کد خبر: 505171
تاریخ انتشار: ۱۸ دی ۱۳۹۱ - ۰۰:۰۰
جستارهايي در هنر خوشنويسي در گفت‌و‌گوي «جوان» با محمدعلي شادمان
سعيد ناظمي

محمد علي شادمان بخت‌يار بوده است كه از نوجواني، در محضر يكي از اساتيد برجسته خوشنويسي معاصر، مرحوم حبيب‌الله فضائلي با رمز و راز قلم و مركب آشنا شود. وي پس از دستيابي به مدارج بالا در اين هنر اصيل و معنوي، حق اين شاگردي را با آموزش شاگرداني كه اينك بسياري از آنان در زمره مدرسين و اساتيد خوشنويسي هستند به جا آورده و با افزودن فنون جديد به آموخته‌هاي استاد، در امر آموزش به شيوه‌هاي بديعي دست يافته است كه در اين گفت‌وگو بدانها اشارت خواهد رفت.

جنابعالي سال‌ها‌ست كه در حوزه آموزش خوشنويسي فعاليت مي‌كنيد. نحوه آموزش گرفتن خود شما به چه شكل بود؟ چگونه به اين عرصه وارد شديد و چه شد كه به خوشنويسي علاقه‌مند شديد؟ در دوره شما، شيوه‌هاي آموزشي خوشنويسي چگونه بود و با شيوه‌هاي كنوني چه تفاوتي داشت؟

سال ۵۲ يا ۵۳ بود كه متوجه شدم به خوشنويسي علاقه دارم و مي‌توانم آموزش ببينم. آن زمان در هنرستان فني كاوه، در رشته برق تحصيل مي‌كردم. در نوجواني به نقاشي آبرنگ علاقه زيادي داشتم و آن را ادامه دادم و به جاهايي هم رساندم، ولي در هنرستان با آقاي سيروس داراب از شاگردان استاد فضائلي آشنا شدم.

همسن شما بودند؟

يك سال از من بزرگ‌تر بود، ولي خيلي با هم رفيق شديم و از ايشان اطلاعات گرفتم كه كي كلاس مي‌رود و خدمت استاد فضائلي رفتم.

استاد فضائلي در آن زمان در كجا تدريس مي‌كردند؟

در محلي به نام هنرستان موسيقي كه الان نزديك پل فردوسي است. هنرستان موسيقي متعلق به اداره فرهنگ و هنر آن زمان بود و كلاس‌هاي استاد فضائلي در ميان چندين كلاس موسيقي و سر و صداي تمرين‌ شاگردان موسيقي تشكيل مي‌شد.

اولين برخورد شما با استاد فضائلي چه حال و هوايي داشت؟

نحوه پذيرش ايشان جالب بود. ابتدا رفتم نزد مدير آنجا و گفتم: «مي‌خواهم در كلاس خوشنويسي ثبت‌نام كنم». ايشان پرسيد: «تا حالا خط نوشته‌اي؟» جواب دادم: «نه!» نمي‌دانستم بايد چه كار كنم. گفتند: «مي‌روي خانه، خط مي‌نويسي و مي‌آوري اينجا تا استاد ‌بينند، اگر امضا كردند، مي‌شوي شاگرد ايشان، اگر نه نمي‌پذيريم و بايد بروي بيشتر تمرين كني و بعداً بيايي».

يعني بايد با يك زمينه قبلي مي‌رفتيد.

البته من خيلي علاقه‌مند بودم كه اين ثبت‌نام همان روز اتفاق بيفتد، بنابراين رفتم و با يكي از افرادي كه از كلاس خوشنويسي بيرون مي‌آمد، سلام و عليك كردم و گفتم: «آقا! مي‌شود يك قلم و دوات و كاغذ به من بدهيد؟ براي كلاس استاد مي‌گويند برو بعداً بيا». پرسيد: «مي‌خواهي چه كار كني؟» جواب دادم: «مي‌خواهم همين الان بنويسم» و همان جا يك خط نوشتم و قلم و دوات را تحويل دادم. اگر اشتباه نكنم، رئيس وقت آنجا آقاي سامري بودند و من خط را بردم و به ايشان دادم. ايشان هم بردند به كلاس و وقتي برگشتند، ديدم كاغذ امضا شده است و خيلي ذوق كردم.

سال ۵۲؟

سال ۵۳ و به اين ترتيب، ما را فرستادند محضر استاد. كم سن و سال بودم و وقتي وارد كلاس شدم، بچه‌هاي كلاس خنده‌شان گرفت كه آيا خطي كه استاد امضا كردند مال اين بچه است؟ چون خطم با سن و سالم نمي‌خواند و بهتر بود. از آن روز به بعد شاگرد استاد فضائلي شدم. استاد هم ـ‌خدا رحمتشان كندـ خيلي مرا دوست داشتند و گاهي كه مي‌خواستند به مسافرت بروند، زنگ مي‌زدند و مرا به‌ جاي خودشان مي‌گذاشتند كه اين تشويق بزرگي براي من بود. كلاس ايشان بسيار گرم، خوب و صميمي بود.

نحوه تدريسشان چگونه بود؟

نكته مهمي كه شايد اساتيد كمتر رعايت مي‌كنند اين است كه استاد براي هر شاگردي كه مي‌آمد، قلم خودش را مي‌تراشيدند و اصلاح مي‌كردند و با همان مي‌نوشتند. اين كار دو تا حسن داشت؛ يكي اينكه شاگرد به قلم خودش علاقه‌مند مي‌شد و مي‌دانست اگر عيبي هست از قلم نيست و از اوست و قلم عيبي ندارد و استاد هم با آن نوشته‌اند.
نكته ديگر اين بود كه اگر قلم مشكلي داشت، استاد متوجه مي‌شدند و همان جا اشكال رفع مي‌شد و اين فوق‌العاده در تقويت دست و ذهن شاگرد تأثير داشت كه قلم همان قلمي است كه استاد به آن زيبايي با آن نوشته‌اند. بعد هم كارهايمان را استاد غلط‌گيري و به هنگام تدريس با ما صحبت مي‌كردند و سرمشقي متناسب با سن و سال و مهارت شاگرد به او مي‌دادند و سرمشق‌هايمان از قبل انتخاب شده ‌بودند.

استاد خيلي هم از شاگردان دلجويي مي‌كردند. يادم است يك روز خيلي ناراحت بودم و كنار استاد نشسته بودم. ناراحتي در چهره من مشخص نبود، ولي استاد از روي خط من متوجه ‌شدند. استاد قبل از اينكه خود ما را ببينند، خطمان را كه مي‌ديدند مي‌گفتند: «چه شده؟ مثل اين‌كه اين هفته خيلي خوش به حالت بوده» يا «ناراحت و آشفته بوده‌اي». بين استاد و شاگرد رابطه بسيار گرم و دوستانه برقرار بود.

بر عكس اين روزها كه شاگرد سرمشق مي‌گيرد و مي‌رود، آن روزها از اول تا آخر در كلاس با همشاگردي‌هايمان مي‌نشستيم و كلاس خيلي صميمي و گرمي بود. مي‌نشستيم و از تجربه‌هاي همديگر و از صحبت‌هاي استاد كه گاهي بحث‌هاي عمومي‌اي را مطرح مي‌كردند، استفاده مي‌كرديم. بعد هم غالباً بالاي سر استاد جمع مي‌شديم و از نكاتي كه به ديگران مي‌گفتند، همگي استفاده مي‌كرديم. حالا كلاس‌ها اين‌ طوري نيستند و با اينكه به دوستان اصرار مي‌كنيم از اول كلاس باشيد و تا آخر بمانيد چون سر كلاس صحبت‌هايي مي‌شود كه به دردتان مي‌خورد، نمي‌مانند.

شايد گرفتاري‌هاي شاگردان باعث شده است كه همين كه سرمشق مي‌گيرند، بروند.

شايد، به هر حال آن صميميت كمتر شده است.

يعني خط هم به صورت درس در آمده استو عشق و مرام و معرفت پشت آن نيست.

شايد كمرنگ شده باشد، ولي هنوز هست. فكر مي‌كنم بايد به دوستاني كه با اين همه گرفتاري‌ها و تنوع سرگرمي‌هايي كه در جامعه وجود دارد، براي آموختن هنر خوشنويسي مي‌آيند، خيلي احترام گذاشت. من شخصاً خيلي به آنها علاقه‌مندم، چون هنوز در چنين برهه‌اي مي‌آيند و خط كار مي‌كنند.

مسئله ديگر اين است كه شايد مسائل اقتصادي و مشكلات جامعه نگذارد آقايان بيايند و به اين هنر برسند و بيشتر خانم‌ها به اين هنر روي آورده‌اند و با دقت خاصي هم كار مي‌كنند.

در حوزه فعاليت در اين حرفه هم از آقايان جلوترند و دقيق‌تر مي‌نويسند و زودتر مدارج را طي مي‌كنند؟

خير، يك كمي ديرتر طي مي‌كنند. شايد حساس بودنشان نسبت به كار باعث مي‌شود كندتر حركت كنند، ولي به هر حال خيلي با دقت جلو مي‌روند. علاقه‌منديم خانم‌ها دوره‌ها را تا انتها برسانند، ولي معمولاً اين كار را نمي‌كنند.

آيا پيگير مي‌شويد كه چرا تا اين مقطع پيش مي‌آيند، اما رها مي‌كنند؟

به‌شدت پيگير بوده‌ام. عده‌اي ازدواج مي‌كنند و گرفتار مسائل زندگي مي‌شوند و دنباله اين هنر را نمي‌گيرند. بعضي‌ها هم به درسشان در مقاطع بالا ادامه مي‌دهند و شايد احساس مي‌كنند بايد مدتي خط را بگذارند و به درسشان برسند. البته عده‌اي هم تا آخر ادامه مي‌دهند.

به نظر من يكي از موهبت‌هايي كه نصيب جنابعالي شده، اين است كه شما از ابتداي امر شاگرد استاد فضائلي بوده‌ايد. چند سال شاگرد ايشان بوديد؟

از سال ۵۳ تا ۵۷ شاگرد مستقيم ايشان بودم و با ايشان كار مي‌كردم. بعد از انقلاب هم در آموزش و پرورش شاغل شدم.

در آموزش و پرورش هم در همين حوزه فعاليت كرديد؟

خير، در رشته برق تدريس مي‌كردم و چهار پنج سالي خارج از اصفهان بودم.

ارتباطتان با استاد برقرار بود؟

به‌طور مرتب ارتباط وجود داشت و استاد همواره مرا مؤاخذه مي‌كردند كه چرا كار نمي‌كني؟ ولي گرفتاري‌هاي كاري به‌شدت زياد بودند. در غربت هم بودم و شايد بعد مسافت باعث شده بود كه به صورت پيگير ادامه ندهم.

در سال ۶۰ به اصفهان آمدم و مدرك ممتازم را گرفتم و دوباره به حيطه خوشنويسي برگشتم و بعد تدريس برق را رها و تدريس خوشنويسي را در مدارس و هنرستان‌ها و مراكز تربيت معلم و آموزشكده‌ مهاجر شروع كردم كه تا به حال ادامه دارد.

آيا گرفتن مدارك متوسط، عالي، ممتاز و. . . در زمان جنابعالي هم بود؟

بله، از زمان مرحوم سيد حسين و سيد حسن ميرخاني اين دوره‌ها تدوين شده بودند، انجمن نظم پيدا كرده بود و امتحانات به شكل منظمي برگزار مي‌شدند.

آيا انجمن خوشنويسان اصفهان در آن زمان شكل گرفته بود؟

نه هنوز. به صورت شعبه‌اي از انجمن خوشنويسان تهران فعاليت مي‌كرد. پس از سال ۶۰ بود كه رسماً به عنوان انجمن خوشنويسان استان اصفهان كارش را آغاز كرد. در اين دوره بود كه دوره مقدماتي را قبل از متوسط و فوق‌ممتاز را بعد از ممتاز قرار دادند كه الان هم امتحاناتش برگزار مي‌شود.

از همشاگردي‌هاي سال ۵۳ كه همه زير نظر مرحوم استاد فضائلي درس گرفتيد، چه كساني اين راه را ادامه دادند و در حال حاضر جزو مدرسين و اساتيد خوشنويسي هستند؟

اكثر آن دوستان در حال حاضر اساتيد و مدرسين انجمن خوشنويسان هستند و اكثراً معلم هم بوده‌اند. از جمله استاد ظهيرالاسلام، استاد صالحي، استاد سيلاني، استاد كريمي، استاد عطريان، استاد حسيني، استاد عباس قناعت در خط ثلث و. . . دوستاني بودند كه همگي در آن كلاس افتخار شاگردي استاد فضائلي را داشتيم و در سال ۶۰ در انجمن تازه تأسيس خوشنويسان مشغول تدريس شديم.

از شيوه استاد فضائلي براي تدريس به شاگرداني كه بعدها خدمت شما مي‌رسيدند چقدر استفاده كرديد؟

مي‌توانم بگويم شيوه ايشان را به اضافه نكات كوچكي كه به هر حال به ذهن خود مدرس مي‌رسد و در تدريس او مؤثر است يا نكات مثبت و منفي‌اي كه در كار دانش‌آموز يا هنرجو مي‌بيند، به عنوان مكمل به كار گرفتم، ولي من شيوه ايشان را دوست داشتم و ادامه دادم.

آيا در طول اين سه دهه، با شاگرد يا شاگرداني مواجه شديد كه با همان شور و علاقه‌اي كه شما رفتيد و ثبت‌نام كرديد و شروع به آموختن خوشنويسي كرديد، به اين كار پرداخته باشند؟

دوستان زيادي بودند. يكي از شاخص‌ها كه در كارشان بسيار هم موفق بودند، استاد جعفري هستند كه يكي از شاگردان قديمي ما بودند و در سال ۶۴ يا ۶۵ آمدند و به درجات بالا رسيدند و تا سال گذشته رئيس انجمن شهرضا بودند.

انجمن خوشنويسان شهرضا را هم به‌نوعي خودتان پايه‌گذاري كرديد.

از سال ۶۴ تا ۶۸ كه اين نهال به بار نشست، در شهرضا فعاليت داشتم.

دست تنها بوديد يا كسي هم كمكتان مي‌كرد؟

اوايل دست تنها بودم و كار را با چهار شاگرد شروع كردم، ولي پس از دو سه سال، دوستاني كه با ما كار كردند، به‌قدري استعداد داشتند و آماده كار بودند كه در عرض دو يا سه سال مدرك ممتازشان را گرفتند و همان جا در كنار من شروع به تدريس كردند و چهار شاگرد و در سال ۶۸ تعداد شاگردان به ۳۰۰ نفر رسيد. در حال حاضر مسلماً بيشتر هم شده است. البته از آخرين آمار تعداد شاگردان اطلاع ندارم، اما مي‌دانم كه ۱۵ مدرس دارد كه همه از دل همين انجمن بيرون آمده و مدارج را طي كرده‌اند و اينك به تدريس مشغولند. الان در آنجا كلاس‌ها و امتحانات فوق‌ ممتاز هم برگزار مي‌شود و بسيار خوشحالم كه نتيجه كارم را ديدم.

در حال حاضر امكانات و شيوه‌هاي آموزشي بسيار فرق كرده‌اند. قبلاً ما در كنار استاد مي‌نشستيم و به صورت حضوري درس مي‌گرفتيم، در حالي كه اكنون بسياري از موضوعات در ساختار فضاي مجازي وجود دارند. آيا يادگيري از طريق فضاي مجازي و بدون حضور استاد در ايران هست و مي‌توان فقط از طريق ارتباط با يك شبكه با صفحه وب، آموزش خوشنويسي ديد؟ آيا نرم‌افزارهايي وجود دارند كه بدون حضور در كلاس هم بشود با استفاده از آنها گام به گام پيش رفت و به سطحي رسيد كه در حد مدرك ممتاز انجمن باشد؟ آيا فضاي مجازي در حوزه خوشنويسي هم وارد شده و تأثير گذاشته است؟

هنوز به آن صورت خير، ولي مي‌تواند باشد، اما نهايتاً بايد مطلب را از استاد آموخت. همين حالا هم من به هنرجوي خودم ورقه خط كپي شده مي‌دهم، ولي نهايتاً با تعليم چهره به چهره است كه هنرجو حركت قلم و مركب‌برداري استاد را مي‌بيند. سي‌دي‌هاي آموزشي تهيه شده‌اند و ما از اين طريق با دوستاني كه در خارج كشور هستند، ارتباط داريم و تعليم هم مي‌بينند، ولي اثري را كه آموزش چهره به چهره دارد، نخواهد داشت، البته اين وسايل كمك آموزشي مي‌توانند كمك كند. من سر كلاس با وسيله data show projector يعني دوربيني كه دستم و حركت قلم را مي‌گيرد و نشان مي‌دهد، كار مي‌كنم، اما اين صرفاً يك وسيله كمك ‌آموزشي است كه جاي آموزش را نمي‌گيرد. دانشجو روي پرده حركت دست مرا مي‌بيند. اين براي مواقعي مناسب است كه همه آن ۴۵ نفر نمي‌توانند بيايند و به شكل انفرادي حركت دست مرا ببينند، اما سرانجام ديدن حركت دست استاد و كاغذ و مركب چيز ديگري است.

آيا توانسته‌ايم در حوزه نشر مكتوب كه شامل مجلات و روزنامه‌ها و كتاب و. . . مي‌شود، توليد علم هنر خوشنويسي كنيم و فضا را از كتاب‌ها و نشريات مناسب براي ايجاد ارتباط با افراد علاقه‌مند به خوشنويسي و هنر پر كنيم؟

بله، اساتيد و مدرسين خوشنويسي اين كار را انجام داده و حتي به صورت تخصصي در هر رشته خوشنويسي آثاري را منتشر كرده‌اند و بعد هم در هر تخصصي نيز تخصصي‌تر برخورد كرده‌اند و مثلاً در حيطه كتابت، سياه‌مشق، چليپا و حتي در حيطه كشيده‌هاي خوشنويسي ريز شده‌اند.

كتاب‌هايشان هم چاپ شده است؟

بله، چاپ شده و موجودند و هر فردي كه علاقه‌مند باشد مي‌تواند تهيه كند، ولي آخر از همه فقط يك استاد است كه مي‌تواند همه اين اجزا را جمع‌بندي كند.

پس جنابعالي به حضور استاد به عنوان يك اصل معتقديد و هر چند فضاي نرم‌افزاري و سخت‌افزاري كار فراهم شده، ولي حضور استاد را تكميل‌كننده همه اينها مي‌دانيد.

قطعاً همين‌ طور است، يعني شرط لازم و كافي است. البته گاهي اوقات امكان دسترسي به استاد نيست و هنرجو ممكن است تمام اين مراحل را خودش ياد بگيرد، اما نهايتاً بايد خدمت يك استاد برسد و كار كند.

در زمينه نشريات آيا ماهنامه تخصصي در زمينه خوشنويسي داريم؟

قبلاً انجمن‌ها در اين زمينه خيلي فعال‌تر بودند، اما به‌تازگي چيز زيادي نديده‌ام. نشريه‌اي بود كه از شيراز و به نام «كلك ديرين» به دست ما مي‌رسيد. فعاليت‌ها قبلاً زياد بود، ولي اخيراً كمي كاهش پيدا كرده است.

آيا شما اين نقد را به مدرسين خوشنويسي داريد كه به موضوع اختصاص دائمي‌ بخش يا صفحه‌اي در روزنامه به هنر خوشنويسي، اندكي بي‌توجهي مي‌كنند؟

شايد در اثر گرفتاري باشد، ولي واقعيت اين است كه شايد همه ما نشسته‌ايم كه ديگران كاري بكنند. مثلاً من چون در انجمن خوشنويسان اصفهان هستم، شايد بگويم رئيس انجمن خوشنويسان اصفهان بايد اين كار را بكند يا اعضاي شورا بايد اين كار را بكنند، ولي واقعيت اين است كه منِ نوعي به عنوان يك مدرس بايد با رسانه‌ها تعامل برقرار كنم و مقاله و خطم را بدهم و كار كنم. بعضاً شايد گرفتاري‌ها و مشغله‌ها مانع از اين كار مي‌شود.

شما قطعاً توجه كرده‌ايد كه در نشريات خبري از خوشنويسي نيست.

همين‌ طور است. البته من تقصير را گردن كسي نمي‌اندازم و بيشتر خودم را مقصر مي‌دانم، اما از آن سو هم بايد اصحاب رسانه به سراغ خوشنويسان مي‌آمدند. آن ‌قدر كه به سراغ هنرهاي ديگر مي‌روند، شايد اگر به سراغ خوشنويسان مي‌آمدند، اين كار نتيجه مي‌داد.

در حوزه‌هاي پژوهشي، آيا در زمينه خوشنويسي كار شده است؟ آيا دانشجوياني به شما يا مدرسين ديگر مراجعه مي‌كنند كه موضوع پايان‌نامه آنها خوشنويسي باشد؟

كمتر در اين زمينه كار شده است. دانشجويان پروژه‌هاي خود را هنرهاي ديگري مثل نقاشي و. . . مي‌گيرند. شش هفت سال پيش، ما پيشنهاد داديم در خوشنويسي هم پروژه گرفته ‌شود. ابتدا مسئولان يك مقدار سخت پذيرفتند و چند نفري با اساتيد خوشنويسي پروژه گرفتند. كار خوبي بود و نتيجه داد، منتها همان يك سال بود و ادامه پيدا نكرد. اخيراً دوباره سعي كرديم در دوره‌هاي جديد كارشناسي، به‌نوعي دانشجويان را به سمت خوشنويسي سوق بدهيم. البته خودشان هم علاقه‌مند هستند و حتي بعضي از آنها مدرك ممتاز خوشنويسي هم دارند، اما به هر حال بايد يك كسي آنها را به اين سمت هدايت كند. 

البته ما نه در زمينه تحقيق، ولي در زمينه‌هاي نمايشگاهي اينها را هدايت كرديم و نتيجه داد و كارهايي در حد نمايشگاه ارائه شدند. ما به دانشجويان گفتيم به عنوان پروژه آخر ترم بايد يك كار آماده قاب شده در حد نمايشگاه به ما تحويل بدهند. در طول ترم تعليم مي‌گرفتند و اين كار را هم جدا بايد انجام مي‌دادند. شايد اين پروژه‌هاي نهايي در مركز تربيت تعليم بمانند. ما هر سال ۲۵ تا ۳۰ شاگرد داشتيم و نهايتاً به همين ميزان كار نمايشگاهي شسته رفته تحويل مي‌گرفتيم. 

هنر خوشنويسي هم از جنبه هنري و هم از بعد مذهبي هنر خاصي است كه پژوهش‌هاي گسترده‌اي را مي‌طلبد. آيا در اين زمينه اقدامي شده است؟ 

شايد من و دوستانم بيشتر به تعليم و تدريس و قواعد و سبك‌هاي خوشنويسي رسيده و تا حدودي از تحقيق دور شده‌ايم. البته اين هم كار خوبي بوده است، ولي مي‌توانست با پژوهش همراه شود. 

يكي از اشكالات هنرهاي ما اين است كه به‌رغم برخورداري از ظرفيت‌هاي بسيار بالا، جهاني نمي‌شوند، درحالي كه در نمايشگاه‌هاي خارج از كشور مشاهده مي‌كنيم كه گاه تماشاگران چنان مجذوب يك تابلوي خوشنويسي مي‌شوند كه تماشاگر داخلي اينگونه نيست، منتها ما از اين ظرفيت استفاده كافي و هنر خوشنويسي خود را جهاني نكرده‌ايم. نظر شما چيست؟ 

البته نمايشگاه‌هاي مختلفي در كشورهاي ديگر گذاشته‌اند و مسابقاتي مثل جشنواره خوشنويسي جهان اسلام برگزار شده و از كشورهاي ديگر هم دعوت كرده‌اند، ولي جاي كار زياد دارد. گله من از مسئولان اين است كه شهرستان‌ها با اينكه در زمينه خوشنويسي كار كرده‌اند، در حاشيه قرار دارند و توجه زيادي به آنها نمي‌شود. نيروها وجود دارند، اما بيشتر روي تهران متمركز مي‌شوند و اگر مسابقه و جشنواره و اعزامي وجود دارد، بيشتر معطوف به تهران است و از شهرستان‌ها استفاده نمي‌شود، درحالي كه استعدادهاي خوب با قدرت بالا در شهرستان‌ها فراوانند. 

به نمايشگاه‌هايي كه در آنها شركت كرده‌ايد، اشاره بفرماييد. 

در اكثر نمايشگاه‌هاي استان اصفهان و نمايشگاه‌هاي كشوري شركت كرده و حدود ۱۵ نمايشگاه انفرادي هم داشته‌ام. 

آيا كتابت كتابي را هم انجام داده‌ايد؟ 

بله، كتاب خطبه‌هاي حضرت زهرا(س) را با كمك جناب استاد جعفري و استاد جهانشاهي به اشتراك نوشتيم، يعني بخش عربي را جناب جعفري نوشتند و من و جناب جهانشاهي ترجمه را نوشتيم. مقدمه هم براي كتاب‌هاي مختلف زيادي نوشته‌ام. خيلي دلم مي‌خواهد ديوان حافظ را بنويسم. در حوزه كتيبه، كتيبه چند مسجد را در اصفهان و كتيبه‌هاي مساجد شرافت و ولايت را در كشور مالزي كوالالامپور نوشته‌ام كه از اين كار خيلي راضي هستم. البته لطف خدا بود كه كمك كرد و آن كتيبه‌ها را نوشتم مواقعي پيش مي‌آيند كه انسان خطي را مي‌نويسد كه بسيار خاص است. اين كتيبه‌ها به خط ثلث نوشته شدند. طول يكي از كتيبه‌ها ۱۴ متر و عرض آن ۶۰ سانتي‌متر بود و ديگري ۵/۱ متر ارتفاع و ۷۲ متر طول داشت و در شش گوشه مسجد كار شد. 

متشكر از وقتي كه در اختيار ما گذاشتيد.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار