
حكايت غريب زمستاني شعر در كشور هر روز در حال تجربه اتفاقات تازه و اظهارنظرهاي عجيبي به خود است؛ اظهارنظرهايي كه شايد تنها به حساب نوع تنظيم متن خبري آن، بتوان بر تعجب حاصل از خوانشش فائق شد و از كنار آن گذشت اما با اين وجود برخي از اين اظهارات چنان عجيب و در مواقعي سادهانگارانه است كه نميتوان به سادگي از كنار آن گذشت. هر چند كه شايد ديگر براي مرور اين اظهارات كمي دير باشد و خوان پاياني جشن شاعرانه وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي برگزار و هداياي امسال آن نيز تقسيم شده باشد، اما شايد مرور برخي اظهارنظرهاي ارائه شده درباره اين جشنواره براي ثبت در حافظه تاريخي فرهنگيمان به كار آيد تا روزي روزگاري و شايد پس از چندين و چند دوره برگزاري اينچنين جوايزي و زماني كه ديگر پي به ناكارآمدي آن برديم، به ياد بياوريم كه روزي روزگاري درباره آن نقدهايي ارائه شد و صد البته گوش شنوايي برايش متصور نبوديم.
دبير جشنواره شعر فجر به تازگي و در تازهترين اظهارنظر خود گفتهاست: جشنواره شعر فجر در دو سال اول برگزاري خود تنها به تجليل از شاعران اختصاص داشت و در دوره سوم حالت رقابتي به خود گرفت و در آن ۲۶۰ نفر شركت كردند. سال گذشته ۱۴۵۱ نفر در جشنواره شعر فجر حاضر شدند. امسال هم ۲۰۳۷ نفر آثار خود را به جشنواره ارسال كردند كه اين نشاندهنده اين است كه جشنواره شعر فجر در حال فراگيري است. اما گويا دبير محترم اين نكته را از ياد برده است كه جشنواره شعر فجر بيشترين حجم از سلسله برنامههاي خود را نيز در ساير دورهها و حتي در همين دوره به تجليل از شاعران اختصاص داده است كه گاه در ميان آنها اسامي ديده ميشود كه از اين دست مراسمها كم نديدهاند يا ديگر دستشان از دنيا كوتاه است و چنين مراسمي برايشان ايجا انگيزه نميكند.
دبير محترم به فضاي به قول خود رقابتي اشاره كرده اما نگفته است كه به راستي وارد كردن شاعران جوان كشور به فضاي رقابت و جشنوارهاي شدن به نفع كيست؟ چه كسي قرار است در اين بازي برنده باشد؟ شعر؟ شاعر؟ ايشان؟ مگر نه اين است كه سالهاي سال است كه شاعران صاحب سبك كشور در استانهاي مختلف از نبود بسترهاي ابتدايي براي برپايي نشستهاي هفتگي و مستمر براي شاعران جوان منطقه خود آن هم تنها براي شعر خواني و مبادله اطلاعات و دانش و فن و حس شاعرانه فرياد ميكنند؟ آيا به راستي بايد جمع و جور كردن چند شاعر هميشه در صحنه و بردن آنها به شهرستانهاي مختلف آن هم براي روخواني از اشعار تكراري كه به طور معمول از آنها ميتوان سراغ گرفت و در پي آن، ايجاد يك هيجان كاذب در ميان آنها براي شركت در يك مسابقه را بايد «فراگيري» شعر بناميم؟
دبير جشنواره شعر فجر گفته است: ما از تمام سلايق شعري دعوت كردهايم كه براي شركت در جشنواره اثر بفرستند و هر كسي كه اثرش را بفرستد، ما آن را داوري ميكنيم. حالا اگر كسي آثارش را براي شركت در جشنواره شعر فجر نميفرستد، ما مقصر نيستيم. بله، اساس مديريت فرهنگي در سالهاي اخير خود را نسبت به هيچ يك از پيامدهاي تصميمات خلقالساعهاش به طور معمول مبري دانسته است و معترف است كه اگر كسي در بزمهاي فرهنگي ترتيب داده شده توسط او شركت نميكند، مقصر آن فرد است و نه مديريت حاكم بر جريان فرهنگي. البته تا حدي هم شايد بتوان اين موضوع را پذيرفت. شركت نكردن و مخالفت بخش قابل توجهي از جريانهاي قابل اعتناي شعر معاصر ايران تنها به خاطر خودشان و عقيدهشان ارتباط مييابد. عقيدهاي كه بر مبناي آن ميتوانند بپذيرند كه هر كسي اثري به جشنوارهاي بفرستد و هر كسي هم كه مديران پسنديدند و نه جامعه شاعران - كه البته معمولاً هم چندان تشخيص و حدس زدن اين افراد سخت نيست- داوري كند.
اين اظهار نظرها در كنار برخي از اخبار و اطلاعات كم و زياد منتشر شده درباره هشتمين جشن شاعرانه وزارت ارشاد تنها همان دريغ و حسرت هميشگي را به وجود ميآورد كه مديرت فرهنگي فعلي كشور افق ديد خود را براي مردمي كردن شعر به تعبير خود در چند جلسه شعر خواني در مدرسه، تريبون نماز جمعه و مراسمهاي تشريفاتي جشنواره شعر فجر محدود و اعلام ميكند مردمي كردن شعر يعني جمعي از شاعران كشور را به استانهايي بفرستيم كه براي مردم شعر بخوانند. آيا مردمي شدن يعني در معرض مردم قرار دادن يا رجوع مردمي به موضوعي ؟ مگر ميشود گفت كه مردم ايران رجوعي به شعر ندارند، مگر ميشود بافت زندگي اجتماعي و حتي سياسي در ايران را خالي از شعر دانست؟ پس اگر اقبالي به شعر از نوعي كه مورد توجه مديريت فرهنگي فعلي كشور است، نميشود و شعر ناب امروز ايران چه در گونه آييني و چه آزاد مهجور و ناشناخته ميماند و شاعرانش روز به روز شوريدهتر و دل ريشتر از قبل، ريشه را بايد در نوع نگاه به شعر جست و نه رويكردها.