تا زماني كه تنه يك نهال قوت و به اصطلاح قوام بگيرد، نياز به مراقبت از آن چند برابر است. فرزند بني بشر هم همينطور است. منتها جدا از رشد فيزيكي، مقاومسازي تربيتي و روحي آن نياز به كار و برنامه بيشتر دارد. به عبارتي واكسينه كردن افراد جامعه در برابر آسيبها و تهديدها بايد از سنين ابتدايي ورود به جامعه و آغاز آموزش پذيري يعني سالهاي تحصيل در آموزش و پرورش انجام شود. بنابراين طبيعي است كه اطرافيان نسبت به وجود تهديدهاي اطراف باغ، باغبان را آگاه كنند و اوست كه در اين باره فكر ميكند، برنامه ميريزد، تداركاتي ميبيند و نهالها را متناسب با شرايط محيط ميپرورد و تهديدها را از سر باغ خود رفع ميكند. اعتياد نيز به عنوان يكي از تهديدهاي پيش روي جوانان و از مصاديق جبهه در جنگ نرم عليه كشور ماست.
اگر فرض را بر گفتههاي مسئولان آموزش و پرورش بگذاريم كه دانشآموز معتاد در مدارس نداريم؛ اين مسئله حداقل وظيفه آموزش و پرورش در قابل خروجيها و فارغ التحصيلانش را نفي نميكند كه همان آگاهيبخشي به دانشآموزان براي زندگي بالنده و شناخت و برخورد آگاهانه با تهديدها و آسيبهاي نوپديد است. هر چند تعريف اين وظيفه براي دستگاه تعليم و تربيت وظايف ساير نهادها و ارگانها را رد نميكند؛ با اين حال وزارت آموزش و پرورش در راستاي بند ۵ تفاهمنامه سال ۱۳۹۰ با ستاد مبارزه با مواد مخدر بايد به درج محتواي پيشگيري از اعتياد در كتب درسي و تهيه نقشه خطرپذيري مدارس اقدام كند. البته كمكهاي همهجانبه ستاد مبارزه با مواد مخدر به آموزش و پرورش عمري حداقل ۱۰ ساله دارد و سال گذشته نيز از اين محل ۳ و نيم ميليارد تومان به آموزش و پرورش كمك شد.
علاوه بر اين بيش از ۷۰ درصد سهم دستگاههاي دولتي در بحث پيشگيري از اعتياد به آموزش و پرورش اختصاص مييابد. در مقابل توسعه ورزش دانشآموزي، گسترش نمازخانهها و كتابخانهها در مدارس، برگزاري كارگاههاي آموزشي، توزيع كتابچههاي مرتبط با بحث پيشگيري از اعتياد، نمايش فيلمهاي آموزشي در مدارس و توزيع ماهنامه تخصصي اين موضوع و آموزش مهارتهاي زندگي از جمله اقدامات وزارت آموزش و پرورش در زمينه مبارزه با انحرافات و اعتياد در مدارس است.
از طرفي خانوادهها به دليل مشكلات اقتصادي زمان كمتري براي پاسخگويي به نيازها و سؤالات فرزندان خود اختصاص ميدهند، به اضافه اينكه ساعاتي از روز كه دانشآموز در مدرسه حضور دارد بيش از ساعاتي از شبانه روز است كه با خانواده خود سپري ميكند. همچنين تأثيرپذيري كودكان و نوجوانان از گروه همسالان و معلم به عنوان قهرمان سالهاي تحصيل بيش از خانواده برآورد شده است.
بنابراين سهم و نقش خانوادهها در آموزش مهارتهاي زندگي و پيشگيري از اعتيادها و آسيبها به ۵ تا ۱۰ درصد كاهش مييابد و به همين تناسب نقش مجموعه آموزش و پرورش شامل محتواي آموزشي و معلم و برنامههاي جنبي تربيتي پر رنگ ميشود. اما مسئولان آموزش و پرورش همواره با هشدار دلسوزان و كارشناسان در مورد رشد پديده ناميمون اعتياد در ميان نوجوانان و جوانان كشور به عنوان يك اتهام برخورد ميكنند كه بايد خود را از آن تبرئه كنند.
در حالي كه توقع جامعه از دستگاه تعليم و تربيت شناخت، پذيرفتن، ارائه راهكار و جلب همكاريهاي لازم در جهت رفع اين تهديد از سر آيندهسازان اين كشور است. با اين وجود به نظر نميرسد تمام اين اقدامات با بزرگي و آسيب جدي اعتياد متناسب باشد. هرچند اين مسئله را همه ميدانند كه سازمانهاي وابسته به جريانهايي كه خود دست در آلوده كردن جوانان و نوجوانان خاورميانه و به ويژه ايراني دارند، اولين سازمانهايي هستند كه با ارائه آمارهاي هولناك جوانان خاورميانه را بيشترين مصرف كنندگان موادمخدر ميخوانند و در اين بين سهم باورنكردني نيز براي جوانان ايراني در نظر ميگيرند. اما تمام اينها كمكاري و بيبرنامگي و سردرگمي ما را در برخورد با آسيب اجتماعي توجيه نميكند.