
خيلي دور نيست در همين نزديكيهاست، درست در دهونك تهران؛ دهي كه اين روزها ده نيست ولي هنوز هم رنگ و لعاب شهري نگرفته است. شايد فقط با چند دقيقه پيادهروي از ميدان شيك و پرزرق و برق شيخ بهائي با پاساژ زيرزميني خوشرنگ و لعابش به كوچهاي ميرسيد كه ميپيچد و از پشت دانشگاه الزهرا سر در ميآورد. اين كوچه حال و هواي دهونك را به شما نشان ميدهد و امامزادهاي كه در ميانه كوچه جا گرفته است و ميگويند جد سادات ونكي است.
مرقد مطهر امامزاده قاضي الصابر(ع) با ساختمان ۸ گوشه آجري و در كلوندار سبزرنگ و قديمياش مأمن اهالي محل، دانشجويان دانشگاه الزهرا(س) و ديگر كساني است كه سر از دهونك درميآورند و حياط امامزاده هم بسياري از اموات محله را در خود جا داده است و مزار چهار تن از شهداي محله در گوشهاي از صحن و سراي امامزاده حال و هواي معنوي اين مكان مقدس را چندين برابر ميكند. از در سبز كلوندار كه وارد ميشويد پس از عبور از راهروي كوتاهي كه دو حجره در دو سويش قرار دارد چشمت به در ديگري ميافتد كه ضريح چوبي مشبك امامزاده از آن پيداست. اتاقي كوچك كه به قول كوفه رفتهها شباهت عجيبي به خانه حضرت علي(ع) دارد با رواقهايي به همان سبك و سياق اما فضايي كوچكتر.
ديوارها ساده و گچي است اما تا نيمه با كاشيهاي لعابي و زيبايي كه رنگ لاجوردياش بيشتر خودنمايي ميكند تزئين شده است. كافي است تا در اين مكان مقدس بنشيني نفس بكشي و در و ديوار ساده و ساختمان كوچك اما باصفاي امامزاده را نگاه كني. دريايي از معنويت از چشمهايت به درونت سرازير ميشود و تو به نابترين عصاره دنياي ماشيني امروز ميرسي؛ به آرامشي عميق.
تمام اين توصيفات اما مربوط به چند سال قبل است. اين امامزاده جليل القدر اين روزها شكل و شمايل تازهاي پيدا كرده است؛ شكل و شمايلي كه هيچ شباهتي به چند سال پيش ندارد و حتي در سبز كلوندار امامزاده با تمام صفا و صميميت و آرامشي كه در زائران بهوجود ميآورد تبديل شده است به ديوارهايي بتوني. اكنون چند سالي ميشود كه اوقاف متولي اداره امامزاده شده است و تغييرات شگرفي در فضاي امامزاده پديد آمده يا به قولي امامزاده توسعه يافته است.
تمام قبور و تمام صحن باصفاي امامزاده با درختان كهنسال توت و سروش مسقف شده است. ديگر از درختان و فضاي سرسبز خبري نيست. از ميان تمام قبرها، فقط قبور شهداست كه در فضاي جديد و رواق بزرگ امامزاده كه حالا به جاي صحن با صفاي آن بنا شده مشخص است و مابقي قبرها هيچ اثري ندارد. روي ديوار بتوني امامزاده پارچه نوشتهاي نصب شده است «پيش فروش قبر».
بخشهايي از ساختمان هشت ضلعي هنوز باقي است. فضاي حرم خيلي تغيير نكرده است فقط ضريح فلزي و در ظاهر زيباتر و ديوارهاي سفيد گچي تا سقف آئينه كار شده است. لوسترهاي قشنگي هم داخل حرم نصب شده اما انگار اين تزئينات به آن سادگي نميچربد و آرامشي كه روزگاري در اين فضا حس ميكردي حالا و در ميان ديوارهاي بتوني كه سازمان اوقاف و امور خيريه براي توسعه امامزاده احداث كرده حس نميشود.
به هم خوردن بافت قديمي و تخريب قبرستانهاي قديمي كه در كنار امامزادهها و قبور متبركه وجود دارد سياسي است كه چند سالي است پيگيري ميشود و هرچند اين اقدامات به منظور توسعه فضاهاي وقفي است اما سادگي و صفا و صميميت موجود در چنين مكانهايي را از بين ميبرد و در بسياري مواقع براي افرادي كه خانوادهشان در اين مكانها دفن هستند و حالا ميخواهند بر سر قبر عزيزانشان بيايند چالشبرانگيز ميشود. اين روال اما ادامه يافته است و در بسياري از امامزادههاي قديمي مشاهده ميشود.
حالا نه فقط دهونك ديگر حال و هواي ده را ندارد، امامزاده ده نيز آن حال و هواي قديمي را ندارد و وقتي براي زيارت به امامزاده سر ميزني چقدر دلت هواي همان فضاي كوچك و باصفا با صحن و سراي دلپذير و درختان قديمياش را ميكند. اگر شما هم فضاي قديمي امامزاده را ديده باشيد و امروزش را هم ببينيد در اين حسرت با ما همراه ميشويد، حسرت از بين رفتن بافت تاريخي و فضاي معنوي امامزاده. شايد بد نيست در حول و حوش هفته وقف، سازمان اوقاف در توسعه امامزادهها با نگاهي متفاوت و شايستهتر عمل كند.