
رزمايش دريايي سه روزه امريكا و كرهجنوبي در آبهاي اطراف شبه جزيره كره، بار ديگر شرق آسيا را در كانون توجه رسانههاي گروهي جهان قرار داد. توجه به اين رزمايش در شرايطي است كه در رزمايش مشترك دو كشور در درياي ژاپن - نزديك بندر پوهانگ- علاوه بر زيردريايي هستهاي يواساس سان فرانسيسكو كه به موشكهاي كروز تام هاوك مجهز بود، ناوشكن ۹۸۰۰ تني يواساس شيلو نيز حضور داشت. اگرچه امريكا و كره جنوبي «تهديدهاي جديد كره شمالي» را بهانه اين رزمايش قرار داده بودند، اما آنچه مسلم است، اتخاذ تصميم واشنگتن و سئول براي برگزاري اين مانور، پيش از اعلام تهديدهاي اخير پيونگ يانگ بود.
اهداف امريكا در شرق آسيا
آنچه مبرهن است اينكه، دولتمردان امريكا سال گذشته با تغيير رويكرد سياسي- دفاعي خود در جهان، سعي كردند با خارج ساختن نيروهاي خود از اروپا و گسيل آنها به آسيا، جايگاه خود را در شرق آسيا پررنگ سازند و بر اساس همين سياست اعلامي باراك اوباما در زمستان سال گذشته است كه، اوباما با آغاز دور دوم زمامداري خود در كاخ سفيد، اولين سفر خارجي خود را از سه كشور شرق آسيا آغاز كرد. تحليلگران سياسي در بررسي تصميم جديد كاخ سفيد براي حضور در شرق آسيا، بر اين موضوع تأكيد ميكنند كه مقامات واشنگتن متوجه اين موضوع شدهاند كه چين با توجه به ظرفيتهاي سياسي و اقتصادياش، خود را به عنوان قدرت برتر قرن بيست و يك مطرح ساخته است، موضوعي كه امريكا را بر آن داشته با حضور در شرق آسيا به «مهار چين» همت گمارد. به نظر ميرسد دولت امريكا براي نيل به اين مقصود، دو سياست را به موازات هم در منطقه دنبال ميكند:
الف- دامن زدن به اختلافهاي آبي و مرزي چين با كشورهاي همسايه خود از جمله ژاپن، ب- «چين هراسي».
در راستاي اين استراتژي، دولت امريكا تلاش ميكند با سياست «چينهراسي» ضمن بازي در «حياط خلوت» پكن در شرق آسيا، با حمايت از مخالفان دولتهاي اين منطقه – مثل فيليپين و... - جاي پايي براي سياستهاي خود در آسيا پيدا كند و براي اين مقصود، اولين گام «ايجاد پايگاه نظامي» در كشورهاي شرق آسياست.
البته سابقه استعماري امريكا در شرق آسيا باعث شده مردم اين منطقه روي خوشي به عناصر اين استراتژي جديد كاخ سفيد نشان ندهند و سفر مقامهاي كاخ سفيد را با تظاهراتهاي ضد امريكايي پاسخ دهند. با اين وجود، آنچه اكنون مشخص است اينكه امريكا براي «كنترل و مهار چين» به كمكهاي ژاپن و حضور فعال كره جنوبي در سياستهاي جد يد اين كشور در آسيا و اقيانوسيه نيازمند است. البته به موازات اين نياز امريكا، روي كارآمدن آبه نخستوزير جديد ژاپن و تأكيد توكيو به مالكيت جزاير اختلافي خود با پكن «در كنار» بحراني جلوه دادن اقدامات فضايي كره شمالي در شبه جزيره كره، فضاي مناسبي براي مقامات كاخ سفيد در اين باره فراهم كرده است.
اين شرايط مناسب در حالي است كه پنتاگون با كاهش بودجه نظامي شش ميليارد دلاري خود به دنبال بازيگري كشورهاي منطقه شرق آسيا به ويژه ژاپن و كره جنوبي است. البته در اين باره بايد به اين موضوع هم اشاره كرد كه تاكنون سياستهاي دفاعي كره جنوبي براي همكاري با امريكا «بر دفاع از امنيت كشور در مقابل تهديدهاي كره شمالي» تعريف شده بود. اگر چه «پارك گئون هي» رئيسجمهور منتخب كره جنوبي در سياستهاي اعلامي خود خواستار تجديد نظر در روابط دو كره شده، اما آنچه مسلم است، امريكا براي توجيه برنامههاي نظامي خود عليه چين و جلب مشاركت كره جنوبي، به بحران در شبه جزيره كره نياز دارد. به همين دليل بهرغم مخالفت چين، امريكا تحت پوشش جنگ رواني، پرتاب موشك ماهواره بر كره شمالي در سال جاري را اقدامي براي آزمايش موشك دوربرد بالستيك تبليغ كرد و با انجام سناريوهاي مختلف و با كمك لابي صهيونيستي بالاخره موفق شد، دو هفته قبل شوراي امنيت را به تصويب قطعنامهاي عليه كره شمالي مجبور بكند. از اين رو بسياري از ناظران سياسي بر اين باورند كه مانور اخير امريكا و كره جنوبي پيش از اينكه متوجه كره شمالي باشد، در واقع تمريني براي برنامه آتي امريكا در منطقه شرق آسيا است كه اساساً «با هدف مقابله و مهار چين» مدنظر قرار گرفته است.
امريكا و چين؛ تقابل يا تعامل
اكنون سؤالي كه در اين ميان مطرح ميشود اينكه، باتوجه به خيز امريكا براي حضور پررنگ خود در شرق آسيا، آينده روابط دوكشور به چه سمت و سويي سوق پيدا خواهد كرد؟ در اين باره ناظران سياسي با توجه به خيز دولت امريكا به اصطلاح در «حياط خلوت چين» در شرق آسيا، دو فرضيه را ميسازند؛ الف-تقابل دوكشور در آينده، ب- تعامل امريكا و چين در آينده نزديك.
آنچه مسلم به نظر ميرسد اينكه، اغلب كارشناسان سياسي با توجه به مجموع شرايط كنوني امريكا و چين در جهان، تقابل دو كشور در آينده نزديك را نامحتمل ارزيابي ميكنند. اين ناظران بر اين باورند با توجه به شرايط اقتصادي دنياي غرب، امريكا به عنوان بزرگترين كشور بدهكار دنيا به چين، ظرفيت بيش از يك ميلياردي بازار مصرف چين، همكاري گسترده پكن با قدرتهاي منطقهاي اقتصادي جهان و همين طور در هم تنيدگي اقتصاد جهاني با يكديگر، رشد اقتصادي پيوسته چين بهرغم مشكلات اقتصادي دنياي غرب و... و مسائلي از اين دست ايجاب ميكند امريكا راه «تعامل» را به جاي «تقابل» انتخاب نمايد. البته اين به معني تسليم شدن امريكا در برابر چين محسوب نميشود و دولتمردان كاخ سفيد با حضور در شرق آسيا و دامن زدن به اختلافهاي آبي و مرزي چين و همسايگانش در «كوتاه مدت» در صدد گرفتن امتياز از پكن در منطقه و در «دراز مدت» كنترل نفوذ چين و به تأخير انداختن قدرت اين كشور در قرن بيست ويك هستند.
نتيجهگيري
قابليتهاي پكن براي تبديل شدن به قدرت برتر در قرن بيست ويك، دولت امريكا را بر آن داشته براي جلوگيري از قدرتيابي پكن «حضور در شرق آسيا» را در اولويت سياست خارجي خود قرار دهد. دولت امريكا براي رسيدن به اين خواسته خود، در كنار سياست «چين هراسي» به «دامن زدن به اختلافهاي آبي و مرزي چين با همسايگانش» و «بحراني جلوه دادن فعاليتهاي هستهاي پيونگ يانگ» مبادرت ميورزد تا به نوعي به حضور خود در شرق مشروعيت ببخشد. آنچه از مجموع تحولات اخير برميآيد اينكه، كاخ سفيد از ظهور «اژدهاي زرد» نگران شده و درصدد است با بازيهاي سياسي خود در شرق آسيا، تا آنجا كه امكان دارد از قدرتيابي پكن در جهان جلوگيري به عمل بياورد. البته براي نيل به اين مقصود اگر چه «جنگ با چين» آخرين راه حل ممكن به نظر ميرسد ولي اين روش سخت نيز خالي از عيب نيست و آينده آن با ابهامات جدي روبهروست.