با اين حال همواره اين دغدغه مطرح بوده كه خط مرز ميان «انقلابيگري»و «افراطيگري» كجاست. افراط و تفريط لغزشگاهي خطرناك در ورطه سياست است و مطمئنا «انقلابيگري» نيز نياز به بصيرت در بينش و دقت در عمل دارد.
انقلابيگري را حد واسطه افراط و تفريط و عملي مبتني بر عقلانيت و در ذيل اوامر ولايت ميدانند. آنجا كه ما از امام خويش عقب بمانيم دچار تفريط شدهايم و آنگاه نيز كه از امام خود پيش بيفتيم بازهم راه را اشتباه رفتهايم و دچار افراط شدهايم.
تاريخ صدر اسلام درس عبرتي بزرگ براي امروز ماست و سيره علوي در برخورد با ناكثين و قاسطين و مارقين ممشاي ولايت در عرصه سياستورزي را به وضوح به تصوير ميكشد.
اما اين روزها در عرصه سياست بازهم بحثها درخصوص مفاهيمي همچون «افراطيگري»، «اعتدالگرايي»، «مصلحتانديشي» و. . . داغ شده است و مهمترين شخص متكلم در اين حوزه نيز كسي نيست جز آيتالله هاشمي رفسنجاني كه در روزهاي اخير بارها به افراطيگريها انتقاد كرده است و خواهان «اعتدالگرايي» در عرصه سياست شده است. ايشان در جمع برخي از اهالي رسانه بابيان اينكه قرآن مجيد ما را به «اعتدال» دعوت ميكند، تصريح كرد: هيچگاه وحدت كامل به دست نميآيد و هميشه گرفتار «افراط و تفريط» بودهايم ولي در هشت سال گذشته، انصافاً اختلافات عجيب و غريبي پيش آمد.
نگارنده اين سياهه نيز با رويه اعتدال در فضاي سياسي موافق بوده و منتقد افراط و تفريط هستم. توهين و فحاشي حتي به مجرمان يك جرم است و ساز ناكوك با رهبري هم زدن تفريط و وادادگي است. اما به نظر ميرسد كه (Text متن) صحبتهاي آقاي هاشمي را بايد در (Context بافت و ظرف) نظرات و ديدگاههاي ايشان مورد بررسي و مداقه قرار داد.
متأسفانه شائبههاي متعددي پيرامون عملكرد چند ساله اخير آيتالله هاشمي وجود دارد كه قاطبه آن به مسائل فتنه ۸۸ باز ميگردد. هرچند كه نوع نظرات و ديدگاههاي آقاي هاشمي تا پيش از اين اتفاقات نيز جاي بحث و نظر و اختلاف است اما محاجه اصلي به اتفاقات سال ۸۸ بازميگردد و وقتي ايشان واژه «اعتدال» را مطرح ميكنند ما به ياد عملكرد ايشان در دوران غبارآلود فتنه ۸۸ ميافتيم و نگران ميشويم كه نكند اين اعتدالگرايي جام شوكران شود. هنوز هم مواضع آيتالله هاشمي بر اساس ديدگاههاي ايشان در خطبه ۲۶ تير ۸۸ تحليل و واكاوي ميشود چراكه هيچگونه عدولي از اين مواضع صورت نگرفته است. هنوز هم نامه بيسلام هاشمي به مقام معظم رهبري در اذهان باقي مانده است و همه ميپرسند آيا اين «اعتدالگرايي»از قماش همان نظريهها و ديدگاههاست؟!
هرچند كه لازمه سياستورزي انديشمندي و مصلحتانديشي است اما اين مصلحتانديشي قرابتي با تسامح و تساهل و وادادگي ندارد. مصلحتانديشي و اعتدالگرايي در ممشاي سياست اسلامي حضوري پررنگ دارد و اساساً سياست تشخيص تزاحم ميان بد و بدتر است. اما بدون شك اين اعتدالگرايي بايد در ذيل مديريت ولايت فقيه صورت بگيرد و نه اينكه اجتهاد در برابر رأي و نظر مستقيم رهبري باشد.
«انقلابيگري» مفهومي عميق است كه در دل آن اعتدالگرايي، مصلحتانديشي، دوري از افراط و تفريط، هوشمندي و. . . مطرح ميگردد. اما بارزه اصيل اين انديشه و عمل در يك مسئله خلاصه ميگردد و آن ولايتپذيري است. انقلابي كيس است اما از اصول عبور نميكند. انقلابيگري به دنبال جذب حداكثري است اما از آرمانهاي انقلاب عدول نميكند. انقلابيگري به دنبال بازگشت خاطيان هم هست اما اجازه پايمال شدن حقالناس و حق الله را هم نميدهد. انقلابيگري به دنبال افزايش مناسبات بينالمللي ايران هست اما با جريان استكبار سر يك ميز پالوده نميخورد. انقلابيگري. . . .
به زعم نگارنده فضاي سياسي كشور ما امروز بيش از آنكه به «اعتدالگرايي» نيازمند باشد به «انقلابيگري» نيازمند است. امروز ما چه در داخل و چه در سطح بينالمللي با چالشهايي روبه رو هستيم كه راه غلبه بر آنها انقلابي بودن است. شرايط ايران امروز شرايط متفاوتي است. آثار و پيامدهاي هر حركتي در داخل كشور ما ديگر به مرزهاي داخلي ما منتهي نميشود بلكه پژواك منطقهاي و حتي جهاني دارد. امروز ما به سمت الگوسازي از نظام مردمسالاري ديني پيش ميرويم و وظايف خطيري بر دوش فعالان سياسي كشور وجود دارد. در چنين شرايطي اعلام نظرهاي منفعلانه تنها از شأن و جايگاه نخبگان ميكاهد. امروز دغدغه كشور دغدغه عدالت و پيشرفت است و نه تسامح و تساهل با معاندان خارجي و داخلي. چرا بايد امروز شاهد اظهار نظرهايي باشيم كه شأن و جايگاه نظام را تنزل دهد و فتنهگران را نسبت به نظام جريتر سازد؟!
ما امروز در يك پيچ تاريخي قرار داريم و مطمئناً افكار عمومي و تاريخ نيز با توجه به اقتضائات امروز در خصوص رفتار ما قضاوت خواهند كرد.