کد خبر: 514955
تاریخ انتشار: ۱۳ اسفند ۱۳۹۱ - ۰۸:۵۴
گذري بر فراز و فرود روابط ياسر عرفات با امام خميني(ره) و انقلاب اسلامي
نيما احمدپور
يكي از فرازهاي عبرت‌آموز و البته دردناك ماجراي مقاومت و مبارزه مردم فلسطين عليه رژيم غاصب اسرائيل به بعضي شخصيت‌هاي سياسي بازمي‌گردد كه در اين عرصه فعال بودند. كساني كه در نهايت نه تنها باري از دوش مردم برنداشتند بلكه به‌واسطه ضعف‌هاي اعتقادي و شخصيتي‌شان بر بار مصيبت‌هاي فلسطين افزودند و البته خود در سيل خروشان حركت مردم، چون ذره‌اي خاشاك ناچيز كنار گذاشته شدند. در رأس اين قبيل شخصيت‌ها بايد از ياسر عرفات نام برد.

كساني كه ماه‌هاي نخستين پيروزي انقلاب اسلامي را به ياد مي‌آورند، شكوه خيره‌كننده ياسر عرفات را در چشم و قلب جوانان مسلمان و انقلابي ايران به ياد دارند. عرفات در يك كلمه به عنوان نماد مبارزه و پايداري فلسطينيان مظلوم قلمداد مي‌شد. عرفات به عنوان شخصيتي كه در آغاز با تكيه بر سلاح و با رهبري مقاومت مسلحانه مردمي در برابر رژيم اشغالگر قدس، پا به صحنه نهاده بود، محل اميد بسياري شد كه هيچ نقطه اتكاي جدي در مبارزه با رژيم صهيونيستي نمي‌يافتند اما اوضاع آن‌گونه كه تصور مي‌شد پيش نرفت! حال و روز عرفات تغيير كرد و از مسير مبارزه و مقاومت انصراف داد و راهكار مذاكره و سازش با دشمن را در پيش گرفت. امام خميني با هوش و درايت سياسي ويژه‌اي كه داشتند از همان ابتدا ضعف‌هاي عرفات را شناختند و كوشيدند تا او را در خدمت به اسلام به كار گيرند و در مسير انقلاب اسلامي، وي را رشد دهند اما متأسفانه عرفات مسير ديگري را پيمود. به هر حال آشنايي مختصر با زندگي او و همچنين شمه‌اي از تاريخ فعاليت‌هايش در نماياندن زيبايي رفتارهاي امام با عرفات لازم و مفيد به نظر مي‌رسد.

آن جاسوس فلسطيني!
سابقه آشنايي و ارتباط ياسر عرفات با رهبركبير انقلاب به دوران آغاز نهضت اسلامي و حمايت‌هاي بي‌دريغ امام خميني از نهضت مردم مظلوم فلسطين بازمي‌گردد. ردپاي اين رابطه را مي‌توان در پيام‌هاي رد و بدل شده ميان او و امام پيگيري نمود. از جمله اين نامه‌ها، مرقومي است كه وي در دوران اقامت امام در نوفل‌لوشاتو به محضر ايشان ارسال كرد. جلال‌الدين فارسي در اين‌باره مي‌نويسد: ياسر عرفات روز چهارشنبه ۲۰ دي، مطابق ۱۱ صفر ۹۹ و ۹/۱/۱۹۷۹م، نامه‌اي به امام نوشت. در نامه قيد كرد كه آن را توسط سيدهاني فحص مي‌فرستد. از من هم خواهش كرد او را تا پاريس همراهي كنم. بعد تصميم خود را عوض كرد و به‌جاي سيدهاني فحص، يك افسر اطلاعاتي به نام ابوالزعيم را حامل نامه كرد. روز شنبه ۲۳ دي، با ابوالزعيم به پاريس پرواز كردم. فردايش نامه عرفات را به امام(ره) تقديم كردم. مذاكره كوتاهي هم انجام گرفت. تغيير تصميم عرفات و فرستادن ابوالزعيم به‌جاي هاني فحص به پاريس سوءظن مرا برنينگيخت و در آن قرابتي نيافتم. مي‌دانستم سيدهاني فحص به چندين دليل از جمله روحاني و سيد و مشاور مذهبي و شيعي بودن و حامل نامه‌هاي قبلي بودن مناسب‌تر از هر كسي است. فكر كردم چون پاي همكاري نظامي به ميان آمده يك افسر باتجربه و امنيتي اطلاعاتي را مناسب‌تر يافته است. شايد هم مي‌خواهد مسائل امنيتي و اطلاعاتي را با امام(ره) در ميان بگذارد. در پاريس متوجه شدم چنين مسائلي در كار نيست و مي‌خواهد بپرسد، در صورت پيروزي انقلاب اسلامي، امام(ره) براي فلسطين چه خواهند كرد؟ جوابش روشن بود و نياز به مطرح كردن نداشت؛ مگر قصد بهره‌برداري سياسي از آن در ميان مي‌بود. تا آن روز ابوالزعيم را نديده بودم. در محافل فلسطيني و لبناني سرشناس بود. او و برادرش از كادرهاي نظامي بودند كه پس از سپتامبر سياه با عرفات به لبنان آمدند. برادرش در جنوب لبنان فرمانده منطقه‌اي شده بود. خودش مسئول يك اداره كوچك امنيتي بود و بيشتر با سوري‌ها تماس داشت. معروف بود شرابخوار و اهل عياشي است و براي افسران سوري بساط عيش و نوش ترتيب مي‌دهد. وقتي به خدمت امام(ره) شرفياب شديم، پس از چند دقيقه‌اي كه چهارزانو و مؤدب بود، زانوهايش را در بغل گرفته بود به استماع جواب امام پرداخت. با اشاره به او حالي كردم درست بنشيند. ترتيب اثر نداد. متقابلاً در ترجمه فرمايش‌هاي امام(ره) به عمد تكرار كردم: «حضرت امام چنين مي‌فرمايند»، در حالي كه در ترجمه حرف‌هاي او مي‌گفتم: «مي‌گويد» و نگذاشتم سخن به درازا بكشد. حركت دور از نزاكت او كه از هر فلسطيني متعهدي بعيد بود، نقطه سياهي در پرونده‌اش برايم شد. نزديك به ۱۰ سال طول كشيد تا حقيقت آشكار شد. ابوالزعيم به‌طور ناگهاني به اردن گريخت. از ملك‌حسين تمجيد و از عرفات و سازمان آزاديبخش فلسطين بدگويي كرد. معلوم شد از ابتدا عامل نفوذي شاه اردن در الفتح بوده است. آمدنش به‌جاي سيدهاني فحص احتمالاً به اصرار خود او و طبق نقشه و توطئه‌اي صورت گرفته است. اولاً ابوالزعيم با خارج شدن از لبنان و در پاريس به‌راحتي مي‌توانست با اربابش، شاه اردن تماس بگيرد و دقيق‌ترين و مشروح‌ترين گزارش‌هاي جاسوسي را بدهد، ثانياً چگونگي سوءقصد احتمالي به امام(ره) را بررسي كند تا از طريق شاه اردن در اختيار سيا قرار بگيرد. اين حركت ابوالزعيم كه قطعاً با اشاره شاه اردن انجام گرفته است، احتمالاً با يكي از طرح‌هايي كه جناح نظامي امريكا در آن وقت مطالعه و بررسي مي‌كرد، مرتبط بوده است. (۱ و ۲) دوشنبه ۲۳ بهمن ۵۷ به بيروت بازگشتيم. سلاح‌ها و مهماتي را كه از الفتح گرفته بودم به مسئول مربوطه بازگرداندم زيرا ديگر نيازي به آنها نداشتيم. (۳) چهارشنبه پس از هشت سال و چند ماه كه در خارج از كشور به سر برده بودم، براي اولين‌بار به سفارت ايران رفتم تا براي خودم گذرنامه ايراني واقعي و براي دختر نوزادم پيروزه كه در ۲۴ بهمن به دنيا آمده بود، شناسنامه بگيرم. آقاي اتابكي- ‌كارمند محترمي كه در سفارت باقي مانده بود- از مداخلات فلسطيني‌ها در كارش ياد كرد. به او گفتم كه امام(ره) مرا مسئول روابط با سازمان آزاديبخش فلسطين قرار داده است. امور لبنان هم مي‌تواند زير نظر بنده انجام بگيرد. به هر مسئول فلسطيني كه به وي مراجعه كرد، با قاطعيت بگويد كه فقط از بنده كسب دستور و تكليف مي‌كند. ضمناً گفتم در غياب بنده از شهيد محمدصالح حسيني دستور بگيرد تا رابطه‌اش با وزارت خارجه در تهران برقرار شود. (۴)

خوشحالي عرفات از حمايت فانتوم‌ها
جلال‌الدين فارسي در بيان خاطره سفر عرفات به ايران پس از پيروزي انقلاب اسلامي مي‌نويسد:
شنبه ۲۸ بهمن با ياسر عرفات و هيئت همراهش به دمشق رفتيم. از آنجا به تهران پرواز كرديم. در فضاي ايران، دسته‌اي از هواپيماهاي فانتوم به استقبال آمدند. ابتدا نگران شديم ولي بعد كه با خلبان هواپيماي ما تماس گرفتند، خوشحال شديم. عرفات گفت: «تا به حال فانتوم براي كوبيدن اردوگاه‌ها و پايگاه‌هاي ما مي‌آمد. اين اولين باري است كه فانتوم به حمايت از ما برمي‌خيزد!» فرودگاه مهرآباد تق و لق بود اما در مسير ما استقبال مردمي كم‌سابقه بود. يكسره به اقامتگاه امام(ره) در خيابان ايران (عين‌الدوله سابق) رفتيم. با اينكه خسته بودند، عرفات را براي مدت كوتاهي پذيرفتند. هيئت فلسطيني يك طبقه پايين‌تر از طبقه اقامت رهبر انقلاب جاي داده شدند. (۵) من از آن هيئت جدا شدم، به خانه شهيد رجايي كه بسيار نزديك بود، رفتم. از آخرين ديدارمان در دمشق و زمستان ۱۳۵۰، هفت سال مي‌گذشت. به اين ترتيب اولين شب بازگشتم به ايران را در خانه آن برادر گذراندم. سپس با هيئت فلسطيني به زيارت امام هشتم(ع) و بعد به خوزستان رفتيم. سفارت فلسطين در محل سابق كنسولگري اسرائيل در تهران افتتاح شد.

اولين ديدار امام خميني(ره) و ياسر عرفات در تهران
۲۸ بهمن ۱۳۵۷، يعني تنها شش روز پس از پيروزي انقلاب اسلامي ايران، ياسر عرفات كه رئيس كميته اجرايي سازمان آزاديبخش فلسطين و از شخصيت‌هاي محوري مبارزات مردم فلسطين عليه رژيم صهيونيستي بود، به تهران آمد و در مدرسه علوي با امام خميني(ره) ملاقات كرد. اين ديدار بسيار مهم بود. صحبت‌هايي هم كه آنجا شد، بسيار شنيدني است: ياسر عرفات: وقتي به بغداد آمدم، به سران كشورهاي عربي در بغداد، حكام عربي گفتم كه كمترين حرفي كه از حكام عرب شنيدم اين بود كه شما چه كار داريد به كار ايران؟! شما چه كار داريد به آيت‌الله‌العظمي خميني؟! اين كمترين حرفي بود كه مي‌زدند. ديگران مي‌گفتند مصالح شما با وجود شاه تأمين مي‌شود! شاه را داشته باشيد، مصالحتان شايد بهتر تأمين شود. آخرين بار در يك ديدار از كشورهاي خليج چند روز پيش از پيروزي شما حكام خليج مي‌گفتند اطلاعاتي كه به ما رسيده اين است كه بختيار پيروز مي‌شود و امريكايي‌ها مي‌توانند بختيار را در مقابل ايران نگه دارند. امام خميني(ره): همه حساب‌هايي كه دولت‌هاي بزرگ كرده‌اند، خطا از كار درآمد، براي اين‌كه يك مسئله الهي بود.ياسر عرفات: درست است كه اسرائيل دوستاني دارد اما ما هم برادران و دوستاني داريم. امام خميني(ره): اعتماد ما به خداي تبارك و تعالي است. (۶)

بعد از گذشت سال‌ها از اين گفت‌وشنود و بعد از گذشت سال‌ها از ارتحال امام خميني(ره) و مرگ ياسر عرفات و پس از روشن شدن خطوط اصلي تعاملات سياسي طرفين اين گفت‌وگو و معلوم شدن محصول و ثمره اين دو روش، يك حقيقت عظيم خود را به رخ مي‌كشد.
در اين صحبت‌ها اگرچه ياسر عرفات اشاره به برخي آيات قرآن كريم دارد و سخنانش رنگ و بويي از اسلام دارد اما از روح يك جهاد اسلامي تهي است. هر چه او از تمسك به قدرت‌هاي مادي مي‌گويد، امام(ره) برايش از قدرت خدا مي‌گويند. حتي آنجا كه عرفات با افتخار مي‌گويد كه اگر سران حكومت صهيونيستي به امريكا تكيه مي‌كنند، او هم‌اينك و پس از پيروزي انقلاب شكوهمند اسلامي مي‌تواند «به ملت ايران به رهبري حضرت آيت‌الله‌العظمي موسوي الخميني» تكيه بدهد، امام(ره) به او مي‌گويد: «خدا تكيه‌گاه است» و اينكه «اعتماد بر ماديات نكند». پيش‌تر نيز امام خميني(ره) در ۲۸ شهريور ۱۳۵۷- ‌در شرايطي كه حكومت نظامي شاه، هزاران تن از مردم به‌پاخاسته ايران را به شهادت رساند و با قدرت به قلع و قمع امور مشغول بود- در پاسخ به اظهار پشتيباني و اعلام حمايت سازمان آزاديبخش فلسطين، نامه‌اي به ياسر عرفات، رئيس كميته اجرايي سازمان مي‌نويسند و در آنجا ضمن تشكر، به وي مي‌گويند: «امروز چين سرخ به اصطلاح انقلابي، امريكا مظهر استثمار جهاني و شوروي سرچشمه ريا و دروغ و انگليس استعمارگر كهنه‌كار براي سركوبي ملتي كه مي‌خواهد روي پاي خود بايستد و هيچ‌گونه تمايلي به شرق و غرب نداشته باشد، قيام و از شاه دفاع مي‌كنند و با اين وضع شاه با كمال بي‌شرمي ملت بي‌پناه ايراني را معجوني از كمونيست‌هاي سرخ و مرتجعين سياه مي‌نامد ولي من يقين دارم كه پيروزي ملت آگاه ما حتمي است. از خداوند تعالي توفيق شما را در سركوبي اسرائيل غاصب خواستار و استقلال كشورهاي اسلامي را خواهانم». (۷) جالب است كه مهم‌ترين فراز اين نامه- ‌كه بايد براي عرفات بسيار درس‌آموز باشد ولي متأسفانه اين درس را نياموخت‌ـ عدم وابستگي به قدرت‌هاي بزرگ و تنها توكل به خداوند متعال بود. به نظر نگارنده اين سطور، نقطه جدايي ياسر عرفات از خط امام به اعتقادات سست ديني وي برمي‌گشت و آنچه در ساليان بعد هم از او سر زد، همه در راستاي همان باورهاي مادي و غيرخدايي او بود. چنانكه آنچه امام خميني(ره) نيز در مقابله با همه دسايس يهوديان سلطه‌جو، اعم از كودتا، ترور شخصيت، غائله احزاب وابسته و گروهك‌هاي ضد انقلاب، هشت سال حماسه دفاع مقدس، پذيرش قطعنامه ۵۹۸ و مقابله با فتنه سلمان رشدي به انجام رساندند، همه از باورهاي الهي ايشان برخاسته بود. مبارزات موفق مردم مسلمان جهان در لبنان و فلسطين عليه يهوديان سلطه‌جو، منبعث از روش زنده امام خميني(ره) است و ياسر عرفات و روشش دفن‌شده فراموش‌شده‌اي در تاريخ معاصر بيش نيست.

آنچه از رفتار امام(ره) با عرفات ديدم!
محمدرضا اعتماديان (متولد ۱۳۱۷- يزد) از فعالان سياسي قبل و بعد از انقلاب اسلامي مي‌گويد:
«در ابتدا تصور مي‌كردم ياسر عرفات يك چهره انقلابي، اسلامي و طرفدار امام و مخالف با صهيونيست‌ها، اسرائيل و امريكاست. وقتي به ايران آمد، برخلاف تصوري كه از اين شخص داشتم، ديدم امام به او اعتناي چنداني نكرد. اول از اين رفتار تعجب كردم. وقتي به حضور امام رسيد، من نيز آنجا بودم. او پهلوي امام نشست، فكر كردم امام خيلي به او تعارف خواهند كرد، ولي اين‌گونه نشد. او سعي مي‌كرد خودش را خيلي به امام نزديك كند. امام هم خيلي عادي به او توجه داشتند، بعدها متوجه شديم كه او چندان در مخالفت با اسرائيل و طرفداري از اعراب صادق نيست. امام اين را مي‌دانستند، ولي در ضمن نمي‌خواستند يك نفر را كه به هر حال پرچمي بر دوش گرفته بود، بكوبند». (۸)

شهيد رجايي و آرزوي ديدن عرفات
يوسف صباغان، خواهرزاده شهيد رجايي مي‌گويد: «وقتي ياسر عرفات براي اولين‌بار به ايران آمد، دايي‌ام كه در مراسم استقبال و سخنراني او شركت كرده بود، مي‌گفت: قبل از انقلاب يكي از آرزوهاي من ديدن ياسر عرفات بود، اما وقتي از نزديك او را ديدم، فهميدم اوضاع درستي ندارد! پرسيدم: چطور؟ گفت: آخر اين از عربستان‌سعودي پول مي‌گيرد و از شوروي اسلحه مي‌خرد كه با امريكا و اسرائيل مبارزه كند. اين حركت او غلط است، چون سيستم حكومت عربستان‌سعودي وابسته به امريكاست و امريكايي‌ها از كمك‌هايي كه به عرفات مي‌شود، مطلعند. اگر راضي نباشند به حكومت سعودي مي‌گويند كمك نكن و او هم كمك‌هايش را بلافاصله قطع مي‌كند. پس اين روش و مبارزه او هيچ ارزشي ندارد». (۹)

ماجراي پرتقال‌هاي فلسطيني و دولت موقت!
جلال‌الدين فارسي مي‌نويسد:«در روزهايي كه عرفات و هيئت فلسطيني در تهران بودند، وي مسئله محصول پرتقال ساحل غربي رود اردن را كه در اشغال اسرائيل است با من در ميان گذاشت و گفت: اگر دولت ايران اين پرتقال‌ها را خريداري كند، باغداران فلسطيني آن را به دولت اسرائيل نخواهند فروخت. خودشان سود بيشتري خواهند برد و به سازمان آزاديبخش فلسطين كمك سياسي خوبي خواهد بود. مسئله و پيشنهاد را با آقاي مهندس بازرگان در ميان گذاشتم. گفت: ما در رژيم پهلوي مخالف ورود ميوه از خارج بوديم. چطور حالا ميوه از خارج وارد كنيم؟! گفتم: مي‌توان آن پرتقال‌ها را به‌تدريج وارد بازار كرد يا عصاره آن را گرفت و در زمستان عرضه كرد. وانگهي فلسطين خارج به حساب نمي‌آيد، جزئي از سرزمين اسلامي است و باغداران و مردم ما به پرتقال فلسطيني طوري نگاه مي‌كنند كه با نگاهشان به سيب لبناني يا پرتقال اسرائيلي كه زمان شاه وارد مي‌شد فرق مي‌كند. به هر حال بايد كمكي به آن مردم بكنيم. قول داد آن را در هيئت دولت بررسي كند. نتيجه‌اي از آن حاصل نشد. رژيم سعودي براي اين‌كه دولت انقلاب اسلامي ايران آن پرتقال‌ها را نخرد و وجهه‌اي نزد مردم ستمديده فلسطين نيابد، آنها را به قيمت‌ بسيار بالايي خريداري كرد!»(۱۰)

يك رهبر فلسطيني در مسير ظلمي بزرگ!

پس از فتح لانه جاسوسي در سيزده آبان ۱۳۵۸ به دست دانشجويان مسلمان پيرو خط امام، ياسر عرفات رهبر سازمان آزاديبخش فلسطين در كنار رمزي كلارك(۱۱) و كورت والدهايم(۱۲) به عنوان ميانجي وارد صحنه شد اما با مخالفت امام خميني(ره) مواجه شد و كاري از پيش نبرد. ياسر عرفات از توجه امريكا به خودش خوشحال مي‌شد و وقتي با مخالفت امام(ره) براي ميانجي‌گري در مورد جاسوس‌هاي امريكايي مواجه شد، مي‌شود حدس زد چه حالي پيدا كرده است!امام خميني(ره) در توضيح چرايي مخالفت خود با اين اقدام، در مصاحبه با خبرنگار هفته‌نامه امريكايي تايم در نهم آذر ۱۳۵۸ فرمودند: «من نخواستم بگويم كه اينها بدون حرمت هستند، نه. من حدود ۲۰ سال است كه از فلسطين در مقابل اسرائيل دفاع كرده‌ام. من زماني خطر اسرائيل را گوشزد مي‌كردم كه اسمي از فلسطين و اسرائيل در ايران نبود. ما مدافع مبارزات حق‌طلبانه فلسطيني‌ها در مقابل اسرائيل هستيم ولي يك مسئله از همه مهم‌تر است و آن اين‌كه مي‌خواهم به تمام مردم جهان بگويم كه هرگز ميانجي بين ظلم و ظالم نشوند. بايد در چنين مواقعي طرف مظلوم را گرفت و خصمانه بر دشمن تاخت. آخر ميانجي‌گري بين ظالم و مظلوم خود ظلمي بزرگ است و ما مي‌‌خواستيم كسي چنين ظلمي را مرتكب نشود. از اين‌رو نپذيرفتيم و نخواهيم پذيرفت و منطقي كه از ظالم دفاع كند و بر مظلوم بتازد، منطق نيست. اگر شما رفت و آمد نمايندگانتان را به عنوان ميانجي بين اسرائيل و فلسطين منطقي مي‌دانيد، ما آن را منطقي نمي‌دانيم. ما تنها دفاع از فلسطين را منطقي مي‌دانيم. هر كس بخواهد حق ما را در دنيا ثابت كند، ما آن را تأييد مي‌كنيم. البته بايد خود ظالم نباشد و الا ما ظالم را تأييد نمي‌كنيم. ولو به نفع ما كار كند. ما اصولي داريم كه تا ابد به آنها پايبند خواهيم بود». (۱۳)

اگر بدتر از بگين نباشد...!

مرحوم حجت‌الاسلام حاج سيداحمد خميني، فرزند امام خميني(ره) ضمن بيان خاطراتشان از ايشان مي‌گويد:
«حضرت امام در سفر دوم عرفات به ايران، وي را نپذيرفتند و به صراحت فرمودند: اگر عرفات از بگين بدتر نباشد، دست‌كمي هم از او ندارد. بالاخره به اصرار بعضي از مسئولان و تأكيد آنان بر مصالح جنبش مردم فلسطين امام چند دقيقه‌اي او را پذيرفتند اما حتي يك كلمه هم بر زبان نياوردند و بعد از آن هم ديگر هيچ‌گاه او را نپذيرفتند». (۱۴)

علت ترويج عرفات توسط اسرائيل

امام خميني(ره) آذر ماه ۱۳۶۷ در جمع رهبران انتفاضه فلسطين راهكار اصلي پيروزي فلسطينيان را چنين بيان كردند: «در زمان شاه كه تمام قوا، امريكا، شوروي و ساير غربي‌ها همه طرفدار او بودند، ملت ايستاد و كار را تمام كرد. عرفات الان مي‌خواهد يهوديان را به آنجا مسلط كند. بايد مردم دست به دست هم بدهند و عرفات را از جمع خودشان خارج كنند تا خودشان بتوانند كاري را انجام بدهند و تا آن وقتي كه يك نفر يهودي در آنجا هست بايد بايستند و كار را تمام كنند همان‌طور كه ما كرديم و با ايستادگي كار تمام مي‌شود. بدانيد اين معني را، الان اسرائيلي‌ها به دست و پا افتاده‌اند. دارند عرفات را ترويج مي‌كنند، براي اينكه قائل به اين است كه يهود هم باشد، ما هم باشيم. در صورتي كه يهود نبايد آنجا باشد؛ هيچ‌وقت. بايد مردم بايستند و كساني كه مخالف اين مسائل هستند، از جرگه خودشان خارج و پافشاري كنند تا كار درست شود و ان‌شاءالله درست مي‌شود». (۱۵)

عرفات، نوبل، مرگ

در سال ۱۹۹۳م/ ۱۳۷۱ش مذاكرات محرمانه اسرائيل و ساف به پيمان اسلو انجاميد. ياسر عرفات در سال ۱۹۹۴م/ ۱۳۷۲ش همراه نخست‌وزير اسرائيل، اسحاق رابين و وزير امور خارجه اسرائيل شيمون پرز، جايزه بدنام صلح نوبل را براي مذاكرات انجام‌شده در اسلو و خيانت به ملت مسلمان فلسطين دريافت كرد. او در سال ۲۰۰۰/ ۱۳۷۸ش با رئيس‌جمهور امريكا كلينتون و نخست‌وزير اسرائيل، باراك به‌منظور از سرگيري روند صلح در كمپ‌ديويد ملاقات كرد و در اذهان مسلمانان جهان خاطره خيانت انور سادات، رئيس‌جمهوري وقت مصر- ‌كه در كمپ‌ديويد به مذاكرات صلح با اسرائيل نشست‌ـ را تازه كرد. (۱۶) ياسر عرفات كه از سال ۱۹۶۹ ميلادي رهبري سازمان آزاديبخش فلسطين را بر عهده داشت، پس از ۳۵ سال سيطره بر اين سازمان در سال ۲۰۰۴ ميلادي به گونه‌اي مشكوك درگذشت.
پي‌نوشت‌‌ها در دفتر روزنامه موجود است.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها