
آوازه خوان مشهور كلاسيك كه ايران را به مقصد كشوري ديگر ترك كرد و به محض خروج اعتبار، نام و شخصيت خود را به تريبون شبكهاي چون بيبي سي سپرد، آن هم فارغ از اينكه اين شبكه انگليسي نه بر اساس دلسوزي خودجوش براي ملت ايران بلكه بر اساس سياستي پر تزوير بارها چهرههاي شناخته شده ايراني را مضحكه تريبون خود كرده است.
پس از صحبتهاي شجريان در بيبيسي، بيشك كمترين كسي تصورش را ميكرد كه چهرهاي چون او با پيشينهاي كه به واسطه همكلام شدن با بيبيسي براي خود رقم زده است، دوباره بتواند به كشور بازگردد و در صورت بازگشت، برخورد قضايي عليه او صورت نگيرد. اما شجريان برخلاف تمام تصورات به ايران بازگشت و در ملأعام و در مراسم خاكسپاري استاد همايون خرم شركت كرد و حتي پشت تريبون اين مراسم قرار گرفت و در مدح دوست سابق و از دست رفته خود به ابراز احساسات پرداخت. بيشك وجود چنين فضايي براي هنرمندي كه در خارج از كشور عليه نظام حاكم بر كشور سخن گفته، هيچگاه در خروجي اخبار رسانههاي جنجالسازي چون «بيبيسي» قرار نميگيرد، چراكه خوراك اين شبكهها تا جايي كه امكان دارد سياهنمايي از وضعيت حقوقي ايران است. حتي ميتوان به سادگي متصور شد كه چنانچه امروز خلاف اين اتفاق براي شجريان حادث ميشد و او اجازه ورود به ايران را دريافت نميكرد يا مورد بازخواست مراجع قضايي كشور قرار ميگرفت، چه جنجالها كه از سوي شبكههاي خبري چون «بيبيسي» و «صداي امريكا» به پا نميشد ! بيشك خوراك ضدايراني اين شبكهها تا دو هفته آينده تأمين ميشد.
اين اخبار هر روز مانند توپي در زمين اين شبكهها ميافتاد و باني ايجاد ميزگردهايي با حضور حاميان نهادهاي مردمي حمايت از حقوق بشر ميشد. اما همان شبكههايي كه آزمندانه در آرزوي به تحقق پيوستن چنين برخوردي با شجريان بودند، در كمال تعجب شاهد ورود و تعامل آزادانه هنرمند سابق موسيقي كلاسيك ايران در جامعه هستند. دريغ از اينكه ذرهاي به بازتاب حضور او در ايران بپردازند تا مبادا معادلات ضدايراني كه تاكنون در ذهن مخاطبانشان ايجاد كردهاند، به سبب به تصوير كشيدن اين فضا بر هم بخورد. در سوي ديگر قضيه هنرمندي از كشورهايي چون انگليس، امريكا و حتي آلمان را تصور كنيد كه به ايران بيايد و سپس در رسانههاي كشورمان به منفي بافي درباره وضعيت حاكم بر كشورش بپردازد؛ تصور بازگشت بيدردسر او به كشورش محال است.
چه بسا هنرمند شاعر آلماني چون «گونتر گراس» با آن پيشينه غني در شعر و شاعري ادبيات آلمان كه تا مدتها مايه مباهات آلمانيها بود، به سبب سرايش چند بيت ضد اسرائيلي يك شبه از صفحه ادبيات آلمان حذف ميشود و اين اتفاق كوچكترين واكنشي را از سوي شبكههاي خبري چون «بيبيسي»، «صداي امريكا» يا «دويچه وله» در پي ندارد. قياس اين اتفاقات، حرفهاي ناگفته و نهفتهاي را درباره ماهيت برخي رسانهها و رسالت واقعيشان بازگو ميكند. بايد به راستي چشمها را به بعضي از مسائل باز كرد و جور ديگر ديد.