دلايل بسياري در خصوص چگونگي پيدايش شكافهاي اجتماعي در جوامع مختلف ذكر ميگردد. گاهي اين شكافها بر اساس اقتضائات تاريخي شكل ميگيرند و گاهي هم نوسازي نظام سياسي و حركت جنبشهاي اجتماعي مولد اين شكاف ميگردد.
با اين حال يكي از شكافهاي اساسي كه در جوامع در حال توسعه وجود دارد شكاف سنت و مدرنيته است كه تحت تاثير جنبشهاي روشنگري در غرب رشد يافته است. در اين تعريف سنتگرايان غالباً طرفدار وضع موجود هستند و مدرنها خواهان ايجاد رفرم در تمام حوزههاي اجتماعي، سياسي، اقتصادي، فرهنگي و... بر اساس دستاوردهاي تمدن غرب هستند.
در كشور ما نيز تقريباً همين شكاف اجتماعي از آغاز دوران مشروطه فعال شده است و نقش بسيار مهمي در تكوين زيرساختهاي رقابت سياسي در ايران داشته است. از زمان پيروزي انقلاب اسلامي نيز همين شكاف ادامه يافته و دوگانگي چپ- راست يا اصلاحطلب- اصولگرا را پديد آورده است.
اما به زعم بسياري از صاحب نظران اين دوگانگي نتوانسته است كارآمد باشد و بيشتر موجب تنش و حتي بحران شده است، به عنوان مثال ما در انتخابات سال ۸۸ شاهد بوديم كه اصلاحطلبان عملا عليه ساختارهاي اساسي نظام خروج كردند و اصلاحطلبي را تبديل به براندازي كردند. هرچند كه ما در اين انتخابات شاهد حضور ۸۵ درصدي مردم پاي صندوقهاي رأي بوديم اما در نهايت دشمن با سوءاستفاده از هيجان پديد آمده در كشور يك انقلاب مخملي در ايران را راهبري كرد.
در چنين شرايطي به نظر ميرسد كه ما نيازمند يك بازنگري جدي در مسئله رقابتهاي سياسي هستيم. تا پيش از انتخابات نهمين دوره مجلس شوراي اسلامي تقريبا تمامي انتخاباتها بر اساس همان دوگانگي سنت و مدرنيته تكوين يافته و به نوعي اين شكاف را تشديد كرده بودند.
به زعم نگارنده تشديد اين شكاف در سطح جامعه كار عاقلانهاي نيست و اساسا وجود چنين شكافي در جامعه ايران دلايل عقلاني ندارد و ما بايد به سمت تضعيف اين شكاف و غير فعال كردن آن باشيم. هرچند كه در يك دوره خاص، همچون مشروطه بحث سنت و تجدد به صورت جدي وجود داشته اما اكنون انقلاب اسلامي به خوبي توانسته است اين مسئله را حل نمايد.
انقلاب اسلامي يك حركت متجددانه اما مبتني بر اصول الهي و لايتغير است. انقلاب اسلامي نه مدافع تحجر و علم زدايي است و نه اصول ابتدايي دين را كنار گذاشته بلكه يك حركت عقلاني است كه توانسته حد اعتدال را فراهم آورد.
در چنين شرايطي به نظر ميرسد كه رقابتهاي سياسي در ايران نيز بايد حول شكافهاي اجتماعي ديگري شكل گيرد. در غالب نظامهاي سياسي كه به حد مطلوبي از رشد سياسي دست پيدا كردهاند نيز رقابتهاي سياسي حول مسائلي مانند توسعه، تشكيل دولت رفاهي، بهبود وضعيت زندگي شهروندان و. . . جريان مييابد.
در نگاه مقام معظم رهبري نيز ما دسته بندي اصلاحطلبي اصولگرايي نداريم و ايشان از پايه چنين قطب بندي را قبول ندارند. ايشان معتقدند كه ما در هندسه رقابتهاي سياسي اصلاحطلبي اصولگرايانه و اصولگرايي اصلاحطلبانه داريم. ايشان در اين خصوص ميفرمايند: «بنده دعواى اصلاحطلب و اصولگرا را هم قبول ندارم؛ من اين تقسيمبندى را غلط مىدانم. نقطه مقابل اصولگرا، اصلاحطلب نيست؛ نقطه مقابل اصلاحطلب، اصولگرا نيست.» بيانات در ديدار جمعي از دانشجويان استان كرمان ۱۹/۰۲/۸۴
البته برخي معتقدند كه اگر رقابتهاي سياسي در ايران حول شكاف سنت و مدرنيته تكوين نيابد آنگاه ما شاهد افت جدي مشاركتها هستيم. اين ادعا در حالي مطرح ميشود كه برگزاري نهمين دوره انتخابات مجلس شوراي اسلامي نشان داد حتماً براي حضور مردم در انتخابات نبايد دعواي حق و باطل به راه انداخت و رقابت دو قطب در جريان اصولگرايي نيز ميتواند ميزان قابل قبولي از مشاركت را رقم بزند.
پس در جمعبندي بايد گفت كه هيچ دليلي ندارد در انتخاباتهاي بعدي رقابتها حول محور اصلاحطلبي اصولگرايي باشد بلكه مركز ثقل اين رقابتها بايد روي موضوعاتي مانند پيشرفت و عدالت باشد. قرار نيست كه هر انتخاباتي در ايران تبديل به يك رفراندوم براي نظام اسلامي باشد كه در آن، يك طرف بازي كاملاً معتقد به نظام است و از كيان اسلام دفاع مينمايد و يك طرف ديگر مخالف نظام و شعار براندازي و رفرم در ساختارها را سر ميدهد.
ما نيازمند ثبات در فضاي سياسي و اجتماعي كشور هستيم و چنين ثباتي نيز تنها از دل هندسه جديد رقابتهاي سياسي در ايران بيرون ميآيد؛ هندسهاي كه در آن اصول انقلاب مورد پذيرش تمامي گروههاست و كسي قصد خروج از چارچوبها را نداشته باشد. ما نيازمند پلوراليسم در رقابتهاي سياسي هستيم كه در آن احزاب و جريانهاي سياسي مختلف مطالبات گروههاي مختلف اجتماعي را پيگيري نمايند.