کد خبر: 515248
تاریخ انتشار: ۱۵ اسفند ۱۳۹۱ - ۰۰:۰۰
هر چند دير، ولي شيفته و مجذوب كار كارگران مك‌دونالد شده‏ام. چون در منزل اينترنت ندارم معمولاً يك‌شنبه‌ها براي صرف قهوه و مرور جديدترين اخبار اينترنتي به يكي از شعبه‌هاي مك‌دونالد مي‏روم. معمولاً با سلام و احوالپرسي گرم مرا تحويل مي‌گيرند و فوراً به سراغم مي‌آيند و برايم قهوه مي‌ريزند. بعضي‏ها دانشجو هستند يا بوده‌اند، بعضي‏ها هم پدر و مادر يا پدربزرگ و مادربزرگ‏هايي هستند كه تنها مجردي زندگي مي‏كنند (متاركه كرده‏اند). بعضي‏ها سعي مي‏كنند وارد دانشگاه شوند. عده‏اي هم دنبال يك كار تمام‏وقت يا پاره‏وقت دوم هستند تا بتوانند هزينه‌هاي درمان بيماري‏هاي جانفرسا يا هزينه‌هاي حقوقي خانوادگي خود را بپردازند. دغدغه و نگراني‏هاي آنها را ديدم و احساس كردم، اما چاره‏اي نبود جز اينكه كار و خدمات پر‏شور و علاقه آنها را دريابم كه چگونه موجب لبخند و رضايت مشتريان مي‏شوند. هر ساعت، يا در طول روز، هفته يا در تمام مدت سال با كمك به افراد سالمند يا تميز كردن سالن... به هر نحوي به هزاران مشتري كمك مي‏دهند. 

نمي دانم چند نفر از اعضاي هيئت مديره و مديران ارشد اجرايي كه در طول سال ميليون‏ها دلار درآمد دارند تاثيرات مثبتي از خود به‌جاي مي‏گذارند؟ چند نفر از آنها كمك حال سالمندان و افراد ناتوان جامعه هستند يا بعد از يك جشن تولد يا يك ميهماني خانوادگي، ريخت و پاش‏ها را جمع مي‏كنند؟ برايم جاي سؤال است كه آيا آنها هم حاضر هستند با اين حداقل دستمزد كار كنند؟ كارل ماركس در كتاب «سرمايه» مي‏نويسد: «قانون زندگي، مبارزه تضادهاست كه از تبعات رشد و توسعه است.» به طوركلي، تلاش براي غذا و سرپناه ممكن نيست جز به اراده قادر متعال كه همه امور بشر به حكم اوست و اما در اين برهه از تاريخ بشر، داستان به گونه‏اي ديگر است: استثمار يك طبقه اجتماعي توسط طبقه‏اي ديگر. با ديدن اينكه چگونه طبقه ملاكان، سود و ارزش افزوده بيشتري از طبقه كارگر مي‏برند، ماركس در ادامه مي‏نويسد: «ملاكان و طبقه اشراف، شأن كارگران را تا حد يك جزء ناچيز ماشيني، تحقير مي‌كنند و جذابيت كاري آنها را نابود و تبديل به يك رنج منفور و جانسوز مي‌كنند.» آنها همچنين «توانايي و استعدادهاي كاري كارگران را مضمحل و شرايط كاري آنها را تا سرحد يك استبداد منفور و پست تضييع و تقليل مي‌دهند- اوقات زندگي آنها را تبديل به اوقات كار مي‌كنند و آنها را به زير چرخ‌هاي ويرانگر سرمايه مي‌كشند.» 

ارزش كارگر و كار او چقدر است؟ چرا كساني كه از هيچ ارزش انساني يا اجتماعي خاصي برخوردار نيستند بيشتر و خيلي بيشتر از ديگران منتفع مي‌شوند؟ چرا شرايط پر شور و نشاط كار اجتماعي اينگونه تضييع و پست و غيرانساني حقير جلوه داده مي‏شود و كمتر از آنچه بايد پرداخت مي‌شود، حال آنكه سطوح مديريتي جامعه، پر تب و تاب و تحسين برانگيز جلوه داده مي‏شوند. امروز من ماركس و اولين شكل ماركسيسم را در مك‌دونالد ديدم. پس چه زماني كارگران با همقطاران خود متحد به پا مي‏خيزند؟ چه هنگامي از قيد و بند زنجير سرمايه‌داري رها مي‌شوند؟ چه وقتي از يوغ رنج كارهاي نيمه‌پرداخت رهايي مي‌يابند؟ چه زماني كنترل توليد و منافع سرسام‌آوري را كه به جيب عده معدودي از اغنيا سرازير مي‌شود به دست مي‌گيرند؟ 

ترجمه: مهران عاشوراي
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار