کد خبر: 510018
تاریخ انتشار: ۱۵ بهمن ۱۳۹۱ - ۱۵:۲۰
نگاهي به تئاتر «نمايش رؤياها»
احمد محمدتبريزي
 تئاتر «نمايش رؤياها» در سه‌شنبه باراني تهران و در سالن انتظامي خانه هنرمندان به كارگرداني علي مقتصدي در بخش تجربه‌هاي نو سي و يكمين جشنواره بين‌المللي تئاتر فجر روي صحنه رفت. نمايش طبق آنچه روي بروشورهاي آن نوشته شده اقتباسي از صحبت‌هاي استريندبرگ است؛ اقتباسي كه مشخص نيست چگونه از صحبت‌هاي اين شخص صورت گرفته است. در بخشي از مقدمه تئاتر چنين نوشته شده: «در يك پس زمينه‌ ساده و پيش پا افتاده‌ واقعي تخيل واقعيت مي‌شود و الگوهاي نو به نو تصورات آزادوار و انتزاع را حكاكي مي‌كند. شخصيت‌ها چند تكه مي‌شوند، در هم ادغام مي‌شوند، تكثير مي‌شوند، ناپديد مي‌شوند، جامد مي‌شوند، تار مي‌شوند و واضح مي‌شوند، اما شعوري آگاه و هوشيار بر تمام آن فرمان مي‌راند كه متعلق به بيننده‌ رؤياست.» كارگردان نمايش خيلي سعي كرده تا اثرش را به اين مقدمه نزديك كند اما فراموش كرده كه بيان طولاني چنين صحنه‌هاي انتزاعي‌اي هر مخاطبي را خسته مي‌كند و حتماً بايد در دل چنين صحنه‌هايي يك داستان نهفته باشد. ابتداي مقدمه تئاتر به‌قدري انتزاعي است كه اگر همان اول كار با دقت خوانده شود، مشخص مي‌شود با اثري كاملاً انتزاعي روبه‌رو خواهيم بود. طبق همين مقدمه شخصيت‌ها در نمايش چندتكه و درهم ادغام و تكثير و ناپديد و تار مي‌شوند و كل مدت‌زمان تئاتر هم در به تصوير كشيدن اين صحنه‌ها خلاصه مي‌شود. 

سالن نمايش توسط طراحي صحنه تئاتر با پارچه‌هاي سفيد رنگي به پنج قسمت تقسيم شده و يك نفر هم در وسط سالن مشغول بازي است. كارگردان تئاتر از يك ايده خلاقانه و جالب براي به تصوير كشيدن نمايشش استفاده كرده است. او با استفاده از نور، سايه پنج بازيگر را روي پارچه‌ها مي‌تابد و اين سايه‌ها همراه با موسيقي مشغول بازي با نور مي‌شوند، همچنين اين سايه‌ها در خدمت تك بازيگر روي صحنه هستند و گاهي سايه پنج بازيگر هماهنگ با بازيگر روي صحنه است و گاهي هم در تقابل و تضاد با اين بازيگر است. هماهنگي نور، سايه‌ها و بازيگر روي صحنه با موسيقي كه در حال پخش است از بخش‌هاي جالب اين كار است كه با گذشت زمان و استفاده از چند موسيقي ناهماهنگ نسبت به موزيك‌هاي قبلي يكي از كسالت‌بارترين بخش‌هاي نمايش مي‌شود. صحنه‌هاي مياني نمايش هم از لحاظ موسيقي و هم از لحاظ نمايش چندان هماهنگي با بخش‌هاي اوليه و پاياني تئاتر ندارد و اگر كارگردان مي‌توانست از اين صحنه‌ها چشمپوشي كند، در ارائه اثرش با بازخوردهاي بهتري از سوي مخاطب روبه‌رو مي‌شد. 

«نمايش رؤياها»‌ گويا قرار است داستان تولد آدم از تولد تا مرگ را نشان دهد؛ آدمي كه چهار فصل زندگي را تجربه‌ مي‌كند، سرما و گرما مي‌كشد، دوست و دشمن پيدا مي‌كند و در آخر مانند لحظه‌اي كه به دنيا آمده، ‌مرگ را پيش چشمانش مي‌بيند، هر چند هر بيننده مي‌تواند برداشت مختلف و مخصوص به خودش را از تئاتر داشته باشد چراكه نمايش از داشتن داستان رنج مي‌برد و بيشتر از همه نبودن داستان مخاطب كار را مي‌رنجاند و كلافه مي‌كند. نمايش مداوم بازي نور و سايه به مدت طولاني و كاملاً انتزاعي، كاري نيست كه بتواند مخاطب را براي مدت طولاني روي صندلي بنشاند و از ديدن تئاتر خسته نكند؛ موضوعي كه كارگردان «نمايش رؤياها»‌ از آن غافل شد و با طولاني كردن مدت زمان نمايشش مخاطب كارش را خسته و دلزده مي‌كند. طولاني بودن مدت نمايش باعث شده تا ايده خوب و جالب كارگردان ديگر به چشم نيايد و كسي از آن استقبال نكند. اگر كارگردان مي‌توانست كل نمايش را در مدت‌زماني بين ۱۵ تا ۲۰ دقيقه نمايش دهد، قطعاً كسي از ديدن ادامه نمايش خسته نمي‌شد.
اگر مقتصدي براي اين نمايش يك داستان و سناريوي روان و جذاب مي‌نوشت و فقط به حركات و بازي روي پرده نور و سايه‌ها و تك بازيگر روي صحنه بسنده نمي‌كرد، تماشاگر اثرش مشتاقانه تا پايان كار، نمايش را دنبال مي‌كرد اما در اين تئاتر تماشاگران هر لحظه منتظر تمام شدن نمايش هستند. آنچه در اين نمايش بيشتر از هر چيزي به چشم مي‌آيد اين است كه كارگردان ايده‌اي خلاق براي روي صحنه بردن نمايش داشته و آنقدر اين ايده را كش داده و طولاني كرده و روي آن مانور داده كه همه را خسته مي‌كند. مقتصدي سعي كرده تا پايان كارش را هم با ايده‌اي جديد به پايان برساند و تيتراژوار اسم بازيگران را از طريق سايه روي پرده سفيد بتاباند؛ كاري كه با انتخاب يك موسيقي نامناسب، آدم را ياد تيتراژ سريال‌هاي تلويزيوني مي‌‌اندازد و دوباره ايده‌اي كه با ناهماهنگي و بدسليقگي از بين مي‌رود.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار