
يكي از دلخوشيهاي شبهاي نوروزي امسال تلويزيون، كاراكتري بود كه با شيرينزبانيهايش در دل خيليها جا باز كرده بود. ارسطوي پايتخت ۲، پختهتر از سري پيشين توانست ياد خود را براي هميشه در ذهن مردم به جاي بگذارد تا هر بار كه مردم به ياد تكيه كلامها، ميميكهاي صورت و نوع راه رفتنش بيفتند، بياختيار لبخندي بر لبهايشان بنشيند. شايد خيليها ندانند «احمد مهرانفر»ي كه با كاراكتر ارسطو در سريال پايتخت به شهرتي فراگير رسيد، پيش از اينها بازي در فيلمهاي سينمايي «درباره الي»، «آتشبس»، «تسويه حساب»، «يك عاشقانه ساده» و «اسب حيوان نجيبي است» را در كارنامه خود ثبت كرده است. اما به گفته خودش كاراكتر «ارسطو» اتفاقي بود كه باعث شد در ذهن همه مردم محبوب شود. به بهانه محبوبيتي كه ارسطو در ميان مردم كسب كرده است، گفتوگويي با «احمد مهرانفر» انجام داديم تا در خصوص خاطرات سريال پايتخت۲، محبوبيت كاراكتر ارسطو و برنامههاي آتياش بپرسيم.
آقاي مهرانفر! در ابتداي گفتوگو از شكلگيري كاراكتر ارسطو شروع ميكنيم. چطور به كاراكتر ارسطو رسيديد؟پيش از هر چيز ابتدا سال نو را به همه مردم ايران تبريك ميگويم. نميدانم شروع خوبي است يا نه. اميدوارم سال ۹۲ سال خوبي براي همه باشد. اينكه چطور به كاراكتر ارسطو رسيدم؛ ارسطو در دو مرحله شكل گرفت، مرحله اول در متن بود، يك آدمي در ذهن آقاي تنابنده بود كه محسن اين شخصيت را نوشت و مؤلفههاي فيزيكي، گفتاري و رفتاري اين شخص و موقعيتهايي كه در آن قرار ميگرفت را مشخص كرد. در مرحله دوم خود من بودم كه قرار بود آن نقش را بازي كنم. زماني كه متن را خواندم يك سري ويژگيهاي اين كاراكتر را كه در متن هم بود برجسته كردم و برخي از مؤلفهها كه به نظرم به اين شخصيت نزديك بود را به آن اضافه كردم. البته من يك مابهازاي بيروني هم از كاراكتر ارسطو داشتم. دوست يكي از دوستانم كه مازندراني بود و خصوصيات جالب و جذابي در گفتار و رفتارهايش داشت. من با خواندن نقش ارسطو در فيلمنامه ياد آن دوست قديمي افتادم. سعي كردم در خلوت خودم به آن دوستي كه حدود ۱۰ سال بود نديده بودمش فكر كنم و او را بار ديگر به ياد بياورم. سبك صحبت كردن و ميميكهاي صورت و راه رفتن و ايستادن و حالتهايش را.
لهجه مازندراني چطور؟ چطور توانستيد لهجه مازندراني را به اين خوبي از كار دربياوريد؟من ۱۲ ماه در ساري خدمت سربازي ميكردم. در آن مدت با لهجههاي بسياري آشنايي پيدا كردم كه يكي از آنها لهجه مازندراني بود چون آدمهاي آنجا غالباً با لهجه صحبت ميكردند. وقتي هم كه قرار شد كاراكتر ارسطو را با لهجه مازندراني بگيريم، بيشتر سعي كردم با مازندرانيها همسخن شوم و اين لهجه را بشنوم و صدايشان را ضبط كنم و آكسانگذاريهايشان را مد نظر قرار بدهم. از طرف ديگر براي ضبط پايتخت يك مدتي در مازندران بوديم كه در آن مدت آشنايي بيشتري با اين لهجه پيدا كردم و همچنين در پايتخت ۲. البته يك بخش لهجه بود و يك بخش شكل نوع ادا كردن كلمات در اين كاراكتر بود مانند نوع آكسانگذاري و تلفظ سريع واژهها كه در واقع كاملكننده لهجه ارسطو بود.
يكي از مؤلفههاي كاراكتر ارسطو تكيهكلامها بود. اين تكيهكلامها در پايتخت ۲ تغييراتي داشتند و برخي از آنها تنها يكي دو بار از زبان ارسطو شنيده ميشد و بعد تكيهكلام ديگري جاي آنها را ميگرفت. تكيهكلامهاي ارسطو از كجا ميآمد؟به نظر من پايتخت ۲ تكيه كلام مشخصي به آن صورت نداشت و هر چه كاراكترهاي ارسطو و نقي و پنجعلي ميگفتند، مردم تكرار ميكردند. در برخي از مواقع ما واژههايي را از زبان مردم ميشنيديم كه اصلاً تكيهكلام نبودند اما مردم آن را دوست داشتند. مثلاً همان شعر «گل شبدر چه كم از لاله قرمز دارد» كه تنها دو بار در طول سريال گفته شده بود. يا مثلاً سكانسي كه بابا پنجعلي به خانم فدوي ميگويد: «كووورييي!» در يك فضايي كه پر از سر و صدا بود اما مردم همان را شنيده بودند و تكرار ميكردند. به نظر من از طريق همين تكيهكلامها است كه يك تيپ يا يك شخصيت شكل ميگيرد و باعث ميشود كه يك نقش با نقش ديگر تفاوت داشته باشد. پس از پايتخت يك، در دو سال گذشته به اين فكر بودم كه چه تكيهكلامهايي را ميتوانم جايگزين تكيهكلامهاي پيشين كنم و در اين مدت در گفتوگوهايي كه با مردم داشتم تكيهكلامها را استخراج ميكردم و در دفتري مينوشتم كه خيلي از آنها را هم استفاده كردم و در اين ميان چند تكيهكلام مانند همان «آخ..آخ..آخ» خيلي گرفت.
اين تكيه كلامها در متن بود يا بداهه هم داشتيد؟يك تعداد محدود از تكيهكلامها در متن بود مثلاً «به شدت» اما ساير تكيهكلامها واژههايي بود كه در تمرينهايي كه داشتيم بداهه ميآمد. مثلاً ديالوگهاي آقاي خمسه كه اكثراً بداهه بود و تكيهكلامهاي محسن تنابنده. اين بداههگوييها تبديل به تكيه كلام شد. مثلاً همين اصطلاح «به من كه ديگه نگو» در جريان توليد سريال با فردي برخورد كرده بوديم كه تكيهكلامش اين بود و ميگفت: «من خودم بچه تهران هستم، به من كه ديگه نگو!» و همين جمله وارد داستان شد.
گريم كاراكتر ارسطو شما را از چهره واقعيتان بسيار دور كرده است. مردم شما را بدون گريم هم در خيابان ميشناسند؟در مسيري كه به روزنامه شما ميآمدم در ميدان هفت تير به ترافيك برخوردم ميخواستم از بزرگراه به سمت بالا بيايم تا دير به روزنامه نرسم اما خيابان بسته بود، ديدم يك سري از مأموران نيروي انتظامي من را شناختند و همه با هم ميگفتند: «حساس نشو! حساس نشو!» (با خنده). بله بدون گريم هم مرا ميشناسند چون مردم روزنامه و مجله مطالعه ميكنند و در سايتهاي اينترتي و مطبوعات تصاوير بدون گريم ما را هم ميبينند و به همين دليل ميشناسند.
ارسطوي پايتخت ۲، خيلي دوست داشتنيتر از ارسطوي پايتخت يك بود. به نظرتان اين روند رشد به چه دليلي بوده است؟به نظر من دليل اصلي اين مسئله فيلمنامه كار بود. چون ارسطو در فيلمنامه پايتخت ۲ پررنگتر شده بود و موقعيتهايي براي ارسطو در نظر گرفته شده بود كه نقش را زيباتر و پرافت و خيزتر كرده بود. يك سري جزئيات را هم خود من پس از ديدن بازخوردهاي مردم نسبت به پايتخت يك، به نقش اضافه كرده بودم. در سري قبل ما تأكيدمان بر ساختن يك سريال طنز نبود و بيشتر ميخواستيم يك سريال اجتماعي شيرين باشد اما در پايتخت ۲ به اين سمت رفتيم كه كار اجتماعي ما شيرينتر باشد و لحظات طنز بيشتري داشته باشد. مثلاً موقعيتهاي كلكل ارسطو و نقي كه در پايتخت يك، يكي دو مورد بود و بازخود بسياري داشت را در سري دوم افزايش داديم.
يكي از نكات سريال پايتخت اين بود كه بدون حضور سوپر استارها، توانست اينقدر محبوب باشد و اين روزها مردم «احمد مهرانفر» و «محسن تنابنده» را از ستارههاي سينمايي هم بيشتر دوست دارند. به نظر شما عامل محبوبيت اين سريال و كاراكترهاي آن چه بوده است؟البته بايد ديد كه زمان چه ميگويد، همين طور كه بايد ديد دريا چه ميگويد (با خنده). . . مردم اين روزها پس از ديدن سريال حرارت دارند و به مرور زمان ممكن است اين علاقه كمرنگتر شود و محبوبيت سايرين مشخصتر. خود من اصلاً اين محبوبيت را پيشبيني نميكردم. هر چند در تئاتر هم آدم مخاطب خود را به دست ميآورد و افرادي هستند كه آدم را دوست دارند اما با اين حجم احساس نميكردم. اما هميشه آرزوي محبوب بودن داشتم نه مشهور شدن.
شايد يكي از دلايل محبوبيت پايتخت را بتوان احساس همذاتپنداري مردم با كاراكترهاي نقي و ارسطو دانست. به نظر شما سادگي شخصيتهاي نقي و ارسطو باعث شد كه همه مردم آنها را عضوي از خانواده شان بدانند؟مسئله مهمي كه شما به آن اشاره كرديد و خيليها به ما گفتهاند، همان سادگي و صداقت كاراكترهاي اين سريال است. قصههاي سريال هم مثل آدمهايش ساده هستند. دليل ديگر باورپذيري و قابل لمس بودن اين آدمها است. انگار مردم كاراكترهاي سريال را در اطراف خود ديدهاند، بحثهايي كه بينشان صورت ميگيرد همان ناگفتنيهاي مردم است. علاوه بر اين جذابيت و شيريني كاراكترها. مثلاً حتي سبك سخن گفتن نقي و پنجعلي يا نگاههايشان براي مردم جذاب است. ضمن اينكه آدمهاي سريال پايتخت آدمهاي صادقي هستند و مردم با آنها احساس خويشاوندي و نزديكي ميكنند و به همين دليل آنها را در خانهشان راه ميدهند و محرم ميدانند مانند عضوي از خانوادهشان.
خود شما گواهينامه پايه يك داريد؟من، نه.
كاميون را خودتان ميرانديد؟بله كاميون را خودم ميراندم. قبل از اينكه پايتخت يك كليد بخورد به مدت چهار، پنج شب به همراه راننده و كمك راننده كاميون شبها خارج از تهران تمرين ميكرديم و سپس به خيابانهاي داخل تهران آمديم و جسته و گريخته ياد گرفتم. در پايتخت يك بسياري از جاها كه لانگ شات و نماي دور بود خود راننده و كمك مينشستند اما جاهايي كه نزديك و قابل تشخيص بود خود من مينشستم. اما در پايتخت دو، در كوچههاي تنگي با كاميون رانندگي كردم كه خيليها باورشان نميشد و رانندگيام با كاميون بهتر شده بود و يه پا راننده كاميون شده بودم (خنده).
رانندگي كاميون چه دشواريهايي داشت؟قبل از هر چيز نامتعارف بودن كاميون است. شما در ارتفاع بالايي هستيد و ناگهان ميبينيد كه يك ماشين سواري از زير چرخهاي شما رد ميشود و شما از خود بيخود ميشويد، اين در حالي است كه همزمان بايد ديالوگ هم بگوييد. از سوي ديگر جان تعداد زيادي انسان هم در دست شما است و اين ترس همواره وجود دارد. بيننده تنها افرادي كه داخل كاميون بودند را ميديد اما تعداد زيادي افراد كنار و پشت و جلوي كاميون بودند و همراه كاميون ميآمدند و اين، كار را بسيار دشوارتر ميكرد. ترسي كه در وجود من بود در پايتخت يك مشهودتر است. هر چه گذشت شرايط بهتر شد و در پايتخت دو اين مشكلات ديگر نبود و همين باعث شد كه شخصيت ارسطو احساس راحتي بيشتري داشته باشد و ملموستر شود و شكلش هم تغيير كند.
خودتان به فكر گرفتن گواهينامه پايه يك نيستيد؟نه ديگر. وقتي به اين راحتي پايه يك دارم و همه مردم هم ميدانند كه من پايه يك دارم ديگر لزومي ندارد كه پايه يك بگيرم (خنده). گرفتن گواهينامه پايه يك هم بسيار سخت است و به اين راحتيها نيست و فرد متقاضي بايد اطلاعات فني بسياري هم از تعميرات ماشين داشته باشد و اگر در ميان راه ماشين خراب شود، خود راننده بايد تعميرات را انجام دهد.
احمد مهرانفر قبل از پايتخت چه تفاوتي با احمد مهرانفر بعد از پايتخت دارد؟سعي ميكنم تفاوتي نداشته باشم اما بعضي اوقات وقتي كه به يك شرايطي ميرسي، احساس ميكني مسئوليتي بر عهدهات هست. شايد بايد كمي به اين قضيه فكر كنم كه به مردم كمك كنم و دل كسي را شاد كنم.
يكي از خصوصيات پايتخت ۲ مانند سري پيشين اين بود كه در دورهاي كه برخي از طنزپردازان با توسل به شوخيهاي ركيك و نامناسب به دنبال خنداندن مردم هستند، بدون حتي يك مورد شوخي غيراخلاقي شادترين و محبوبترين سريال را به مخاطب ارائه ميدهد. به نظر شما آيا هدف دستاندركاران سريال ارائه طنزي سالم و خانوادگي بود؟اصلاً يكي از دلايلي كه مردم ما را محرم خانههايشان ميدانستند، همين اعتمادي است كه به ما دارند و ميدانند كه ما شوخيهاي نامناسب نداريم. البته ساير همكاران طنزپرداز هم شوخي ركيكي در سريالهايشان ندارند چون سريالها نهايتاً به روي آنتن ميروند. به نظر من برنامهسازان و خود مردم به دليلي فرهنگي كه دارند از شوخيهاي غيراخلاقي گريزان هستند.
در مورد سابقه بازيگري شما، خاستگاه بازيگري شما تئاتر بوده است. بله من از سال ۷۸ اواخر دوره دانشجويي كار در تئاتر را آغاز كردم. پيش از آن كار دانشجويي داشتم اما اولين كار حرفهايام در همان سال بود. يك برهه زماني به تلويزيون آمدم اما موفق نبودم باز به تئاتر بازگشتم. اولين كار سينمايي من آتشبس خانم تهمينه ميلاني بود.
خانم ميلاني هم در ايفاي نقش و هم در تأليف آن به من اعتماد كردند و آتشبس شروع خوبي براي كار سينمايي من بود. به نظرم اگر اين كاراكتر من در فيلم آتشبس در يك سريال بود همان اتفاقي برايش ميافتاد كه براي ارسطو افتاد چون بر پايه مطالعه و تمرين و تحقيق شكل گرفته بود. من از تئاتر ياد گرفتم كه در ايفاي هر نقشي از تحقيق و تمرين بهره ببرم و اين از تربيتهاي تئاتري من است. پايتخت جديترين كار من در تلويزيون بود و الان ميبينم كه مديوم تلويزيون تا چه اندازه ميتواند براي يك بازيگر لذتبخش باشد چون فرصت زيادي براي پرداختن به زير و بم يك نقش وجود دارد و در لحظات مختلف نقش زندگي كند. در واقع لحظات زيادي در تلويزيون براي يك تقش طراحي ميشود.
پيش از اين غالب نقشهاي شما جدي بود، گذار از جدي به طنز را چگونه ميبينيد؟در فيلم «درباره الي»، آقاي فرهادي ذهنيتي از من نداشتند و تنها فيلم كوتاهي به كارگرداني آقاي توكلي ديده بودند. در ساير فيلمهاي سينمايي هم نقشهاي جدي داشتم اما كساني كه تئاترهاي من را ديده بودند، نقشهاي طنز من را هم به خاطر دارند. من با نقشهايم در تئاتر زندگي ميكردم. لحظههايي كه تماشاگر عين خودش را در نقش ميديد و اين برايش جذاب و كمدي بود. چيزي كه در ارسطو هست. خيليها فكر ميكنند كه چقدر اين لحظات واقعي است و به من ميخندند. ارسطو گاهي حرف نميزند اما ميميك صورت، راه رفتنش و حتي سكوتش، كمدي است و تماشاگر را ميخنداند. در تئاتر هم اين اتفاق براي من افتاد و اين سعادتي بود براي من.
به نظر شما چرا پايتخت ۲، محبوبتر از پايتخت يك بود؟به رغم اينكه ميگويند همواره سري دومها ناموفق است، اما تجربه پايتخت باعث شد كه ما بهتر بتوانيم توقع مردم را برآورده كنيم و ايرادات را از بين ببريم. بيش از هر چيز هم مديون متنها بوديم و جذايبت و قدرت متن بود كه باعث شد پايتخت ۲ بهتر باشد.
يكي از نكات قالب توجه سريال احساس برادري ميان ارسطو و نقي بود. آيا اين احساس نزديكي ميان شما و آقاي تنابنده هم هست؟بله من و آقاي تنابنده دوستهاي نزديكي هستيم و در واقع مانند دو برادر هستيم. شايد مثل نقي و ارسطو گاهي بر سر برخي از مسائل با هم بحث هم داشته باشيم اما زود با هم آشتي ميكنيم. خيلي وقتها كساني كه ميخواهند محسن تنابنده را پيدا كنند با من تماس ميگيرند چون ميدانند كه همواره از احوال هم مطلع هستيم.
ارسطو در پايتخت ۲ باز هم نتوانست ازدواج كند و مجرد باقي ماند، خود شما هم دوست داريد كاراكتر ارسطو مجرد بماند؟من فكر ميكنم الان يك مشخصهاي براي ارسطو ايجاد شده است. ما در سريالهاي خارجي هم چنين نمونههايي را داريم مانند سريال friends يك كاراكتري دارد كه به بازيگري علاقهمند است اما ده سالي كه اين سريال ساخته ميشود اين فرد هنوز نتوانسته بازيگر شود و خود اين مسئله براي فيلمنامه موقعيتساز ميشود. از طرف ديگر چنين سريالهايي بايد يك وجه عشقي داشته باشند كه تماشاگر را با خود همراه كنند. در پايان پايتخت يك، ارسطو داشت ازدواج ميكرد اما گروه سازندگان احساس كردند كه اگر ارسطو ازدواج كند تبديل به زوجي مانند نقي و هما ميشود كه نمونهاش در سريال وجود دارد و ما به دنبال يك شكل ديگري بوديم. اين در جستجوي ازدواج بودن ارسطو براي مخاطب خيلي جذاب است و باعث ميشود يك كاراكتر جديد هم به داستان اضافه شود كه خودش يك سري حواشي و فاميل هم دارد.
محبوبيت سريال پايتخت نشان داد كه مردم به كمديهاي ساده بيشتر علاقهمندند تا كمديهاي متكلف و ماشيني. به نظر شما انتخاب پايتخت به عنوان محبوبترين سريال نوروزي توسط مردم نشان از تغيير ذائقه مخاطب در زمينه كمدي نيست؟خب مردم كمديهاي گذشته را ديده بودند و تازگي پايتخت برايشان جذاب بود و اگر همين مسئله هم به تكرار بينجامد ديگر آن جذابيت را نخواهد داشت. از طرف ديگر پايتخت به نظر من در نوع خود بسيار هوشمندانه و هنرمندانه نوشته شده بود.
برخي ميگويند بعضي از گرههاي داستان آنچنان باورپذير نبود مانند جريان كلاه نقي و گير كردن به درخت و پيدا كردن شكارچي آهو؟
خب در هر حال زماني كه سريال شيريني قرار است تعريف شود چنين اتفاقهايي هم در آن احتمال وقوع پيدا ميكند. خب شايد احتمال وقوع اين اتفاقها در زندگي عادي بسيار كم باشد اما وجود دارد. مثلاً براي همه ما اتفاقهايي رخ داده است كه خودمان تا مدتها از وقوعشان در تعجب بوديم كه مثلاً يك فردي را پس از سالها دقيقاً فرداي روزي كه به او فكر كرديم، ميبينيم. به نظر من يك كار شيرين و طنز گنجايش چنين اتفاقاتي را دارد.
خودتان نقش جدي را بيشتر دوست داريد يا كمدي؟هر دو را دوست دارم. سعي ميكنم هميشه جدي بازي كنم و اين جدي بازي كردن گاهي به طنز ميانجامد. به عنوان بازيگر سعي ميكنم مديومها و ژانرها را بشناسم و بر اساس نوع مديوم و ژانر بازي درستي را ارائه دهم.
كاراكتر ارسطو چقدر به شخصيت خود شما نزديك است؟خب به هر حال ارسطو يك چيزهايي از خود من دارد. من فكر ميكنم اگر احمد مهرانفر تحصيلات ارسطو را داشت و در آن جايگاه قرار ميگرفت و راننده كاميون بود، جدا از راه رفتن و فيزيك و لهجه و نگاهها، تقريباً همان ارسطو ميشد. خود من برخلاف ارسطو كه خيلي اكتيو است، آدم بسيار كمحرف و گوشهگيري هستم. معمولاً آدم شادي نيستم. نميدانم جادوي دوربين و صحنه است يا علاقه من به بازيگري و بازخورد مخاطبان كه مقابل دوربين يا روي صحنه دوست دارم كه اكتيو باشم.
اگر زمان به عقب باز ميگشت و شما قرار بود بار ديگر ارسطوي پايتخت ۲ را بازي كنيد، چه سكانسهايي را با تغيير بازي ميكرديد؟
البته من هنوز پايتخت ۲ را به طور كامل نديدهام. بايد ابتدا با دقت ببينم خب مسلماً چيزهايي به نظرم ميرسد.
همكاري با يك گروه حرفهاي و تئاتري در كنار كارگرداني آقاي مقدم چطور بود؟به نظر من يكي از دلايل موفقيت پايتخت، حضور ما در كنار يكديگر بود. حضور پارتنرهاي بسيار خوب استاد خمسه، خانم رامينفر، محسن تنابنده و ساير دوستان و عوامل پشت صحنه و در رأس همه آقاي سيروس مقدم كه خيلي به ما انرژي ميدادند كه با اعتماد به نفس كامل مقابل دوربين قرار بگيريم. اين به نظر من بسيار مهم است كه كارگردان شرايطي را مهيا كند كه بازيگرش مقابل دوربين خلاق و با اعتماد به نفس حاضر شود و اين چيزي بود كه سيروس مقدم براي ما فراهم كرد.
خاطره شيريني از پشت صحنه پايتخت كه الان در خاطرتان هست؟چيزي كه خيلي در پايتخت براي من شيرين بود حضور سارا و نيكا بود و همه گروه عاشقانه سارا و نيكا را دوست داشتند. يك روز كه اين دو را نميديديم برايمان سخت بود. الان چند روزي است كه من سارا و نيكا را نديدهام و دلم خيلي برايشان تنگ شده و دارم برنامهريزي ميكنم كه به ديدنشان بروم. به نظر من يكي از دلايل اصلي پايتخت اين دو كودك بودند كه ما را باورپذير ميكردند و يك طيف از مخاطب كودك و نوجوان را همين سارا و نيكا جذب ميكردند.
اگر قرار باشد كه دوباره متولد شويد، دوست داريد باز هم بازيگر شويد؟بله. خب چون تا به امروز بد نبوده و همراه با خوبي و خوشي بوده است. بماند اينكه بازيگرها يك دوراني دارند و پس از آن يا خاموش ميشوند يا تماشاگر آنها را فراموش ميكند يا اينكه مسئولان از ياد ميبرندشان. در هر حال بازيگري يك بهاري دارد و يك خزاني. متأسفانه دوران خزان در بازيگري كشور ما خيلي زود آغاز ميشود. چه بسا ميشنويم كه بازيگراني كه يك زمان بسيار محبوب بودند در شرايط بدي در بستر بيماري هستند يا از دنيا رفتهاند و اين غمانگيز است. البته تا به امروز شرايط براي من خوب بوده است اما از اين به بعد معلوم نيست. من با نگاه به پيشكسوتان ميبينم كه شرايط خوبي ندارند و خودم هر لحظه آيندهام را به همين صورت ميبينم و با همان ترس زندگي ميكنم و اميدوارم فكري به حال پيشكسوتان عرصه هنر شود. البته ما بايد بدانيم كه يك روزي روز ماست و روزي هست كه روز ما نخواهد بود و بايد ظرفيت تحمل آن روز را داشته باشيم و عرصه را براي افراد جديد نبنديم.
با در نظر گرفتن محبوبيت شما در پايتخت ۲، اولويتبندي مديوم انتخابي براي ادامه بازيگريتان به چه صورت خواهد بود؟من همه مديومها را دوست دارم و فكر ميكنم حضور در هر مديومي باعث ميشود كه براي حضور در ساير مديومها تشنه شويم. من در سالهاي گذشته به دليل اجراهاي بينالمللي كه داشتم بسياري از پيشنهادات سينمايي ام را از دست دادم. الان كه كار تصوير داشتم احساس نياز به بازگشت به تئاتر ميكنم اينكه در خودم خلوت كنم و دست به بازپروري خودم بزنم. فكر ميكنم خالي شدهام و نياز به كار تئاتر دارم و پس از آن با انگيزه بهتر به سينما يا تلويزيون بيايم.
پيشنهادات كاري اين روزهايتان به چه صورت است؟چند پيشنهاد تلويزيوني داشتم اما ميخواهم از ارسطو فاصله بگيرم تا براي مخاطب جذاب باشد.
مردم به كاراكترهاي سريال پايتخت عادت كردهاند و دوست دارند در نوروزهاي آتي باز هم پايتختيها را ببينند. به نظر شما ساخت پايتخت ۳ به كجا ميرسد؟خود من با ارسطو زندگي كردم و ديگر زياد برايم جذابيت ندارد ضمن اينكه ميترسم كليشه شود و به همين دليل از پايتخت ۳ فراري هستم. به نظرم براي اينكه تيم بتواند كاري را جلوي دوربين ببرد كه درخور اين استقبال باشد، بايد مدتي بگذرد. پيدايش و توليد پايتخت ۳ منوط به پيدايش و تولد متنش است و اينطور كه من ميدانم هنوز متني در كار نيست. اما مردم آنقدر استقبال كردهاند و آنقدر تمايل به ادامه سريال دارند و درخواستها به اندازهاي زياد است كه كارگردانان همه ميگويند ديوانگي است اگر پايتخت ۳ را كار نكنيد و همينها باعث ميشود كه ما به ساخت پايتخت ۳ فكر كنيم.
اين روزها مشغول چه كاري هستيد؟اين روزها مشغول داوري جشنواره تئاتر دانشجويي هستم.
در پايان هر صحبتي كه داريد بفرماييد.ممنون از شما كه در شرايطي كه من خيلي درگير بودم شرايطي را فراهم كرديد كه خدمتتان برسم.