کد خبر: 507553
تاریخ انتشار: ۰۱ بهمن ۱۳۹۱ - ۰۰:۰۰
مداحي و آواها و نواهاي هشت سال دفاع مقدس در گفت‌وگوي «جوان» با صادق آهنگران
هانيه حاجي‌نوروزي

اصطلاح «بلبل خميني» به گوش هر كسي كه برسد نام آشناي آهنگران به ذهن خطور مي‌كند، ‌آهنگران مداح دلنشين و افتاده دوران جنگ از زمان كودكي اهل خواندن بود و مداحي. سن و سالي نداشت كه دلش هواي خواندن مي‌كند و با همان بچه سال بودن مي‌شود مداح معروف‌ترين هيئت دزفول. كم‌كم كه صداي انقلاب و دوران جنگ در هواي ايران مي‌پيچد،‌ صداي حاج صادق آهنگران مي‌شود بدرقه راه رزمندگان و شب‌هاي عمليات مداحي‌هاي آهنگران بچه‌ها را براي نبرد با دشمن آماده مي‌كند، كار به جايي مي‌رسد كه حزب بعث براي شهادت‌ اين بلبل مداح جايزه تعيين مي‌كند چرا كه حتي دشمن هم دانسته بود كه توسل‌هاي اين مداح رزمنده، دل رزمندگان ما را براي نابودي دشمن شير مي‌كند،‌اين روزها خاطرات آهنگران و همه شعرهايي كه مداحي كرده بود كتابي شده تا نسل امروز از چگونگي خاطرات فرهنگي آن دوران بي‌اطلاع نباشند،‌خاطره اولين ديدار آهنگران با امام، شب‌هاي عمليات، اوضاع شعر و مداحي امروز همه و همه حرف‌هايي بود كه در گفت‌وگوي ما با اين مداح انقلابي مطرح شد.

آقاي آهنگران شما در اهواز زندگي مي‌كرديد براي شروع گفت‌وگو مي‌خواهم كمي از خودتان تعريف كنيد، چه شد كه وارد فضاي مداحي شديد؟ از چه زماني احساس كرديد مي‌توانيد در فضاي مداحي فعاليت كنيد؟

صداي خوب ارثي بود كه از پدرم بردم، خاطرم هست در مسجد اهواز تعقيبات بين نمازهاي مسجد يا دعاي جوشن كبير شب‌هاي احيا به واسطه صداي خوب ايشان قسمت پدرم مي‌شد، ‌گاهي وقت‌ها در منزل ما هم اگر جمعيتي جمع مي‌شد غزلي را با صداي خوش مي‌خواندند، خلاصه صداي خوب ارثي است كه از ايشان برديم. پدر و مادرم هر دو مذهبي بودند و اصليت مادرم به دزفول مي‌رسيد. پدر و مادرم در دزفول پنج‌شنبه‌ها در منزلشان روضه‌ داشتند،‌پدر پدرم دوشنبه‌ها روضه داشتند،‌خاطرم هست در منزل پدربزرگ پدري‌ام مرحوم بهلول‌ معروف سخنران بود،‌به غير از اين دو روضه يك روضه زنانه هم در منزل دزفول برگزار مي‌كرديم يك مداح نابينا به مجلس ما مي‌آمد و روضه سنتي مي‌خواند. خاطرم هست آن زمان وقتي بچه بودم از شدت علاقه‌اي كه به روضه‌خواني داشتم كنار اين مداح مي‌نشستم و هر كاري كه انجام مي‌داد تقليد مي‌كردم،‌از كوچكي علاقه به خواندن داشتم، بارها پدر و مادرم تذكر مي‌دادند كه درست را بخوان ولي علاقه‌اي كه به مداحي و خواندن در من شكل گرفته بود من را شيفته اين فضا كرده بود.

اينقدر مي‌خواندم كه ديگر صدا باز كرده بودم، آن موقع در دزفول بلندگو نبود و براي خواندن افراد را روي دوش مي‌گذاشتند،‌خاطرم هست دايي‌هايم من را روي دوششان مي‌گذاشتند و من هم مي‌خواندم و اطرافيان سينه مي‌زدند. همين باعث شد كم‌كم به اين فضا وارد شوم. در سن كودكي كه بودم در محله ما هيئت علي اصغري بود كه چندان اعتباري نداشت، يك‌بار در اين هيئت يك فردي بلندگوي دستي به من داد و من مداحي كردم. صدا در همه محل پيچيده بود و هم‌محله‌اي‌ها خيلي خوششان آمد. يادم هست يك مغازه‌دار براي تشويق كارم به من پول داد. فرد ديگري به من شكلات داد و اين تشويق در روحيه من خيلي مؤثر بود و در زندگي من يك حركت تازه‌اي ايجاد كرد اينقدر از اين تشويق خوشحال شدم كه مصمم شدم در هيئت‌ها به شكل دائمي بخوانم.

يادم هست ۱۳-۱۲ ساله بودم كه در هيئت محرم در حال مداحي بودم كه يك آقايي آمد به من گفت در خيابان كريمخان زند اهواز يك هيئتي داريم شما مي‌آيي در هيئت‌ ما بخواني؟ من آن زمان بچه بودم و يادم هست دستپاچه شدم و به صاحب هيئت گفتم بايد از پدرم اجازه بگيرم. به پدرم كه ماجرا را گفتم پذيرفت اما گفت من هم همراهت مي‌آيم. خلاصه روز تاسوعاي آن سال براي اولين بار در يك هيئت معروف جا افتاده خواندم. آن روز اينقدر هيئت مورد توجه قرار گرفت كه براي روز عاشورا هم من را دعوت كردند. آن روز نقطه عطفي بود در زندگي من كه به عنوان مداح مسير زندگي‌ام را انتخاب كردم. بعد از آن هيئت ديگري وجود داشت با عنوان هيئت چيت‌ساز كه زنجيرزني داشتند و من با سن و سال كم براي بزرگ‌ترها در آن هيئت زنجيرزني خواندم.

همين مسير را در زندگي‌ام ادامه دادم تا اينكه در سن و سال سربازي كه در دوره شاه بود شش ماه در كرج بودم و بعد از آن به مريوان منتقل شدم، مريوان اهل تسنن بود، آن زمان شيعيان در مريوان هيئتي داشتند كه من در دوران سربازي‌ام نوحه‌خوان آنجا شدم. نوارهايي كه در سن نوجواني در اهواز خوانده بودم همراهم بود و دهه‌هاي محرم اهالي مريوان از من مي‌گرفتند و از بلندگوهاي مسجد پخش مي‌كردند.
هيئت مريوان خيلي هيئت مفصلي بود اما هميشه براي تاسوعا و عاشورا خودم را به هيئت دزفول مي‌رساندم. خلاصه دوران سربازي در حال گذر كردن بود تا اينكه امام خميني (ره) دستور دادند پادگان‌ها را خالي كنيد آن زمان شش ماه به پايان خدمت سربازي‌ام مانده بود كه مطابق دستور امام آنجا را ترك كرديم.

در تظاهرات‌هاي دوران انقلاب هم مياندار بوديد؟ يا اينكه شعار يا سرودي بسازيد و به جمعيت ياد بدهيد كه همراهي كنند؟

در راهپيمايي‌هاي شهر اهواز شعارگوي شهر بودم و در اهواز شناخته شده. بعضي شعارها را با آوا و نما مي‌خوانديم، مثلاً‌ آهنگ فلسطين فلسطين.
آن زمان شعارها را از متن‌هايي كه معروف بود مي‌ساختم. اوايل جنگ بود كه شعاري به تنهايي ساختم با اين عنوان كه «رهسپاريم با خميني تا شهادت» كه الان روي پلاكاردها مي‌نويسند «رهسپاريم با خميني تا ولايت.»
يك شعر ديگري هم بود كه در شعارهاي زمان انقلاب مي‌خوانديم كه اين بود: «با طنين هر اذان/ رو به سوي دشمنان/ جوي خون شود روان»
اين شعر براي بچه‌هاي قبل از انقلاب بود كه در راهپيمايي‌ها مي‌خوانديم. جنگ كه شروع شد به غير از مردم اهواز و دزفول كه در دوران انقلاب با صداي من آشنا شده بودند كم‌كم با خواندنم در عمليات‌هاي مختلف براي افراد استان‌هاي ديگر شناخته شدم. مابين دو نمازها اگر دعايي بود يا مداحي مثلاً در صبحگاه‌ها و تمرين‌ها در هر فرصتي كه پيدا مي‌كرديم براي بچه‌ها مي‌خوانديم.

ماجراي دعوت حسين علم‌الهدي براي ديدار با امام خميني(ره) را برايمان تعريف كنيد. همان ديداري كه براي اولين‌بار نزد امام شعر خوانديد.

علم‌الهدي عشاير دشت آزادگان را نزد امام مي‌برد تا ايشان را زيارت كنند. از من هم دعوت كردند كه همراهشان بروم و نزد امام شعري بخوانم. فكر نمي‌كردم فرصتي پيش بيايد كه نزد امام بخوانم فقط به عشق زيارت امام رفتم. اين ديدار در سال ۵۹ بود كه اين شعر... را نزد امام خواندم: اي شهيدان به خون غلتان خوزستان درود/ لاله‌هاي سرخ پرپر اين شعر را در جماران خواندم و چند بار از تلويزيون پخش شد، كم‌كم از آن موقع بود كه در فضاي كشور شناخته شدم و وظيفه‌ام در جنگ در فضاي مداحي تعريف شد. در گروه آموزش عقيدتي بودم و با حسين علم‌الهدي جنگ‌هاي تاريخ اسلام را تدريس مي‌كرديم، منتها بيشتر از من مي‌خواستند برايشان بخوانم.

قبل از اين ديدار با امام ملاقات داشتيد و در اين ديدارهايي كه داشتيد ايشان نكته‌اي يا اظهارنظري راجع به شعرها و مداحي‌هاي شما داشتند؟

بله قبل از اين باري كه شعر خواندم ديدار ديگري با امام داشتم، با هيئت نمازجمعه اهواز به ديدار امام رفته بوديم منتها آن زمان شناخته شده نبوديم. بعد از ديداري كه شعر «اي شهيدان به خون غلتان» را خواندم هم دو بار به جماران رفتم و راجع به امام حسين(ع) و شهدا شعرخواني كردم.
راجع به نظر امام درخصوص مداحي‌هايم بايد بگويم ايشان خيلي فرد نكته‌سنجي بودند. امام شعرهاي من را مي‌شنيدند. يادم هست يك‌بار در منطقه سوسنگرد شعري خوانده بودم كه سربندش ضعيف بود و حالت حماسي نداشت و بيشتر احساسي بود در فضاي اينكه «اي مادر فرزندت شد فدا» اين شعر را تلويزيون پخش كرد بعد به ما منتقل شد كه امام گفته بودند به ايشان بفرماييد حماسه‌اي بخوانند. اين سفارش اول امام(ره) به من بود و اين ماجرا گذشت تا اينكه شعر ديگري خواندم.

«اي عزيزان بار ديگر شد به پا غوغاي محشر/ يك طرف افتاده طفلي يك طرف افتاده مادر» اين شعر براي ۴۰ روز شهداي موشكباران دزفول بود كه شعر براي محمدعلي مرداني بود. شعر ضعيف نبود، طرح خودم بود كه شعر اينگونه گفته شود، شعر سبك و هواي خوبي داشت و چندبار تلويزيون پخش كرد، روي شعر تصاوير بمباران به تصوير كشيده شده بود و حالت حماسه نداشت. امام خميني(ره) كه اين شعر را شنيد دوباره پيغام داد كه من گفته بودم حماسه‌اي‌تر بخوانيد از آنجا به بعد ديگر سعي كردم حماسي‌تر بخوانم.

يك بار ديگر هم در نماز جمعه تهران شعر حماسي خواندم اما قبلش حدود يك دقيقه متني خواندم در فضاي اينكه «اي كسي كه فرزندانتان شهيد شده/ اي كسي كه خانه‌هاي‌تان ويران شده» گويا امام خميني(ره) راديو دستشان بوده و گوش مي‌كردند، به محض اينكه متن قبل از سرود را مي‌شنوند راديو را مي‌گذارند پايين و دستشان را روي پايشان مي‌زنند، مي‌فرمايند: به ايشان بگيد مردم ما مردم حماسه‌اند،‌ مردم جنگ‌اند. من در شيراز در منزل حجت‌الاسلام حائري‌شيرازي امام جمعه شيراز بودم كه بچه‌ها زنگ زدند و ماجرا را به من گفتند.

آن زمان مرتضايي‌فر كه الان به «وزير شعار» معروف است دلش نيامد به من بگويد كه حاج احمدآقا از طرف امام(ره) زنگ زده و اين پيام را داده‌اند. بعد كه در شيراز بودم تلفني اين حرف را به من منتقل كرد، ديگر طاقت نياوردم و خودم را هر طور بود به جماران تهران رساندم. آنجا متوجه شدم روح‌ امام با هر بيت و مصراعي كه در فضاي آه و ناله باشد و حماسي نباشد سازگار نيست. از آن به بعد بود كه شعرهايي مثل «اي لشگر صاحب‌الزمان» خواندم، آقاي انصاري از جماران مي‌فرمودند كه امام به شدت فضاي مداحي و شعرهاي من را رصد مي‌كرد و من از اين دقت بسيار خوشحال بودم چراكه باعث شده بود روند حماسي‌تري به شعرهايم بدهم. الحمدلله همين الان اين روحيه در مقام معظم رهبري وجود دارد و با همين دقت فضاي شعر و مداحي را دنبال مي‌كنند.

در دوران جنگ در فضاي ارتباطي با شهدا با كدام يك از شهدا بيشتر ارتباط داشتيد، اگر خاطره‌اي داريد برايمان تعريف كنيد.

به نظرم كسي از شهداي معروف نبود كه من نديده باشم، يك روز دوستي به من گفت مي‌داني تو براي بهترين آدم‌هاي روي كره زمين نوحه خواندي و مداحي كردي. كمي كه فكر كردم، ديدم راست مي‌گويد. در دوران دفاع مقدس هر وقت مداحي مي‌كردم يا همت بود يا باكري، احمد كاظمي، دستغيب و دستواره اينها فقط فرماندهاني بودند كه شب‌هاي عمليات براي گردان‌هايشان مداحي مي‌كردم. غير از فرماند‌هان چقدر شهدا بودند كه با هم زندگي مي‌كرديم.

شب‌هاي عمليات فرماند‌هان از من دعوت مي‌كردند كه براي رزمنده‌هايشان بخوانم، شب‌هاي عمليات دعاي توسل مي‌خواندم و براي رمز عمليات شعري درست مي‌كردم با سينه‌زني و اين برنامه را تلويزيون پخش مي‌كرد. بارها در مزار شهدا كه راه مي‌رفتم مي‌ديدم عكس يادگاري كه با شهدا قبل از عمليات مي‌انداختم روي حجله شهيد است، با همه نوع قشر در جنگ محشور بوديم.
در ميان فرماند‌‌هان خيلي به شهيد مهدي باكري ارادت داشتم. با وجود اينكه خيلي كم حرف بود آرامش عجيبي داشت. همه را به خود جذب كرده بود. به ايشان ارادت زيادي داشتم. ان‌شاءالله كه براي ما دعا كنيد با همين شهدا محشور شويم.

در فضاي جنگ، مداحي‌هاي شما در تأثير مضاعف روحيه دادن به رزمنده‌ها در حدي بود كه دشمن و حزب بعث هم مي‌دانست كه آهنگران يا امثال او وجود دارند كه شب‌هاي عمليات به رزمنده‌ها روحيه‌دهي مي‌كنند. كمي از اين فضا برايمان بگوييد؟

تأثير اين فضا در حدي بود كه دشمن هم واكنش نشان داد، استقبال بچه‌ها هم در حدي بود كه بارها از شدت هجوم جمعيت نتوانستم برنامه اجرا كنم. هدفم از طرح اين نكات خودستايي نيست، خيلي از بچه‌ها در اين برنامه‌ها زحمات بيش‌تري مي‌كشيدند اما چون من رسانه‌اي‌تر شده بودم و در فضاي تلويزيون برنامه‌هاي مداحي پخش شده بود بيشتر شناخته شده بودم. بر اساس شنودها و اطلاعات از اسراي عراقي به ما مي‌گفتند كه عراقي‌ها به شخصيت من و تأثيرگذاري اين مداحي‌ها روي رزمندگان حساس شده‌اند. در غرب مراسمي بود كه برنامه داشتم فرمانده به من گفت نيروهاي عراقي چند جا آماده باش دادند، چون هر وقت و در هر جايي كه براي رزمندگان برنامه داشتم قبل از عمليات بود و براي عراقي‌ها مسجل شده بود هر وقت مداحي كنم حتماً‌ بناست عملياتي شود.

بچه‌ها شوخي مي‌كردند مي‌گفتند دو چيز بيانگر شهادت بچه‌ها بود، يكي مرغ كه شب عمليات براي شام به بچه‌ها مي‌دادند و ديگري مداحي من.
عراقي‌ها از صداي بلندگوهايشان آهنگ مي‌گذاشتند، بچه‌هاي ما هم بلندگوها را در خاكريزها جاسازي مي‌كردند و صداي من را پخش مي‌‌كردند. عراقي‌ها وقتي شعرها حماسي بود از ترس گلوله و خمپاره مي‌زدند. حتي عراقي‌ها شايعه كردند من را كه به «بلبل خميني» معروف شده بودم اسير كرده‌اند.
بعد از عمليات والفجر مقدماتي اين شايعه را در سراسر ايران پخش كردند و گويا فردي را هم به اشتباه به جاي من اسير كرده بودند.
كار به جايي رسيد كه در نماز جمعه تهران اسير شدنم را تكذيب كردم و با مصاحبه‌اي آزاد بودنم را نشان دادم. يك شعر هم خواندم با عنوان «بان واي كاروان بار بنديد همرهان». خواندن اين شعر و پخش آن با صداي من باعث شد كه شايعه اسارت من از بين برود.
به غير از اين چند بار هم شنيدم كه انگار حزب بعث براي اسارتم و كشتنم جايزه در نظر گرفته است. جالب اينكه بعد از ۳۰ سال از جنگ وقتي با بچه‌ها به عراق رفتيم عراقي‌ها سراغ من را گرفتند و از بچه‌ها پرسيدند آن فردي كه در دوران جنگ برايتان مي‌خواند كجاست؟

در فضاي جنگ وقتي مداحي مي‌كرديد فضاي پرورش مداح به شكل مستقيم يا غير مستقيم اتفاق افتاده بود؟

در دوران هشت سال دفاع مقدس فقط يك مورد بود كه موسيقي همراه با نواهاي جنگ با ابزار به شكل مستقيم وارد مناطق جنگي شد و آن آقاي كاظمي بود كه ساربان را خواند كه البته آن روش نگرفت چون زمينه براي آلات موسيقي نبود، آنجا دفتر امام حسين بود و سينه‌زني سنتي و حماسه‌خواني اين روش‌ها بيشتر جواب مي‌‌داد. به همين دليل فضاي مداحي در جنگ رونق گرفت، آن زمان ستاد مداح‌هاي جبهه و جنگ تشكيل داديم. مداح‌ها از سراسر كشور عضو اين هيئت مي‌شدند و بعد از آنجا به تيپ و لشكرهاي مختلف اعزامشان مي‌كرديم.
آقاي بكايي كه الان دعا مي‌خوانند يكي از مسئولان اعزام مداح به مناطق بودند، تقريباً اين مجموعه وظيفه‌اش اعزام مداح و سخنران بود و فضاي تربيت به شكل مستقيم وجود نداشت اما گعده‌ها و محافلي داشتيم كه همين‌ها در جذب افراد موثر بود.

مدتي بود كه مستند «روزهاي زمستان» از صدا و سيما پخش مي‌شد و به واسطه اين فضا در حال حاضر مردم شناخت بيشتري از شهيد باقري پيدا كرده‌اند حال مي‌خواهيم بدانيم آيا با ايشان ارتباط و رفاقتي داشتيد؟

از اول جنگ با غلامحسين افشردي همين شهيد باقري خودمان و برادرش در ارتباط بودم. منتها وظيفه من بيشتر در تيپ لشكر و گردان‌ها بود و قبل از عمليات‌ها و اعزام‌ها بايد به شهرستان‌ها مي‌رفتم و آ نجا برنامه برگزار مي‌كردم نيروها كه به سمت جنوب حركت مي‌كردند دوباره براي اعزام گروه ديگري به شهر ديگر مي‌رفتم. اعزام‌ها كه تمام مي‌شد به سمت جنوب و مناطق عمليات جنگي مي‌رفتم. باز در مناطق بچه‌ها را آماده مي‌كرديم و در حال فضا‌سازي بوديم. شب‌هاي عمليات خيلي سخت بود بايد با تمام قوا براي بچه‌ها مي‌خواندم و حتي تا نزديك خاكريز با بلندگو بچه‌ها را همراهي مي‌كردم و مي‌خواندم.
در قرارگاه وقتي پيش فرماندهمان بودم آقا محسن رضايي رمز عمليات را به من مي‌گفت، تقريباً يك ساعت دو ساعت قبل شعري با رمز عمليات گفته مي‌شد و من هم روي آن آهنگ مي‌گذاشتم و همراه با دعاي توسل براي بچه‌ها مي‌خواندم. آن زمان با فرمانده‌ها ارتباط زيادي داشتم ولي فرصت صحبت پيش نمي‌آمد. يك‌بار يادم هست در حضور شهيد باقري روضه‌اي براي حضرت رقيه خواندم، شهيد باقري پيشم آمد و گفت من خيلي به اين خانم سه ساله علاقه دارم و هر بار من را مي‌ديد مي‌گفت برايمان از حضرت رقيه بخوان.

در فضاي جنگ مداحي‌ها، آواها و نواهاي جنگ باعث جريان جديدي در فضاي هنر انقلاب اسلامي شد، اين فضا توانسته بود با ارتباط مفاهيم ديني و حماسي با مسائل روزمره زندگي مردم ايران كه همان فضاي جنگ و دفاع مقدس بود همبستگي بيشتري به وجود بياورد، اما متأسفانه هرچه به جلو پيش مي‌رويم و با فاصله گرفتن از جنگ، سبك نواهاي حماسي و موسيقي دوران جنگ فراموش مي‌شود به نظر شما علت اين ماجرا چيست؟

فضاي جنگ مي‌طلبيد كه چه براي اعزام و چه براي شب‌هاي عمليات براي آماده كردن دل‌ها از اين فضا استفاده شود، آن فضا ايجاب مي‌كرد فضاي شعرها حماسي باشد. بعد از دوران جنگ بچه‌ها بيشتر به سمت مداحي رفتند، مقام معظم رهبري هم در نظراتشان اين است كه فضاي مسائل روز مثل فلسطين، غزه، مسائل انتخابات و مسائلي اينچنيني وارد فضاي شعري ‌شود اما متأسفانه هنوز نظر ايشان تأمين نشده، از طرف ديگر هم شعرا بايد در اين فضاها همراهي كنند چرا كه مثلاً من به عنوان مداح براي خواندن آمادگي دارم اما شعر خوب بايد وجود داشته باشد.
جمعيت و مستمع هم طوري است كه مداح را به سمت علاقه خودشان پيش مي‌برد و اگر ذائقه مخاطب اشتباه تعريف شده باشد فضا و سبك شعر و مداحي را به مسير ديگري هدايت مي‌كند.
به همين خاطر چه شاعر و چه مداح بايد طوري بخوانند كه سليقه مردم به همان سمت كشيده شود الحمدلله شاعران جوان خوبي داريم. امثال محمد زماني و حميدرضا برقعه‌اي اينها شاعران خوب و متعهدي هستند. فضاي مداح‌ها هم از زمان جنگ بازارش گرم‌تر است چرا كه جوان‌هاي بيشتري وارد اين فضا شدند. محمود كريمي، ‌طاهري، ميرداماد و سيب سرخي همه اينها مداحاني هستند كه مخاطبان زيادي دارند، منتها آن فضايي كه در نظر رهبري است كه مسائل روز مطرح شود، حماسه هم داشته باشد چند نفر هستند كه خودشان را خوب نشان مي‌دهند. هنوز انقلابي ‌كه بايد در فضاي شعر و شاعري و مداحي رخ بدهد و انتظارات رهبري را برآورده كند به‌وجود نيامده. اگر موردي مثل ماجراي فتنه ۸۸ پيش بيايد شاعران و مداح‌ها به ميدان مي‌آيند، فضا خيلي خودجوش نيست. وظيفه انقلاب در محتواي حماسي شعر به عهده شعر است. اگر ۳۰-۲۰ شعر در خصوص مفاهيم انقلابي وجود داشته باشد بالاخره چند تا از آن مجموعه قابل استفاده براي مداح خواهد بود. جنگ كه تمام شد شعرهايي مثل «شب است و سكوت است و ماه است و من» را خواندم و خدا رحمت كند شهيد آويني را ذوق استفاده از خيلي از اين شعرها در ايشان وجود داشت. يك زماني مقام معظم رهبري بحث تجمل‌گرايي را مطرح كردند كه الحمدلله مرحوم آغاسي به ميدان آمد و شعر معروف «شيعه اين تجمل‌ها كه در خوان شماست» را سرود، در فضاي فتنه هم شعرا به ميدان آمدند و هم مداحان در دفاع از ولايت خواندند. من هم شعرهاي اينچنيني زياد خوانده‌ام اما خودم هنوز از خودم راضي نيستم چرا كه نتوانستم هنوز خواسته رهبري را به شكل كامل عملي كنم، البته من هم به تنهايي مقصر نيستم ۹۹ درصد كار من اجرا در يادواره شهداي مختلف در شهرستان‌هاست، براي اجراهايم، احتياج به خوراك دارم لذا شعر خوب بايد گفته شود تا دست ما باز شود.

كمي از فضاي دوران جنگ دور شويم و برسيم به رحلت امام، كمي از حال و هواي رحلت ايشان برايمان بگوييد، كي متوجه شديد امام رحلت كردند؟ آيا شعر خاصي براي ايشان خوانديد؟

برنامه‌اي بود با عنوان شعر طلاب كه در مشهد برگزار مي‌شد، طلبه‌ها را به مشهد دعوت كرده بودند و ما هم براي اين برنامه به مشهد رفته بوديم. آقاي سبزواري، آقاي قزوه و آقاي محدثي همه اين دوستان شاعر با ما همراهي كرده بودند. نزديك غروب بود كه براي استراحت به اتاق رفته بوديم خاطرم هست من و آقاي قزوه در يك اتاق بوديم، قبل از استراحت به ما اطلاع دادند امام (ره) حال مساعدي ندارند و در فضاي شعرا نگراني اتفاق افتاد، من به همراه آقاي رشاد بودم كه ايشان براي جويا شدن از احوال امام به آقاي ناطق زنگ زدند. ايشان گفتند حال امام خوب نبوده ولي رو به بهبودي است و بهتر شده. ما با شنيدن اين حرف خيالمان راحت شد و من و آقاي قزوه براي استراحت به اتاق رفتيم. نزديك اذان صبح بود كه قزوه مرا بيدار كرد و گفت بلند شو قرآن پخش مي‌كنند و انگار خبري شده. من هم بلند شدم ديدم قرآن بي‌موقع پخش مي‌كنند پايين آمديم و ديدم آقاي محدثي روي پله‌ها نشسته و پرسيدم خبري شده و متوجه شديم امام (ره) به رحمت خدا رفتند. آن برنامه شب شعر كنسل شد و همه به حرم امام رضا (ع) رفتيم و عزاداري كرديم و براي تشييع جنازه امام به تهران آمديم در مراسم تشييع جنازه شركت كرديم و لحظاتي در كنار تابوت امام هم بودم، تقريباً ۴۰ روز پس از رحلت امام كه آيت‌الله خامنه‌اي هم به رهبري رسيده بود همان شب شعر طلاب با عنوان «در سوگ آفتاب» در مشهد برگزار شد و همه شعرها در سوگ امام خميني (ره)‌ بود. 

اخيراً كتاب خاطرات شما به چاپ رسيده است، كمي از فضاي اين كتاب برايمان بگوييد اينكه محور كتاب چيست و در آن به چه مسائلي پرداخته شده؟ 

۳۰۰ صفحه خاطره در كتاب ثبت شده و در مابقي صفحه‌هاي كتاب همه سرودها و مداحي‌هايي كه از اول انقلاب خوانده بودم چاپ شده است، اولين شعر «اي شهيدان به خون غلتان خوزستان» بود كه در محضر امام (ره) خوانديم و تا آخرين شعرهايي كه كار كرده بوديم همه و همه در كتاب به همراه خاطرات مربوط به آن شعرها به چاپ رسيده. خاطرم هست سر شعر «اي لشگر حسيني» آقا محسن رضايي به من زنگ زد و گفت: در فاو روي پلاكاردها ديدم نوشته «تا كربلا رسيدن يك يا حسين ديگر» آقا محسن به من گفت: مي‌تواني راجع به اين شعري بسازي؟ من هم شعر «اي لشگر حسيني» را خواندم، تا جايي كه توانستيم در روند نوشتن كتاب هم منابع تصويري را جمع كرديم و هم منابع صوتي. 

به عنوان سؤال آخر، تا به حال شده در طول اين چند سالي كه مداحي مي‌كرديد - چه زمان انقلاب و چه زمان بعد از جنگ- حاجت و نيتي داشته باشيد و بعد به سراغ مداحي برويد و بعد از خواندن براي رزمندگان حاجت بگيريد؟ 

اصولاً در مداحي‌هايم نيت دارم، بارها برايم پيش آمده كه نيت و نذري داشتم كه نوحه‌اي را بخوانم تا حاجتم برآورده شود، اصولاً هم بيشتر نيتم توسل به حضرت اباالفضل بوده است.
از اينكه وقتتان را در اختيار ما گذاشتيد تشكر مي‌كنيم، التماس دعا.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار