کد خبر: 601301
تاریخ انتشار: ۱۸ تير ۱۳۹۲ - ۲۰:۵۹
محمد اسكندري

يكي از پيچيده‌ترين موضوعات در حوزه جامعه‌شناسي سياسي در ايران مقوله «فرهنگ سياسي» است. كمتر تحليلگر و صاحب‌نظري در عرصه سياسي در ايران را مي‌توان يافت كه به بررسي جامعه ايراني پرداخته باشد و موضوع فرهنگ سياسي ايرانيان نظرش را جلب نكرده باشد.

اساساً در نظريه‌هاي جديد جامعه شناسي سياسي، بيش از پيش به ارزش‌ها و هنجارها و تأثير آن بر فرد و جامعه و كشف اين نكته كه رفتار‌هاي سياسي مردم و نخبگان و صاحبان قدرت چگونه شكل مي‌گيرد توجه مي‌شود. در واقع فرهنگ سياسي شاه‌كليد فهم رفتار‌هاي سياسي در هر جامعه‌اي است. گابريل آلموند، اولين انديشمندي بود كه از اين رهيافت بهره برد. وي فرهنگ سياسي را توزيع خاصي از ايستارها، ارزش‌ها، احساسات، اطلاعات و مهارت‌هاي سياسي مي‌‌دانست.

امروز نيز در ادبيات سياسي كشور منظور از فرهنگ سياسي مجموعه‌اي از هنجار‌ها، ارزش‌ها و مهارت‌ها است كه قاطبه رفتار‌هاي سياسي مردم اعم از مشاركت در انتخابات، شركت در راهپيمايي‌ها و ميتينگ‌ها، گرايش به احزاب و. . . را تشريح و تفسير مي‌كند.

اما اين‌روزها برخي از صاحب‌نظران معتقدند كه فرهنگ‌سياسي در كشور به حد تازه‌اي از بلوغ رسيده است و ما شاهد تحول و تطوري در اين عرصه هستيم، علي‌الخصوص نتايج انتخابات نهمين دوره مجلس شوراي اسلامي و يازدهمين دوره رياست جمهوري به ما اين تذكر را مي‌دهد كه ديدگاه‌ها و نحوه گرايش مردم نسبت به جريانات سياسي تغيير كرده است.

در انتخابات نهمين دوره مجلس شوراي اسلامي عملاً ما شاهد تحريم مشاركت سياسي از سوي دوم‌خردادي‌ها بوديم، اما اين تحريم هيچ تأثير خاصي در ميزان مشاركت مردم نداشت و اين دوره از انتخابات به يكي از ركورد‌هاي مشاركت در انتخابات پارلماني كشور تبديل شد. از سوي ديگر در انتخابات يازدهمين دوره رياست جمهوري نيز ما شاهد بوديم كه عملاً هم تفكر اصلاح‌طلبي و هم جريان اصولگرايي با ادبار مردمي روبه‌رو شد و استقبال با مردي بود كه شعار«اصلاح‌طلبي توأم با حفظ اصول و اصولگرايي توأم با انديشه اصلاح» را سر داد.

در واقع مي‌توان اينگونه استنباط كرد كه دو قطبي اصلاح‌طلب – اصولگرا يا همان چپ و راست سابق ديگر نمي‌تواند تبيين كننده نوع گرايش مردم به افراد و چهره‌هاي سياسي باشد، بلكه مردم به دنبال رويكرد‌ها و حرف‌هاي تازه‌اي هستند.

برخي از صاحب‌نظران همواره اين تز را مطرح مي‌كردند كه شكاف تاريخي سنت و مدرنيته عامل اصلي پويش سياسي در جامعه ايراني است. در دوران پس از انقلاب نيز تقريباً همين شكاف سنت و مدرنيته فعال بوده است و جريان چپ و راست هركدام داعيه‌دار نوعي خاص از رويكرد‌هاي توسعه‌اي بوده‌اند.

در دوران اصلاحات ما به خوبي رويه‌هاي رفرميستي را در حوزه‌هاي سياسي، فرهنگي، اجتماعي و. . . مشاهده كرديم كه حتي در مواردي به سمت براندازي نظام سياسي جمهوري اسلامي هم پيش رفت، اما به نظر مي‌رسد كه اكنون نمي‌توان با توجه صرف به گسل سنت و مدرنيته يا همان اصولگرا- اصول‌ستيز فضاي سياسي كشور را تحليل كرد، بلكه مفاهيم تازه‌اي به فرهنگ سياسي كشور وارد شده است كه تأثير چشمگيري بر نظرات و رفتارهاي سياسي مردم دارد.

مقام معظم رهبري در چند ساله اخير بارها بر ضرورت اصلاح فضاي سياسي كشور تأكيد كرده‌اند. ايشان مي‌فرمايند: بنده دعواى اصلاح‌طلب و اصولگرا را هم قبول ندارم؛ من اين تقسيم بندى را غلط مى دانم. نقطه مقابل اصولگرا، اصلاح‌طلب نيست؛ نقطه مقابل اصلاح‌طلب، اصولگرا نيست.

نقطه مقابل اصولگرا، آدم بى اصول و لا ابالى است؛ آدمى كه به هيچ اصلى معتقد نيست؛ آدم هرهرى مذهب است. . . . بنده معتقد به اصولگراى اصلاح‌طلبم؛ اصول متين و متقنى كه از مبانى معرفتى اسلام برخاسته، با اصلاح روش‌ها به صورت روز به روز و نو به نو. ما بايد روش‌ها را اصلاح كنيم. در روش‌ها اشتباه و نقص و جود دارد. گاهى به مرحله‌اى مى رسيم كه امروز ديگر جواب نمى دهد؛ بايد مرحله ديگرى را شروع كنيم.

به زعم نگارنده، اقبال مردمي به شعار اعتدال‌گرايي در يازدهمين دوره انتخابات رياست‌جمهوري بيانگر آن است كه پايگاه‌هاي اجتماعي اولويت‌هاي خود را از مسائل سياسي به مواردي همچون كارآمدي، توجه به خرد جمعي، ميانه‌روي، دوري از تنش و اخلاق‌گرايي تغيير داده‌اند و اين همان تغييري است كه در حوزه فرهنگ سياسي كشور پديد آمده است.

مردم در دو انتخابات اخير نشان داده‌اند كه به شدت از تنش‌هاي سياسي و بي‌اخلاقي‌ها گلايه‌مند و خواهان ايجاد ثبات در فضاي سياسي كشور و حركت به سوي توسعه و پيشرفت هستند. امروز آرمان‌ها، ارزش‌ها و هنجار‌هاي مردم‌سالاري ديني با محوريت ولايت فقيه در جامعه نهادينه و تثبيت شده است و مردم دعواي اينكه آيا بايد راه انقلاب را ادامه داد يا نه بي‌فايده مي‌پندارند، بلكه آنان معتقدند اكنون موقع دستيابي به پيشرفت و عدالت در جامعه ذيل سايه مردم‌سالاري ديني است.

در واقع در فرهنگ سياسي ما يك تحول تدريجي و البته خوش‌يمن رخ داده است و آن اينكه تقريباً تمامي مردم و حتي آناني كه اعتقاد به مباني نظام اسلامي ندارند، جمهوري اسلامي را يك مكانيسم قابل اعتماد براي حل مشكلات جامعه مي‌پندارند. به عبارت دقيق‌تر، ارزش‌ها و چارچوب‌هاي گفتمان ولايت فقيه در كشور به تدريج نهادينه و تقويت شده است. اين مهم البته يك اتفاق تصادفي نيست، بلكه ماحصل بيش از سه دهه تلاش و كوشش و استقامت و اثبات كارآمدي نظام در حوزه‌هاي مختلف است.

امروز نيز گروه‌ها و جريانات سياسي بايد خود را مطابق با اين ميل و خواسته مردمي تطبيق دهند. مردم سياستمداراني مسئول، كارآمد، ‌بااخلاق و معتقد به چارچوب‌هاي نظام مي‌خواهند كه تنها و تنها به دنبال حل مشكلات كشور باشند.

امروز دوران حركت‌هاي رفرميستي به پايان رسيده است، چراكه مردم با گوشت و پوست خود در حال دفاع از ارزش‌هاي انقلاب هستند و از سوي ديگر دوران شعارهاي انقلابي بدون تلاش براي تحقق كارآمدي نظام نيز سرآمده است.

حال بايد منتظر ماند و ديد كه جريانات اصولگرا و اصلاح‌‌طلب تا چه حد مي‌توانند مطابق با اين مطالبات بحق مردمي انعطاف نشان دهند يا اينكه با عدم موفقيت اين دو جناح جريان سومي ظهور و بروز پيدا خواهد كرد.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار