
در دوران حاكميت دوم خرداد يكي از مشكلاتي كه اصلاحطلبان در زمين خود كاشتند اين بود كه خاتمي را به ابزار دست خود تبديل كرده بودند و نتيجه عمده عقيدهها و عقدههاي خود را در كلام و عمل خاتمي ميديدند. خاتمي را به عنوان رهبر جرياني خود جلو ميانداختند و اما هزاران رهبر راديكال و انحصارطلب به سبك اصلاحات پشت خاتمي بود. هر كسي در ميان اصلاحطلبان خود را از ديگري بيشتر اصلاحطلب ميدانست و حتي در اين مسابقه كارشان به جايي رسيد كه برخي از آنها مباني ديني را هم مورد نقد قرار دادند و دستهاي از حوادث و مباحث تاريخي از صدر اسلام گرفته تا دوران معاصر و انقلاب اسلامي را مورد تاخت و تاز ژست روشنفكري خود قرار دادند كه نتيجه آن را امروز در فرار سروشها، گنجيها، كديورها، مهاجرانيها و. . . به دامن غرب ميبينيم. فقدان رهبري واحد در عين تكثر مدعيان رهبري در جريان اصلاحات اهرم قفل شدهاي است كه از دوران دوم خرداد توسط شاخههاي متعدد اين طيف در مسير ريل اصلاحات كاشته شد كه همچنان يا چوب اين كاشته ناخلف را ميخورند يا از برداشت آفت زده آن ارتزاق سياسي ميكنند.
تعريفهاي متعدد از اصلاحات براي استحاله انقلاب مهمترين علتي كه فقدان رهبري واحد در ميان اصلاحطلبان را رقم زد، ناتواني سران اين جريان سياسي در ارائه يك تعريف واحد از اصلاحات در دوران دوم خرداد بود. در آن ايام كه سيد محمد خاتمي در جايگاه رياست جمهوري قرار گرفت، بسياري از اطرافيان وي نگاهي كه به آينده ايران داشتند از دريچه آزادي به سبك غربي و مخالفت و حتي معارضه و عناد با نظام بود و به همين خاطر اصلاحات را با آنكه قرار بود موجب پويايي انقلاب اسلامي شود در قالب وسيلهاي براي استحاله انقلاب به كار گرفتند. هر شاخهاي از اصلاحات در آن ايام تعريف موردپسند خود از جريان سياسي حاكم را به جامعه ارائه ميداد و از اين بابت رهبر اصلاحات اگرچه در ظاهر شخص رئيسجمهور بود اما هر جرياني با هر تعريفي از دوم خرداد يك رهبر جداگانه براي خود در آن زمين و زمان ساخته بود.
رشد و رويش درخت اختلاف در زمين سوخته اصلاحات
خوشههاي اختلاف در مزرعه آفت زده اصلاحات رفته رفته، به خصوص با پايان دوران رياست جمهوري خاتمي بيشتر شد. آفت به جان اصلاحاتي كه قرار بود در مسير انقلاب اسلامي حركت كند افتاد و اين آفات در انتخابات سال ۸۸ آتش به خرمن اصلاحات كشيد. اما بعد از انتخابات دهم رياست جمهوري و رو شدن گوشهاي از هويت قدرتطلبان شكست خورده در فتنه ۸۸ باز هم جماعت اصلاحطلب براي بازيابي و احياي جرياني خود در مسير واحد و پشت سر يك رهبري سياسي حركت نكرد. تندرويها ادامه يافت تا جايي كه اكنون در آستانه انتخابات يازدهم رياست جمهوري آنچه در زمين سوخته اصلاحات در حال رشد و رويش است، درخت اختلاف است.
دليل تراشي اصلاحطلبان براي شكستهاي آتي خود تشتت در جبهه اصلاحات، خصوصاً در زمينه فعاليت براي انتخابات يازدهم رياست جمهوري به روشني پيداست. سيد محمد خاتمي، عبداللهنوري، هاشمي رفسنجاني، نجفي، عارف، مشاركت، مجاهدين انقلاب، مردمسالاري هر كدام جرياني مختص انتخابات آتي در دايرهاي حول محور خود ساختهاند و برخي از آنها اهداف فتنه ۸۸ را دنبال ميكنند و قصد اداره و استفاده از جمعيت آشوبگر را دارند و برخي ديگر از آنها در پي تجميع جمعيت معتدل حامي اصلاحات زير يك چتر واحد هستند. اما از آنجا كه هنوز نه تعريف واحدي از اصلاحات ارائه شده است و نه رهبر واحدي جريان سياسي اصلاحات را هدايت ميكند، بعيد است كه انتظارات خود را بتوانند برآورده سازند. از همين رو و با توجه به اينكه خود نيز از آينده بينتيجه اصلاحات بيسر در انتخابات ۹۲ مطلع هستند، سعي دارند از هم اكنون علت شكست آينده خود را به دلايل ديگر معطوف بدارند از جمله «نبود شرايط انتخابات آزاد» و «فراهم نبودن اوضاع سياسي براي ورود اصلاحطلبان در انتخابات». اما جالب اينجاست كه حتي در اين مباني و توجيهات بيمنطق هم اصلاحطلبان دچار اختلاف هستند؛ چنانكه طي چند روز گذشته خاتمي در ديدار با جمعي از اعضاي تحريريه يك سايت خبري ضمن انتقاد از رويكرد نظام مدعي شده است: «معتقدم شرايط حضور اصلاحطلبان به عنوان كانديدا دادن چندان فراهم نيست و چشم اندازي هم براي فراهم آمدنش نميبينم.» اما درست يك روز بعد از انتشار اين اظهارنظر، موضعي كاملاً متفاوت از اسحاق جهانگيري در روزنامه اعتماد منتشر شد كه وي گفته است: «معتقدم حتماً خواسته نظام اين است همه گروههايي كه درون نظام جمهوري اسلامي بودهاند حضور پيدا كنند كه از جمله ريشهدارترين گروهها در اين مجموعه اصلاحطلبان هستند و حتماً با حضور اين جريان سياسي است كه انتخابات رياستجمهوري ميتواند تبديل به يك انتخابات خوب و باشكوه شود.»