
«تاريخ» پديده عبرتآموزي است. البته پيش آمده كه برخي انسانها از تاريخ عبرت نگرفته و اشتباههاي خود را تكرار كرده باشند اما اين مسئله تأثيري در صرف نظر كردن از جنبههاي مهم و عبرتآموز تاريخ نداشته و به همين دليل فيلمها، سريالها، آثار نمايشي و آثار مكتوب فراواني خلق شدهاند كه «تاريخ» دستمايه آنها بوده است. دوران حكومت پهلوي اول و دوم در ايران به دليل همزماني با جنگهاي جهاني اول و دوم، تغييرات سياسيـ اقتصادي وسيع در دنيا، ظهور دولتهاي جديد در دنيا، تغيير بازيگران عرصه سياست و... بخش مهمي از تاريخ كشور ما را شكل ميدهد. همين مسئله ضرورت پرداختن به اين دوره را بيشتر ميكند به گونهاي كه در سالهاي پس از انقلاب، در سينما فيلمهاي زيادي درباره اين دوره ساخته شده و در تلويزيون هم بيش از ۵۰ سريال به اين مقطع تاريخي پرداخته است. يعني تقريباً هر سال به طور متوسط دو سريال درباره مقطع تاريخ معاصر ايران ـ پهلوي اول و دوم ـ ساخته شده است.
شهري كه قهرمان قصه شددر اغلب اين سريالها سازندگان تلاش كردهاند تا با نمايش شخصيتهاي حاضر در عصر پهلوي و نيز بازسازي شخصيتهاي تاريخي، نوعي واقع نمايي را در اثر جاري كنند و با نمايش شخصيتهايي همچون رضا شاه، محمدرضا شاه پهلوي و... در هيبت بازيگران، مخاطب را با اثر همراه كنند. اين روزها سريالي به نام «كلاه پهلوي» در حال پخش از شبكه يك سيماست كه تقريباً مسيري خلاف اغلب سريالهاي ديگر در پيش گرفته است. در اين سريال نه اثري از رضاخان و تيمورتاش است و نه با شخصيتهايي مانند شمس، اشرف و... مواجه ميشويم. شخصيت اصلي اين سريال حتي فرماندار جوان و همسر فرانسوياش هم نيست بلكه قهرمان اصلي و محوري سريال شهري به نام «سامان» است كه در اين سريال به صورتي نمادين و به عنوان نماد شهرهاي ايران دوره پهلوي در نظر گرفته شده است. اين شهر هويتي زنده دارد و تا پيش از حضور فرماندار جديد و همسرش، مردم آن زندگي عادي داشتند اما ورود آدمهاي تازه، اين شهر را دچار بحران و آدمهايش را دچار چند دستگي و اختلاف ميكند. در نتيجه سياستهاي دوره رضاخان، هر روز چهره شهر و آدمهايش تغيير ميكند و هر بار پذيراي اتفاقي تازه ميشود. يك روز در آن نماد ابليسك نصب ميشود و روزي ديگر مردمش كلاه پهلوي به سر ميگذارند و يك روز هم اين كلاه را برداشته و كلاه ملي برسر ميگذارند. ضياءالدين دري در سريال «كيف انگليسي» ساخته پيشين خود نيز تقريباً از چنين الگويي تبعيت كرده بود و به جاي انتخاب شهري واقعي كه خالق اثر را در روايت ماجراها محدود ميكند، به انتخاب شهري فرضي پرداخت و قصه زندگي مردم آن شهر را نشان داد.
از همين حيث ميتوان گفت سريال كلاه پهلوي قهرمان ندارد و شخصيتهاي داستان به عنوان ساپورتر ـ حمايت كننده ـ شخصيت اصلي يعني شهر سامان عمل ميكنند.
نخ تسبيحي به نام كشف حجابدر سريال كلاه پهلوي روايت قصه اين شهر در فاصله سالهاي ۱۳۱۳ تا ۱۳۲۰ دستمايه اصلي است و نخ تسبيح هم «كشف حجاب» است. رويدادي كه توسط رضاخان رقم خورد و اين شخصيت خودكامه با ديكتاتوري بينظير خود آن را اجرايي كرد و حتي پس از خروج وي از ايران نيز به عنوان پديدهاي مذموم در كشور ما باقي ماند و تبعات آن تا امروز نيز دامنگير جامعه ايران است. سريال كلاه پهلوي برخلاف آثار مشابه تاريخي تا اينجاي كار قصهاي پر افت و خيز را روايت نكرده است. در آثار ديگر مخاطب بنا به اقتضاي قصه به مسائلي همچون مبارزات مردم عليه رژيم پرداخته شده است اما وقايع اين سريال در مقطعي زماني رخ ميدهد كه رضا شاه با خودكامگي حكومت خود را تثبيت كرده و اصطلاحاً ميخ خود را به ديوار كوبيده و حالا به دنبال تغيير چهره جامعه است. قلع و قمع نهضت جنگل، تخته قاپو كردن عشاير، از سر راه برداشتن مخالفان داخلي، قلع و قمع باقيماندههاي حكومت قاجار كه با وي مخالف هستند، اجراي قانون منع پوشش لباس روحانيت و... برخي از تصميمهاي رضاخان است كه پيش از آغاز قصه سريال كلاه پهلوي ـ سال ۱۳۱۳ ـ اتفاق افتاده است. به همين دليل رويدادهاي قصه معطوف به تغييرات فرهنگي شده است. مثلاً در قسمت هشتم نمايش داده شد كه چگونه شهري كه هنوز فاقد جاده است، ميزبان پيانو، گرامافون و كاسه توالت فرنگي ميشود و چگونه اهالي در مواجهه با پيانو زدن يك زن فرانسوي مدهوش ميشوند. چگونه در شهري كه هنوز يك درمانگاه مناسب وجود ندارد، فرماندار فرنگ رفته خيابان ميكشد تا مغازه كافه تريا، بلور فروشي، سلماني و... تأسيس كند و چگونه در چنين شهري، زن فرانسوي فرماندار اقدام به تدريس زبان فرانسه به دختران ميكند؟!
معرفي طبقات مختلف در شخصيتهاي گوناگوندر سريال كلاه پهلوي هر يك از شخصيتهاي حاضر در داستان نماد يك قشر خاص هستند. شخصيت «كريم» با بازي «امين حيايي» نماينده طبقهاي تحت ستم و عقب نگاه داشته شده است كه به مرور پيشرفت ميكند و به دليل خصلتهاي شخصيتي مورد توجه حكومت نيز قرار ميگيرد. «داريوش فرهنگ» در نقش «صمصام» نماينده گروهي از خانهاي ستمگر است كه پيشقراول تجدد ميشود و از اين ناحيه هم ضربه ميخورد. «محمد رضا شريفينيا» در نقش «ميرزا رضا» نماينده طيف ميانه رو روحانيت و مقيد به حلال و حرام است و نسبت به تغييرات اطراف خود واكنش نشان ميدهد. «اميرعلي دانايي» در نقش فرخ باستاني يك ايراني متأثر از ديدگاههاي غربي است كه قصد تغيير بنيانهاي شهري قديمي را دارد و البته به دنبال منافع شخصي خود نيز است. چند زن هم از شخصيتهاي مؤثر كلاه پهلوي هستند. «بلانش» شخصيتي است كه از فرانسه ميآيد و با تأثيرپذيري ظاهري از فرهنگ ايراني ـ اسلامي سامان را ترك ميكند. اين مسئله نشان ميدهد يك چهره استعماري تا چه اندازه براي رسيدن به اهدافش از خود انعطاف نشان ميدهد! برخلاف او «شادي» با وجود ايراني بودن، به هيچ قاعدهاي پايبند نيست و از بلانش بيپرواتر و جسورتر است. در اين سريال دختران جواني هم هستند كه به مرور جذب شادي ميشوند. دختران آقاي مويد و نفيسه از اين جملهاند اما «آفاق» دختر ميرزا رضا شخصيتي است كه در كنار تلاش براي علم آموزي، ارزشهاي فرهنگي خود را نيز حفظ ميكند. «كشف حجاب» سياستي است كه درخصوص زنان ايران اعمال شد و به همين دليل در اين سريال، طيفهاي متنوعي از زنان متأثر از اين مسئله نمايش داده ميشوند. «عاليه» و «مهلقا» قربانيان اين پديده هستند و دختري مانند «تهمينه» به دليل مشكلات اقتصادي مجبور به كشف حجاب شده است و البته «فروغ» به عنوان زني روشنفكر در مقابل اين اقدام ايستادگي ميكند. به دليل حضور پر رنگ شخصيتهاي زن، اين بخش از سريال تاكنون با اظهارنظرهاي مختلفي مواجه شده است و حتي در مطالبي عنوان شده اين سريال محل حضور «مانكنها» بوده است حال آنكه در تعريف علمي، مانكن به افرادي گفته ميشود كه از طريق ارائه داشتههاي فيزيكال خود به نحوي سخيف و توهين آميز عرض اندام ميكنند. مانكنها معمولاً جز ارائه همان ويژگيهاي فيزيكي ندارند و كساني كه از راه مانكني ـ چه در داخل ايران و چه در خارج ايران ـ وارد عرصه بازيگري ميشوند معمولاً بازيگران خوبي نيستند و جز در موارد معدود، راه را غلط ميروند و هرگز در آثار جدي شبيه به سريال كلاه پهلوي حضور نمييابند و در گونهاي ديگر از فيلمها شركت ميكنند. در سريال كلاه پهلوي سه بازيگر نقش اول ـ اميرعلي دانايي، نگين محسني و بهاره كيان افشار ـ جزو جوانهاي تحصيلكرده هستند كه با تسلط بر زبان خارجي و نيز با امكان همراهي چند ساله با اين پروژه به كلاه پهلوي پيوستند و تا همين جاي كار، اخبار مختلفي درباره حضور آنها در آثار ديگر ميشنويم. در خصوص بحث حجاب نيز نكته ديگري قابل ذكر است. چندي پيش سريال «هزار دستان» از شبكه آي فيلم پخش شد كه در آن بازيگران زن پوششي كاملاً متفاوت با بازيگران زن امروزي سريالهاي تلويزيوني داشتند اما در كلاه پهلوي به تأسي از الگوي سالهاي اخير تلاش شده تا همان فرم هميشگي لباس بانوان ـ كلاه لبهدار به عنوان تمثيلي از بيحجابي ـ رعايت شود. در اين سريال زنان چادري همچون فروغ پوششي زيبا دارند كه با وجود پوشيدگي از نظر زيبايي چيزي از زنان خارجي مانند بلانش، شادي، زرين تاج، خانم مستشار نيا و... كم ندارد اما اگر جنس زيبايي زني مانند فروغ يك نوع زيبايي شرقي است، درخصوص شخصيتهايي مانند بلانش، شادي، زرين تاج و مهر آفرين تلاش شده تا جنسي از زيبايي عروسك گونه غربي متكي بر جلوههاي ظاهري در نظر گرفته شود. همين مسئله است كه براي مردم سامان عجيب به نظر ميرسد و برخي دختران و زنان اين شهر را ناخواسته به تبعيت از بلانش و شادي ترغيب ميكند. اين شخصيتها به دليل زندگي در خارج از ايران و آشنايي با پديدههاي غربي لاك ميزنند و پوشش ظاهري آنها بسيار جذاب و شيك است. درخصوص شخصيت بلانش اتفاق ديگري هم رخ ميدهد و فردي براي اين نقش انتخاب ميشود كه مانند بازيگر نقش فرخ ـ امير علي دانايي ـ خصوصيات فيگورتيو و ژستيك دارد. بازي نگين محسني از اين حيث در اين سريال قابل تأمل است. نگين محسني زبان فرانسه را تا مقطع كارشناسي ارشد در دانشگاه تهران خوانده و چند سالي نيز در فرانسه زندگي كرده است. لهجه خاص او در اين سريال سبب شد تا عدهاي تصور كنند او اصالتاً غير ايراني يا فردي دو رگه است. اين بازيگر با نوع راه رفتن «مدل گربهاي» در سريال كه شباهت زيادي به راه رفتن مدلها در شبكههاي فشن دارد و نيز به دليل نوع خاص بيان كلمات، از نظر منطقي براي مخاطب عام اين موضوع را پذيرفتني ميكند كه به چه علت مردم سامان به زني خارجي علاقهمند شده و تمايل پيدا ميكنند تا زبان فرانسه و ديگر آداب و رسوم بيگانه را بياموزند. اين مسئله ممكن است به مذاق برخي مخاطبان خاص خوش نيايد اما سريال تلويزيوني برخلاف فيلم سينمايي كه ميتواند مخاطبي خاص داشته باشد، با طيف مخاطبان عام سر و كار دارد و مخاطب عام صرفاً بيننده تلويزيون ايران نيست و ميتواند حداقل ۱۰ شبكه فارسي زبان ماهوارهاي را در فهرست انتخابهاي خود داشته باشد و با در نظر گرفتن تلاش اين شبكهها براي ارائه تصويري وارونه از دوران پهلوي، سريالي از جنس كلاه پهلوي بايد با حساسيت فراواني به اين مسائل توجه كند و به همين دليل ميتوان گفت اين سريال نيازمند «سانسور خاص» است و نبايد با آن مانند ديگر سريالهاي مرسوم آپارتماني برخورد كرد زيرا در نهايت ممكن است يك مميزي بيهدف و صرفاً بر مبناي چارچوبهاي موجود، اين تصور را در ذهن مخاطب ايجاد كند كه «چرا زنهاي بيحجاب دوره پهلوي اول، با حجابتر از زنهاي امروز بودند؟!» وقتي چنين تصوري در ذهن مخاطب شكل بگيرد، ديگر ذهن مخاطب پذيرشي براي حرفهاي ديگر سريالي مانند كلاه پهلوي نخواهد داشت.
ريتم آرام يا هيجاني؟در حال حاضر بخشي از مخاطبان اين سريال به مقايسه كلاه پهلوي با آثار خارجي ميپردازند كه در قالب DVD در سالهاي اخير در دسترس بوده است. در همين زمينه يكي از رسانهها مينويسد: «تنها شيوه روايت و پيشبرد داستان و نحوه جذب مخاطب را در اولين قسمت يك سريال مقايسه كنيد با يكي از سريالهاي روز دنيا آن هم نه از نوع هيجانياش، سريالي با ريتم آرام و داستاني با شخصيتهاي زياد و تاريخي.»بديهي است نه سازندگان سريال كلاه پهلوي ادعاي رقابت با سريالهاي خارجي را دارند و نه مخاطب اين سريال مخاطب سريالهاي خارجي است. كلاه پهلوي ريتمي آرام دارد و مخاطبي كه اين اثر را تماشا ميكند بايد دريابد در اين درام خبري از هياهو و جنجالهاي باسمهاي كه از سنت فيلمفارسي به ارث مانده نيست و جنس درام آن به گونهاي نيست كه بازيگران حتي سادهترين ديالوگها را با هيجان بيان كنند و هنگام حرف زدن رگ گردنشان بيرون بزند و براي بيان سادهترين مسائل فرياد بكشند تا با اين هيجان ضعف قصه را جبران كنند. اين روزها به بهانه نمايش سريال جديد ضياءالدين دري، كلاه پهلوي را با ساخته قبلي همين كارگردان مقايسه و گاه عنوان ميكنند «كيف انگليسي» اثر بهتري بود. گذشته از كم سابقه بودن اين مسئله كه دو اثر يك كارگردان را هم مقايسه كنند، بايد گفت فراز و فرود كلاه پهلوي بيشتر از كيف انگليسي بوده و از نظر تعداد قسمتها نيز كلاه پهلوي چهار برابر كيف انگليسي است. كلاه پهلوي سريالي خالي از ضعف و اشكال نيست اما به واسطه پژوهشهاي صورت گرفته و نيز حضور مورخان برجسته در مرحله ساخت اين سريال، تاكنون ضعف محتوايي و تاريخي به آن وارد نشده و افرادي نيز كه ادعاي «تحريف و جعل تاريخ» در اين سريال را داشتهاند، يا قادر به اثبات ادعاي خود نبودهاند يا اينكه جعل تاريخ را حداكثر استفاده از اتومبيلها و آكساسواري عنوان كردهاند كه چند سال بعد ـ نه چند قرن بعد ـ در جامعه ايران مورد استفاده واقع شده است اما اين سريال همچنان نيازمند يك نقد محتوايي و تكنيكي جدي است تا به رشد و ارتقاي ساخت چنين سريالهايي در آينده كمك شود. نقدي كه خود دست اندركاران سريال با ايجاد سايتي اختصاصي براي سريال و طرح چنين مباحثي در آن، به پيشوازش رفتهاند.
سريال ۱۲ ميليارديسريال تلويزيوني «كلاه پهلوي» در مرحله اطلاعرساني دچار اشتباههاي مختلفي شده و حتي در برخي رسانهها ميتوان اخباري از توليد اين سريال در سال ۱۳۸۰ يافت! همين مسئله است كه باعث شده عدهاي تصور كنند سريال طي ۱۰ سال مداوم مقابل دوربين بوده و توقع از سريال بالا رفته حال آنكه به اعتراف سايت اين سريال، كلاه پهلوي از نيمه دوم تيرماه سال ۱۳۸۵ مقابل دوربين رفته و طبق اطلاعات منتشر شده جمعاً ۹۱۰ جلسه فيلمبرداري ـ در ايران و خارج از كشور ـ داشته كه اين رقم معادل سه سال كار مداوم است كه براي سريالي ۵۴ قسمتي كه با هزينهاي حدود ۱۲ ميليارد تومان توليد شده رقم چندان زيادي نيست؛ چراكه سريالي مانند «مختارنامه» با رقمي حدود سه برابر اين مبلغ توليد شد.