حمايت اصلاحطلبان از اين مواضع، خروج برخي از موتلفهايها عليه پدرموتلفه، اظهارنظر ائمه جمعه در خصوص مسئله تطهير فتنه و... همگي اتفاقاتي است كه شخصيت انقلابي، متعهد و شناخته شده عسگراولادي را با علامت سؤالهايي روبه رو ساخته است. با اين حال به نظر ميرسد كه تمام اين واكنشهاي متفاوت و متناقض به دليل عدم درك و برداشتي واحد از پروژهاي است كه اين روزها عسگراولادي آبروي چند دههاي خويش را هزينه آن كرده است.
هدف نهايي عسگراولادي از اين موضعگيريها تبديل انتخابات رياست جمهوري ۹۲ به يك «جشن بزرگ ملي» است. وي معتقد است كه فتنه ۸۸ محصولي امريكايي بوده كه موسوي و كروبي مقهور آن شده و در دام آن گرفتار آمدهاند و اكنون زمان آن است كه با پادرمياني بزرگان اصولگرا اين افراد به دامان انقلاب بازگردند و وحدتي حداكثري در ميان گروههاي سياسي پديد آيد.
هرچند اين هدف واقعاً هدف خوب و قابل احترامي است، اما به نظر ميرسد كه نهايي كردن چنين پروژهاي نيازمند چندين مقدمه است؛ مقدمه هايي كه اجراي آن ماههاست از سوي جريان اصلاحطلبي به تعويق افتاده است.
از اولين روزهاي آغاز اعتراض به نتايج انتخابات سال ۸۸ تمام تلاش نظام بر اين بود تا نامزدها را قانع كند. نظام از آنها درخواست كرد تا اسناد خود مبني بر تقلب در انتخابات را به مراجع قانوني تحويل دهند، اما هرگز چنين اتفاقي نيفتاد و موسوي و كروبي بدون هيچ سندي بر طبل تقلب در انتخابات كوبيدند. پس از آن نيز تمام تلاشها بر آن بود كه اعتراضات به اغتشاش كشيده نشود. بسياري از بزرگان نظام سعي كردند تا موسوي و كروبي را نسبت به مشاورههاي غلط و غرضدار هوشيار سازند و از آنها انتظار داشتند تا خط خود را از منافقين و سلطنتطلبها و... جدا سازند، اما هرچه از آغاز فتنه ميگذشت، نه تنها شاهد بازگشت بازيخوردگان فتنه نبوديم، بلكه لحن بيانيهها و نامههاي اين افرادبسيار تندتر شد. حداقل ما انتظار داشتيم كه در داستان عاشوراي ۸۸، موسوي و كروبي خط خود را از يزيديان جدا سازند، اما موسوي در بيانيهاي اغتشاشگران را مرداني خداجو ناميد!
پس از اين اتفاقات نيز هيچگاه در نظام روي اين افراد بسته نبوده است و همه انتظار داشتند تا آنان از اتفاقات گذشته ابراز ندامت كرده و بازگردند، اما نه تنها چنين اتفاقي رخ نداد، بلكه همين امروز نيز شواهد و قرائن نشان ميدهد اين افراد بر مواضع گذشته خويش پافشاري ميكنند. گو اينكه همين چند وقت پيش موسوي خوئينيها در يك سخنراني طويل تمامي اصول فتنه را دوباره تكرار كرد.
در چنين شرايطي اين سؤال مهم در برابر مواضع و تلاشهاي عسگراولادي مطرح ميشود كه ما چه اصراري براي بازگشت چنين افرادي بايد داشته باشيم؟ وقتي خود اين افراد ارادهاي براي بازگشت به نظام ندارند، ما چرا بايد آبروي چندين دههاي خويش را براي بازگشت اين افراد هزينه كنيم؟
ضمن آنكه بايد بدانيم طرف مقابل اظهارات عسگراولادي را نوعي تخطئه عملكرد و مواضع نظام در برابر فتنه ميپندارد و البته نبايد آنها را نيز بابت اين برداشت مقصر بدانيم! اصلاحطلبان تاكنون از فتنه اعلام برائت نكردهاند و همچنان سعي دارند از نظام باج بگيرند. در چنين شرايطي وقتي يكي از فحول جريان محافظه كاري دم از جشن ملي ميزند، مشخص است كه آنها دچار سوء برداشت ميشوند. در همين نامه اخيري كه برخي از شخصيتهاي جريان اصلاحطلب به آقاي عسگراولادي نوشته بودند نيز دقيقاً همين طلبكاري از نظام آشكار بود.
از سوي ديگر به نظر ميرسد كه آقاي عسگراولادي وزن بسيار بالايي را براي اصلاحطلبان در گرم كردن تنور انتخابات قائل هستند. در حالي كه انتخابات مجلس نهم نشان داد كه بي اصلاحطلبان تنور انتخابات سرد نميشود. انتخابات مجلس نهم نشان داد گروههاي درون جريان اصولگرايي توان اقناع و ارضاي مطالبات قشرهاي مختلف جامعه را دارند و از همين رو بيحضور اصلاحطلبان افراطي در انتخابات ۹۲ نيز ما يك جشن ملي واقعي را تجربه خواهيم كرد. ما وقتي به دنبال تحقق يك جشن ملي هستيم، بايد به اين نكته نيز توجه داشته باشيم كه اين جشن محفلي براي تمسخر ارزشهاي انقلاب و امام و رهبري نشود. نبايد به هر قيمتي جشني را برپا كرد كه در پايان مراسم، مدعوين با بيمهري ميزبان را متهم و اين جشن را به محفل ناامني تبديل كنند.
نگارنده و همه فعالان در حوزه سياسي ميدانند كه جايگاه و شأن آقاي عسگراولادي چيست. همه از مبارازت انقلابي و نيت خالصانه ايشان در دفاع از انقلاب باخبر هستند اما به نظر ميرسد كه دومخرداديها قدر چنين بزرگواري پدرانهاي را ندارند و همچنان به دنبال پاي فشاري بر مواضع اشتباه خويش هستند. آنها با استناد به مواضع اخير آقاي عسگراولادي سعي دارند تا جسد مرده فتنه را زنده كنند و نظام را تحت فشار قرار دهند. آنها با سوءاستفاده از مواضع دبيركل جبهه پيروان سعي دارند تا حماسه ۹ دي را اعلام موضوعي ناصحيح و افراطي جلوه دهند. مطمئناً آقاي عسگراولادي بايد نسبت به اين سوءبرداشتها واكنش داشته باشد.
بازگشت آناني كه در فتنه حضور داشتند منوط به توبه است و پر واضح است كه توبه نيز تنها يك لفظ نيست. توبهگر حقيقي آن كسي است كه به دنبال جبران مافات برآيد، اما آيا امروز سران مجرم در فتنه قصدي براي بازگشت دارند؟ آيا آنها به دنبال جبران ضرر و زيانهايي هستند كه در سال ۸۸ به نظام وارد كردند؟ آيا آنها نسبت به خونهايي كه در سال ۸۸ بر زمين ريخت، احساس مسئوليت ميكنند؟