
«بيكاري جوانان» همينكه از دهانم بيرون ميآيد، انگشتان دستش را كه در هم گره كرده باز ميكند. صندلي چرخدارش را با پا جلوتر آورده و دستها را در دو طرف ميز قرار ميدهد؛ به چشمانم چشم ميدوزد و بيآنكه لحظهاي از پشت ميزش تكان بخورد، ميگويد: پشت ميزنشيني! فرهنگ پشت ميزنشيني مانع اصلي اشتغال جوانان است و آنها فقط اشتغال را در پشت ميز نشستن ميبينند.
به ميز بزرگ چوبي و شيشهاي كه سطح آن را پوشانده نگاه ميكنم. دستهاي كاغذ، تعدادي پوشه و چينش قلمدان و پرچم و تقويم روميزي را از زير نظر ميگذرانم و نخستين سؤالي كه بعد از اين پاسخ كليشهاي به ذهنم ميرسد را ميپرسم؛جوانان بايد چه كنند؟ آيا جز همين فرهنگ را به آنان آموزش دادهايم؟ پاسخها باز هم كليشهاي است، درست مانند اولين پاسخ.
خبرنگار بودن و به خصوص كار كردن در حوزه جوانان، بارها ما را با چنين موقعيتهايي مواجه ميكند. انگار بسياري از مسئولان مرتبط با امور جوانان، از روي يك متن از پيش تعيين شده به اين سؤالات پاسخ ميدهند و وقتي به پاي كارآفريني و حمايت از كارآفرينان و آموزش كارآفريني ميرسد هم مسئول موردنظر در دسترس نميباشد! در حال مزهمزه كردن افكارم هستم كه ناخودآگاه به ذهنم ميآيد راستي اگر اين ميزها نبود اين دوستان بزرگوار كارآفرين ميشدند؟ پس چرا با پايان يك مسئوليت و يك پشت ميزنشيني شاهد قرار گرفتن حضرات در پشت ميز ديگري هستيم؟
چرا پشت ميزهاي اداري «اتوپياي» جويندگان كار شده؟نميخواهد از پشت ميزتان بلند شويد. از همانجا هم اگر نگاهي به آمار و ارقام بيندازيد هر چند كشورمان در حال حركت به سمت سنين ميانسالي است اما هنوز هم ميانگين سني جامعه جوان است و اين جوانان هنوز هم دغدغههايي همچون ازدواج، تحصيل و از همه مهمتر اشتغال دارد. با اين همه چند سالي است كه هرگاه مسئولان در برابر نابسامانيهاي اشتغال در جامعه مورد پرسش قرار ميگيرند با تكيه بر صندلي مديريت خود تقصير را گردن خود جويندگان كار به ويژه جوانان مياندازند و علت اين بيكاري را جا افتادن فرهنگ پشت ميزنشيني ميدانند. تا اين جاي كار ما هم با شما مسئول محترم موافقيم. بخش مهمي از بيكاري جوانان به انتظار آنها از اشتغال برميگردد؛ انتظار كار دولتي و پشت ميزنشيني. اين اما فقط يك بخش از ماجراست هر چند اين بخش به يك كليشه براي دفاع مسئولان از خودشان و نقشي كه در اشتغالزايي دارند تبديل شده است با اين همه بايد ديد چرا جوانان ما قدرت و خلاقيت كارآفريني ندارند؟
اگر بخواهيم واقعبينانه با اين مسئله مواجه شويم بايد ريشههاي موضوع را در چند گروه دستهبندي كنيم.
۱- ضعف نظام آموزشي: واقعيت اين است كه نظام آموزشي ما خلاق پرور نيست. حضور معلم به عنوان متكلم وحده در كلاس و متون آموزشي ما كمترين نقش را در پرورش خلاقيت دانشآموزان دارند. ضمن آنكه حتي براي دروسي كه نيازمند امكانات آزمايشگاهي هستند اغلب مدارس حتي مدارس غيرانتفاعي كه پولهاي آنچناني از اوليا ميگيرند چيزي براي ارائه ندارند. اين روند اما حتي در دوران دانشگاه ادامه مييابد و دانشآموختگان بهترين دانشگاههاي كشور هم پس از فارغالتحصيلي به دليل تناسب نداشتن سرفصلهاي درسي با آنچه در صنعت و محيط كار واقعي اتفاق ميافتد، بايد الفباي كار كردن را از كساني ياد بگيرند كه گاهي حتي تحصيلات مرتبط با شغلشان را ندارند و تنها تجربه بوده كه فوت و فن كوزهگري را به آنها آموخته است. اين در حالي است كه انتظار ميرود دانشجو و دانشآموز ما در كنار آموختن اصول علمي در كلاس درس تئوري و پاي تخته سفيد! حداقلي از اين تجربهها را در كلاسهاي عملي و آزمايشگاهها زير نظر استاد بياموزد تا در كلاس تحصيل مهارت هم داشته باشد اما مهارت دانشآموختگان حلقه مفقوده ارتباط آنان با صنعت است و همين مهم سبب ميشود تا جوانان وقتي از اين آموزش عالي ناقص بيرون ميآيند در برابر هزينه وقت، پول و عمر فقط يك مدرك كاغذي در دست داشته باشند؛ مدركي كه خود برنامهريزان تحصيلي هم خيلي وقتها به آن اعتماد ندارند!
حالا با اين تفاسير چنين جواني چقدر، چگونه و كجا، كارآفريني را آموخته و خلاقيتش پرورش يافته كه مسئولان محترم از ترافيك تقاضاي كار اداري و پشت ميزنشيني انتقاد ميكنند؟
۲- انفعال مسئولان: نارسايي نظام آموزشي نكتهاي است كه ديگر در هر محفل و مجلسي از تاكسي و اتوبوس گرفته تا مجامع خود آموزش و پرورشيها و وزارت علوميها طرح ميشود و همه با هم بر اين موضوع اتفاقنظر دارند هر چند از دل هيچكدام از اين محافل و مجالس چه تخصصيها و چه غيرتخصصيهايش تاكنون هيچ چيز بيرون نيامده جز آنكه ۵- ۳- ۳- ۱ تبديل شده به ۶- ۳- ۳ و بعيد به نظر ميرسد از دل اين بازي با اعداد هم پرورش خلاقيت و فكرسازي بيرون بيايد.
اما روي ديگر اين سكه لزوم ورود مسئولان حوزه جوانان به اين موضوع است. شما مسئول محترم كه از پشت ميز از جا افتادن فرهنگ پشت ميزنشيني انتقاد ميكنيد براي مقابله با اين فرهنگ نادرست چه پيشنهادي داريد؟
انتقاد بدون پيشنهاد آيا سازنده خواهد بود؟ پس چرا در طول اين چند سال به نتيجه قابل توجهي نرسيدهايم؟
۳- رها كردن تجربههاي موفق: «هر سخن كز دل برآيد لاجرم بر دل نشيند»؛گزارش پشت ميزي يك خبرنگار هيچگاه تأثيرگذاري گزارش ميدانياش را ندارد چه بر جامعه مخاطب و چه بر ديگران. كارآفرينان موفق و افرادي كه خودشان توانستهاند به رغم تمام سنگلاخهايي كه در مسير خود اشتغالي وجود دارد كسب و كاري به هم بزنند و براي چند نفر ديگر هم فضايي براي نان در آوردن بهوجود آورند به طور يقين نكات مهمي براي موفقيت در اين مسير در چنته دارند كه ميتوان از تجربه عملي آنها استفاده مناسبي كرد و بيترديد سخنان آنان فراتر از شعار و نصيحت است و بر جامعه جوان اثرگذار خواهد بود.
۴- فرهنگ پشت ميزنشيني: شرايط اقتصادي، چالشهاي نظام آموزشي و سنگلاخهايي كه در مسير خوداشتغالي و كارآفريني وجود دارد يك واقعيت اجتماعي است كه نميتوان از آن چشمپوشي كرد اما در همين شرايط يك واقعيت ديگر هم وجود دارد و آن جواناني هستند كه با وجود تمام اين كمبودها توانستهاند روي پاي خود بايستند و با كارآفريني زمينه اشتغال تعدادي از افراد ديگر را هم فراهم آوردهاند. پس يك بخش از مشكل هم به خود جوانان بازميگردد و همان فرهنگ پشت ميزنشيني كذايي كه هميشه مسئولان مشكلات اشتغال را به گردنش مياندازند. پس اگر تا اينجاي كار باز شدن گره كور اشتغال به دست ديگران بود، اين بخش ديگر به همت خود ما باز ميگردد و اگر ديگران توانستهاند و شده است پس باز هم ميشود و ما هم ميتوانيم.