براي اين كار ديگر نيازي هم نيست كه حتي كمي فكر و عقلت را به كار بيندازي. ميتواني كلماتت را سفر دهي به چاله ميدان و هر آن چه خواستي بر له و عليه هركه خواستي به زبان آوري. اين داستان واقعي يكي از مردان فوتبال ماست. مردي كه هر از گاهي بدون تعقل، بدون تفكر، بدون در نظر گرفتن معني و مفهوم آن چه به زبان ميآورد حرف ميزند و هيچ عقوبتي هم انتظارش را نميكشد. اميرقلعهنويي بار ديگر پرده دري كرده است. باز هم زبان لختش را دردهاني كه شل و ول است و ناي باز شدن ندارد كه صوتي دلنشين را به گوش كسي برساند رها كرده و هنجارشكني كرده. چه كسي يقه او را خواهد گرفت؟ مگر كسي هم قرار است پرنفوذترين مرد فوتبال ايران را كه با انواع و اقسام وزير و وكيل و نماينده مجلس و دولتمرد ارتباط دارد بهخاطر حرفهايش مواخذه كند؟ چون او صرفاً به واسطه جملات زنندهاي كه به زبان ميراند هميشه در مصونيت بوده و هست و خواهد بود.
اين اول بار نيست كه قلعهنويي تا اين حد بيپروا فحاشي ميكند. يك سال قبل در همين روزها امير، منتقدانش را به حرام زادگي و حرام خوري محكوم كرد و گفت: «كساني كه عليه من مينويسند بايد به نطفه و لقمهشان شك كرد!» كمي بعد هم وقتي با شرفي در كنفرانس خبري روبهرو شد گفت: «شما از اين سرهنگهاي دوزاري امروزي نيستي!» اميرقلعهنويي، كه بيترديد ميان تمامي مربيان تاريخ فوتبال ايران، صاحب زنندهترين ادبيات تاريخ است و ركورد كثيفترين جملات را به خود اختصاص داده، اين بار در گفتوگو با خبرگزاري ايسنا گفته است: «كساني كه از كرش دفاع ميكنند قلم خود را فروختهاند و بعدتر چيزهاي ديگري را هم ميفروشند!» هر چند فايل صوتي او هم موجود بود اما خبرگزاري ايسنا مجبور شد به واسطه فشاري كه از سوي باشگاه استقلال ميديد، لحن او را تغيير دهد و در مصاحبه منتشر شده جديد خود از قول اميرقلعهنويي چنين بنويسد: «كساني كه اين حرفها را ميزنند وجدان ندارند!» و البته انگار نه تنها انتقاد كردن از امير قلعهنويي كه حتي حمايت از كارلوس كرش، تحت هر شرايطي نشانه بارز بيوجداني، حرام بودن نطفه، حرام بودن لقمه و خود فروشي و قلم فروشي است!
براي اين فوتبال كه اميرقلعهنويي با اين ادبيات زننده و سخيف هم اسطورهاش ميشود و هم در مصونيت كامل ميماند بايد گريست. فدراسيون فوتبال و كميته انضباطياش با اين مربي تحت هيچ شرايطي برخورد نخواهد كرد و به او اجازه خواهد داد بار ديگر به همين پرده دريها به شكلي وقيحانهتر ادامه دهد. براي اين فوتبال، براي اين بيحرمتيها، براي اين ادبيات چاله ميداني بايد گريست. روزنامههايي كه فرداي مصاحبههاي اميرقلعه نويي منتشر ميشود را به خانه نبريد. حرفهاي او برازنده جمعهاي خانوادگي نيست!