
اين مرد همچنين متهم است ۱۳ زن و مرد را ربوده و اموالشان را سرقت كرده است.
به گزارش خبرنگار ما، سال گذشته دختري وارد يكي از بانكهاي تهران شد و به كارپرداز بانك گفت كه از سوي چند پسر جوان كه جلوي بانك منتظر او هستند تا برايشان پول برداشت كند ربوده شده است. لحظاتي بعد دختر ۲۸ساله كه فريبا نام داشت همراه كاركنان بانك و يك مأمور پليس به سراغ آدمربايان رفتند تا آنها را دستگير كنند اما متوجه شدند آنها از محل گريختهاند.
فريبا سپس به پليس مراجعه كرد و با مطرح كردن شكايت خود گفت: صبح امروز كنار اتوبان يادگار امام منتظر تاكسي بودم تا به محل كارم بروم. يك پرايد مسافركش كنارم توقف كرد و من هم در صندلي عقب سوار شدم. به جز راننده دو مرد و يك زن هم سوار ماشين بودند. وقتي راننده مسافتي را طي كرد، مردي كه كنارم نشسته بود چاقويي به پهلويم فشار داد و خواست هر چه همراهم است به او بدهم. من هم كيفم را به او دادم. او عابربانكم را برداشت و رمز آن را پرسيد. سپس راننده كنار يك باجه عابربانك توقف كرد و سرنشين جلو پياده شد و ۲۰۰ هزار تومان با كارت من برداشت كرد. آنها متوجه شدند ۲ ميليون و ۵۰۰ هزار تومان در حسابم پول دارم. از حرفهايشان متوجه شدم اسم راننده سعيد است و دو مرد ديگر هم مهدي و امير هستند و زني هم كه همراه آنهاست، اسمش فرزانه است. مهدي كارت عابربانكم را به امير و فرزانه داد و آنها را جلوي يك طلافروشي پياده كرد تا همه پول را طلا بخرند. سعيد هم به طرف بيرون شهر رانندگي كرد. وقتي به محل خلوتي بيرون از شهر رسيديم، مهدي ناگهان به من حمله كرد. سعيد هم ماشين را نگه داشت. مهدي از سعيد خواست كاپوت ماشين و صندوق عقب را بالا بزند. بعد هم لباسهايش را درآورد. متوجه نيت او شدم.
التماس كردم تا با من كاري نداشته باشد، اما به حرفهايم توجه نكرد و در حالي كه حالم بد بود و دچار خونريزي زيادي شده بودم به زور به من تعرض كرد. بعد هم فرزانه تماس گرفت و گفت مرد طلافروش از آنها كارت ملي خواسته است. مهدي كيف مرا گشت و كارت مليام را پيدا كرد و به فرزانه گفت همراه امير بيايد و كارت ملي مرا ببرد. نيم ساعت بعد امير و فرزانه با يك پيك موتوري آمدند و كارت را گرفتند و رفتند. اما بعد از آن مهدي هرچه با آنها تماس گرفت، گوشي تلفنهايشان خاموش بود. سپس من از مهدي خواستم مرا مقابل شعبه بانك پياده كند و حسابم را خالي كنم و بعد از اينكه پول را به آنها تحويل دادم، مرا آزاد كنند. او هم پيشنهاد مرا قبول كرد و زماني كه مرا مقابل شعبه بانك پياده كرد، وارد بانك شدم و از كاركنان بانك كمك خواستم. زماني كه همراه مردم براي دستگيري آنها به خيابان آمديم، متوجه شديم فرار كردهاند.
در حالي كه دختر جوان شكايت خودش را مطرح كرده بود، مأموران پليس متوجه شدند مرد طلافروشي به زن و مرد جواني كه براي خريد به مغازهاش آمده بودند، مشكوك شده و پليس را با خبر كرده است. بررسيهاي پليس نشان داد زن و مرد جوان امير و فرزانه از اعضاي باند هستند.
مأموران پليس سرانجام متهمان را بازداشت كردند. بعد از بازداشت متهمان، ۱۳ زن و مرد ديگر هم كه به همين شيوه از آنها سرقت شده بود، شكايت كردند. مهدي-۲۸ساله در بازجوييها گفت: وقتي دختر جوان را سوار كرديم، ميخواستيم اموالش را سرقت كنيم و قصد نداشتم به او تعرض كنم. البته حرفهاي دختر جوان درست است و من به او تعرض كردم اما قبل از آن مقدار زيادي شيشه مصرف كرده بودم و حالم خوب نبود. اصلاً يادم نيست كه به زور به او تجاوز كرده باشم و فكر ميكردم كه خودش به رابطه راضي است.
بعد از انجام تحقيقات، پرونده مهدي به اتهام تجاوز به عنف براي رسيدگي به دادگاه كيفري استان تهران فرستاده شد. در ابتداي جلسه دختر جوان مقابل هيئت قضات شعبه ۷۷ دادگاه كيفري استان تهران حاضر شد و بار ديگر حادثه سياه را شرح داد و گفت چگونه از سوي مهدي مورد آزار شديد جنسي قرار گرفته است. متهم نيز در دفاع، اتهام خودش را قبول كرد و گفت: من مقدار زيادي شيشه مصرف كرده بود و فكر ميكردم كه شاكي از اين رابطه راضي است.
هيئت قضات بعد از شور مهدي را به اعدام محكوم كردند. رأي دادگاه در شعبه ۳۱ ديوان عالي كشور بررسي شد و مورد تأييد قرار گرفت.