کد خبر: 506971
تاریخ انتشار: ۲۷ دی ۱۳۹۱ - ۱۱:۱۰
نيم نگاهي به هنر محيطي ايران در گفت‌وگوي «جوان» با دكتر احمد نادعليان
سمانه صادقي

يكي از شيوه‌هاي هنر نوين، هنر محيطي است و يكي از هنرمندان برجسته اين هنر دكتر احمد نادعليان است كه پس از دريافت مدرك دكتراي فلسفه هنر در زمينه تخصصي نقاشي و تزئينات ديواري از دانشگاه مركزي انگلستان به مدت‌ پنج سال همراه با خانواده‌اش به دل طبيعت رفت و زندگي در چادر را برگزيد. سختي‌هاي كار در محيط كوهستان كم‌كم ايشان را به سمت هنر محيطي سوق داد. علاقه و پشتكار دكتر نادعليان از ايشان يك چهره جهاني ساخته به گونه‌اي كه آثار‌شان در بيش از ۴۰ كشور دنيا پراكنده مي‌باشد. در سال ۲۰۰۹ اثر چاپ با مهر استوانه‌اي‌شان در خليج فارس در تقويم ديواري هنر محيطي امريكا به ثبت رسيد. وي حجاري بر روي سنگ در طبيعت را از سال ۱۳۷۵ آغاز كرد و ويژگي‌ اين آثار را اصل همسويي و غلبه نكردن بر طبيعت، دگرگون نكردن ماهيت و حفظ بافت و كليت سنگ مي‌‌داند كه سادگي و راز آلودگي حجاري‌ها را به همراه دارد. اين روزها ايشان به همراه گروهي از هنرمندان هنر محيطي، نمايشگاهي را در خانه هنرمندان برپا كرده‌اند كه همين زمينه‌اي شد تا در مورد هنر محيطي در ايران با ايشان به گفت‌وگو بنشينيم.

چرا نام نمايشگاه را «زمين و زمان» گذاشتيد؟

من قصد داشتم نامي براي نمايشگاه انتخاب كنم كه در‌برگيرنده مفهوم دروني نمايشگاه باشد و بيننده بتواند با يك قرائتي نمايشگاه را ببينيد. زمين و زمان را گاهي وقت‌ها ما مثلاً به صورت تركيبي استفاده مي‌كنيم و مي‌گوييم فلاني زمين و زمان را به هم ريخت ولي باز هم نشد. كلمات تركيبي اين نام يك معناي مشترك دارد و هر كلمه نيز تك‌تك معنا دارند. از سوي ديگر واژه «لندآرت» يا «هنر زميني» با كلمه زمين سروكار دارد. همچنين وقتي زمان مطرح مي‌شود در هنرهاي محيطي يا زميني به فرايند ارتباط پيدا مي‌نمايد. از نظر فلسفي زمين بدون زمان معناي خاصش را ندارد، به هر حال وقتي ما در زمين هستيم هميشه با زمان سروكار داريم. اگر به كارها دقت كنيد خيلي از كارها بازه زماني در آنها تأثير دارد. اصولاً اگر يك هنرمند محيطي يا زميني باشيد شما بايد خودت را با زمان تطبيق‌دهيد. روز، شب، صبح، ظهر و عصر در كارها تأثير دارد.

يعني محدوديت زماني داريد؟

محدوديت نداريم زمان يك كيفيت است كه بايد از آن استفاده كنيم. نمي‌توانيم ناديده‌اش بگيريم، يعني بايد انتخابش كنيم، گاهي در غروب يا صبح.

نامگذاري نمايشگاه به چه صورت بوده؟ ابتدا نامي انتخاب شده و براساس آن كارهايي انجام شده يا نه آثاري بود با اين محوريت بعد...

نه، اينطور نبوده كه اين عنوان را بدهيم و گروه برود كار كند، ‌كارها منتخبي از خيلي از جشنواره‌هاست. بعضي از كارهايي كه انتخاب شده ممكن است پنج يا چهار سال پيش انجام شده باشند. اين نمايشگاه انتخابي است از گوناگوني شخصيتي، كاري و عرفي كه اينجا بشود از نظر بودجه و ظرفيت به نمايش گذاشت. من به شخصه فكر كردم كه اين عنوان خوبي است براي اين نمايشگاه.

در انتخابتان بيشتر چه هدفي را دنبال مي‌‌كرديد؟

نشان داد ظرفيت‌هاي هنر محيطي ايران و گوناگوني‌اش و اينكه آن فرد ترجيحاً اثرش مناسب اين نمايشگاه باشد و در آن كار به يك تجربه بسنده نكرده باشد. يعني حداقل در كارهاي خودش مثل كارهايي كه هنرمندان در اينجا ارائه كرده‌اند كارهايي باشد كه دغدغه‌اش را داشته. كارهايي كه آنها در اين نمايشگاه ارائه داده‌اند به انواع و اقسامش اجرا شده. منتها محدوديت نمايشگاه گروهي اين است كه خيلي كارها را نمي‌توان به نمايش گذاشت و مسئله فضا وجود دارد.

به نظرتان هنر محيطي در ايران مؤلفه‌هاي خود را دارد و عملكردش با آنچه در غرب هست متفاوت است؟

از نظر من بله. يعني مؤلفه‌هاي مشتركي با آن روند جهاني يا كارهايي كه در گوشه و كنار دنيا انجام شده، دارد. ولي بنا به دلايلي خواسته يا ناخواسته مجموعه‌اي از صفات يا ويژگي‌ها را فقط در هنر محيطي ايران مي‌توانيم ببينيم.

اين اتفاق با توجه به كارهايي كه شما انجام داده‌ايد باعث شد ديگران هم به آن علاقه‌مند شوند و ما به چنين سطحي برسيم يا از ابتدا به همين صورت بوده؟

نه، يك ويژگي از ابتدا نمي‌تواند باشد. شما زماني كه خودت كاري انجام مي‌دهي توجهي به اين نداري كه از روي رسم‌الخطي حركت كني، شما مسيرت را مي‌روي اما بعد كه به گذشته نگاه مي‌كني مي‌بيني كارهايت با ديگران يك سري ويژگي همخوان با آثاري كه از اين جنس در گوشه و كنار دنياست دارد ولي يك سري ويژگي متفاوت هم كارهايت دارد كه خاص همين نقطه است.

آن زماني كه شما شروع به كار كرديد طيف و فكرتان همين چيزي بود كه امروز هست؟ در فكرتان اين بود كه كارتان با آثار خارجي متفاوت باشد.

نه، اصلاً به اين صورت شروع نشد. يعني من هنر محيطي را به اين صورت شروع كردم. من به طبيعت رفتم كه نقاشي كنم ولي ديدم كه نقاشي كردن برايم مشكل است. چون پنج سال در چادر زندگي مي‌كردم با خانواده و با آب چشمه و هيزم غذا درست مي‌كرديم.

فكر كردن به اين مسئله هم كار غيرقابل باوري است كه فردي بعد از گرفتن مدرك دكتري از انگلستان به دل طبيعت برود و با حداقل امكانات زندگي كند. چطور توانستيد آنجا زندگي كنيد؟

زندگي كردن در طبيعت به صورت بدوي به همراه خانواده‌اي كه تجربه زندگي در انگلستان را داشته‌اند جذابيت‌ها و لذت‌هاي خاص خودش را دارد و البته سختي‌هاي خاص خودش را يعني در ازاي چيزي كه به دست مي‌آيد بايد هزينه‌اي هم بپردازي. من با توجه به شرايطي كه در منطقه بود رفتم كه نقاشي كنم اما ديدم نمي‌شود نقاشي كرد. باد مي‌وزيد و خاشاك مي‌آمد و رطوبت رنگ را شل مي‌كرد و مواد براي كار نبود به همين خاطر تدريجاً كشيده شدم به سمت سنگ. ابتدا هم سنگ‌هاي كوچك را به صورت مجسمه يا نقش برجسته كوچك كار مي‌كردم كه بعد اين مسئله در بازده زماني بعد از يكي دو سال تبديل شد به كارهاي محيطي. بعد هم شما بخشي‌ از كارهايم را در سنن خودمان مي‌توانيد جست‌وجو ‌كنيد.

مثل سنگ نگاره‌هايي كه در نقش رستم يا تنگه چوگان وجود دارد يا حتي نمونه‌هاي پيش از تاريخ‌ هم وجود دارد و مي‌بينيد اين همخواني دارد و در يك بازده زماني تكه‌تكه اين روابط را مي‌توانيد كشف كنيد و بعد اصلاح روش كه مي‌شود غنا پيدا مي‌كند. من فكر مي‌كنم بيشتر اين يك فرايند تدريجي است و هيچ وقت يك دستورالعمل يا تصميمي كه تا يك افق ۱۰ يا ۲۰ ساله را از قبل تصميم گرفته باشي نبوده.

يعني شما هم از ابتدا تصوري نداشتيد؟

به هر حال آمده‌اي كه يك كاري را انجام دهي، يك زندگي متفاوت يا يك رفتار متفاوت را انجام دهي و در اين تجربه متفاوت مسير را پيدا مي‌كني. حتي در نقاشي كردن هم همينطور است. يك كاري را تو مي‌تواني انجام دهي ولي وقتي وارد آن مي‌شوي خيلي از چيزها كه از پيش تصور شده بود حذف مي‌شود و در نقاشي بعدي سر از يك جاي ديگر در مي‌آورد و تو مي‌تواني فقط بگويي كه مي‌خواستي نقاشي كني ولي ديگر نتوانستي به آن نقطه برسي.

آن زماني كه قصد داشتيد روي بوم كار كنيد هم به دنبال آن بوديد كه از سنت‌ها و آداب و رسوم‌‌مان بهره ببريد؟

قبلاً يك دوره سنت‌گرايي در نقاشي‌هايم داشتم كه اينجا در كارهاي سنگي خودش را به شكل نشانه‌هاي نمادين يا تصويري به شكل فضاسازي دو بعدي نشان داد، يعني قبل از دوره سنگ‌هايم يك دوره تحت تأثير نقاشي ايراني بودم.

پس در واقع از ابتدا به فرهنگ و آداب و سوم بومي وفادار بوده‌ايد؟

بله. قبل از دوره سنگم به شكل آگاهانه. يعني يك نوع جريان عمده در ايران بود و خيلي‌ها اين كار را انجام مي‌دادند. من هم علاقه داشتم و در واقع بعد از سال‌هاي ۶۵ شيوه نقاشي ايراني بسيار باب ميل بود و خيلي از هنرمندان سعي مي‌كردند مضامين امروزي را به شيوه دو بعدي كار كنند. من هم آن زمان دانشجو بودم و بعد از دوره دانشجويي از اين قائده مستثنا نبودم و دوست داشتم اين شيوه را تجربه كنم.

با تعريف امروزي هنر، هنرمند بايد استعداد داشته باشد يا نه ايده به تنهايي براي خلق يك اثر كافيست؟

از ديد من ايده يا فكر يا استعداد زياد از هم جدا نيستند. يعني كسي كه فكر دارد براي اين فكرش بايد حساسيت لازم را داشته و پيگير باشد و مجموعه‌اي از عوامل است كه كسي را به حيطه هنر مي‌كشاند. حال شايد اگر شما بگوييد استعداد يا ايده، در ذهن من برايندش يك چيز باشد و در ذهن شما يك چيز ديگر. اين تقسيم‌بندي‌ها يك مقدار در كار هنري مشكل است و متر دقيقي برايش وجود ندارد كه ما به چه چيزي مي‌گوييم استعداد يا به چه چيزي مي‌گوييم ايده. اينكه فردي به زيبايي بتواند منظره‌اي را ساخت و ساز كند اما ايده‌ نويني در اثرش نداشته باشد كه خلاقيتي را در اثرش به وجود آورد در آن صورت ما مي‌توانيم بگوييم صناعت كار قوت دارد ولي اگر فكر و خلاقيت در كار نباشد آن اثر به يك سرانجام متمايز نمي‌رسد. يعني بعد باز توليد و بازآفريني به خودش مي‌گيرد. ولي در هنر رسيدن به قلمرو يا سرانجام متفاوت خيلي اهميت دارد.

چنين نمايشگاهي از نظر خريد و فروش آثار به چه صورت است و اصولاً نمايشگاه‌هاي هنر محيطي بازخوردهاي مالي براي يك هنرمند هنر محيطي دارد؟

محيطي مثل خانه هنرمندان كه مديريتش برپايي يك چنين نمايشگاهي را پذيرفته محيطي است كه مخاطب زيادي دارد، ولي شايد بازاريابي يا راهكارهايي كه باعث جذب افراد مي‌شود براي خريد يا بازارياب‌هاي هنري زبده‌اي در زمينه اقتصادي (چون اين يك تخصص است) در اين مكان وجود نداشته باشد. اگر دقت كنيد بسياري از اين آثار قيمت دارد، يعني همانند همين اكسپو عكاسي در طبقه بالاي همين مكان (خانه هنرمندان) با توجه به اينكه در آن اكسپو عكاسي موضوع ديده مي‌شود و اين نمايشگاه هم عكاسي‌هايي است از هنر محيطي و خيلي از آثار را مي‌بينيد كه چاپ شده و هنرمند براي فروش عرضه كرده. اگر آن نگارخانه متخصص اين كار را داشته باشد و در واقع مشتري‌هاي خاص خودش را داشته باشد اينها در قالب عكس‌هايي كه ويرايش معيني دارند قابل خريد و فروش هستند. اين امر كاري است كه در گوشه و كنار دنيا مرسوم است براي اين نوع هنر. نوع ديگر مرسوم بودن اين است كه بخشي از اثر را كه دلالت مي‌كند به اثر محيطي را هنرمند بفروشد.
مثلاً من خودم دو تا عكس در اين نمايشگاه دارم و مهري است كه در ساحل دريا غلتانده‌ام و از آن چاپ درست كرده‌ام و از آن چاپ عكس گرفته‌ام و همان مهر را در گالري‌ها يك مقدار ماسه مي‌ريزم و يك نور از بغل مي‌دهم و به عنوان چيدمان مي‌فروشم. در حال حاضر هر چه كه از آن مهرهاي كوچك كه قابل فروش بوده فروش رفته، در نتيجه مغايرتي ندارد كه برويد در طبيعت كار كنيد ولي بخشي از كاري كه در طبيعت انجام داده‌ايد را به صورت يك ساختاري ارائه بدهيد كه ارزش اقتصادي داشته باشد. ولي اعتراف مي‌كنم كه هنر محيطي همانطور كه قائل به رسانه‌ يا عكس و چيدمان‌هاي غيرمتعارف باشد حداقل در ايران بازار خوبي ندارد ولي در غرب يا در امريكا برعكس است.

آنجا به چه صورت است؟

آنجا يك فرد پولدار اثر يك هنرمند محيطي را براساس قيمتي كه ارائه داده مي‌خرد و در يك كارخانه متروكه‌اي كه تغيير كاربري داده شده و موزه يا نگارخانه شده يا نگارخانه‌هاي مختص هنر معاصر به نمايش مي‌گذارد و براي بازديدش از افراد علاقه‌مند مي‌خواهد بليت تهيه كنند. بعد هم اگر بخواهد همان اثر را مي‌فروشد. حتي ويدئوآرت در غرب خريد و فروش مي‌شود. من در نيويورك ديده‌ام كه هنرمند ويدئو آرت را با ويرايش معين به فروش مي‌رساند. مالك اثر مي‌تواند در خانه يا موزه آن را به نمايش بگذارد.

اما چنين مسئله‌اي در كشور ما وجود ندارد؟

به هر حال ما زماني كه اين كار را انجام مي‌دهيم يا مي‌خواهيم پيشرو باشيم يا پسرو. من فكر مي‌كنم اين قلمرويي است كه بايد به آن هم پرداخت. ولي تجربه نشان داده و من يقين دارم هنرمنداني كه به سراغ عرصه‌هاي جديد مي‌روند در درازمدت اين اتفاق مي‌افتد. حداقل در كار خودم اگر بخواهم آن قسمتي را كه براي عرضه ارائه كنم بدون بازار نخواهند بود، يعني مي‌دانم در سنگ‌هايم كارهايي كه حتي به صورت يك ماهي بر سنگ به داخل آب پرتاب اگر در نگارخانه عرضه كنم از من مي‌خرند. اگرچه آثار من در حال حاضر گران نيستند ولي براي من و تداوم كارهايم كافي هستند.

در جهان چقدر اين نوع هنر شناخته شده است؟

در كشورهاي امريكا و بعضي از كشورهاي اروپايي بله ولي در خيلي از كشورهاي ديگر نه.

شناختشان مثل مردم ما مي‌ماند؟

نه شايد خيلي بدتر از ما باشند. مثلاً در روسيه به رغم وسعتش بايد با ذره‌بين بگردي تا يك هنرمند محيطي پيدا كني. كشورهايي كه بلوك شرق بوده‌اند در اين هنر خيلي ضعيف هستند. ولي در سال‌هاي اخير بعضي از ضرورت‌هاي اجتماعي باعث شناخت شده و به اين زمينه روي آورده‌اند.
امروزه ضرورت پرداختن به زيست محيط جهاني است مثلاً روز اول نمايشگاه ما به دليل آلودگي هوا تعطيل شد در صورتي كه زمان ما بارش برف باعث تعطيلي مي‌شد نه اينكه غبار بيايد. اينها نشان مي‌دهد كه در هنر نياز به اين نگاه را داريم.

پيام هنر محيطي براي طبيعت است و اينكه طبيعت را از دست ندهيم؟

براي خيلي از هنرمندان محيطي همين است اما براي بعضي از هنرمندها نه، استفاده از طبيعت براي خلق يك اثر هنري است!

چطور؟

يعني برود برگ و چوب چيدمان كند نه اينكه بگويد طبيعت رو به زوال است. دغدغه‌اش ممكن است حفظ طبيعت نباشد. ممكن است در اين باشد كه از طبيعت استفاده كند براي يك آفرينش هنري و مثل يك مواد رنگي يا بافت از آن بهره ببرد.

هنر محيطي چه نوع هنري است و براي چه در دنيا شكل گرفته؟

در طول چهار دهه گذشته كه نامش بوده، نامش با استنباط‌ها يا دگرگوني‌هايي كه در واقع از آن قرائت شود متفاوت بوده و برداشت‌هاي متفاوتي از آن شده. ابتدا به اين معنا بوده كه مي‌خواستند حالت سه‌بعدي را از يك اثر بسازند، بعد شايد به اين معنا بوده كه يك كسي برود در محيط و در واقع با عناصري كه در محيط وجود دارد (حال مي‌تواند عناصر طبيعي باشند يا پسمانده‌ها) اثري را ايجاد كند. ولي يك شرط مضاعفي كه در دهه اخير دنبال مي‌شود، اين است كه هنر محيطي هنري است كه علاوه بر اين موارد رويكرد زيست محيطي‌اش پررنگ باشد. يك مقدار تعاريف يا ويژگي‌هايي را هم خودم شخصاً دوست دارم و مي‌پسندم و شايد حتي در ميان هنرمندان اروپايي يا ديگر هنرمندان ايراني چنين معنايي هم كم باشد و آن اين است كه محيط، محيط اجتماعي يا مجازي را هم در بربگيرد. يعني من در فضاي سايبري هم كار مي‌كنم و آنجا را هم يك محيط مي‌دانم يا در جامعه كار مي‌كنم. اگر كسي از من سؤال كند كه چرا در رودخانه ماهي كار مي‌كني يا در اين محيط اجتماعي كارآفريني، پاسخش اين است كه چون اينها همه جزو موجودات زنده هستند.

در مورد سنگ‌نمك‌هايي كه با كمك دام به شكل تنديس در مي‌آورديد بگوييد؟

به عنوان يك اثر كاركردم ولي نكته جالبش اين است كه حيوانات در ساخت آن مشاركت داشتند.

هدفتان از ساختشان چه بود ؟

از يك انرژي كه حالا در فطرت است يا طبع مثلاً يك حيوان است شما بهره‌بگيريد و با خيال راحت به خانه برويد و استراحت كنيد و دام با ليس زدن حجم را برايتان ايجادكند.
گاهي وقت‌ها شما مثلاً مي‌بينيد يك هنرمند يك كار انتزاعي ارائه داده و بعد شما مي‌بينيد همين كار را حيواني براي ذائقه اين كار را كرده و به همين نتيجه رسيده. منتها كاري كه من كردم اين بود كه يك مقدار كار را هدايت كردم و جايي را مي‌گذاشتم براي ليس زدن و بعد محاسبه مي‌كردم كه جايي كه بايد دام ليس مي‌زد چاله‌اش اندازه است و بعد جاي ديگري را خالي مي‌گذاشتم.

سرنوشت آثارتان برايتان چقدر اهميت دارد مثل همين سنگ نمك‌ها؟

گاهي وقت‌ها مهم بوده وحتي براي حفظ آثارم در طبيعت جنگيده‌ام. چون اگر آثار باقي بمانند طبيعت نيز باقي مي‌ماند و گاهي وقت‌ها هم زوال يا مخدوش شدن آنها را پذيرفته‌ام. در واقع در اين دايره هستي همه چيز ابدي نيست. مثل قلب من كه با سكته قلبي آسيب ديده و حالا آرام مي‌تپد. در قياس با ابديت هر چيزي يك تاريخ مصرفي دارد.
البته كاري مثل چاپ با دوچرخه يا مهرهاي سنگي در ساحل خوبي‌شان اين است كه ابزارشان براي يك زمان طولاني باقي مي‌ماند و مي‌شود با آنها كار كرد. مي‌دانيد مثل چيست، مثل اين است كه شما كسي را كه نوازنده است و موسيقي كار مي‌كند، خود سازش را با صداي سازش يكي بدانيد. صداي ساز را ممكن است بگوييد نيست ولي خود ساز كه هست. هنر محيطي به مدد رسانه مي‌تواند در يك بازه طولاني ارائه شود. در هنر معاصر رسانه اعتبار خودش را دارد.

اينجا نمايشگاه هنر محيطي است يا نمايشگاه عكس؟

هنر محيطي است اما وابستگي زيادي به عكس دارد. يك مقدار سخت‌گيري بي‌مورد است مثل اين است كه شما بياييد به يك نويسنده بگوييد اين كتابي كه شما نوشتي يك زمان مي‌پوسد و موريانه مي‌‌خوردش! شما از يك نويسنده چه توقعي داريد؟ اينكه داستاني را بنويسد. حالا بايد گفت كه آن داستان يك امر جامد ماناست يا ميرا؟ اگر مانا چطور مانا مي‌شود؟ و چطور شما دريافت مي‌كنيد؟ با خواندنش و فرقي نمي‌كند كتاب باشد يا در يك سايت، هر دو را مي‌خوانيد، پس با اين توصيف ما ياد مي‌گيريم كه اصالت با رسانه نيست با انديشه است.

چقدر مردم ما با هنر محيطي ارتباط برقرار كرده‌اند؟

نسبت به قلمرو نقاشي و رسانه‌هاي ديگر مردم ارتباط بيشتري با آن پيدا مي‌كنند. چون در محيط‌هاي عمومي ارائه مي‌شوند. آدم‌هاي عامي با آثار من ارتباط خوبي برقرار مي‌نمايند. چون شرايط يا دنياي زيستم با آنها يكي است. من زبان آنها را خوب مي‌فهمم. وگرنه نمي‌توانستم در روستايي مثل پلور يا جزيره‌اي مثل هرمز زندگي كنم. اين دو مكان كم جمعيت هستند.

آنها كارهاي شما را درك مي‌كنند.

در غير اين صورت مي‌گويند اين آقا «خل» است. البته همه افراد در مناطق كوچك دركي يكسان ندارند. بعضي درك مي‌كنند و بعضي سوء تفاهم برايشان پيش مي‌آيد.

چطور؟

اينكه وقتي دركوه‌ها حجاري مي‌كنم فكر مي‌كنند كه بنده در كار گنج هستم و كنار كارهايم را مي‌كنند كه گنجي پيدا كنند. برايشان غير قابل باور است كه فردي صبح تا شب در كوه حجاري كند فكر مي‌كنند در اين حجاري‌ها سودي هست.

كساني كه با شما در مهمانسراي جزيره هرمز همكاري مي‌كنند از آنجا كه تحصيلاتي ندارند آثارشان بدوي به شمار مي‌رود اما همين آثار زماني كه در شهر به نمايش در مي‌آيد آثار پرمغزي جلوه مي‌كنند؟

اين بحث در مورد آثار افراد حرفه‌اي هم پيش مي‌آيد. به عنوان مثال آثاري كه در اين نمايشگاه هست شايد هنرمندي كه آنها را كاركرده دلالت ديگري از آثارش داشته باشد ولي شما با يك دلالت ديگري آن را معرفي كنيد.
يادم است يك فرد هلندي به من گفت ماهي‌هاي تو همه برخلاف جهت آب قرار دارند. ديدم راست مي‌گويد در حالي كه خودم تا آن زمان دقت نكرده بودم، بعد گفت يك فيلسوف آلماني معتقد است ماهي كه در جهت آب حركت مي‌كند ماهي مرده‌اي است ولي من به شكل غريزي فكر مي‌كردم ماهي كه در آب مي‌بينم در جهت آب نمي‌رود و برعكس مي‌رود. اما آن فرد اين كارم را يك تعبير فلسفي كرد.
يا عكسي در پشت كاتالوگ نمايشگاه است كه آهويي در ساحل آمده و با شاخ‌هايش با من بازي مي‌كند كه به يكي از دوستان گفتم اين عكس را بگيرد. زماني كه در فضاي مجازي اين عكس را گذاشتم كسي آمد و پيام گذاشت كه اين آهو مي‌گويد از طبيعت من برو بيرون! واقعاً آيا آهو مي‌خواسته اين را به من بگويد؟ يا من با عكس مي‌خواسته‌ام چنين چيزي بگويم؟ نه من تنها آن بازي آهو را ثبت كردم ولي آن فرد اينطور خوانش مي‌كند. 

مسئله اين است كه اگر شما كاري را در زمينه هنر انجام مي‌دهيد برگرفته از آگاهي و تجربياتي است كه در زمينه اين هنر داريد اما يك فرد عامي يا يك زن بندري آن آگاهي را ندارد؟ 

ولي افرادي كه قرائت مي‌كنند گاهي وقت‌ها يك چيز‌هايي را به شما مي‌گويند كه ممكن است شما به آنها فكر نكرده باشيد و برايتان جالب باشد. البته در موردي كه شما مي‌فرماييد بخشي وابسته به نگاه است كه ما به آن اثر مي‌دهيم و بخشي روانشناسي شخصيتي است. يعني يك نفر ممكن يك نفر را بررسي كند كه چرا لندآرت را دوست دارد يا چرا با آب سر و كار دارد و به سنگ علاقه‌مند است يا... آن ممكن است از نظر روانشناسي شخصيتي يك تحليل‌هايي داشته باشد و دلايلي را بيابد. 

نماد‌هايي كه شما در كار‌هايتان انتخاب مي‌كنيد چه پيام و هدفي را دنبال مي‌كند؟ 

بخشي از آن بازگشت به كهن الگوهاي بدوي است چون من از يك خانواده كوچ‌رو بوده‌ام و خاطرات كودكي‌ام در يك منطقه ييلاقي بوده. بخشي از آن هم مسائلي است كه در دنياي امروز با آن روبه‌رو هستيم. 

يعني اگر ماهي را طراحي كرده‌ايد... 

براي آنكه زماني كه كودك بودم چه در قنات سليمانيه چه در رودخانه ييلاق گل زرد ماهي مي‌گرفتم و الان آنقدر آب آلوده است كه آن ماهي ديگر نيست! و اين خاطره آن ماهي است و مي‌خواهم بگويم كه آن ماهي بوده و مي‌تواند باشد. 

و چاپ روي شن‌هاي ساحل... 

يك روياست. شما با تخيل‌تان در كمترين زمان مي‌توانيد يك كشتزار ماهي داشته باشيد.
حجاري‌هايي كه در جاهاي مختلف انجام داده‌ايد.
اينكه من حضور دارم و به عنوان يك ايراني مي‌توانم به همه جاي دنيا بروم و صادركننده فرهنگ هستم و واردكننده نيستم. هر جاي دنيا كه مي‌روم مي‌خواهم بگويم هنر ايراني آنقدر بزرگ است كه مي‌تواند كل كره زمين را در بر بگيرد و اين سازگار است با نياز جهان. 

شما جايي گفته بوديد كه نمي‌خواهيد هنرتان متعلق به جاي محدودي باشد و مي‌خواهيد همه جا را فرا بگيرد؟ 

كل كره زمين را سرشماري كنند شما را نمي‌توانند ناديده بگيرند، اگر ايران را نيز سرشماري كنند باز هم شما را نمي‌توانند ناديده بگيرند. بودن در كل شما را از جزء سلب نمي‌كند. اما فقط بودن در جزء ممكن است شما را از كل سلب كند. شما مي‌توانيد جهاني باشيد در عين حال بومي هم باشيد. اما اگر تنها يك شاخصه يا شاكله بومي را بگيريد آن وقت ديگر از جهاني بودن خارج مي‌شويد. جهاني بودن شرايط بومي بودن را سلب نمي‌كند و هر چيز بومي جهاني نيست. به عنوان مثال همه مردم دنيا آب مي‌خورند اما همه مردم دنيا خورشت قورمه‌سبزي نمي‌خورند! 

مدام در سفر بودن اذيت‌تان نمي‌كند؟ 

جسم كشش ندارد ولي خودم علاقه دارم و حتي چند ماه پيش كه سكته كردم به خاطر فشار كار و پيامدهاي رواني آن بود كه در كار وجود دارد. جسم همراهي نمي‌كند اما روح مي‌گويد برو. آب بايد جاري باشد تا بو نگيرد ولي اينكه كجا برود مهم نيست. اينكه از كوه به دره بيايد يا از رودخانه به دريا برود. جاري بودن انسان را پاك نگه مي‌دارد. اين سفر‌ها به من طراوت مي‌دهد. اينكه انسان به فرهنگ‌هاي مختلف برود مي‌آموزد كه مي‌توان متفاوت بود و اين گونه هم مي‌توان زيست. ماهي اگر در لجن‌زار باشد مي‌ميرد.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار