه اين افراد كلي سر و صدا و جنجال و تحصن راه مي‌اندازند يكي از اين اشخاص نزد مقام معظم رهبري مي‌رود و پيگير ماجرا مي‌شود. مقام معظم رهبري خواستار تسريع در رسيدگي قضايي به اين پرونده مي‌شود. پس از پيگيري‌هاي متوالي كه از سوي دادگاه و مقامات قضايي انجام مي‌شود، پرونده به شعبه 37 دادگاه‌هاي عمومي مي‌رود و اين شعبه مأمور رسيدگي به اين پرونده كيفري مي‌شود. در واقع قربانيان اين فاجعه مي‌گفتند وزير بهداشت، رئيس سازمان انتقال خون و رئيس بخش معاونت دارويي به دليل واردات فاكتورهاي خوني آلوده از فرانسه مجرم هستند. اين پرونده كيفري به همين شكل روند خود را طي مي‌كند تا اينكه پاي اين جنجال‌ها به جلسات دادگاه كشيده مي‌شود و اين درگيري‌ها به شدت بالا مي‌گيرد. مدتي بعد اين افراد دادخواستي تنظيم كرده و خواستار پرداخت ديه و خسارت خود مي‌شوند.

يعني اين دادخواست اولين جرقه ورود شما به اين پرونده بود؟
اولين رأي حقوقي دادگاه براي 974 نفر از خواهان‌هاي پرونده موسوم به هموفيلي‌ها بود كه در سال 83 با تأمين خسارات مادي و معنوي و هزينه درمان بيماران آلوده شده از طريق مصرف خون و فرآورده‌هاي خوني به تأييد ديوان عالي كشور رسيد. همان زمان آقاي سعيد نصيرايي رئيس شعبه و قاضي صادر كننده اين رأي كه از دوستان و همكاران قديمي من بودند، مرا به محل كارشان دعوت كردند و پيشنهاد پذيرفتن اين پرونده را دادند. خوب به ياد دارم آن موقع جوان و بي‌تجربه بودم پس ترجيح دادم نزد يكي از استادانم بروم و با او مشورت كنم. بعد از اينكه استادم را ديدم و مسئله را مطرح كردم ايشان با بي‌حوصلگي بي‌حد و حصري به من گفتند «خب اگه ميتوني برو خسارتشون رو بگير» اين حرف به قدري برايم سنگين بود كه به خوبي ياد دارم جلوي همان دانشكده حقوق دانشگاه تهران كه فضاي بسيار نوستالژيكي هم دارد با خود عهد كردم اگر قرار باشد كار بزرگ و ارزشمندي در زندگي‌ام انجام دهم همين كار است. اصلاً دليل اينكه من وارد پرونده هموفيلي‌ها شدم و مسئوليت سخت و نفسگير آن را عهده دار شدم همين بود. با خود گفتم اگر بخواهي دينت را نسبت به حقوق ايران و ايرانيان ادا كني بايد از پس اين كار برآيي.

شما آن زمان از اينكه سنتان كم بود و چنين پرونده سنگيني را تجربه نكرده بوديد واهمه‌اي نداشتيد؟ خب قابل پيش‌بيني است سازماني كه عليه او شكايت شده وكلاي خوبي در اختيار داشته باشد.
حقيقتاً من قبل از اينكه وارد اين پرونده شوم به تمام مسائل آن فكر كردم و بعد تصميمم را گرفتم. بعد از اينكه كارم را شروع كردم تمام عزم خود را جزم كردم تا از حقوق 3 هزار انسان بي‌گناه و بيمار دفاع كنم.

به ضرر‌هاي مالي اين پرونده هم رسيدگي مي‌كرديد؟
بله رسيدگي به اين پرونده هم از لحاظ مادي و هم از جنبه معنوي آن كار تمام وقت من شد. طوري كه كانون هموفيلي‌ها به دانشگاهي كه محل تحصيلم در مقطع دكتري بود پيشنهاد داد كه موضوع رساله مرا با موضوع اين پرونده عوض كنند تا من زماني را كه صرف رساله‌ام مي‌كنم صرف اين پرونده كنم. اين كار با رضايت من انجام شد و كار اين پرونده همچنان ادامه پيدا كرد.
طبيعتاً مطالعه پرونده سنگيني مثل پرونده هموفيلي‌ها براي يك فرد نابينا بسيار دشوار است. اصلاً شايد بعضي‌ها نشدني بدانند. متون اين پرونده را به بريل تبديل مي‌كرديد يا به نوار صوتي؟
 خواندن متن پرونده توسط منشي من انجام مي‌شد و من از گفته‌هايش از طريق تايپ بريل يادداشت‌برداري مي‌كردم بعد لوايحي كه مي‌خواستم بنويسم ديكته و تايپ مي‌كردم.

آقاي صابري شما در مجموع از چند انسان بيمار و بي‌گناه دفاع كرديد و بابت اين دفاع دولت چقدر خسارت متحمل شد؟چند نفر از اين افراد خسارتشان را دريافت كردند؟
از 3 هزار نفري كه در اين پرونده متضرر محسوب مي‌شدند حدود 500 نفر مبلغي بالغ بر 30 ميليارد تومان تحت عنوان ديه دريافت كردند.

مبلغ حق‌الوكاله خودتان چقدر بود؟
حق‌الوكاله من بالغ بر 5/1 ميليارد تومان بود. به خاطر تعداد زياد موكلين و رقم خسارت قانوناً حق‌الوكاله‌اي به وكيل تعلق مي‌گيرد كه رقمش زياد است به هر حال با وجود اينكه طرف دعوي اين پول را پرداخت كرد اما قوه قضائيه تا سه سال از پرداخت آن به من خودداري كرد و درنهايت۳۰۰ ميليون تومان كمتر از رقم واقعي از طرف دولت به من پرداخت شد. من از موكلينم ديناري نگرفتم و به تعهدات خويش در برابر كانون هموفيلي ايران عمل كرده و بر طبق مستندات موجود بالغ بر ۶۵۰ ميليون تومان پول به كانون هديه كردم كه قرار است ۵۰۰ ميليون تومان آن در پروژه ساخت مجتمع آب درماني براي استفاده هموفيلي‌ها با حق استفاده رايگان براي نابينايان مصرف شود.

 شايد خيلي از مردم فكر كنند چون شما حق‌الوكاله بالايي گرفته‌ايد پس حتماً راننده شخصي داريد و حتي پايتان را روي زمين نمي‌گذاريد. مي‌خواستم تصور واقع بينانه‌اي از زندگي خود براي مخاطب ما كه شايد تصور ملموسي نسبت به معلولين به‌خصوص نابينايان نداشته باشد، بگوييد.
دوران دانشجويي و پيشتر از آن مثل همه با اتوبوس و تاكسي جابه‌جا مي‌شدم. خب الان خيلي وقت‌ها با آژانس خودم را به مقصد مورد نظرم مي‌رسانم. اما باز دقت نياز است تا متوجه شويد آيا آژانس شما را دقيقاً مقابل ساختمان مورد نظر پياده كرده؟ خب مسلم است كه براي ورود به اين ساختمان‌ها و بالا رفتن از پله‌ها يا سوار آسانسور شدن با مشكلات گوناگوني مواجه خواهم شد. البته من اكثر مواقع دوست دارم مسيري را پياده‌روي كنم و با مردم بيشتر در ارتباط باشم.   من دوست دارم تنها خريد بروم. شما نمي‌دانيد چه لذتي دارد جدا كردن ميوه. بارها از همسرم خواسته‌ام ميوه پك –بسته بندي - نخرد. شايد به نظرتان خنده‌دار باشد اما جدا كردن خيار در يك ميوه فروشي احساسي لذتبخش و خاص خودش را دارد. اين كار يك جور لمس زندگي است. زندگي با اين كارهاست كه معني پيدا مي‌كند.

زندگي شما ممكن است براي خيلي‌ها مثل يك رويا باشد. زندگي در شمال شهر، در يك خانه شيك و مجهز به استخر و ديگر امكانات. مي‌خواستم بدانم دكتر صابري كه چند ماهي است وارد 40 سالگي شده دغدغه و برنامه‌ريزي مشهود و روشن اين روزهايش چيست؟
بزرگ‌ترين دغدغه اين روزهاي من تبديل دفتر كارم به يك كرسي(نهاد يا دانشگاه غيررسمي) است. براي اينكه كارآموز وكالت تربيت كنم.

مي‌دانم كه شما يكي از تماشاگران سرسخت مسابقات ورزشي به ويژه فوتبال هستيد. خب لذت يك مسابقه براي من و امثال من به تماشا كردن است. شايد هيچ بينايي اگر حق انتخاب گزارش تلويزيوني و راديويي داشته باشد به سمت حذف تصوير نرود. با حذف تصوير چطور يك مسابقه را دنبال مي‌كنيد؟
اگر شما پوچ‌گرا باشيد مي‌توانيد از من بپرسيد آقاي صابري شما واليبال ايران- ايتاليا را ديديد خب چي گيرتان آمد؟ شما كه نمي‌ديديد فلان بازيكن كي سرويس زد يا بازيكن ديگر توپ را در كدام نقطه زمين جمع كرد. بله حق با شماست. شايد من از اينكه توانايي تماشاي يك مسابقه را نداشته باشم لذت نبرم، اما باور كنيد براي خود من كه نابينا هستم ورزش كردن يا تماشا كردن با چشمان بسته لذت دروني خاصي دارد. بهره‌مندي از يك تفريح تنها در لذت بردن حاصل از تماشاي آن حاصل نمي‌شود. بستگي دارد كه علاقه شخصي نابينا چطور باشد و به ورزش با چه ديدي نگاه كند.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار