
در ميان شخصيتهاي ديني، علمي و سياسي كشورمان كه در صدواندي سال اخير، قرباني توطئه دشمنان اسلام و ايران شده و به دست پادشاهان جابر و ايادي خودفروخته و خائن آنان شربت شهادت نوشيده يا به رنج اسارت، تبعيد، انزوا و محروم شدن از فعاليتهاي سياسي و اجتماعي مبتلا شدهاند، چهره اميركبير، وزير باكفايت و خدمتگزار ناصرالدينشاه قاجار، در آينه تاريخ معاصر، درخشندگي خاصي دارد. او در سال ۱۲۲۳ هجري قمري در روستاي هزاوه، از قراء فراهان اراك به دنيا آمد. پسر محمدقربان آشپز، ميرزا ابوالقاسم قائممقام فراهاني (مقت ـ ۱۲۵۱) وزير اديب و فرزانه عباسميرزا و محمدشاه قاجار است(۱) كه از كودكي آثار هوشمندي، بزرگي و انساندوستي در سيما، انديشهها و رفتارش ديده ميشود بهطوري كه روزي قائممقام خطاب به پدرش، درباره او چنين اظهارنظر ميكند: «فرزند تو در آتيه مشاغل بزرگي را اشغال خواهد كرد و روزي خواهد رسيد كه در باريكترين مواقع ـ اگر خائنين و مغرضين مزاحم نشوندـ كشتي طوفانزده مملكت را از گرداب پريشاني و هلاكت نجات خواهد داد». (۲) در سال ۱۲۶۴ هجري قمري كه اميركبير به صدارت ميرسد، «امور كشوري ايران بهكلي خراب و سازمان آن از هم گسيخته است و خزانه دولت در اثر بيكفايتي حاجي ميرزا آقاسي (ف ۱۲۶۸ﻫ. ق) و عدم توازن هزينهها و درآمد بهكلي تهي شده است، زيرا بهواسطه اغتشاشات و وجود ملوكالطوايفي در مملكت بيشتر ماليات نقاط مختلف به سهولت وصول نميشود و مقداري هم كه عايد دولت ميشود، به جيب حكام شهرستانها ميرود و مبلغ بسيار كمي از آنها به مركز ميرسد، بيشترشان را حاج ميرزا آقاسي صرف حفر قنوات و ساختن توپهاي بيمصرفي ميكند كه شاعري در توصيف خاصيتشان چنين گفته است:
نگذاشت به ملك خود حاجي درمي
شد صرف قنات و توپ هر بيش و كمي
نه مزرع دوست را از آن آب، نمي
نه... يه خصم را از آن توپ، خمي
و مابقي به حقوق گزاف درباريان و شاعران و مصارف بيهوده و مستمري شاهزادگان اختصاص داده ميشود و آشفتگي كار به جايي رسيده است كه فرمانداران در شهرستانها در نتيجه ضعف حكومت مركزي، هر يك خود را شاهي ميدانند و از اطاعت پايتخت سرپيچي ميكنند و در اثر ناامني، عبور و مرور كاروانها و مسافران در راهها با خيال آسوده ميسر نيست و وضع مملكت نيز بسيار نامرتب و نابسامان است و فساد و ارتشا در كليه امور به حد اعلا رواج دارد... در اين اوضاع و احوال است كه اميركبير به اصلاح امور دست مييازد و از جمله خدمات شايستهاش، كاستن هزينههاي بيموضوع و حقوق گزاف درباريان، شعرا، شاهزادگان ـحتي خود شاهـ است و بديهي است كه اين امر موجب خشم آنان ميشود و دلهاي اينگونه اشخاص را از كينه پر ميكند. او از دستاندازي شاه به خزانه و جواهرات سلطنتي كه پشتوانهاي براي اقتصاد كشور بود ممانعت كرد. همگام با اين اقدامات مؤثر به اصلاحات گوناگون اقتصادي، نظامي، قضايي، سياسي و فرهنگي پرداخت و با تأسيس دارالفنون كه در سال ۱۲۶۸ افتتاح شد، ايران را در راه آشنايي با علوم و تمدن جديد پيش برد و در اندك مدتي با قطع ماده بابيه و ديگر سركشان در سراسر ايران امنيتي كمنظير برقرار ساخت. از جمله سفارتخانههاي خارجي را از پناه دادن به افراد ماجراجو و خطاكار كه قبل از امير سابقه داشت، بازداشت. آن بزرگمرد كه خود از عمق اجتماع منحط روزگارش برخاسته بود و در سايه لياقت و كارداني و خدمتگزاري صادقانه، خويشتن را به بالاترين مقامات مملكتي رسانيده و مآلاً از دردهاي جامعه ايران آن روزگار بهخوبي آگاه بود، بدون اعتنا به درباريان و نزديكان شاه با ارادهاي ثابت و عزمي استوار به اصلاحات و اقدامات مفيد خود ادامه داد و يكه و تنها با مستبدترين و خودخواهترين پادشاه، درباريان متملق و فاسد و ملانمايان و شاعران چاپلوس او به مبارزهاي بيامان پرداخت و با كنار گذاردن آنان راه سازندگي و ترقي كشور را هموار كرد. روحيات اين مصلح بزرگ و خدمتگزار صديق را از دو خاطره ذيل كه از وي نقل كردهاند، ميتوان فهميد.
نقل شده است كه در يكي از اعياد، بعد از آنكه قاآني شيرازي (۱۲۲۲ـ۱۲۷۰ﻫ. ق) قصيده مدحي خود را با مطلع:
نسيم خلد ميوزد مگر ز جويبارها
كه بوي مشك ميدهد هواي مرغزارها(۳)
كه در ستايش اميركبير سروده است، برايش ميخواند، وقتي به بيت ذيل ميرسد:
بجاي ظالمي شقي، نشسته عادلي تقي
كه مؤمنان متقي، كنند افتخارها(۴)
امير خشمگين به شاعر ميگويد: «تو در مدح حاج ميرزا آقاسي ـتا وقتي بر سر كار بودـ آن همه مدح و ثنا گفتي و حال او را ظالم و شقي ميخواني؟!» سپس دستور ميدهد شاعر را از محضرش بيرون كنند و سياستش نمايند(۵) و به روايتي ديگر، فرمان ميدهد: «قاآني را به چوب و فلك ببندند و مستمريش را قطع كنند، ولي به وساطت اعتمادالسلطنه از تنبيه او درميگذرد»(۶) و خاطره ديگر كه حاكي از بيكفايتي ناصرالدينشاه و بيباكي و برخوردهاي شجاعانه اميركبير با پادشاه قاجار است، اين است كه: «روزي ناصرالدينشاه همراه امير در سرطويله سلطنتي از اسبهايش ديدن ميكند و به امير ميگويد: كجا رفتند اسبهايي مثل شبديز، بور و رخش؟ و اميركبير در پاسخ اظهار ميدارد: قربان! آن اسبها را مرداني مثل پرويز، اسكندر و رستم سوار شدند و همراه خود بردند!»(۷)
اما متأسفانه زخمخوردگان از اصلاحات مردمي امير، مخصوصاً كساني كه حقوقها و مستمريهاي بيهودهشان به فرمان او قطع شده بود به همدستي اطرافياني از ناصرالدينشاه كه بقاي اتابك اعظم را مانع منافع و بقاي خود تشخيص ميدادند، با كاربرد «نعل وارونه» و تحريف حقايق و نيرنگ و سعايت عناصر كثيفي چون مهدعليا، مادر شاه و ميرزاآقاخان نوري نوكر سرسپرده و تحتالحمايه انگليس(۸) و ديگر رجال فرصتطلب ذهن ناصرالدينشاه را نسبت به اميركبير مشوب و خراب كردند و بالاخره او را به ترتيب با عزل از صدارت و تبعيد به كاشان، به ورطهاي كشانيدند كه شعار دائمي متملقان مزدور دربارهاست كه عقيده دارند:
هر كه او از نظر مرحمت شاه افتد
هر كجا پاي نهد يكسره در چاه افتد(۹)
و سرانجام حكم قتل اميركبير را به هنگامي كه ناصرالدينشاه مست باده ناب و سرگرم عشقبازي با سوگلي حرمسراي خود، امينه اقدس است، به دست همين زن از وي ميگيرند. حاج عليخان حاجبالدوله را كه امير به او كمكها و مهربانيها كرده و در واقع بركشيده او در دربار قاجار بوده است، مأمور اجراي فرمان شاه ميكنند كه اينگونه شرف صدور يافته بود! «چاكران آستان ملايك پاسبان، فدوي خاص دولت ابدمدت حاج عليخان مأمور است كه به فين كاشان برود، ميرزاتقيخان فراهاني را راحت كند و در انجام اين مأموريت بين اقران مفخر و به مراحم خسرواني مستظهر بوده باشد». (۱۰)
بالاخره روز جمعه ۱۷ ربيعالاول ۱۲۶۸ هجري قمري، خون پاك آن بزرگمرد را كه به عشق ايران در رگهايش جاري بود، در حمام فين كاشان، به وسيله رگ زدن بر خاك ريختند و به شهادتش رسانيدند. رحمه الله عليه.
آنگونه كه ارباب تواريخ نقل كردهاند: پس از آنكه امير را با خواري مظلومانه در حمام فين كاشان ميكشند، قاتلانش «بر نعش او چند لگد ميزنند و بعداً دلاك رگزن با دو نفر از غلامها جنازهاش را ميشويند و كفن ميكنند و به كلاه فرنگي وسط باغ فين ميبرند و رويش شال ميكشند تا بعدازظهر روز يكشنبه نوزدهم ربيعالاول ۱۲۶۸ﻫ . ق، نعش او را با تابوتي كه پاهايش از آن بيرون بود، بر قاطري ميبندند و به شهر كاشان ميآورند و در حجره پهلوي قبر آقاسيدتقي در جنب صحن حبيببن موسي(ع) ميسپارند»(۱۱) و سپس در پشت مشهد كاشان، بهطور موقت دفن ميكنند و سرانجام جسد امير به كربلا منتقل و در يكي از رواقهاي صحن مطهر حضرت امامحسين(ع) به خاك سپرده ميشود.
سرگذشت غمانگيز ميرزاتقيخان اميركبير كه بايد قرنها بگذرد تا ايران در دامن خود چنان فرزند برومند و خدمتگزاري را بپرورد، «ثمره شوم آن همه تلاشها و شيطنتها و نتيجه نكبتبار آن پشت هماندازيها و دوز و كلكهاست ـكه دشمنان او به شيوه «نعل وارونه زدن» برايش فراهم آوردندـ ثمره تلخي كه براي قرنها و شايد تا ابد كام ملت ايران را تلخ خواهد داشت. رويداد فلاكتزايي كه جلوي ترقي و تكامل و استقلال و سيادت و سعادت ملت و كشور ايران را سد كرد و داغ اسارت و عقبماندگي و توسريخوري و استعمارزدگي را بر پيشاني مردم ايران و بلكه قاره آسيا زد و بهترين فرزند ايران و مقتدرترين قهرمان پيكار با استعمار و استثمار را از مردم سيهبخت و تيرهروز ايران و بلكه آسيا گرفت». (۱۲)
پينوشت
(۱) ميرزا ابوالقاسم قائممقام فراهاني، از جمله شخصيتهاي خدمتگزار و صديق، نظير اميركبير است كه او را نيز از زمره كساني بايد شمرد كه قرباني توطئه نعل وارونه زدن مخالفانش ميشود كه در ميان آنها اشخاصي چون حاج ميرزا آقاسي و عليشاه پسر فتحعليشاه معروف به ظلالسلطان وجود داشتهاند. به سعايت و توطئه اين جمع، قائممقام را روز آخر ماه صفر سال ۱۲۵۱ به فرمان محمدشاه قاجار در باغ نگارستان تهران خفه ميكنند.
(۲) زندگاني ميرزاتقيخان اميركبير، تأليف و نگارش حسين مكي، چاپ دوازدهم، تهران، ۱۳۶۹ش، انتشارات ايران، ص ۶۱.
(۳) و (۴) ديوان حكيم قاآني شيرازي، با تصحيح و مقدمه محمدجعفر محجوب، تهران، ۱۳۳۶ش، انتشارات اميركبير، صفحات ۴۴ تا ۴۸.
(۵) زندگاني ميرزاتقيخان اميركبير، نگارش حسين مكي ـ همانـ ص ۵۵۶، قاآني به هنگام صدارت حاج ميرزا آقاسي، او را ضمن مدايحي با اوصافي چون «انسان كامل»، «خواجه دو جهان»، «مظهر باريتعالي» و «رساننده فيض خالق به مخلوق» ستوده و آستانهاش را از آسمان برين برتر شمرده است. رك: شعر كهن فارسي در ترازوي نقد اخلاق اسلامي، نوشته دكتر حسين رزمجو، چاپ دوم، مشهد، ۱۳۶۹ش، انتشارات آستان قدس رضوي، ج ۲، صفحات ۴۸ تا ۵۰.
(۶) اميركبير و ايران، تأليف دكتر فريدون آدميت، چاپ پنجم، تهران، ۱۳۵۵ش، انتشارات خوارزمي، ص ۳۲۵.
(۷) از پاريز تا پاريس، نوشته دكتر محمدابراهيم باستاني پاريزي ـ همانـ ص ۳۰۴.
(۸) در دنائت و متلون بودن ميرزاآقاخان نوري همين بس كه دربارهاش نوشتهاند كه گفته است: «اگر ايجاب كند كه ريش خودم را در... نِ خر كنم، چون كار گذشت، بيرون ميآورم، ميشويم و گلاب ميزنم». به نقل از آسياي هفت سنگ، نوشته دكتر محمدابراهيم باستاني پاريزي- همان ـ ص ۳۹۰. درباره وابستگي ميرزاآقاخان نوري به دولت انگليس، در كتاب اميركبير يا قهرمان مبارزه با استعمار نوشته علياكبر هاشمي رفسنجاني چنين آمده است: «ترديدي نميماند كه نقشه صدارت نوري، اگر در سفارت انگليس طرح نشده، لااقل از همكاري انگلستان برخوردار بوده است. لكه ننگ تحتالحمايگي انگلستان كه الحق با اقيانوسي آب قابل تطهير نيست، با چند سطر تعهدنامه از دامن كثيفمردي معلومالحال پاك شد؟! روز يكشنبه بيست و دوم محرم ۱۲۸۶ هجري قمري شاه جوان، خام و خائن فرمان صدارت عظمي را به نام ميرزاآقاخان نوري كه چند سال قبل از دست محمدشاه دويست ضربه شلاق به جرم جاسوسي خورده بود، صادر كرد و همراه خلعتهاي مرسوم روز پيش او فرستاد. بدين ترتيب يك نفر جيرهخوار استعمار و تحتالحمايه سفارت بريتانيا، بهجاي لايقترين نخستوزير در سراسر تاريخ ايران يعني ميرزاتقيخان اميركبير، كرسي صدارت را اشغال كرد و زمام امور ايران از كف زمامداري فداكار و شايسته به دست فردي خودخواه و خودفروخته و وطنفروش افتاد. درست همان قماشي را كه استعمارگران ميخواستند». رك: صص ۴۱۶ و ۴۱۷ مأخذ مذكور.
(۹) منسوب است به رضاقليخان هدايت.
(۱۰) اميركبير، قهرمان مبارزه با استعمار، نوشته علياكبر هاشمي رفسنجاني، تهران، ۱۳۴۶ش، انتشارات مؤسسه مطبوعاتي فراهاني، ص ۴۳۲.
(۱۱) حماسه كوير، نوشته دكتر محمدابراهيم باستاني پاريزي، تهران، ۱۳۵۷ش، انتشارات اميركبير، ص ۵۷۳.
(۱۲) اميركبير، قهرمان مبارزه با استعمار ـهمانـ ص ۴۳۲.