برش اول: خدا به موسي گفت از دو موقعيت خندهام ميگيرد:
وقتي من بخواهم كاري انجام شود و تلاش بيهوده ديگران را ميبينم تا جلو انجام آن كار را بگيرند و وقتي من نخواهم كاري انجام شود و جماعتي را ميبينم كه براي انجام آن كار به آب و آتش ميزنند.
برش دوم: نيكوس كازانتزاكيس (نويسنده يوناني) تعريف ميكند در كودكي، پيله كرم ابريشمي را روي درختي مييابد، درست زماني كه پروانه خود را آماده ميكند تا از پيله خارج شود، كمي منتظر ميماند، اما سرانجام- چون خروج پروانه طول ميكشد- تصميم ميگيرد به اين فرايند شتاب بخشد. با حرارت دهانش پيله را گرم ميكند، تا پروانه خروج خود را آغاز كند. اما بالهايش هنوز بستهاند و كمي بعد، ميميرد.
كازانتزاكيس ميگويد: بلوغي صبورانه با ياري خورشيد لازم بود، اما من انتظار كشيدن نميدانستم. آن جنازه كوچك تا به امروز، يكي از سنگينترين بارها روي وجدانم بوده. اما همان جنازه باعث شد بفهمم كه يك گناه كبيره حقيقي وجود دارد؛ فشار آوردن بر قوانين بزرگ كيهان. بردباري لازم است، نيز انتظار زمان موعود را كشيدن و با اعتماد راهي را دنبال كردن كه خداوند براي زندگي ما برگزيده است.
برش سوم: هرگاه بندهاي مرا بخواند، آنچنان به سخنان او گوش ميسپرم كه گويي بندهاي جز او ندارم، اما شگفتا كه بندهام همه را چنان ميخواند كه گويي همه خداي اويند جز من (از مكالمات خداوند و موسي)
برش چهارم: هر اندازه كه به خداوند باور داشته باشي خدا همان اندازه براي تو وجود داره. هر چه بيشتر به او ايمان بياوري وجود و حضور او براي تو بيشتر ميشه. (از كتاب «روي ماه خداوند را ببوس»، نوشته مصطفي مستور)
برش پنچم: دوستي ميگفت:«اگر آرزويي داريم و از تأخير در تحققش غمگينيم- نبايد خودمان را رنج دهيم- چون وقتي خودمان را رنج ميدهيم در واقع ناسپاسي ميكنيم- و خدا ناسپاسان را رها ميكند. حتماً تجربه كردهايد: آرزويي را كه در دل زمزمه ميكنيد و رها ميكنيد چه زود برآورده ميشود.»
حرف آخر: ذهن آدمي محدود است و قادر به درك برخي مسائل نيست. علم و دانشي هم كه آدمي توليد ميكند، هر اندازه كه پيشرفته باشد باز محدود است و هيچگاه قادر به درك برخي مسائل نميشود. اگر اين مسائل مربوط به مباحث ماورايي و متافيزيكي باشد اين نقصان را بهتر ملاحظه ميكنيم. اصلاً براي درك بعضي مسائل نبايد كاري به علم و دانش داشت. بايد صبوري كرد. بايد انتظار كشيد. همانند بلوغ صبورانهاي كه براي تبديل شدن پيله به پروانه لازم است.
انسانها هيچگاه از سرنوشت و حكمت خداوندي باخبر نخواهند شد. تقدير را فراموش ميكنند و نميدانند سرنوشت در ثبت لحظههايشان چه رقم خواهد زد. گاهي يادشان ميرود كه پشت هر تصميم خداوندي، مصلحتي نهفته است كه كسي جز او اطلاعي از آن ندارد. تنها خداست كه آگاه از تمام نيات و لحظههاي بندگانش است و براي هر لحظه آنان تدبيري به كار بسته است.
بايد با صبوري بگذاريم زندگيمان، چه در سختي و چه در آساني مسير خود را طي كند. با تلاشي بيهوده سعي در تغيير آنچه ناشدني است نداشته باشيم و بيهوده خودمان را به آب و آتش نزنيم. گاهي پاداش خدا براي كساني است كه در انتظار مصلحت او فقط صبر كردهاند.
ياد زندگي خودم، به عنوان جزئي از كل مجموعه هستي افتادم. ياد لحظاتي كه به شدت درگير موضوعي شدهام و هر چقدر اصرار ورزيدهام راهي براي ورود پيدا نكردهام. پافشاريهاي بيموردم گرهاي بر گرههاي زندگيام انداخته كه انگار به دست هيچكس قابل باز شدن نيست. گويي زماني كه بردباري فراموشم ميشود، ناشكري جاي آن را ميگيرد. اعتراف ميكنم كه هرگاه ياد خدا را براي انجام كاري فراموش كردهام و دل در گرو بنده خدايي براي انجام كاري سپردهام هيچ عايدم نشده است.
خاطرم ميآيد زماني كه آسوده در سجده و قنوت، از ته دل خدا را صدا زدهام، راه بدون هيچ چشمداشت و منتي برايم هموار شده است. حال هر چه هست، چه در لحظات شادي و چه در غم، اين حديث زيباي امام علي(ع) هميشه در خاطرم است: «دنيا دو روز است: يك روز با تو و يك روز عليه تو. روزي كه با توست مغرور مشو و روزي كه عليه توست مأيوس نشو؛ چراكه هر دو پايان پذيرند.»