
بررسي روند تحولات منطقه نشان ميدهد در دوران رؤساي جمهور اسبق امريكا بيشترين تحركات حول محور سازش سياسي و اقتصادي بوده، چرا كه صهيونيستها بر اساس توان نظامي و اطلاعاتي و نيز ضعف فلسطينيها در اين حوزهها ميتوانستند امنيت خويش را حفظ و در سايه به اشغالگري ادامه دهند. از سال ۲۰۰۰ اين روند با چالشهايي روبهرو شد كه نمود آن را در فرار صهيونيستها از لبنان ميتوان مشاهده كرد. جنگهاي ۳۳ روزه لبنان و ۲۲ روزه و ۸ روزه غزه فروپاشي ادعاهاي امنيتي صهيونيستها را آشكار ساخت. بر اين اساس مشاهده ميشود كه دولتمردان كنوني امريكا محور تحركات خود را بر اصل سازش امنيتي فلسطينيها و اعراب با صهيونيستها تدوين كردهاند. در اين چارچوب باراك اوباما در اولين ماههاي دور اول رياست جمهورياش تأكيد كرده بود به دنبال ايجاد چتر امنيتي براي صهيونيستها است. در كنار آن، طرحي هم براي اهداي كمكهاي نظامي نظير طرح گمبد آهنين ابعاد منطقهاي نيز خواهد داشت. تبيين رفتارهاي تشكيلات خودگردان فلسطين در كنار برخي از كشورهاي عربي نظير قطر و عربستان و نيز تركيه نشان ميدهد كه آنها عملاً در بازي امريكايي به سازش امنيتي با صهيونيستها روي آوردهاند كه در چند بعد اجرا ميشود.
محور تحركات سازش امنيتي را در همگرايي اين كشورها با صهيونيستها عليه ملت فلسطين ميتوان مشاهده كرد كه سكوت آنها در برابر مسئله اسراي فلسطيني در بند صهيونيستها، عدم توجه به اشغالگري صهيونيستها در قدس و كرانه باختري، مشاركت آشكار در محاصره غزه و عدم كمك به فلسطينيها در جنگ ۸ روزه غزه نمودي از اين رفتار است. اين همگرايي چنان بوده است كه حتي اين كشورها حاضر به ارسال يك فشنگ براي فلسطينيها در جنگ ۸ روزه نبودهاند تا مبادا خللي در طرح امريكا براي سازش امنيتي اعراب با صهيونيستها ايجاد شود.
محور ديگر سازش امنيتي كشورهاي مرتجع عربي و تركيه با صهيونيستها را در تحولات منطقه در قالب رويارويي با جبهه مقاومت ميتوان مشاهده كرد. اين ائتلاف با نسخههاي امريكا در حالي تحركات پنهان و آشكار گستردهاي عليه اركان مقاومت شامل ايران، سوريه، لبنان و عراق داشتهاند كه محور كاري خود را بر سوريه استوار ساختند. آنها بر اين عقيدهاند كه سوريه حلقه اتصال مقاومت است و با حذف آن، عملاً مقاومت متزلزل خواهد شد. بر اين اساس كشورهاي مرتجع عربي و تركيه عملاً در كنار صهيونيستها عليه سوريه و در اصل در برابر مقاومت قرار گرفتند تا سازش امنيتي با اين رژيم را به امريكا نشان دهند. لازم به ذكر است برخي از كشورهاي منطقه از جمله مصر و بعضاً حماس نيز تحت تأثير تحولات منطقه و وعدههاي فريبكارانه كشورهاي عربي و تركيه مواضعي سؤالبرانگيز در قبال سوريه اتخاذ كردند كه البته جز كاهش محبوبيت منطقهاي براي آنها دستاوردي نداشته است.
محور ديگر سازش امنيتي كشورهاي مرتجع عربي و تركيه با صهيونيستها را در رفتارهاي آنها در قبال بيداري اسلامي منطقه ميتوان مشاهده كرد. آنها با زنجيرهاي از بحرانسازيها تلاش كردهاند تا ضمن به انحراف كشاندن بيداري اسلامي ملتهاي عربي از پيوند آن با مقاومت جلوگيري نمايند. نمود عيني اين امر را در تحولات مصر، اردن، تونس، يمن، بحرين، عربستان و اردن ميتوان مشاهده كرد.
چنانكه ذكر شد امريكا تلاش كرده تا با اجراي روند سازش امنيتي خواستههاي امنيتي صهيونيستها را پيگيري نمايد هر چند كه جنگ ۸ روزه غزه نشان داد كه اين امر با ابهامات گستردهاي همراه است. اكنون امريكا در دور دوم رياست جمهوري اوباما، ابعاد جديدي از سازشكاري را براي كشورهاي مرتجع عربي و تركيه در پيش گرفته است و آن سازشكاري سياسي و اقتصادي است. اين اصل را در سفر اوباما به منطقه و طرحهاي اجرا شده در روند سازش ميتوان مشاهده كرد. رويكرد تركيه به پذيرش روابط گستردهتر با صهيونيستها در ازاي ادعاي عذرخواهي صهيونيستها از حمله به اتباع تركيهاي حاضر در كشتي آزادسازي غزه و نيز گرايش كشورهاي مرتجع عربي به بررسي پرونده به اصطلاح صلح خاورميانه را ميتوان در اين چارچوب دانست.
در اين ميان قطر بيشترين سهم را در اجراي طرحهاي امريكا داشته است چنانكه صهيونيستها ضمن قدرداني از سران اين كشور تأكيد كردهاند خدماتي كه آل ثاني امير قطر به آنها داشته حتي امريكا و انگليس نيز به تل آويو نداشتهاند.
نكته مهم در روند سازش سياسي آنكه امريكا از ماهها قبل براي استفاده از تركيه و قطر جهت به سازش كشاندن حماس استفاده كرده است كه در قالب وعدههاي متعدد سياسي و مالي بوده است. هر چند حماس در برخي مسائل مانند تحولات سوريه در كنار اين كشورها قرار گرفته است اما در باب سازش با صهيونيستها همچون گذشته بر عدم سازشكاري تأكيد و مقاومت را تنها گزينه عنوان داشت. در جمع بندي كلي از آنچه ذكر شد ميتوان گفت كه منطقه با تحولات جديدي روبهرو خواهد بود كه محور آن را خدمات جديد امريكا به صهيونيستها و خيانت كشورهاي مرتجع عربي و تركيه به فلسطين و ملتهايشان تشكيل ميدهد.