کد خبر: 511339
تاریخ انتشار: ۲۴ بهمن ۱۳۹۱ - ۰۵:۱۲
اين مرد به اتهام خريد و فروش مخدر شيشه به اعدام محكوم شده بود
به گزارش خبرنگار ما، بعد از اينكه قاضي همت‌يار، رسميت جلسه را اعلام كرد، سيدرضايي نماينده دادستان تهران در جايگاه حاضر شد و از كيفرخواست دفاع كرد. او گفت: شامگاه پنجم شهريور سال گذشته كاركنان بيمارستان رسالت با پليس تماس گرفتند و گفتند پسر جواني كه بر اثر اصابت يك گلوله زخمي و به بيمارستان منتقل شده بود، فوت شده است. وقتي مأموران در بيمارستان حاضر شدند، كاركنان بيمارستان به آنها گفتند: لحظاتي قبل يك سواري پرايد مقابل بيمارستان توقف كرد كه سه پسر و يك دختر سوار آن بودند. ناگهان در عقب ماشين باز شد و سرنشينان آن پسري زخمي را از داخل ماشين بيرون انداختند و به سرعت دور شدند. پزشكان هم بعد از معاينه وي متوجه شدند پسر جوان بر اثر اصابت گلوله به قتل رسيده است. كاركنان بيمارستان سپس شماره پلاك سواري پرايد را در اختيار پليس گذاشتند.
نماينده دادستان اضافه كرد: در حالي كه بررسي‌هاي پليس درباره حادثه ادامه داشت، زن ميانسالي به بيمارستان مراجعه كرد و گفت لحظاتي قبل مرد ناشناسي با تلفن همراهم تماس گرفت و گفت پسرم زخمي شده و او را به اين بيمارستان منتقل كرده‌اند. زن ميانسال سپس مشخصات پسرش را در اختيار كاركنان بيمارستان قرار داد. از آنجا كه مشخصات وي با جسد مطابقت داشت، زن ميانسال بعد از ديدن جسد، هويت پسرش به نام علي را شناسايي كرد. او گفت: پسرم سه روز قبل از خانه قهر كرد و با ماشين پرايدش بيرون رفت. ديگر از او خبر نداشتم تا اينكه از ماجرا با خبر شدم و احتمال مي‌دهم كه آن پرايد هم متعلق به پسرم باشد. مأموران پليس سپس به رد‌يابي پرايد پرداختند و آن را توقيف كردند. مأموران موفق شدند دو نفر از سرنشينان پرايد را كه پسر و دختر جواني بودند، باز‌داشت كنند، اما سومين نفر كه پسري به نام امير بود، همچنان متواري است. تحقيقات نشان داد دختر و پسر جوان در ماجرا نقش نداشته‌اند، بنابراين قرار منع تعقيب براي آنها صادر شد.
نماينده دادستان اضافه كرد: مأموران پليس سرانجام چند ماه بعد از حادثه، متهم را در حالي كه به اتهام خريد و فروش مواد مخدر به حبس محكوم شده بود، در زندان دستگير كردند. او در بازجويي‌ها به جرم خودش اقرار كرد و گفت كه با اسلحه به طرف مقتول شليك كرده است. وي سپس صحنه جرم را هم بازسازي كرد. نماينده دادستان تهران، متهم را گناهكار دانست و براي او درخواست مجازات قانوني كرد.
سپس اولياي دم درخواست قصاص كردند. بعد از آن متهم در جايگاه حاضر شد و گفت: من قبول دارم كه آن شب با اسلحه شليك كردم اما نمي‌دانم كه آيا گلوله‌اي كه من شليك كردم به مقتول اصابت كرده يا فرد ديگري به او شليك كرده است. مصرف مواد باعث شد زندگي‌ام تباه شود. متهم توضيح داد: ساعت ۱۰ شب بود كه كنار خيابان ايستاده بودم. يك كوله‌پشتي داشتم كه داخلش يك لپ تاپ، چند گوشي تلفن همراه و مقداري پول نقد بود. يك كيف كمري هم داشتم كه داخل آن مقداري مواد مخدر بود. منتظر تاكسي بودم كه يك سواري پرايد كمي جلوتر از جايي كه ايستاده بودم، توقف كرد. من ديدم كه سرنشين عقب روي شانه راننده زد. راننده هم دنده عقب گرفت و به من نزديك شد. من ترسيدم و فكر كردم آنها كه سه مرد و يك زن بودند، سارق هستند. به خاطر همين براي يك موتور‌سوار كه از خط ويژه عبور مي‌كرد، دست بلند كردم و او ايستاد. به طرف موتور دويدم و ترك آن سوار شدم. وقتي موتور حركت كرد، ماشين پرايد هم به موازات ما حركت كرد. همان لحظه سرنشين عقب پرايد شيشه ماشين را پايين كشيد و از من خواست به او مواد بدهم. آن پسر خودش را امير معرفي كرد و گفت مرا مي‌شناسد. همان طور كه حركت مي‌كرديم، جاي خلوتي موتورسوار نگه داشت. آن طرف خيابان هم سواري پرايد به موازات ما توقف كرد. من هنوز ترك موتور نشسته بودم. امير از ماشين پياده شد و به طرف من آمد تا به او مواد بدهم. من بسته‌اي پول هم دست او ديدم. داشتم از كيف كمري‌ام مواد بيرون مي‌آوردم كه وقتي به من نزديك شد، ناگهان كوله‌پشتي‌ام را قاپيد و به طرف پرايد فرار كرد. من هم غافلگير شدم و همان طور كه ترك موتور نشسته بودم، اسلحه‌ام را بيرون آوردم و بدون هدف شليك كردم. البته من نمي‌خواستم او را با تير بزنم بلكه مي‌خواستم از صداي تير بترسد و كوله پشتي‌ام را به من برگرداند. امير اما سوار پرايد شد و آنها از محل دور شدند. من هم كمي جلوتر، از ترك موتور پياده شدم. از آنجا كه ترسيده بودم مأموران پليس صداي شليك گلوله را شنيده باشند، ترسيدم و فرار كردم.
قاضي سؤال كرد: اسلحه را از كجا تهيه كرده بودي؟ متهم جواب داد: صبح همان روز به خيابان مولوي رفتم و آنجا در قبال مقداري مواد، آن را از مردي افغاني گرفتم. اسلحه فقط يك تير دست‌ساز داشت كه از بدشانسي آن هم به مقتول برخورد كرد.
متهم درباره نحوه دستگيري‌اش گفت: مدتي بعد از حادثه به اتهام خريد و فروش شيشه بازداشت شدم. دادگاه هم مرا به اعدام محكوم كرد. در زندان بودم و از ماجراي قتل هم خبر نداشتم تا اينكه يك روز مأموران به سراغم آمدند و از مداركي كه داخل كوله‌پشتي كشف كرده بودند، مرا شناسايي و دستگير كردند. من هم به جرم خودم اقرار كردم.
متهم در آخرين دفاع از خودش گفت: من بدون هدف تيري شليك كرده‌ام كه بعد از عبور از شيشه عقب پرايد صندلي راننده را شكافته و به سر راننده برخورد كرده است. البته راننده بعد از شليك من مسافتي را هم رانندگي كرده و بعد متوجه شده كه گلوله به او اصابت كرده و منجر به مرگ او شده است. اعضاي دادگاه سپس وارد شور شدند.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار