يعني پس از اينكه مردم نسبت به خطرات كاهش نرخ مواليد آگاه شدند و عزم بر تغيير معادله قرار گرفت، مطالعه روي نقاط آسيب پذير و جامعه هدف، كاهش مواليد و اصلاح الگوي زاد و ولد در ميان اين اقشار آغاز شد. يكي از دغدغههاي جوامع در افزايش جمعيت، فشاري است كه دولت براي تخصيص منابع و امكانات به نسبت سرانهها تحمل ميكند. اين مسئله در مورد افزايش جمعيت ميان گروههاي مرفهتر و تحصيلكردهتر تا حدودي تعديل شده يا اصلاً از بين ميرود. به عبارتي، افزايش فرزندآوري در ميان خانوادههاي تحصيلكرده و از لحاظ اقتصادي مرفهتر گزينه مطلوبتري براي دولتهاست. از طرفي، مشاهده ميشود جامعه هدف برنامههاي هوشمند افزايش جمعيتي شامل سه گروه ميشوند.
كساني كه دير ازدواج ميكنند، دير بچه دار ميشوند يا روي يك بچه متوقف ميشوند و اين سه گروه هم افراد تحصيلكرده هستند. بنابراين تأكيد كارشناسان نيز بر اين است كه اصلاح الگوي باروري در اين سه گروه بايد اتفاق بيفتد. يعني بايد روي جامعهاي كار شود كه كاهش باروري داشته است. اين گروه از كارشناسان تهيه يك برنامه و نسخه يكسان براي تمام اقشار جامعه را به شدت رد ميكنند.
در تمام جوامع مداخلات كنترلي در باروري در خانوادههايي با تحصيلات و امكانات رفاهي بالاتر روي نرخ فرزندآوري اين قشر تأثير ميگذارد. علاوه بر اين شهرنشيني، بالارفتن سواد زنان و آگاهيهاي اجتماعي خانوادهها و ترجيح دادن كيفيت بر كميت نيز بر اين روند مؤثر است، در حالي كه جامعه هدف برنامههاي هوشمند افزايش جمعيتي اغلب علاوه بر اينكه از پس مسائل مربوط به فرزندانشان بر ميآيند، فرزندان سالمتر و با مهارت تري نيز تربيت ميكنند. به جز اينكه فرزندآوري نخبگان تقويت ژني اين افراد را در طول نسلها سبب ميشود. با اين وجود تغيير بينش افراد تحصيلكرده، مرفهتر و آگاهتر افزايش توقعات اين گروه را از خود در پي خواهد داشت.
بنابراين براي پرورش فرزند يا فرزنداني كه شرايط با كيفيت تري را نسبت به والدين خود تجربه كنند به دنبال صرف هزينههاي بيشتري هستند. به عبارتي از ديد يك فرد تحصيلكرده، هزينهپرورش فرزند زياد است و به دنبال بالاتر رفتن توقعات، براي تأمين آنها، افراد مشكلات اقتصادي پيدا ميكنند.
البته راهكارهاي متفاوتي براي اصلاح اين روند به نظر ميرسد كه هر كدام در مقام اجرايي شدن صورت گوناگوني به خود ميگيرند. از بين اين راهكارها، جلب اعتماد اين گروهها نسبت به آمادگي جامعه براي پذيرايي از فرزندانشان مؤثرتر است.
افراد تحصيلكرده بايد به اين باور برسند كه جامعه براي رشد و پرورش فرزندان آنها براي داشتن آيندهاي بارورتر از شرايط فعلي خودشان مستعد است. همچنين تشويق اين گروهها به گذشتن از فردگرايي و توجه به خانواده محوري ميتواند نرخ زاد و ولد در ميان خانوادههاي تحصيلكرده و مرفه را به سمت فرزندآوري بيشتر تعديل كند.